![]() |
|
مشاوران چه می گويند؟ بسياری از زنان که مورد خشونت خانگی قرار گرفته اند (حتی در جوامع غربی که از حمايت گسترده قانونی برخورددار هستند) می گويند تنها راه نجات از چنين رابطه ای ترک آن است. اين موضوع و نکات مختلف ديگر مرتبط با خشونت خانگی را با شيرين احمدوند، روانشناس در ايران، مطرح کرديم:
خشونت در مجموع پديده ای است که فرد با انگيزه دفاع از حق خود و به عنوان ابزار از آن استفاده می کند که می تواند به شکل های مختلف، از قهر گرفته تا فحاشی و داد و فرياد، پرتاب اشياء، خود زنی، دگرزنی و قتل بروز کند. - داد و فرياد، قهر، تحقير، ... اثر فيزيکی مثل کبودی و جراحت از خود باقی نمی گذارد. شايد برای همين است که خيلی ها فکر می کنند بايد آن را تحمل کرد. خشونت کلامی (فحاشی و فرياد) بسته به نوع آن می تواند آسيب های روانی را در خانواده ايجاد کند. از ديد فرهنگی پرخاشگری برخورد فيزيکی تعريف شده است چون می تواند آسيب آن بدتر و طولانی تر از آسيب های جسمانی باشد.
- اگر خانمی به مرکز مشاوره خانواده مراجعه کند و بگويد که کتک نمی خورد اما هميشه با رفتار پرخاشگرانه همسرش روبروست تا چه حد شکايت او جدی گرفته می شود و از چه حمايتی برخوردار است؟ من شخصا به او و همچنين زنانی که مورد خشونت جسمانی قرار دارند می گويم که شما به همسرت اجازه داده ای با تو چنين رفتاری کند. اولين قدم بالا بردن سطح اعتماد به نفس مراجعين زن است تا خود واقعی شان را پيدا کنند. البته کمک گرفتن از ريش سفيد خانواده هم می تواند شروع خوبی باشد. از موضع قانونی هم پيشنهاد می کنيم که از ارگان هايی که در اين ارتباط برپا شده اند، مثلا مراکز مشاوره کلانتری ها، کمک بگيرند. اين مراکز با پول ماليات مردم داير شده اند تا درهمين مواقع کمک کنند. ما در مرکز مشاوره، جنبه های روانشناختی خشونت خانگی را در نظر می گيريم. از خانم و همسرش می خواهيم که با هم در جلسات مشاوره حاضر شوند تا ما بتوانيم مبدا حرکت روند خشونت را رديابی کنيم.
بروز مشکل می تواند دلايل متفاوتی داشته باشدد: گاه مشکل غدد باعث نابسامانی رفتاری شده که اگر شخص از مضرات آن بر سيستم اعصاب خود آگاه شود، حتما به دنبال درمان می رود. اول بايد ريشه مشکل مشخص شود. - موردهايی وجود دارد که مرد پرخاشگری نمی کند اما با کنايه زدن سوهان روح زن می شود. آيا اين خشونت خانگی محسوب می شود؟ گوشه و کنايه زدن، تحقير کردن، ايراد گرفتن، توهين کردن، مقايسه کردن با ديگران، اعلام تنفر کردن، نه تنها می تواند مشکلی اساسی در پيوند زناشويی باشد، نهايتا باعث می شود که کاسه صبر زن لبريز شود و خود او نيز پرخاش و توهين را پيشه کند و سرانجام کانون گرم خانواده به هم بريزد. اما اگر رفتار نامطلوب مرد بيش از شش ماه ادامه داشته باشد زن بايد بداند که با فردی بيمار و دارای اختلال روانی روبروست. ما به مراجعه کنندگان خود می گوييم که در واقع مرد با سوءرفتارش تلاش دارد مشکلات روحی روانی و حقارت های خود را به سوی شما فرافکنی کند. من به خانم هايی که در چنين شرايطی هستند پيشنهاد می کنم که "روزه سکوت" بگيرند و با سکوت محيط خانه را کمی آرام کنند - البته نه اين که مرد از اين فرصت برای ادامه رفتار توهين آميزش استفاده کند. در هر حال قدم اصلی اين است که زن، شان و منزلت خود را پيدا کند. چون اگر اجازه دهد مکررا مورد توهين و پرخاش و کنايه قرار بگيرد اين رفتار در مرد تقويت منفی می شود.
