وبلاگ بی بی سی فارسی

پوشش زنده مراسم اسکار در سایت فارسی بی بی سی

اميد فراستی 24/02/2008, 09:49 AM

امسال هم مثل چند سال گذشته قرار است مراسم اسکار را حتی الامکان همزمان با اجرایش از طرق مختلف پوشش بدیم. گزارش لحظه به لحظه اش را خواهیم نوشت، مجموعه عکس های مرتبط را منتشر می کنیم و سعی می کنیم ویدیو هایی نیز از مراسم در سایت بگذاریم. پس امشب از نیمه های شب به وقت لندن و همزمان با عبور ستگاران سینما از فرش قرمز، سایت بی بی سی و صفحه ویژه اسکار را مرتبا ببینید.

Balatarin technorati google icerocket | بی بی سی مسئول محتوای وبسايت های ديگر نيست

تقدیر بود یا تصادف: داستان مصاحبه با غلامعلی حداد عادل

اميد فراستی 14/02/2008, 06:35 PM

adel_203.jpgنوشته ای از حسیب عمار: دیروز ازمن خواسته شد که از یک رویداد بی سابقه ای که بیش از دوهفته پیش برایم رخ داد بنویسم وامروز این فرصت بدست آمد.

درزندگی آدمی گهگاه مواردی پیش می آید که تفسیرآن دشوار می نماید. انسان در چنین موارد شاید برای انجام کاری همه توان خود را بخرج دهد اما درمقابل ثمری بدست نمی آرد. کسانی هستند که این را به آنچه در گذشته در تقدیر رفته، یا به بخت بد، نسبت می دهند. اما آنهایی که به این مسایل ایمان ندارند؛ نسبت دادن چنین موارد را به تقدیریا بخت بد، نشانه ی از توجیه سازی شکست وناتوانی می پندارند. به همین ترتیب بعضی ها موفقیت را به بخت خوب نسبت می دهند وبعضی به تلاش و پشتکاری.

اواخر ماه گذشته یک هیئت بلند پایه و بزرگ ایرانی به ریاست دکترغلامعلی حداد عادل رییس مجلس شواری اسلامی برای شرکت در اجلاس اتحادیه بین المجالس کشورهای اسلامی وارد قاهره شد. درست در زمانی که صحبت از نزدیکی روابط میان تهران وقاهره می شود و اینکه دو کشور شاید پس از نزدیک به سه دهه روابط دیپلماتیک خود را از سر بگیرند.

برای من بسیار بعید به نظر می رسید که فرصت گفتگو در این مورد با رییس مجلس شورای اسلامی به من دست دهد، یا او حاضر به صحبت با بی بی سی شود. زیرا به یاد دارم، زمانی که حمید رضا آصفی سخنگوی پیشین وزارت خارجه ایران (سفیر کنونی ایران در امارات متحده عربی) همراه با رییس خود، کمال خرازی برای مشارکت دراجلاس کشورها همسایه عراق به قاهره آمده بود، برای اینکه به عنوان خبرنگار بخش فارسی بی بی سی خود را به او معرفی کرده بودم، نپذیرفت حتی به یک سؤال من هم جواب بدهد. بنابراین خوف رد شدن را همچنان احساس می کردم.

با این حال همین که آقای عادل را درمیان همراهان اش در حاشیه ی اجلاس دیدم، این خوف را فراموش کردم وشتابان به سویش رفتم. از من پرسید شما از کدام رسانه هستید؟
- بخش فارسی و پشتوی بی بی سی
- ما که با بی بی سی سروکاری نداریم
- می دانم، اما من افغان هستم وبرای بخش افغانستان کار میکنم
موافق شد و با لبخند گفت: "شما (افغانها) که رفقای ما هستید"

مصاحبه انجام شد. از خوشحالی به دفتر در لندن زنگ زدم و اطلاع دادم.

اما این خوشحالی دیر نپایید. درهمان روز دستیاران رییس هيئت يك دولت دیگر وعده سپرده بودند که زمینه مصاحبه را با رییس شان (که در داخل تالار برگزاری اجلاس با او دیدم) برایم فراهم کنند. پس ازمصاحبه با آقای عادل من همراه با سه خبرنگار دیگر نزدیک به چهار ساعت انتظار کشیدیم، اما این رییس خود را نشان نداد. (و معلوم هم نبود که آیا از انتظار کشیدن ما به او خبرداده اند یا نه) همه خسته و بیزار و از رفتار دستیاران رییس مزبور متنفر شده بودیم. من که این وضع را ناپسند احساس کردم، ازمصاحبه منصرف شدم و هتل را ترک گفتم. تاکسی گرفتم و رقتم دفتر. (لحظاتی بعد یکتن ازدستیاران وی زنگ زدند که رییس آماده مصاحبه است، گفتم حالا دیر شده).

