|
آیا به استقلال کامل دست یافته ایم؟
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
امروز هفده سال از زمان اعلام استقلال تاجیکستان به عنوان کشوری مستقل از دولت سابق شوروی گذشت. ولی تا کنون تاریخ کامل و جامعی
از تلاشهای آزادی خواهی تاجیکان و اعلام استقلال این کشور نوشته نشده است.
در مطلب زیر، طاهر عبدالجبار، از رهبران فعال جنبش استقلال طلبی تاجیکستان در اواخر عهد شوروی، خاطرات خود را از این که چگونه این کشور اعلام استقلال کرد و تا چه حد آرمانهای استقلال خواهی به دست آمده، ارائه کرده است:
نظر و پیشنهادهای خود را پیرامون این موضوع به ایمیل ما به نشانی dushanbe.office@bbc.co.uk بفرستید در اواخر سالهای 1989-90 در اتحاد شوروی دیگرگونیهای بزرگی روی داد و جماهیر سابق شوروی در صدد آن شدند که هرچه زودتر استقلال خود را اعلام کنند و در این زمینه سندهایی حقوقی تهیه کردند. در تاجیکستان نیز یک متن اعلامیه در تابستان سال 1990 به چاپ رسید، ولی به نظر من، این سند استقلال تاجیکستان را تامین نمی کرد، زیرا آن را حکومت داران همین طور بی هدف و نمایش کارانه تهیه کرده بودند. به هیمن خاطر، ما با مصلحت دوستان در سازمان مردمی "رستاخیز" آن را برسی کردیم و من اعلامیه آلترناتیفی تهیه کردم که از دو بخش عبارت بود. در بخش اول نظرات انتقادی خود را در مورد اعلامیه خکومت نوشتم. در بخش دوم، که در حدود 25 تا 30 ماده عبارت بود، این موضوع را مطرح کردم که تاجیستان به عنوان یم دولت مستقل باید چگونه دولتی باشد، چه تغییراتی در قانون اساسی وارد کرده شود و حقوق و آزادیهای انسان از چه عبارت باشد و چگونه بر مبنای قانون تضمین گردد و نظام دولت داری ما چگونه باشد. این سند را تهیه کردیم و به روزنامه ها پیشنهاد کردیم، ولی متاسفانه اکثرشان قبول نکردند، فقط معلم محترم مذهبشاه محبتشایف که آن زمان سردبیر نشریه رسمی "جمهوریت" بودند، پذیرفتند و چاپ کردند، منتهی بخش انتقادی آن حذف شد و بخش دومش چاپ شد. بعدتر که جلسه شورای عالی برگزار شد، در آن جا هردو نسخه اعلامیه استقلال تاجیکستان مورد بررسی نماینده ها قرار گرفت. روشن است که آن زمان نماینده های پارلمان اصلا آگاهی چندانی از موشوع نداشتند، یعنی پیشاپیش آن را برسی نکرده بودند، اندیشه سالم هم نسبت به این اعلامیه نداشتند. همین طور آمدند و رای دادندو وقت رایدهی به زبان رئیس مجلس می نگریستند، اگر وی می گفت که "رای بدهید" برای رای موافق دگمه را پخش می کردند و اگر می گفت "نه، قبول نکنید" البته رای مخالف می دادند. ما بسیار بحث و تلاشهایی کردیم. به هر صورت هردو متن بررسی شد و در نهایت یک متن تازه تهیه شد مه مخلوطی از متن حکومت و چند بند از اعلامیه استقلال سازمان "رستاخیز" بود. به هر صورت، این متن تازه مورد قبول و رضایت من نبود، به این خاطر که هرچند در بخضی مسایل جزئی حقوق و صلاحیت بیشتر تاجیکستان پیشبینی شده بود، اما رویهمرفته، همان تابعیت تاجیکستان از مسکو از هر لحاظ در این متن پیشبینی شده بود، یعنی تغییرات کلی در آن دیده نمی شد. به همین خاطر، من بعد از بحث و تلاشهای زیاد، ورشین سوم اعلامیه استقلال را پیشنهاد کردم. البته متنی که ما پیشنهاد کردیم، نشر شد و آن حجمش کلان بود، بعضی چیزها مفصلا در آن آورده شده بودند. ولی چون دیگر فرصتی نبود، من در یک جمله مختصر کردم، یعنی جمله ای نوشتم که همه چیزهای دیگر به آن وابسته بود و پیشنهاد کردم که بنویسیم: "جمهوری تاجیکستان دولت مستقل، دمکراتیک و حقوق بنیاد است."
