|
انديشه های روزانه مخملباف در دوشنبه | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
در جشنواره بين المللی فيلم ديدار که از روز 12 تا 16 اکتبر سال جاری ميلادی در دوشنبه، پايتخت تاجيکستان، جريان دارد، محسن مخملباف، کارگردان سرشناس ايرانی رئيس هيات داوران است. آقای مخملباف در مطالب و گفتگو های مختلف به کرات گفته است که به تاجيکستان علاقه وافری دارد و فيلم سکوت او نخستين اثر هنری يک فيلمساز ايرانی است که در تاجيکستان ساخته شده است. هم اکنون آقای مخملباف قصد دارد پس از انجام جشنواره ديدار به توليد فيلم تازه ای در تاجيکستان بپردازد. بودن در تاجيکستان، نشست و برخاست های او با افراد مختلف در دوشنبه و برخورد های او با واقعيت های جامعه آنجا محسن مخملباف را به انديشه هايی واداشته که او به بخش فارسی راديو بی بی سی نقل کرده است. در اين صفحه چکيده هايی از انديشه های محسن مخملباف در دوشنبه را می آوريم. سه شنبه، 12 اکتبر در حوزه زبان فارسی يک گردهمايی و يک گفتگويی در زمينه سينما وجود داره که من امروز شاهد بودم. آقای جمشيد عثمانف (کارگردان تاجيک) عکس يک دختر افغان رو که در فيلم اسامه (ساخته صديق برمک، فيلمساز افغان) بازی کرده بود، گرفت که شايد در فيلم بعدی با او کار کند. فيلم سازان افغان يک دختر تاجيک رو برای همکاری در آينده انتخاب کردند. اين ارتباطات ميتونه کمک کنه به توليداتی که در آينده اين سه کشور وجود داره. خود من ضمن اينکه داور جشنواره هستم، با مردم صحبت می کنم و آدمهايی رو که ممکنه باهاشون همکاری کنم، انتخاب می کنم. در مجموع ميشه گفت، اين جشنواره، جوان ها رو جذب سينمای نو تاجيکستان خواهد کرد و يک زمينه ای خواهد بود برای توليد آثار سينمايی. احساس من در مورد شهر دوشنبه در يک کلمه خلاصه ميشه، زيبايی. شهری هست که در مقايسه با تهران که من از آنجا می آيم، ترافيک و دود نداره، آرامش بعد از جنگی رو ميشه در اون مشاهده کرد، آزادی اجتماعی کاملاً محسوس هست و فکر می کنم که شايد رؤيای مردم ايران در آينده، تصويری هست که ميشه از شهر دوشنبه ديد. طبيعت و درخت های سبز در اون حضور داره و نهرهای پر آب و آزادی اجتماعی، به دور از ترافيک و هياهو. چهار شنبه، 13 اکتبر در چارچوب جشنواره دوشنبه، خانم نگار سلطانی، سردبير ماهنامه کارنامه ملاقاتی با نويسندگان در محل کانون نويسندگان (تاجيکستان) داشت و قرار شد که يک ويژه نامه ای از کارنامه مختص ادبيات شامل شعر، قصه، نقد و مقاله ادبی در ايران منتشر بشه برای معرفی چهره معاصر ادبيات تاجيکستان و به نظر من ملاقات خوبی بود بين يک نماينده از ادبيات کشور ايران و تعدادی از شعرا و نويسندگان کشور تاجيکستان. در اين ملاقات يک گفتگوهايی شد درباره گذشته اتفاق نويسندگان، شکل گيری آن و حتی به نکاتی اشاره شد در مورد دولت کمونيستی سابق که يک تلاش های مثبتی رو هم داشته برای جمع کردن نويسندگان و من حسرت خوردم که چرا حتی نظام های ايدئولوژيک ديگه اين هوش رو ندارند، و با اينکه نظام کمونيستی فرو پاشيد اما نشان ميده که با هوش بالايی در جذب اهل ادب گام بر می داشتند. من هر وقت که ياد کانون نويسندگان ايران می افتم، می بينم که هر وقت اين کانون شکل گرفت، بيشتر اسامی نويسندگان در ليست سياه رفت و هی پرونده سازی و دستگيری شد و در واقع نويسنده بودن جرم محسوب شد.
