|
گلرخسار، شعری که زندگی است | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
گلرخسار شخصيتی پر تکاپوست زنی پر انرژی که دائما در سفر است و خود می گو يد که اسباب خانه و کتابخانه اش در پايتخت های گوناگون جمهوری های سابق شوروی و از جمله خود مسکو پراکنده است. شعرش مثل زندگی اش که ميان ادبيات و سياست تقسيم شده پلی است ميان سنت های ادبی عصر شوروی و زبان مدرن جهان نو. گلرخسار از زنان پيشگام آن عهد و از نمايندگان پارلمان شوروی و از سرآمدان دوره استقلال است. خود می گويد که از نازپروده ترين شاعران شوروی بوده ولی همواره با همان نظام در چالش قرار داشته است چرا که آنچه می گفتند نمی کردند. با اينهمه به طور طبيعی گلرخسار از شاعران روس تاثير گرفته و خود به تعلق خاطری که به مارينا تسوه تايوا( شاعر بزرگ اوايل قرن بيستم، 1892-1941) دارد اذعان می کند. اما استادان بزرک خود را حافظ و بيدل می داند. او شاعری برونگراست و در ايران شايد مشهورترين شاعر تاجيکستان. در واقع، او اولين شاعر تاجيک بود که در مقام عضو پارلمان شوروی در اوايل دهه 90 به ايران اسلامی سفر کرد. سه دفتر از کارهای او در ايران انتشار يافته است. گلرخسار معتقد است ميزان آشنايی شاعران تاجيک با ايران و اهل شعر و ادب آن بيشتر از ميزان شناخت شاعران ايرانی از تاجيکستان و ادبيات آن است. من يزدگرد کشور تنهايی خودم ... ... ... فرهنگ فرنوشت من تفسير ظلمت است |
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||