آن را به رای ماندند و چون تابلو روشن شد، دیدند که همه رای مخالف داده اند. البته من اعتراض کردم که حداقل من که مؤلف این پیشنهاد هستم، باید مخالف خود رای نداده باشم. در تالار خنده بلند شد، من که نزد میکروفون ایستاده بودم، پشت سرم را نگاه کردم و معلوم شد نماینده ای که در پهلوی من می نشست، به جای من هم دگمه "مخالف" را پخش کرده بود. هرچه تلاشی کردیم، منتهی سندی به تصویب رسید که استقلال تاجیکستان را تامین نمی کرد. لیکن به هر صورت اقدامی بود که نسبت به گذشته یک نوع پیشرفت محسوب می شد. بعدا تلاش سازمان "رستاخیز" و نیروهای آزادی خواه در کشور ادامه یافت و یک سال پس من سند دیگری تهیه کردم که بسیار کلان حجم و از دو قسمت عبارت بود. قسمت اولش در باره لغو سازشنامه سال 1922، یعنی سازشنامه ای بود که بر اساس آن اتحاد شوروی بنیاد شده بود. البته این سازشنامه تقلبی بود، زیرا آن زمان کسی نظر مردم را نپرسیده بود، مردم هم از آن آگاه نبودند، منتهی چندی از به اصطلاح رهبران کشورها جمع شده و آن را امضا کرده بودند. به نظر من، باید اول این سند را لغو می کردند. از این رو متن سازشنامه جدیدی را در باره اتحاد جدید دولتهای مستقل با بندهای زیاد و با تفصیلاتش نوشتم و در اول سال 1991 به روزنامه ها پیشنهاد کردم. ولی هیچ روزنامه ای حاظر نشد آن را چاپ کند. من متن روسی اش را هم تهیه کردم و با مکتوبی رسمی به شورای عالی برای بررسی پیشنهاد کردم. متاسفانه در شورای عالی که ماههای آوریل و مه برگزار شد، نمایندگان جرآت نکردند که آن را بررسی کنند و همین طور ماند. ولی در آن سالها طبق معمول هر حرفی که ما می گفتیم و می نوشتیم، ماموران کمیته امنیت که صد درصد در خدمت مسکو بود، آن را دسترس می کردند و به مسکو می فرستادند. بعدا از این سند از آنچه به اتحاد شوروی مربوط می شد، در آخر آن سال برای تهیه بعضی اسناد حقوقی در مسکو خیلی استفاده می کردند. به هر صورت، یک متن سازش نامه جدید که از مسکو تهیه شده بود، به دوشنبه رسید، ما آن را بررسی کردیم و آن هم به نظر ما ناقص بود و به هیچ وجه استقلال کامل کشورها را تامین نمی کرد. ما نظرات خود را گفتیم و طلب کردیم که این متن هم تجدید و تکمیل شود و در تابستان سال 1991 نمونه دیگری هم برای امضای سران جماهیر شوروی آماده کردند. قرار بود این سند 21 اوت امضا شود، ولی دو روز پیش از آن حوادث موسوم به "گه کا چه په" (کودتای اوت سال 1991) اتفاق افتاد. چندی از وزیران و مقامات دیگر بلندپایه (میخاییل) گورباچف را با راه کودتا از قدرت دور کردند. ما آنان را محکوم کردیم، ولی برخی از رهبران وقت تاجیکستان عکسهای گورباچف را از دیوارها برکندند و به مسکو برقیه ا فرستادند و پشتبانی خود را از این کودتا ابراز داشتند. ما روز دیگر با اجازه شهرداری تظاهراتی اعتراضی به راه انداختیم و مردم زیادی در میدان مرکزی شهر دوشنبه جمع شدند. بر اثر فشارهای مردم که آزادی و استقلال طلب می کردند، شورای عالی هم جلسه اش را آغاز و این موضوع را بررسی کرد.