فکر کردم، حتی نظام های ايدئولوژيک گاهی با هم فرق می کنند و با وجود اينکه همديگر رو نقد می کنند در بعضی زمينه ها از همديگر عقب تر هستند. يک بحثی هم در مورد تأثيرات ادبيات بود که نظام اتحاد شوروی از گسترش زبان فارسی در افغانستان و هند و بقيه کشورها، اهداف سياسی هم داشت برای گسترش حوزه سياسی خود، که من ياد ۱۷ سالگی خودم افتادم که وقتی به زندان رفتم، در زندان سياسی زمان شاه حدود ۷۰۰۰ نفر به عنوان خرابکار سياسی بودند که نيمی از آنها کمونيست بودند. من تحقيق يک ساله ای رو با زندانيان انجام دادم که نتيجه اش الان برام جالب تر هست. خيلی از کسانی که اون موقع مارکسيست شده بودند، پيش از اينکه کتاب "کاپيتال" مارکس رو خوانده باشند، رمان "مادر"، اثر گورکی رو خوانده بودند يعنی از يک اثر ادبی هنری به يک ايدئولوژی رسيده بودند، تا اينکه کتاب فلسفه يا اقتصاد خوانده باشند. رئاليسم سوسياليستی گورکی به ويژه در رمان "مادر" از نگاه من امروز، خيلی رئاليستی هم نبود. بيشتر يک اثر رمانتيک سوسياليستی بود، ولی يک رمان توانسته بود جريان سياسی چپ ايران رو از طريق تأثير ادبی به يک ايدئولوژی علاقمند کند، و اين يک نکته ای بود که بحث شد. يک بحث ديگری که در اتفاق نويسندگان جريان داشت اين بود که تا چه اندازه شعر افغانستان، تاجيکستان و ايران اندازه های مساوی دارند. همون اندازه که شعر در ايران توسط کسانی مثل شاملو، اخوان و ديگر شعرا رشد کرده آيا در تاجيکستان چنين اتفاقی افتاده. و مثلاً جايگاه شعر مدرن در ادبيات تاجيکستان امروز کجاست، که اين صحبت بود که آشنايی هايی وجود دارد، ولی در اين زمينه بيشتر تجربه هست تا يک شکوفايی . نکته ديگری که مطرح شد اين بود که آيا زبان فارسی با تقريباً صد ميليون مصرف کننده اين زبان و وابسته به انديشيدن به زبان فارسی ، اين اندازه بازار و مخاطب رو ايجاد می کند که توليد هنری در آن اتفاق بيفتد . ما بايد اشاره کنيم مثلاً به تيراژ کتاب. در تاجيکستان که اصلاً مشکل انتشار کتاب وجود داره. امروز يک خبر خوب در جشنواره اين بود که کتاب تاريخ سينمای تاجيکستان منتشر شد، ولی در ۲۵۰ صفحه که اين نشان دهنده مشکل انتشار و مشکل سرمايه گذاری در زمينه چاپ کتاب هست و هم اينکه مخاطب کتاب خوان کم هست. البته، اين کتاب به زبان فارسی سيريليک و روسی منتشر شده و در ايران قابل استفاده نيست، ولی در ايران هم تيراژ کتاب پائين آمده و اين نشون ميده که برای شصت و پنج ميليون جمعيت ايرانی تيراژ کتاب از سه هزار در سالهای پيش به دو هزار کاهش پيدا کرده و اين نشان دهنده اين هست که ادبيات يک جريان انزوا گونه ای رو داره پيدا ميکنه و متفاوت هست با استفاده از زبان فارسی. آدينه، 15 اکتبر رابطه کمی بين شعر و ادبيات ايران با افغانستان وجود دارد ولی در مورد تاجيکستان اين طور نيست . در تاجيکستان فقط نادر نادر پور را می شناسند که با اينکه ايشون از قله های شعر پارسی است ولی به علت ارتباطی که با کانون نويسندگان تاجيکستان داشتند، برای همه در آنجا آشنا هستند، در حاليکه ما شعرای بزرگ ديگری هم در ايران داريم. دريای واژگانی که توسط مردم فارسی زبان مصرف ميشه بيش از سه يا چهار هزار کلمه نيست در حاليکه ميشه هزاران کلمه رو که نشان دهنده خصوصيات، حالات و تجربيات اين انسانهاست در اين واژه ها پيدا کرد که کشف و تولد آن از وظايف شاعر هست، اما شاعری که به علت سياست های غلط با جامعه بی ارتباط شده، نمی تواند اين کار را انجام بدهد. اين مهم است که ما انديشه نويی را به جهان ارائه بدهيم و نه اينکه فقط مترجم فلسفه انديشمندان ديگر باشيم. ما متأسفانه شرايط تاريخی و جغرافيايی تجربه های پيچيده انسان معاصر را نداشته ايم و در اين شرايط چه حرف نويی را برای جامعه نوين خواهيم داشت. شنبه، 16 اکتبر
