
ممتاز قدری در بخشهای از جامعه پاکستان هوادارانی دارد
سلمان تاثیر، فرماندار پنجاب در ژانویه ۲۰۱۱ توسط یکی از محافظان خود به قتل رسید. ممتاز قدری، که در پی ارتکاب این قتل، به مرگ محکوم شد، به حکم صادره اعتراض کرده است و برخی برایش شانس پیروزی در مرحله تجدیدنظر قائلند.
در حالی که سلمان تاثیر مشغول صرف غذا با یکی از دوستانش در رستورانی در اسلامآباد بود، ممتاز قدری دور و برش را میپایید.
او در سه موقعیت برای شلیکی دقیق به فرماندار تلاش کرده بود که هر سه، ناموفق بود، اما با برخاستن فرماندار از میز نهار و حرکتش به سمت ماشین از میان بازار، ممتاز قدری کار خود را کرد.
او در حالی که فریاد "الله اکبر" سر داده بود، ظرف ۳ تا ۴ ثانیه ۲۷ گلوله به تاثیر شلیک کرد و سپس دستانش را بالا برد و به دیگر محافظان (فرماندار بیش از ۲۰ محافظ مسلح داشت) گفت "شلیک نکنید، دستگیرم کنید."
آنها نیز دستگیرش کردند.
او در دادگاه به مجازات مرگ محکوم شد اما به دلیل شرایط ویژه این پرونده و عملکرد پیشین نظام قضایی پاکستان، تنها معدودی انتظار اجرای این حکم را دارند.
مبارز دموکراسی
سلمان تاثیر مردی قدرت طلب و میلیونری خودساخته بود.
در دهه پر نوسان ۶۰ میلادی، او کارآموزی تنگدست در زمینه حسابداری در لندن بود و در یکی از کلابهای پلیبوی کار میکرد و چنان که شایع است بعضی از دخترانی را که آنجا کار می کردند، از نزدیک میشناخت.
او در بازگشت به پاکستان تحت سلطه ضیاء الحق، خشنترین دیکتاتور نظامی این کشور، وارد سیاست شد و به دلیل مبارزه برای دموکراسی به سلول انفرادی افتاد.
او همیشه بذلهگو بود. هیلاری کلینتون یک بار در کاخ فرمانداری لاهور، که از دوران استعمار به جای مانده، به ملاقات او رفت. کاخی سفیدرنگ و پر از طاقهای ستوندار که با سربازانی سرخپوش با دستارهای رسمی پذیرای کلینتون بود.

سلمان تاثیر از پیشنهاد ترمیم قانون مجازات کفرگویی که بر اساس آن آسیه بی بی به مجازات مرگ محکوم شده بود، حمایت کرده بود
درون کاخ تالارهای عظیم تشریفاتی، راهروهای پهن با کفپوش چوبی و تصاویر فرمانداران پیشین قرار دارند.
تاثیر در آن دیدار گفت که: "خانم کلینتون باید به شما بگویم زمانی که من در لندن بودم به دفعات به سفارت آمریکا در میدان گراسونور سنگ زدم."
کلینتون پاسخ داد: "مسالهای نیست جناب فرماندار، من هم چنین کارهایی کردهام."
وقتی از کاخ خارج شدند هکتارها چمنزار یکدست و بینقص (آن هم درست وسط شهر لاهور)در چشمانداز دیده می شد.
تاثیر گفت: "حیف خانم کلینتون. پیشترها از مهمانان برجسته میخواستیم درختی بکارند. حتی شخص ملکه نیز درختی کاشته بودند."
خانم کلینتون پرسید: "این سنت را متوقف کردهاید؟"
او گفت: "راستش عیدی امین (رهبر سابق اوگاندا) درختی کاشت، اما پس از آن باغبان را خورد."
او بعدها این خبر مسرتبخش را شنید که کلینتون تمام راه را تا فرودگاه لاهور از این شوخی او ریسه رفته بود.
حمایت از قاتل
اما چرا محافظش او را به قتل رساند؟
تاثیر، که سابقه حمایت از اقلیتهای پاکستان را داشت، حرکتی در حمایت از زنی مسیحی به نام آسیه بیبی، با اتهام کفرگویی، به راه انداخت.

