|
نمادهای نوروزی در فرهنگ تاجیکان
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
در فرهنگ مردم تاجیک هیچ رسم و آیینی چون خجسته پی و فرخنده نوروز عزیز و ارجمند نیست.
تاجیکان فرارسی جشن نوروز را ماههای دراز بی صبرانه و با آرزو و آمال و برنامه های رنگین منتظر می شوند. چنانچه در یک رباعی آمده است:
نوروز رسید و شاد و خرم گشتیم، آرزو و آمال مردم نه تنها با خواندن سرود و ترانه ها و رباعیها، بلکه د اشیای نوروزی، جانوران، میوه و غذاها، رنگها، عناصر طبیعت و اجرای فعالیتهای گوناگون بیان می شوند. سفیدی، رمز صلح و آسایش از اطلاعاتی که مردم شناسان و تاریخ نگاران و پژوهشگران فولکلور یا فرهنگ و هنرهای مردمی گرد آورده اند، چنین برمی آید که در جشن نوروز و آیینها و سنتهای مربوط به آن ، رنگ سفید اهمیت بیشتری دارد. مردم تاجیک ر گذشته رنگ سفید را رمز و صلح و آسایشتگی، آسمان صاف و کشایش کار شمرده، کوشش می نمودند که هرچه بیشتر این رنگ در ایام نوروز به نظرها برسد. مثلا، در روی سفره شیر، ماست و خوراکهایی می گذارند که از شیرو و برنج تهیه کرده شده اند . در استان کوهشتانی بدخشان، در شرق تاجیکستان، در روز نوروز مردم به خانه یکدیگر می روند و هنگام وارد شدن به خانه دوستان و پیوندان در دست شاخچه تر و تازه بید را داشته، می گویند: "شاگون بهار مبارک!" و میزبان در پاسخ، "با روی شما مبارک!" می گوید و کمتر آرد را گرفته، در کتف راست مهمانی که وارد می شود و شاخجه بیدی که در دست دارد، می پاشد. این آرد رمز حیات آسایشته بوده و فال نیک به شمار می رود. آرزوی تن درستی و شادکامی در قرن گذشته مردم حصار و قره تاغ، استروشن و خجند، سمرقند و بخارا و جایهای دیگر پیش از نوروز کاسه و طبق، کوزه و دیگر ظرفهای لب شکسته، چنگ آورده یا سر پریده را می شکستند و به دور می انداختند.
این از جمله عادات بازمانده از زرتشتیان بود. این ایین چنین معنی داشت که همه چیزهای شکسته با سال کهنه به طور بی بازگشت از میان بروند و مردم در سال نو آرزوی تندرستی و زندگی بی شکست را تمنا می کردند. همچنین با آرزوی تندرستی در چهاشنبه آخر سال مردم مراسم چهارشنبه آخر یا چهارشنبه سوری را برگزار می کردند. در چهارراهه، کوچه و خیابان و یا باغها سه گلخن نه چندان بزرگی افروخته و خرد و کلان از بالایش می جهیدند و می گفتند "رنجوری و رنگ زرد من از تو، سرخی و خرمی تو از من." با این عمل آنها باور داشتند که ر سال نو آنها تندرست و سالم خواهند بود. موافق باور دیگر، هر نفری که از بالای آتش بجهد، گناه هایش می ریخته است. همچنین در شهر و دیهات ماورا النحر در آستانه نوروز به همدیگر گل تقدیم می کردند، گلاب می پاشیدند و شیرینی می چشاندند و این فعالیتها با ارزوی سلامتی و خوشروزی و شادمانی انجام می شد. در بخارای شریف ملاها یک هفته قبل از نوروز در کاعذها با زعفران "هفت سلام" نوشته به مردم می دادند. "هفت سلاام" از آیات قرآنی عبارت بود که در آنها سلامها بر نوح، موسی، الیاس نبی و دیپر پیامبران ذکر شده بود. "هفت سلام" را روز نوروز در غولنگاب (آب میوه زرد آلو) یا آب تازه تر کرده و آب آن را اهل خانواده می نوشیدند. طبق عقاید مردم، این نوشابه شفابخش محسوب می شد و گویا کس را از ناخوشی و بیماریها نجات می داد. برکت و فراوانی در اکثر نواحی تاجیکستان و شهر و ولایات تاجیک نشین ازبکستان تا چند دهساله پیش در ایام نوروز آیین "جفت برآران" برپا می شد. در روز جفت برآران دهقانان و کشاورزان اول در خانه ای جمع آمده، آش پلو می پوختند و می خوردند و آیاتی از قرآن می خواندند و به حق بابای دهقان و ارواح گذشتگان دعا و فاتحه می خواندند. سپس آنها به سر زمین رفته و به شاخهای برزه گاوها روغن زغیر می مالیدند و به سر و بدن گاوها می پاشیدند که این رمز برکت و فراوانی حاصل بود.
