18:30 گرينويچ - دوشنبه 14 مارس 2005
شادان حنيف
نويسنده تاجيک، زاده سمرقند
حلول جشن نوروز دل افروز را به مردم تاجيک و به همه فارسيگويان جهان و بخصوص به تاجيکانی که بيرون از مرز تاجيکستان زندگی می کنند، صدقا شادباش گفته به همه آنها صحت کامل و سعادت روزگار تمنی دارم!
نوروز را در اطراف و اکناف سمرقند باستانی با شور و شوق جشن می گيرند. اين مردم که اصل خود را به سغديان قديم منسوب می دانند، با گذشتن قرنها سنتهای اجدادان خود را گرامی می دارند و اين رسوم در ايام فرارسی جشن نوروز بيشتر ظاهر می گردد.
از خانه تکانی تا سمنک پزی
نوروز از خانه براری يا خود خانه تکانی آغاز می گردد. زنان و دختران کورپه ( رو انداز) و بستر و پلاسهای خود را از خانه های رطوبتناک براورده آفتاب می دهند تا باشد که بوی افتاب نوروزی به خانه و کاشانه آنها درامده هوای آن را گوارا سازد. بعضا هر طبق، بشقاب و يا کوزه و کاسه شکسته خود را دور افکنده ديگها را از آب باران فروردين پر می کنند تا باشد که تمام سال رزق خانواده آنها فراوان و پر و پيمان باشد.
آنها از شيره گندم نو رسته به طور دسته جمعی و با سرود و ترانه سمنکهای تنوری می پزند. ناگفته نماند که پختن سمنک تنوری فقط در سمرقند و بخارا مروج است. به تنور آتش افروخته می تسفانند و خاکستر زير آن را پاک کرده خميره سمنک را زير آن گذاشته دهان تنور را می بندند و بعد از چهار ساعت آن را باز می کنند. و آن را به همسايه ها و خويش و پيوندان خود تعارف می کنند.
لک لک ها و درناها پرندگان بهاری
اصلا فرارسی ايام نوروز را مردم روستاهای سمرقند از پرواز کرده آمدن لک لک از سرزمينهای گرم به اين جا تشخيص می کنند. اين پرنده بی زيان و مرغوب را همه دوست می دارند و کودکان در ستايش آن می سرايند:
برفا همه آب شود بهار می آيد،
لک لک به هوا قطار قطار می آيد،
ماه حمل و ثور گلها شکفتند
بلبل به سير لاله زار می آيد
به شاديانه نوروز و شنيدن اين ترانه ها والدين به اطفال خود پول می دهند تا آنها تخم و بادبرک خريداری کرده در چمنها سرگرم بازی شوند. در ديهه ما - «آهليک» که در فاصله دو فرسخ از سمرقند، اندرون دره ای خوش آب و هوا قرار دارد، کودکان پيش از گرفتن شاديانه چنين می خوانند:
نوروز نو بلندَی،
گلها مثال قندَی
بابا يک تنگه پول ته،
آخوند بابام لََوندَی (کاهل است)
در اين ايام نوجوانان باشند به کوه و هامون رفته، دسته دسته گلهای خودروی جمع می آورند و به دختران هديه کرده چنين می خوانند:
نوروز شد و لاله خوشرنگ برامد،
بلبل به تماشای دف و چنگ برامد،
مرغان هوا جمله به پرواز شدند،
مرغ دل من از قفس تنگ برامد
دهقانان روستای ما از روی پرواز ترنه (درنا) و بعضی پرنده ها فال می بينند و پيشگوييها می کنند. مثلا اگر ترنه ها بلند پرواز کرده گذرند، گويا سال نا آرام و بذر کم حاصل می شود و اگر پست، موزون و خاموش بگذرند، شاد و مسرور می شوند که کشت دهقانی حاصل فراوان می دهد و روزگارشان آسوده می شود.