اما اگر من در برابر شوهرم احساس ضعف می کنم يا نمی خواهم به خشونت او با خشونت پاسخ بدهم، يکی از راه های موفق در مقابله با اين وضعيت مراجعه به مرکز مشاوره خانواده است. شايد اين مرد در کودکی آسيب روحی ديده است: مثلا پدر و مادر وسواسی داشته يا هميشه به او امر می شده است (اين موضوع در خانواده های ارتشی گاه ديده می شود.) مرد خشن معمولا با رفتار خشونت آميزش از عقده های خود می کاهد اما در عين حال احساس گناه و پشيمانی هم می کند و می ترسد که همسرش را از دست بدهد و باز برای تخليه اين اضطراب دست به کنايه گويی و خشونت می زند. در مرکز مشاوره ما برای شکستن اين دور باطل بيش از هر روش ديگری به حذف اضطراب از رابطه زن و مرد توجه می کنيم. - شما گفتيد خانم ها می توانند برای آرام کردن اوضاع از "روزه سکوت" استفاده کنند اما ما مردانی را می شناسيم که از سکوت برای آزار دادن زن استفاده می کنند؟ "روزه سکوت" زمانی مهم می شود که بحث و جدل های پی در پی نتيجه نداده است پس بد نيست که مدتی درباره موضوع مورد اختلاف نه حرف بزنيم و نه فکر بکنيم بلکه با "سکوت" دست به عمل بزنيم. سکوت در اين جا بحثی راهبردی است.
اما صحبت از خشونت های پنهان مثلا قهر و سکوت های طولانی مرگبار، بحثی متفاوت است. در اينجا سکوت همچون يک سم محيط خانه را مسموم می کند. هميشه گفته شده که خانم ها اهل قهر هستند اما طبق مشاهدات و آماری که من دارم آقايان در قهرهای طولانی سرآمد خانم ها هستند: من آقايی را می شناسم که يک ماه و نيم است که با همسر خود حرف نزده. اين گونه افراد کسانی هستند که کودک درونشان بالغ نشده است. پس به جای گفتگو در مورد مشکلات، از آن فرار می کنند و سکوت اختيار می کنند. زن هم چاره ای نمی بيند و برای احيای زندگی سرصحبت را با مرد باز می کند. به اين ترتيب مرد هرگز متوجه رفتار خطای خود نمی شود. - شکايت هميشگی خانم ها، گرايش برخی از آقايان به "چشم چرانی" است. معمولا اين مقوله به نوعی از سوی زن تحمل می شود اما گاهی به مشاجرات بزرگ و طلاق می انجامد چون به رفتاری آزارهنده تبديل شده است. البته خود آقايان توجيهات متعددی برای اين رفتار دارند! اما نمی توان جنبه زيباشناختی را - چه در مرد و چه در زن - ناديده گرفت. شايد او با تماشای زن (حتی در تلويزيون) صرفا در حال تمرين قدرت زيباشناختی خود است. ولی دلايل ديگری هم وجود دارد: شايد او با "چشم چرانی" می خواهد خواسته ای را به زن تفهيم کند مثلا بگويد "چرا تو اندام زيبا نداری" که اين روش غيرمستقيم می تواند به شکنجه ای روحی برای زن تبديل شود. خانم ها هم که از انگيزه مرد بی اطلاع هستند و يا اعتماد به نفس کافی ندارند تا خود را در هر شکل و قواره ای که هستند، زيبا و کامل ببينند، درصدد انتقام جويی برمی آيند. به اين ترتيب روندی از آزارهای کوچک از سوی دو طرف آغاز می شود که گاه می تواند به برخورد فيزيکی هم بيانجامد.