طوری که نثار شکرمحمدف، پژوهشپر تاجیک، در کتاب "نوروز بدخشان" آورده است که صاحب خانه زن یا مرد کدخدا صبح گاهان به چشمه برای آب می رود. او باید از خانه تا سر چشمه یا رودخانه و از آن جا تا منزل خود با کسی سخن نگوید. این مرد یا کدبانو هنگام آبگیری از چشمه چند سنگچه را به درون کوزه یا سطل آب می اندازد که این سنگچه ها رمز برکت و فراوانی را افاده می کنند. چون به خانه می رسد، سنگچه ها را همراه با یک دسته سبزه که از اطراف چشمه چیده است، از روزنه بام به درون خانه (پایگه) می اندازد. سنگریزه ها و سبزه را پس از سه روز از پایگه خانه چیده، در زیر درخت بزرگ سیرشاخ و برگ می گذارد. این آیین قدیمی آرزوی مردم را به اینده نیک و فرخنده و فیض و برکت کارها بازگو می کند. چنین سنگچه ها را که مقدارشان هفت عدد است، زنهای تاجیک هنگام پوختن غذای نوروزی، سُمنک یا سمنو به دیگ می اندازند که رمز فراوانی و فیض و برکت به شمار می رود. در دیهه قره تاغ به دیگ سمنک به جای سنگچه ها هفت دانه چارمغز یا گردو می اندازند. خوراکهای سنتی نوروزی اصلا غذاهایی هستند که از انواع غله دانه پوخته می شوند. چنانچه در ناجیه حصار از گندم کوفته، نخود؛ لوبیا بعضی گیاه های خوش طعم، مانند ریحان، پودینه، شولخه، جعفری، پیاز و غیره "گندم کوچه" می پزند که آن را در دیگر مناطق دلده (کولاب)، کشک (یغناب)، باج (بدخشان)، غوچه (پنجکنت) و غیره می نامند. این خوراک که از حبوبات و گیاهها تهیه می گردد، رمز فراوانی حاصل کشاورزی در سال نو و همچنین غذای سالم را بازگو می کند. روز نوروز در بسیار مناطق تاجیک نشین آسیای میانه دیگها را پر کرده، آش پلو و گندم کوچه می پزند و با این عمل مردم آروز می کنند که تمام سال سیری و پری و فیض و برکت باشد. رمز احیای طبیعت سبزه جو و یا گندم که ذینت بخش سفره "هفت سین" و اجزای ترکیبی سمنک ست، درواقع رمز احیای طبیعت و زیبایی و آسایشتگی حیات است. به غیر از سبزه، شاخچه درختان گوناگون نیز از زنده شوی طبیعت درک می دهند. چه طوری که در بالا ذکر شد، در بدخشان در روز نوروز مردم هنگامی که به خانه های یکدیگر می روند، شاخچه تر و تازه بید را به دست می گیرند. یادی از سیاوش در ایام نوروز مسئله ارتباط اسطوره سیاوش با جشن نوروز میان پژوهندگان بارها مورد تحقیق قرار گرفته است. آنها در مقالات خویش ذکر کرده اند که در اساطر قدیمی ایرانیان سیاوش نماد خدای میرنده و احیا شونده یا ایزد نباتی ای است که در پاییز فنا شده و در بهار دوباره زنده می شود. ابوبکر محمد نرشخی در "تاریح بخارا" به یک آیین سغدیان ساکن شهر بخارا اشاره کرده و اسطوره سیاوش را با نوروز سغدیان ارتباط می دهد. "چون میان سیاوش و افراسیاب بدگویی کردند، افراسیاب او را بکشت و او را در گذر کاهفروشان که آن را دروازه غوریان خوانند، دفن کردند. و مغان بخارا بدین سبب آن جای را عزیز دارند و هر سالی هر مردی آنجا یک خروس بدو بکشند پیش از برآمدن آفتاب روز نوروز. و مردمان بخارا را در کشتن سیاوش نوهه ها هست، چنانچه در همه ولایات معروف است و مطربان آن را سرود ساخته اند و می گویند. و قوالان آن را گیریستن مغان خوانند و این سخن زیادت و سه هزار سال است."