من فکر می کنم، همان جوری که پزشکان بدون مرز داريم، می تونيم فيلمسازان بدون مرز هم داشته باشيم. و همون جوری که پرنده ها از مرزداران اجازه پرواز نمی گيرند، سينما هم هيچ وقت اجازه نگرفته. هيچ فيلمی به اون شکل که آدما ويزا می گيرند، سفر نمی کنه. با لاخره بشر معاصر داره بدون ويزا فيلم کشورهای مختلف رو می بينه. شناخت ما از کره زمين از طريق سينما بوده، هيچ وقت از طريق سفر کردن نبوده. اين شش ميليارد تصور عمومی ای که از زمين دارند، از طريق تصويره. حالا گو اينکه بخشش از تلويزيونه. ولی تصوير واقعی ترش از سينمای واقعگرا حاصل شده. پس ما می تونيم سينماگران بدون مرز داشته باشيم. اين صحبتی بود که من بين دوستان فيلمساز تاجيکستان، قرقيزستان، قزاقستان، آذربايجان و افغانستان مطرح کردم. مثلا، از تاجيکستان جمشيد عثمانف بود، از افغانستان صديق برمک بود. به اين نتيجه رسيديم که خوبه اين رو به عنوان يک انديشه اين فستيوال مطرح کنيم. بگيم که در جشنواره دوشنبه در پی گفتگو هايی که بين فيلمسازان اتفاق افتاد، ما به اين نتيجه رسيديم که برای نقد کسانی که متهم می کنند فيلمسازی رو که کشورش رو ترک می کنه، به هر دليلی، ما بيائيم اين انديشه رو مطرح کنيم. در ايران يک کسی به مثل امير نادری، به نظری من يکی از شاعرترين فيلمسازان ايرانی، که به هر دليل نتونسته در ايران فيلم بسازه و ترک وطن کرده، متهمه به اين که ريشه هاش رو از دست داده. اما کسی نميگه که اگر اون جا می موند، ولی نمي گذاشتند اون چه را می خواد بسازه، چه ميشد. از سوی ديگر، هميشه اين سفرها به ناکامی نينجاميده. اگر ميلان کندرا می تونه از چکوسلاواکی بره فرانسه و بار هستی رو بنويسه، اگر کيشلوفسکی می تونه سفر کنه و بره در اروپا حرفهاش رو بزنه، خب خيلی های ديگر هم می تونند جا عوض کنند. يک، برای فرار از فاشيسم در کشورهای خودشون. دو، به خاطر مطرح کردن درد و رويايی که در سرزمين های بدون فيلمساز وجود داره، اين سفر ها سفرهای خوبيه. هر کجا دردی هست، سينما می تونه در تخفيف اين درد و آلام اقدام کنه. ما فکر کرديم يک بيانيه ای توسط فيلمسازان در اين جشنواره در مراسم اختتاميه داده بشه و از فيلمسازان جهان، از مشاهير سينمای جهان هم بخواهيم که زير اين بيانيه امضا کنند. و از طرف ديگه، شايد زمينه های ايجاد سازمانهای غير دولتی برای کمک به کشور هايی که سينماگر دارند، اما امکان توليد فيلم ندارند، فراهم بشه. چه قدر رويای خوبی است که ما بدونيم، حد اقل هر کشوری يک سينماگر داره. اگر هيچ فيلمی هم توليد نمی شه، حد اقل يک فيلمساز سالی يک فيلم از هر کشور میسازه. اين طور نباشه که اگر سی ان ان يا بی بی سی شما که من دارم باهاش مصاحبه می کنم (خواهش می کنم اين تکه رو سانسور نکنيد!)... چرا بايد فقط بی بی سی راجع به افغانستان حرف بزنه يا سی ان ان؟ اگر اين دوتا يه روزی دلشون نخواست حرف بزنند، ديگه کسی حرف نزنه! چرا نبايد يه کسی که اهل افغانستانه، از خودش سخن بگه؟ خب، اين احتياج به اين داره که ما به هم کمک کنيم. همون جوری که ژورناليستها يا نويسنده ها و شعرا هجرت می کنند، فيلمسازان هم می تونند، هجرت کنند. گاهی برای فرار از فاشيسم سرزمينشون و گاهی برای کمک به سرزمين های ديگری که نيازمندند. پايان |
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||