ضمنا، ما چند تن از نماینده های مجلس را به مسکو دعوت کردند و ما در حدود 15 – 20 نفر برای شرکت در انجمن نمایندگان ملتهای اتحاد شوروی به آن جا رفتیم. پس از بازگشت به دوشنبه دیدیم که در میدان مردم هنوز هم زیاد بودند و طلب استقلال می کردند. در جلسه شورای عالی هم مشورت و مصلحتهای زیادی بین هم رد و بدل کردند و بالاخره تصمیم بر این شد که بله، دیگر کشورها همه اعلام استقلال کردند و تاجیکستان هم اگر استقلال خود را اعلام کند، خوب است. و این کار را به رئیس کمیته حقوق و قانون گذاری شورای عالی تاجیکستان، محترم (نورالله) هویدا الله یف واگذار کردند. ایشان هم پیشنهاد
کردند که ماده اول قانون اساسی تاجیکستان اصلاح کرده و به این شکل نوشته شود که "جمهوری تاجیکستان دولت دمکراتیک، مستقل و حقوق
بنیاد است." به مردمی هم که در میدان بودند، این خبر را رساندند و آنها هم خیلی خوشحال شدند و یکدیگر را به آغوش می گرفتند و نداهای "زنده باد تاجیکستان مستقل!" و "آزادی و استقلال!" و غیره بلند شد. این رویداد 9 سپتامبر سال 1991 اتفاق افتاد، یعنی یک سال بعد از آن که اعلامیه نخستین استقلال پذیرفته شد، اعلامیه ای که خام بود و ما با محتوای آن موافق بودیم. و در این یک سال نمایندگان دولت و پارلمان تقریبا فراموش کرده بودند که سندی به نام اعلامیه استقلال تصویب شده بود. منتهی تفاوت این بود که این بار ماده اول قانون اساسی را نیز تغییر دادند و این شد اعلامیه استقلال تاجیکستان و از آن بعد ما به مصابه یک دولت مستقل ظهور کردیم. البته هزاران نفر در خیابانها از آن رویداد استقبال گرم کردند و با خوشحالی آن را پذیرفتند، منتهی حکومت داران اصلا سرفهم نرفته بودند که تاجیکستان به مصابه یک دولت مستقل چه معنی دارد و چگونه باید این دولت را ساخت. در گذشته می توان گفت که تاجیکستان ماهیتا به مصابه ولایتی از دولت واحد روسیه بود. به اصطلاح جمهوری هایی که شامل آن بودند، تقریبا به مصابه ولایتهای سیبری یا قسمتهای دیگر روسیه شناخته می شدند، و یک قرت بزرگ اداری با سروری حزب کمونیست اتحاد شوروی مملکت را اداره می کرد. البته کودتای معروف به "گه کا چه په" نتیجه بدتر داد. آنهایی که در این کودتا دست داشتند، نمی خواستند که سازشنامه جدیدی به امضا برسد و ساختار اداره کشور تغییر کند. آنهایی که خواهان استقلال بیشتر جمهوری های خود بودند، از این رویداد به هراس آمدند و فهمیدند که با مسکو هیچ گونه سازشی نمی تواند صورت بگیرد. و آنها امیدهای آخرین خود را کندند و بزودی چند جمهوری پیهم استقلال خود را اعلام کردند. آذربایجانیها هم که یک نماینده شان با من شناس بود، مراجعت نامه ای از نام مردم و حکومت و نیروهای دمکراتیک آذربایجان به خلق شریف تاجیکستان و حکومت و شورای عالی تاجیکستان آوردند و در آن آمده بود که "شما از کی کمید؟ شما هم یک ملت قدیمی و بسیار بافرهنگ هستید و باید استقلال خود را اعلام کنید و مستقل باشید." من این نامه را به رهبران تاجیکستان سپردم، آنها خواندند و روحیه آنها نیز تغییر کرد.