آداب فال زدن و هريسه پختن
به نسبت آن که هوای سمرقند سردسير است، باغداران پيش از فرا رسيدن زمستان درختان انجير، انار و بخصوص تاکستانها را زير خاک می کنند. بعد از جشن نوروز باغداران چون به اين وادی پرواز کرده آمدن پرنده «کُر کُرِ کَرّاک» را ديدند، به گشادن انجير و انار و تاک اقدام می کنند که آن عادتا با حشر انجام می شود. به اين معنی مقالی هم هست:
تا نبينی کُر کُر کَراک را،
ابلهی باشی، گشايی تاک را
هليسه يا خود هريسه يکی از طعامهای سنتی و تبرک در مراسم جشن نوروز سمرقنديان محسوب می شود. در هر محله، گذر و يا روستای خرد پيش از فرا رسيدن جشن نوروز سالار يا کلان روستا از مردم پول جمع آورده گندم و يک دو راس گاو می خرد. طباخان گندم را نرمه کرده می گيرند. گوشت را به ديگهای بزرگ انداخته تا پخته و جدا شدن استخوانهای آن می پزند.
بعدا استخوانها را گرفته و به ديگ نرمه گندم را می اندازند و در سر هر ديگ نوجوانان نشسته با کفليس و يا بيلچه های چوبين آن را به هم می آميزند که اين کار از اول شب تا بامداد ادامه می يابد. چون گوشت با گندم حل شد، به آن شير علاوه می کنند و آن شکل آش شوله را می گيرد، اما در طعم و لذت از آن بکلی فرق می کند. بامداد سر ديگ را همه مردم ديهه گرد خوانها جمع می آيند و اين طعام لذيذ نوروزی را دسته جمعانه صرف می کنند. طباخها به ظرفهای کودکان يک دو کفليس از اين غذا می دهند که برده با مادر و بی بی و بابايان خود خورند.
رسوم پختن هليسه يا خود آش درويشان يا آش سر کوچه فقط در شهرهای سمرقند، بخارا، شهر سبز و در پنجکنت و فلغر مروج بوده ديگر مردم آسيای مرکزی از آن کمتر آگهی دارند.
چون تعامل نوروزی باشندگان سمرقند هم در روز اين جشن سفره هفت سين يا هفت شين را می چينند، لباسهای نو خود را می پوشند، اسفند در آتش می ريزند، عنبر می سوزانند و در هر اطاق چراغ و شمعی می افروزند و در کاسه ها آب می گذارند. آب نشانه روشنايی است، سبزی را نشان خرمی و شمع و چراغ را نشانه طول عمر می شمارند.
نان سمرقندی و زنان سمرقندی
در اين روزها دختران قفلها را به اشخاص معتبر و سيراولاد ( دارای فرزند زياد) می دهند که بگشايند تا بختشان گشاده گردد. زنهای بی فرزند برای حامله شدن بر لب آب روان می نشينند و کلوخ در آب می اندازند و دعا می کنند: «ای آب روان، به حق شاه مردان مرا آبستن کن!». جوانان باشند در صحنه های چمن کشتی گيری می کنند و در بزکشيها شرکت می ورزند.
بيگاه در صحن حولی گلخن آتش افروخته همه از بالای شعله آن می پرند تا آتش همه کثافتيهای سال سپری شده را از جانشان پاک سازد. در اين روز سمرقنديان پرنده های در قفس داشته خود را به هوا سر می دهند و از آن ثواب می طلبند.
دل سپردگی به حافظ و بيدل
ناگفته نماند که باشندگان سمرقند و روستاهای آن از بين شعرای فارس و تاجيک بيشتر به حافظ و بيدل محبوبيت دارند. آنها از ديوان حافظ فال می گشايند و آن را در گهواره زير سر طفل می گذارند.
واقعا حافظ ستاينده محض طبيعت و بهار است. وی لحظه های سبز بهار را، لحظه های شفاف و آبی آن را مانند شير گرمی نوشيده است. اين مصراعهای شاعر نابغه ورد زبان سمرقنديان است و آن را به آهنگ ترانه می سرايند.
گل بی رخ يار خوش نباشد،
بی باده بهار خوش نباشد.
طرف چمن و هوای بستان،
بی لاله عذار خوش نباشد.
باغ و گل و مل خوش است ليکن،
بی صحبت يار خوش نباشد...
نوروزتان خجسته باد دوستان ارجمند!...