اما همین که یکی از دوستان دفتر دروازه ی دفتر را برویم بازکرد و خواستم برای احوال پرسی به او دست دهم، یکباره متوجه شدم که مینی دیسک (دستگاه ثبت کننده صدا) با من نیست. تکان خوردم. فکر کردم شاید در تاکسی فراموش شده باشد. بی درنگ ازمنزل سوم ساختمان دوان دوان از پله ها پایین شدم. اما بیهوده، زیرا هیچ اثری از تاکسی نبود. خوب به یادم هست؛ مینی دیسک را همراه با یک کتابچه دردست راستم گرفته بودم و دست چپم خالی بود. موبایلم را در جیب چپ پالتوی خود گذاشته بودم. هیچ نفهمیدم که مینی دیسک چگونه از من رفته است.

دستگاه دیگری پیداکردم و به سرعت به هتل برگشتم تا مجددا با حداد عادل مصاحبه کنم. ساعت ده ونیم شب بود. به من گفتند: "آقای دکترمهمانی رفته وشاید دیر برگردد". به عبارت دیگر نباید امشب امیدی به مصاحبه مجدد داشته باشم. یکی از دستیاران آقای عادل به من گفت: "آقای دکتر برای صحبت با رسانه های خارجی وقت ندارند، اینکه با شما صحبت کرده اند؛ یک استثنا بوده". او می خواست به من بفهماند که فردا هم امکان مصاحبه نیست. اما در سالن هتل با شماری از اعضای بلند پایه هیت ایران صحبت کردم. همه صمیمانه با من صحبت کردند و مرا دلگرم ساختند که فردا زمینه مصاحبه میسر خواهد شد. اما گفتند که قول نمی دهیم.

جدای از اینکه با ازدست رفتن مینی دیسک مصاحبه مهمی از دست رفته بود، آنچه که واقعا مرا شرمنده ساخت این بود که در برنامه جام جهان نمای همان روز اعلام شده بود که این مصاحبه (ازدست رفته) در برنامه چشم انداز بامدادی پخش خواهد شد (که نشد).

شب از سه ساعت بیش نخوابیدم. ساعت هفت وسی دقیقه صبح دوباره به هتل برگشتم وبه طبقه پانزدهم محل اقامت هیئت ايران رفتم. با چند تن از اعضای هیئت ایران صحبت کردم ومسأله را بار دیگر توضیح دادم. سرانجام پس از نزدیک به دوساعت انتظار توانستم باردیگر آقای عادل را ببینم. به من گفت:

- ما که دیروز صحبت کردیم
- بنده شرمنده ام، آن مصاحبه را با دستگاه دزدیدند
- شاید صلاح درهمین بوده که آن مصاحبه پخش نشود
- شاید، اما ما به شنونده ها قول داده بودیم که مصاحبه شما را پخش کنیم.

رییس مجلس شورای اسلامی زیر اصرار من پذیرفت که مجددا گفتگوی مختصری داشته باشیم وعبارت دیروز خود را باردیگر تکرار کرد که "شما (افغانها) که رفقای مان هستید"

برغم اینکه من کمتراز یک ماه (دردوران طلبگی) درایران بوده ام وهیچ آشنایی قبلی یا ارتباط سیاسی یا غیر سیاسی با آقای عادل نداشته ام و ندارم، از برخورد انسان دوستانه اش خوشم آمد.

صاحبدلی به من گفت: چه فکر میکنی تقدیری در کار نبوده. اول امکان مصاحبه نبود، بعد که مصاحبه شد، آن را از دست دادی، سرانجام توفیق بار دیگر رفیقت شد.

گفتم: سه چیز است، تقدیر، تقصیر و تلاش. اما آنچه را که تجربه کرده ام، تقدیرهیچ گاه رفیقی ملایمی برای من نبوده.