با این حال، پس از اعلام استقلال نیز مقامات درک نکردند که چه شد. آخر یک دولت دیگری به وجود آمد، دولتی که در زمان شوروی ناقص بود و حالا باید همه ارکان این دولت را در زودترین فرصت می ساختند. ولی ماهها گذشتند و حتی سالی هم سپری شد، ولی دولت و رهبران تاجیکستان اصلا گویا یادشان رفته بود که این کارها را باید انجام داد. آنها به تقسیم منصب مشغول شدند و می توان گفت که مدت زیادی در تاجیکستان حکومت نبود. آنها اصلا فراموش کرده بودند که این دیگر یک دولت مستقل است و در نزد مردم برای چگونگی دولت و دولت داری، پیشرفت اقتصادی و سیاسی کشور مسئول است. هیچ کاری نکردند که در زودترین فرصت ارکان یک دولت مستقل را بسازند. به جای این، به جنجال تقسیم قدرت و وطیفه و منصب مشغول بودند و متاسفانه کار به آنجا رسید که یک سال پس تاجیکستان ناآرام شد. نیروهای
مختلف روی کار آمدند و هدفشان منصب بود. سال 1992 در خجند وقتی که جلسه شورای عالی برگزار شد، معلوم بود که ناآرامیهای بیشتری در پیش است، زیرا می توان گفت ولایت لنین اباد (سغد کنونی) را نیروهای روسیه و ازبکستان غصب کرده بودند. در آن جا تانکها و نیروی ویژه پلیس و لشکریان این دو کشور راهها را بسته بودند، گویا به خاطر تامین امنیت جلسه شورای عالی، ولی درواقع ساختمانی که در آن جلسه می گذشت، به دو بخش، بین روسیه و ازبکستان، تقسیم شده بود و نیروهای خارجی روند جلسه شورای عالی تاجیکستان را کنترل می کردند. در آن جا سخنان خوب زیاد گکفته شد، همه به آشتی و یکدیگرفهمی دعوت می کردند و مهم ترین سندی که تصویب شد، مراجعت نامه شورای عالی تاجیکستان به کشورهای همسود بود. از ایشان دعوت کرده شد که به آرامش و آسایشتگی تاجیکستان کمک کنند و نیروهای تامین صلح خود را به این کشور بفرستند، تا دیگر ناآرامی نشود. نمایندگان هردو طرف، هم مخالفان و هم منطقه کولاب در این جا حضور داشتند، به یکدیگر جامه می پوشاندند و آش آشتی خوردند. من فکر می کردم که این رویداد خوبی بود، گرچی بعضی تردیدها وجود داشت که آنها صمیمی نیستند. یعنی نیروهایی بودند که می توانستند این سازش را بهم بزنند. به هر صورت، چنین شد و من هم خرسند بودم که آنها به موافقه رسیدند و آرامی حاصل شد. رفتم به دیهه، تا از خویشاوندانم خبر گیرم، ولی چون راه بسته شد، امکان بازگشت به دوشنبه را نداشتم و در آن جا ماندم. در این میان، از تلویزیون دیدم که به دوشنبه با تانک و توپها از ابکستان وارد شدند. یعنی وقتی که پرزیدنت امروزه (امامعلی رحمان) رئیس تازه مجلس انتخاب شد، من خبر یافتم که مردم در دوشنبه با گلدسته به ایستگاه راه آهن رفته بودند که از او پیشوار بگیرند. ولی اینها یک هفته پس با تانک و توپهای ازبکستان به تاجیکستان وارد شدند و جنگ آغاز شد. متاسفانه، کسی انتظار این چیزها را نداشت. ولی برخوردها آغاز شد و در زمستان و بهار سال 1993 هواپیماهای جنگی ازبکستان و تانکهای روسیه با شدت بیشتری به سرکوبی نیروهای آزادیخواه تاجیکستان شروع کردند. البته طرح این را پیشتر کشیده بودند و پس از آن که آقای رحمانف رئیس شورای عالی تاجیکستان انتخاب شد، دفعتا جلسه متوقف شد و او به شهر ترمز، در جنوب ازبکستان، رفت و در آن جا مذاکرات محرمانه روسیه، ازبکستان و رهبر جدید شورای عالی تاجیکستان برگزار شد. آنها نقشه های پیشتر خود را مثل این که یک بار دیگر چک کردند و گفتند که همین طور باید ادامه بدهند.