"هيزی و چشم چرانی" از يک جنبه می تواند اختلال روانی و جنسی باشد. گاه اين اختلال از زمان کودکی و حقارت های آن دوران ناشی می شود. مرد برای تسکين اضطراب های خود از طريق رد و بدل کردن نگاه و خيره شدن به زنان وارد عمل می شود. اگر "چشم چرانی" از اختلال روانی و شهوت رانی جنسی ناشی نمی شود، زن با داشتن اعتماد به نفس و دادن آزادی به مرد می تواند به مرور به اين رفتار پايان دهد. - از جمله خشونت های پنهانی که زندگی را به کام خيلی از خانم ها تلخ کرده اصرار مرد به کنترل فعاليت آنها است: اجازه برای ديدن اقوام، انتخاب پوشش، پخت و پز، بچه داری، ... متاسفانه ما از اين نوع خشونت، نمونه های زيادی در ايران داريم: مردان کنترل کننده، شکاک و مظنون. زن در اين نوع رابطه بايد برای خارج شدن از خانه چه به دليل خريد و چه ديدن مادرش اجازه بگيرد. مشغول بودن خط تلفن هم می تواند باعث سوءظن اين دست از مردان شود. برای ريشه يابی اين رفتار بار ديگر مجبور هستيم به گذشته مرد نگاه کنيم: آيا او شکست عشقی داشته؟ آيا به او خيانت شده؟ آيا گذشته ای سنتی و پرهيزگارانه داشته و حالا توقع دارد که همسرش نيز سنتی عمل کند؟ اگر اين وسواس بيش از شش ماه طول بکشد و باعث آسيب زن و مرد شود بايد به روانشناس مراجعه کنند. در مواقع ديگر من به خانم ها توصيه می کنم که به جای اجازه خواستن با اعتماد به نفس تصميم خود را اعلام کنند: نگوييد "بروم خانه مادرم؟" بگوييد "من می روم خانه مادرم." از جملات تائيدی خبری استفاده کنيد.
(يادتان نرود) با ما همانگونه رفتار می شود که خود ما با خود رفتار می کنيم. در دوره نامزدی دخترها رفتار محدودکننده مرد را نشانه عشق وافر او می دانند. بعد در اوايل ازدواج تصور می کنند که اين رفتار مرد نشانه حسادت است و در درون احساس رضايت می کنند. اما به مرور زمان اين محدوديت ها به شکنجه تبديل می شود. وقتی خود را در چنين شرايطی می يابيم بايد هر چه زودتر تغيير رويه بدهيم و برای کارهايمان اجازه نگيريم. مرد در وهله اول مقاومت خواهد کرد و در واکنش به "سرپيچی" زن ممکن است حتی فرياد بزند. اما اگر امروز يکساعت فرياد می زند فردا 55 دقيقه خواهد شد، روز بعد 50 دقيقه و به بالاخره تغيير رفتار خواهد داد. جوهر عشق، آزادی است. اما اين نوع مرد فکر می کند با محدود کردن زن نه تنها عشقش را به او نشان داده بلکه غيرت و مردانگی خود را نيز ثابت کرده است. او در اين خيال خام بسر می برد که همسرش را از آفت های اجتماعی حفاظت کرده است در حالی که زن در چنگال اين محدوديت ها افسرده می شود. در آخر هم مرد که فکر کرده با سلب آزادی، عشق را محکم در آغوش گرفته، می بيند که عشق در واقع از او گريخته است: يا زنی افسرده در شرف خودکشی دارد يا زنی خانه گريز و درصدد طلاق گرفتن از او. - وقتی صحبت از خشونت خانگی می شود هولناک ترين چهره ای که در پيش چشم ظاهر می شود خشونت جسمانی است: کتک، سيلی، لگد، ... نزديکی جنسی اجباری از جمله خشونت های جسمی رايج است. برخی هم مضيقه مالی و امتناع مرد از دادن نفقه را در اين گروه قرار می دهند. تن دادن زن به هر يک از اين رفتارها اين پيام را به مرد می دهد: "با من مانند يک برده رفتار کن، من را بزن، خواهش می کنم به من کمی پول بده، ...