Balatarin technorati google icerocket | بی بی سی مسئول محتوای وبسايت های ديگر نيست

فارسی دری در مسلخ ابهام

اميد فراستی 12/02/2008, 10:31 PM

نوشته ای از عزیز حکیمی: صاحبنظران بر این باورند که در بحث تفاوتهای زبان فارسی دری، معیار کارشناسانهء طبقه بندی آن "فارسی ایرانی و فارسی دری افغانی" نیست، چرا که این دو گویشی متفاوت از یک زبان واحد است که افغانها آن را "فارسی دری"، و تاجیکها و ایرانیها آن را "فارسی" مینامند. این زبان در هر منطقه از سه کشور افغانستان، ایران و تاجیکستان، گویشهای محلی متفاوتی دارد و ازجمله میتوان به اینها اشاره کرد:
گویش دری در افغانستان: کابلی، هراتی، بدخشانی، هزارگی، فارسی بلخی، آیماق دهواری
گویش فارسی ایرانی: تهرانی، کرمانشاهی، قزوینی، سیستانی، خراسانی، بروجردی
و گویش فارسی تاجیکی: خجندی، کولابی، دروازی، بخارایی

اگرچه میان این گویشها از نظر تلفظ و در مواردی از نظر املاء لغات (مثل زنده گی یا زندگی) تفاوتهایی وجود دارد، (بخصوص اینکه فارسی تاجیکی اکثرا با خط سیریلیک نگاشته میشود) اما میتوان گفت که قواعد و دستور زبان عمومی در تمام گویش ها یکیست، مگر در مواری انگشت شمار که بیشتر به نحوه پرداختن جمله در فرهنگها و رسوم مختلف ارتباط دارد تا دستور زبان و قواعد زبان فارسی دری.

اما به نظر میرسد که اخیرا بحث زبان فارسی دری و تفاوت های آن از فارسی مرسوم در ایران در افغانستان به بحثی داغ تبدیل شده است. اقدام مقامات وزارت اطلاعات و کلتور افغانستان در مزار شریف در "مجازات" بصیر بابی، به دلیل استفاده از کلمات "دانشجو" و "دانشگاه" نشان میدهد که دامنه این بحث اکنون تا چه حد جدی ست. این از نظر مقامات وزارت اطلاعات و فرهنگ افغانستان "خلاف اصول فرهنگی و اسلامی" خوانده شده است. این در حالیست که وزارت اطلاعات و فرهنگ، اخیرا دستور داد که نام "نگارستان ملی" به "گالری ملی" تغییر پیدا کند.

اما صاحبنظران به این عقیده اند که معضل اصلی زبان دری رایج در افغانستان امروزی، در واقع نه در استفاده از این گونه کلمات است که برخی ها (از جمله طیف هم فکر وزیر اطلاعات و فرهنگ) می خواهند آن را "تهاجم فرهنگی" تعبیر کنند، بلکه در نبود استانداردهای ابتدایی در کاربرد این زبان میباشد.

بحث ها و موضع گیریهای سلیقه ای در بحث زبان، اخیرا نگرانیهای جدی را برانگیخته و برخی از دست اندرکاران ادب و رسانه ها به این نکته اشاره میکنند که این بحث ها، ریشه در تعصبات قومی، و در خوشبینانه ترین حالت، ریشه سیاسی دارد که خود منجر به چند دستگی و اختلافات شدیدتر خواهد شد و مشکل میتوان باور کرد که چنین برخوردی با زبان، بتواند اختلاف نظرها در مورد کاربرد زبان فارسی دری را حل کند.

زبان را "موجودی زنده و پویا"می خوانند که در هر نسل همگام با مقتضیات زمانی آن تغییر خواهد کرد و این تغییر چیزی نیست که بتوان آن را کنترل یا مهار کرد و یا برای آن جهت و سمت و سو تعیین کرد. بخصوص وقتی که زبان در ادبیات نوشتاری و یا رسانه های جمعی مورد استفاده قرار میگیرد، باید هم توقع داشت که گستره استفاده از کلمات و قواعد زبان، بسیار وسیعتر از آنچه باشد که در کلام عامیانه و گفتگوهای روزمره به کار گرفته میشود. در مبحث زبانشناسی این نکته مورد تایید کارشناسان هست که جامع بودن یک زبان را تعداد لغات و ساختار دستور زبان آن تعیین میکند اما زبان جامع به معنای زبانی نیست که در آن هیچ لغت بیگانه ای یافت نشود، که اگر چنین بود، فارسی دری امروزی بدون کلمات عربی آن و زبان انگلیسی بدون واژه های لاتین آن اصلا قابل تکلم نبود.

با این حال، صاحب نظران افغان معتقدند که در نبود یک نهاد با صلاحیت که بتواند به مشکلات مربوط به چگونگی کاربرد زبان رسیدگی کند، طبیعی هست که زبان دری در افغانستان، قربانی اعمال نظر و سلیقه شخصی افراد است که تاثیر مثبت یا منفی این گونه افراد بر این روند نیز، بستگی به قدرت اداری شان در ساختار دولت و دانش آنها از زبان دری دارد.

