گلرخسار شاعر ملی تاجيکستان در نامه ای به رئيس جمهور خاتمی با مردم داغديده ايران ابراز همدردی کرده است. وی در اين نامه می نويسد:
جناب آقای رئيس جمهور،
با همه بزرگی و بی نظيری زبان فارسی من بیچاره سخنی نمی توانم پيدا کرد که همدردی عميق خود را در اين روزهای سخت از بلايی که به سر و تن ملت ايران عزيز آمده آنچنان که می سزد بيان سازم.
اين زمين لرزه، اين فاجعه دهشتناک دل بشر را خاصه دل ما تاجيکان را که خود را از درد و شادی ايران عزيز هرگز جدا نمی دانيم چون ديوارهای به خاک يکسان بم کرمان تکان داد، به خاک يکسان کرد.
تاجيکان می گويند: نجات بخش بشر دعاست، دعای نيک نزديکان و پيوندان به درگاه يزدان.
در اين روزهای فاجعه ملی ما، عاشقان ايران عزيز و ملت شريف آن دست دعا به آسمانها می برداريم و از درگاه درد بخش درمان اين درد جانسوز را التجا می کنيم.
جناب اقای رئيس جمهور،
14 سال پيش زلزله ای مثل زمين لرزه بم در يک لحظه يک شهرک نازنين وادی حصار تاجيکستان را نيز به خاک نشاند. همچنان زمين لرزه بم آن فاجعه مدهش هنگام بامداد رخ داده يک کوه عظيم از جای کنده شده همه را در يک مزار گور کرد.
اين واقعه از آن يادرس ام شد که آن روزها از زير بستر خاک گهواره ای را با طفلک سه روزه بيرون آوردند. و با ياد اين شهرک به خاک يکسان و مردمان در يک گور ساکنش يتيمک سه روزه را شراره ناميدند.
شراره ما، آن طفلک سه روزه از زير زمين زنده بيرون آمده الان 14 ساله است. شعر در اين نامه آمده عکس صدای ناله لال ناتوانی است، ناتوانی انسان در رو بروی قدرت آفريدگار، ناله انسان نا اوميد اوميدوار که 14 سال قبل روی صفحه ريخته:
اين خاک چه می گويد، با نعره خاموشی؟
اين طفل چه می جويد، از مرز فراموشی؟
اين پشته پشتا پشت، از پشت که روييده؟
سنگان بلند و پست، از مشت که روييده؟
اين برق شرر افزا، از آتش نبض کيست؟
زلف خم مجنون بيد، چل کاکل سبز کيست؟
اين رعد خروشنده، از خشم که نالان است؟
اين چشمه بی صاحب، از چشم که گريان است؟
اين عرچه بی ريشه، از جان که سبزيده؟
در تگمه-چه قاقو، مژگان که سبزيده؟
مرجان عروس کيست، در گردن مرمنجان؟
کی نيش زند زين خاک، تخم علم انسان؟
به شما جناب اقای پرزيدنت و همه ملت ايران صبر جميل و نيروی دردشکن را خواهانم!
همدرد شما
گلرخسار صفی،
شهر دوشنبه
اتحاديه نوسندگان تاجيکستان
26/12/2003