آسیه بی بی که مادر پنج فرزند است به مرگ محکوم شده و این نگرانی وجود دارد که یک زندانی و یا نگهبانش، ممکن است او را بکشند
بعضی زنان مسلمان روستای آسیه در پنجاب او را متهم کردند که با نوشیدن آب از چاه آنان، آن را نجس میسازد و خواهان تغییر کیش او شدند.
او این خواسته را رد کرد و به کفرگویی متهم شد.
وقتی تاثیر از این پرونده باخبر شد درصدد گرفتن عفو رئیسجمهوری برای او برآمد. او تعدادی روزنامهنگار را فراخواند و به ملاقات آسیه در زندان رفت و به انتقاد از قانون کفرگویی پرداخت.
به موجب قوانین کفرگویی در پاکستان هر کس که به توهین به قرآن یا پیامبر متهم شود بلافاصله به مجازات زندان محکوم میشود.
در واقع این نوعی محافظت است. چرا که بسیاری از متهمین کفرگویی به وسیله اوباش به قتل رسیدهاند.
به عقیده سلمان تاثیر، افراد در مشاجرههای کوچک میان خود از این قانون برای آسیب به طرف مقابل سوء استفاده میکنند. اما وقتی که تاثیر این را ابراز میکرد خود زیر اتهام کفرگویی قرار گرفته بود، به همین دلیل محافظش تصمیم به قتل او گرفت.
پس از یک هفته پرسش از مردم در پاکستان درباره این پرونده، فکر میکنم که پاکستانیهایی که با ممتاز قدری همدلی دارند بیش از آنانی هستند که با قربانی او، سلمان تاثیر، همدردی میکنند.
موضوع تا جایی حساس است که هیچ وکیل برجستهای حاضر به تقبل وکالت دولت علیه قدری نشده است.
سرانجام یک وکیل لاهوری حاضر به پذیرش آن شد و من او را در خانهاش که دو محافظ مسلح دارد، ملاقات کردم.

ممتاز قدری در دادگاه به مجازات مرگ محکوم شده اما تنها معدودی انتظار اجرای این حکم را دارند
او به من گفت: "هیچ وکیلی حاضر به انجام این کار نبود. نام من پیشنهاد شده بود. وقتی دربارهاش به دوستانم گفتم به من گفتند "این کار را نکن! نکن!" اگرکسی افراد مذهبی را آزار دهد زندهاش نمیگذارند. اما مجازات مرگ ممتاز قدری باید برقرار بماند. به شما بگویم، اگر او زنده بماند دست آخر آزاد هم میشود."
"سپس او به نمایندگی مجلس خواهد رسید، یا حتی به وزارت. چون او قهرمان نه تنها مردم عادی، بلکه افراد تحصیلکرده نیز هست. کسانی مثل قاضیان سابق و فعلی. افرادی که مقام های خیلی خیلی بالا دارند او را به قهرمان بدل میکنند."
و این گفته حقیقت دارد.
من برای دیدن برادر ممتاز قدری به خانه آنها در راولپندی رفتم. جایی که خاندانی ۷۲ نفری تنگ هم زندگی میکنند.
پدر قدری بنّا بود و دیگر بستگان هم مشاغل کم درآمد مختلفی دارند.
برادر ارشد قدری میگوید: "نمیتوانید تصورش را بکنید که برادر من چه کرده است. کسانی که پیشتر حتی حاضر به دست دادن با ما نبودند الان پیش ما میآیند تا دستمان را ببوسند."
"ما خدا را شکر میکنیم که عضوی از خانواده ما را برای حراست از نیکنامی پیغمبر انتخاب کرد."