دوستی میگفت بعضی افغانها، بخصوص کسانی که در ایران تحصیل کرده اند، از "کلمات ایرانی" استفاده میکنند و نه دری ... گله داشت که این افراد با هویت و ادبیات دری افغانستان بازی میکنند و در ادامه سخنش با لحنی تمسخر گونه کلمه "شلوار" را مثال زد که به پندار او "ایرانی" ست و معادل افغانی آن "پطلون" است. به او گفتم به این ترتیب، پس ناصر خسرو بلخی که گفته: "تن همان خاک گران و سیه است // ارچند اشاره و آفت کنی کرته و شلوارش" نیز در هشتصد سال پیش باید جزء همان کسانی باشد که از"زبان ایرانی" استفاده میکرده است.

Balatarin technorati google icerocket | بی بی سی مسئول محتوای وبسايت های ديگر نيست

درباره ایرانیان مهاجر چه می دانیم؟

اميد فراستی 11/02/2008, 04:23 PM

از زمانی که اولین ایرانی ها برای تحصیل راهی فرنگ شدند، بیش از صد سال می گذرد و در این صد سال جریان رفتن به خارج از کشور برای تحصیل و کار همواره وجود داشته و قطع نشده است.

اما این جریان در هر دوره ای خصوصیات متفاوتی داشته. زمانی بیشتر به فرنگ (فرانسه) بوده و مخصوص فرزندان اشراف و بزرگان و برای تحصیل. زمانی به ینگه دنیا (آمریکا) و مخصوص دانشجوها و متخصصان. دوره ای دیگر بیشتر شبیه فرار بود در قالب پناهنده سیاسی و بیشتر به اروپای غربی و اسکاندیناوی. دوره ای دیگر به ژاپن و برای کار و مخصوص طبقه ای دیگر از جامعه. و در سال های اخیر، همه گیرتر از همیشه، از طبقات اجتماعی مختلف به همه جای دنیا. گرچه در این دوره تحصیل رایج ترین هدف است و غرب (در معنای کشورهای پیشرفته، از آمریکای شمالی و اروپا گرفته تا استرالیا و حتی شرق دور) محتمل ترین مقصد.

این روند زمانی مهاجرت نام گرفته، زمانی فرار مغزها خوانده شده و زمانی دیگر مهاجرت نخبگان، و همیشه یک سوال مطرح بوده که این روند تا چه حد روند معکوسی هم در پی خواهد داشت؟ یا خیلی سرراست، چند درصد این آدم ها به ایران برمی گردند؟

به نظر نمی رسد خیلی از این آدمها برای زندگی آینده شان ایران را انتخاب کنند. اما ارتباطشان با ایران در چه حد است؟ چقدر به ایران سفر می کنند؟ رابطه کاری با ایران دارند؟ پولهایشان را در ایران سرمایه گذاری می کنند؟

واقعیت این است که نه به این سوال ها می توان پاسخ روشن و دقیق داد و نه حتی به سوال هایی از این دست که ایرانی ها بیشتر به کدام کشورها مهاجرت می کنند؟ بیشتر در چه رشته هایی درس می خوانند؟ در چه دوره ای، چه تعداد از ایران مهاجرت کرده اند؟ چند درصدشان به ایران برگشته اند؟ چند درصدشان هرگز به ایران برنگشته اند؟ و ده ها سوال دیگر.

مثل خیلی چیزهای دیگر در این موارد حتی آمار نیمه رسمی هم وجود ندارد.

همه اینها را گفتم که بگویم یک گروه دانشجویی ایرانی در شهر بوستون آمریکا دارند پژوهشی می کنند درباره این سوال ها و می خواهند سعی کنند به جواب بعضی از این سوال ها نزدیک شوند

اگر شما هم خارج از ایران هستید و مشغول تحصیل یا کار (و البته دست کم تا دیپلم در ایران بوده اید) به این صفحه بروید و فرم نظرسنجی شان را پر کنید که هر چه تعداد بیشتری پاسخ داشته باشند، نتیجه نهایی شان دقیق تر خواهد بود و شاید ما هم به جواب این همه سوال بی جواب کمی نزدیک تر شویم.

Balatarin technorati google icerocket | بی بی سی مسئول محتوای وبسايت های ديگر نيست

بی بی سی مسئول محتوای وبسايت های ديگر نيست