http://www.bbcpersian.com

23:42 گرينويچ - دوشنبه 08 اوت 2005

مهدی جامی

فرزانه، صدای نسل نو

فرزانه خجندی را با صدايش می شناختم. نه عکسی از او در دنيای خارج وجود داشت و نه کتابی از او به خط فارسی منتشر شده بود. اما آوازه اين شاعر شرمين به خارج از تاجيکستان رسيده بود و می گفتند که فروغ تاجيکستان است.

در يکی از برنامه های بی بی سی بود که اول بار صدای او را شنيدم و شعر می خواند. هنوز تاجيکستان را نديده بودم. صدايش و لهجه اش به شيرينی يادآور همه آن چيزی بود که برای من تاجيکستان و تاجيکان را تداعی می کرد. گويی کسی از همسايگان رودکی است که شعر خواندن را از استاد شنيده و آموخته است.

به دنبال اين صدا بود که در آغاز سفرم به تاجيکستان نخست به خجند رفتم تا صاحب صدا را بيابم. و نيافتم. به دوشنبه رفته بود تا با بستری شدن در بيمارستان مگر از فشار يک بيماری کهنه بکاهد. اين را البته بعد که او را به حسب تصادف در اتفاق نويسندگان يافتم دانستم. او سال هاست که به کم خوابی دچار است و گاه چشمانش روزها و هفته ها خواب به خود نمی بيند.

مانند صدايش ظريف و دوست داشتنی بود و مانند همه تاجيکان آداب دان و مهمان نواز. درست گفته بودند که همچون فروغ فرخزاد است: شاعر ناب. اما فروغی شرمين که بيشتر از آن که خود را شهری بداند می گويد شاعری مضافاتی است. فروغی که شعر و ادب روسی را می شناسد و بيدل و لايق شيرعلی را به خود نزديک می بيند و بيشتر از فروغ در فرم های کلاسيک شعر می گويد. می گويد فروغ نگاه مرا دگرگون ساخت.

با اينهمه، فروتنانه می گويد نمی داند در ادبی که رودکی هست و مولانا و اقبال و فروغ و لايق شيرعلی بايد خود را شاعر بداند يا نه. و می دانم که اين سخن را به تعارف نمی گويد. ولی او شاعری است که از کودکی جهان را از چشم شعر ديده است و همچنان با شعر زندگی می کند.

لطف سخن او سرچشمه در اين آميختگی با شعر دارد. سال 2001 به دعوت مدرسه مطالعات آسيايی و افريقايی دانشگاه لندن به اين شهر سفر کرد. در مجلس شعر خوانی چون نوبت به او رسيد چيزی حدود ده دقيقه از حافظه شعر خواند. اما تاثير کلام او که با صدايی آرام و صميمی ادا می شد بی اغراق بيشترين تشويق حاضران را، که همه از اهل ادب و هنر بودند و سخن شناس، نصيب او ساخت.

بی خوابی که از هفده سالگی اولين دوره اش آغاز شد گرچه قوای او را گاه به تحليل می برد اما به او فرصت کم مانندی نيز داد تا با کتاب های کتابخانه مادرش بيشتر آشنا شود.

همان جا با فردوسی آشنا شد و با ديگران و ديگران. از آشنايی اش با مولانا چنين تعبير می کند که در توفان مولوی چنان غرق شد که رهايی از آن نمی ديد. سپس بيدل را کشف کرد. اما می گويد که هر بزرگی که در ادب فارسی بود وی ارادت گزار او می شد و به او عشق می ورزيد.

در عين حال، چون مادرش در ادبيات روس صاحب نظر بود او فرصت يافت تا با اين شاخه پر بار از ادب جهان نيز آشنايی اصولی پيدا کند و از آنها تاثير گرفت بخصوص از پوشکين و يسنين. گرچه می گويد آنچه حقيقتا بر او تاثير گذارد محيط زندگی خود او بود.

فرزانه می گويد او در ميان همه اين خواندن ها و تجربه های معنوی خود را جستجو کرده است تا آن کسی را که مثل هيچ کس نيست و تقليد و تکرار ديگران نيست در خود بيابد.