به این ترتیب، چند سال دیگر نزاع بین مناطق مختلف تاجیکستان، یعنی جنگ شهروندی ادامه یافت و شکر که در سال 1997 یازشنامه صلح امضا شد و حالا کشور آرام و آسوده و رو به پیشرفت اقتصادی و اجتماعی نهاده است. البته من فکر نمی کنم آرمانهایی که ما در مورد استقلال تاجیکستان در اوایل دهه 1990 داشتیم، صد درصد به دست امده باشد. اصلا استقلال دولت تاجیکستان که ما برای آن تلاش کردیم، برای این بود که مردم ازاد باشند. یعنی شرط اول آزادی مردم استقلال دولت است، یعنی اگر دولت آزاد باشد، مردم آزاد می شوند، دیگر کسی از بیرون بر ما نمی گوید که "شما این جا بروید و آن جا بنشینید" و بر مردم ما اندیشه های خود را تحمیل نمی کند. دولت دیگر صاحب اختیار است و خودش می تواند نظم و نظام عادلانه و درستی و یا راههای پیشرفت اقتصادی خود را تعیین کند و به مسیر پیشرفت وارد شود. متاسفانه، پس از اعلام استقلال تاجیکستان مقامات به این راه نرفتند و مردم آزاد نشدند، استقلال در روی کاغذ حاصل شد، ولی دولت تاجیکستان عملا آزاد نشد، زیر تاثیر نیروهای بیرونی، بخصوص روسیه و ازبکستان بود. و مردم هم آزاد نشدند. این بود که اقتصاد کشور نه تنها پیشرفت نکرد، بلکه رو به تنزل نهاد و مجموع محصولات داخلی تاجیکستان تقریبا دو و نیم سه برابر کمتر شد و وضعیت بدتر شد. و حتی امروز پس از گذشت این قدر سال مردم خود را هنوز هم ازاد حس نمی کنند، ترس دارند و مداخله دولت در امور اقتصادی همچنان به مشاهده می رسد. اگرچه اعلام کردند که تاجیکستان به نظام اقتصاد بازرگانی می گذرد و اصلاحاتی هم در این زمینه انجام دادند و دوره گذرش هم سپری شد، ولی حکومت همچنان به شیوه های خاص دوران شوروی عمل می کند. مقامات در کار مردم، در امور کشاورزان و مؤسسات صنعتی مداخله می کنند و گونه گونه مشکلات و موانع برای پیشرفت اقتصادی ایجاد می کنند. این امر شرایطی را که برای پیشرفت اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی تاجیکستان لازم است، به وجود نمی آرد، بلکه صد راه شده است. با کمال تاسف می توان گفت که امروز هم در تاجیکستان آن چیزهایی که ما می خواستیم، یعنی آزادی کشور، آزادی انسانها و آزادی افراد جامعه، به طور کامل به دست نیامده است. |
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||