عنصر دیگری که در تجلیل نوروز در منطقه های گوناگون تاجیک نشیندر آسیای میانه به نظر می رسد، موجودیت اشیای سرخی است که نمادی از خون به ناحق ریخته سیاوش می باشد. به نوشته نثار شکرمحمدف در ناحیه های بدخشان در روز نخست نوروز رسم "سرخ گذاری" رایج بوده است: "در وخان و غاران (اشکاشم) و قسمی از محلهای شغنان و راشت قلعه مرد خانه صبح بروقت روز اول نوروز زا خدیر ایام به جایی که زربید است، می رود و از آن جا چند نوده شاخ گرفته، آنها را گلبری می کند و در یگان جای سقف خانه می گذارد. پس از انجام این عمل یگان چیز (عمدتا متاع) سرخرنگ را گرفته، به بالای بام می رود و آن را در لب روزنه می گذارد. این رسم را "سرخ برآری" یا "سرخی گذاری" می گویند." در جای دیگر، همین پژوهشگر از تازه کردن خانه ها از سوی زنان بدخشانی خبر می دهد: "تازه کردن خانه را انجام داده، یکی از زنها دو کلچه در آستین گذاشته، رویمال سرخ به سر انداخته، با کوزه برای آب به سر چشمه می رود..." مردم شناس اکرام الدین محیی الدینف نیز از این عادت قدیمی بدخشانیان یادآور شده، می نویسد: "در صبح نوروز، در ساعت کیوان صاحب خانه در حالی که همه اعضای خانواده خوابند، برخواساته نماز می خواند و سعی می کرد که آیینهای سنتی را اجرا کند. او پوستینش را چپه کرده، از بالای سرش می کشید؛ تنها دو چشمش می نمود، زیرا کسی از اهل خانواده نباید روی او را ببیند و یگان لباس سرخرنگ یا پارچه متاع سرخ را گرفته، از خانه بیرون می رفتو او به طرف آفتاب برا (شرق) رفته، متاع سرخ (یا لباس و یا پارچه پلاس سرخ) را به بالای دیوار حولی یا شیگه دیوار می انداخت." رشید قادرف، فرهنگ شناس تاجیک، می نویسد که تاجیکان دیهه های وادی کشرود (یا قشقه دریا) ازبکستان در ایام نوروز مراسم جفت برآران برگزار می کردند. دهقانان دیهه ورغانزه آن روز بعد از دعا و فاتحه گیری به سر زمین می رفتند و به شاخهای برزه گاو روغن زغیر و به نوگ شاخها رنگ سرخ می مالیدند. در آیین حاجی فیروز در ایران نیز حاجی فیروز با لباس سرخ در کوچه ها پیدا می شود. حلاصه، همه این نمونه ها را می توان به اسطوره سیاوش پیوند داد که در زمانهای خیلی قدیم به عنوان ایزدی پرستش می شد و با گذشت زمان طولانی دیگرگون شده و نماد سیاوش در تصورات و اساطر ایرانی از مرتبه یزدانی به درجه حماسی تبدیل یافته است. اما در میان مردم مراسم و آیینهای مربوط به ایزد گیاهان و بازگشت فروهر او در جشن نوروز تا زمان دیرتری باقی مانده اند. به این ترتیب، در ایام نوروز رسم و آیینهای مرموز و پراسرار خیلی زیادند که این جشن را باز هم زیباتر و شکوهمند تر می گردانند. آشکار ساختن این رمز و رازها ما را به سوی تفهم واقعیت و ماهیت اصلی نوروز برده و به مناسبت بین انسان و طبیعت در فرهنگ مردمان ایرانی تبار روشنی می اندازد. |
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||