، من برده تو هستم." درک و تصور اين که يک زن تحصيل کرده شاغل، چطور حاضر می شود پس از ازدواج خانه نشين شود و استقلال و توانمندی های خود را به اسم عشق کنار بگذارد و فدا کند، دشوار است. آيا اين عشق است که توانمندی و معلومات خود را از ديگران دريغ بکنيم، معلومات خود را در خانه حبس بکنم و زير تازيانه های همسر خرد بشويم و حتی نتوانم پول توجيبی بگيرم؟ در همين حال زنانی را می بينيم که با سوءرفتار شديد جسمی شوهر روبرو هستند و او را ترک نمی کنند: دو هفته پيش خانمی به مرکز مشاوره ما مراجعه کرد که شوهرش او را با سيخ کباب سوزانده بود به طوری که به گفته خودش بوی گوشت از تنش بلند شده بود. اين طور حوادث در همه جای دنيا ديده می شود و فقط در ايران رخ نمی دهد. وقتی از اين خانم پرسيدم چرا او را ترک نمی کنی، قانون پشت توست؟ او جواب داد: "من شوهرم را دوست دارم!" در اينجا برمی گرديم به احساس نياز، که در کل دنيا هم در روابط مرد و زن ديده می شود. زنی که پايگاه های اقتصادی خود را رها کرده و وارد پيوند زناشويی شده است وقتی با خشونت مرد روبرو می شود از ترک او و نابسامانی اجتماعی و اقتصادی بعد از آن می ترسد. وقتی به اين نتيجه می رسد که حمايت فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی نخواهد داشت به خود می قبولاند که زندگی او همين است. چيزی که ما در روانشناسی به آن درماندگی اکتسابی می گوييم. بدتر اين که اين گونه زنان به خود لقب "زن سازش کار" و "زن صبور" می دهند.
اما سازگاری دو مفهوم دارد يکی سازش و ديگری ساختن: سازش فقط در جهت تخريب دو طرف در يک رابطه نزديک است. در حالی که ساختن يعنی اين که "چطور زندگی مشترک را با ابزار و توانايی که دارم، همراه با همسرم بسازم." اگر نيازها را شناسايی کنيم و از ابزار و توانمندی که داريم استفاده کنيم در هيچ جای دنيا ظلمی در خانواده باقی نمی ماند. - خيلی از خانم ها بعد از سال ها تحمل رفتار شوهر به اين نتيجه رسيده اند که ماندن بی فايده است و مرد خشن هرگز تغيير نمی کند. حتی اگر مرد برای مدتی کتک زدن را کنار گذاشته باشد، زن هميشه در ترس بازگشت خشونت، زندگی سختی را طی می کند. آيا مرد خشن قابل تغيير است؟ تا کی بايد فرصت داد؟ من صد در صد اعتقاد دارم که تغيير امکان پذير است. اما نمی توانيم با اطمينان بگوييم که تغيير کامل و همه جانبه خواهد بود. وقتی انسان بدوی به انسانی پيشرفته و مجهز به ليزر و سلاح اتمی تغيير کرده است، مطمئن باشيد که ما می توانيم در زمينه های رفتاری نيز تغيير کنيم. البته توصيه اوليه من به زنان و مردان اين است که از ابتدا وارد رابطه ای مشکل نشوند. اگر هم دانسته اين کار را می کنيد توانايی ها خود را برای تحمل آن محک بزنيد. تغيير، شدنی است اما به مرور. اگر من با مردی 37 ساله زندگی می کنم نبايد توقع داشته باشم که او در عرض يک ماه يا يک سال تغيير کند. اگر توان تغيير او را ندارم به مرکز مشاوره مراجعه می کنم و کمک می گيرم و انتظار دارم که مثلا 37 ماه طول بکشد تا او تغيير کند. البته گاهی هم نمی توانيم فرد را تغيير بدهيم و مهم است که اين موضوع را بپذيريم. در نهايت هم هميشه تغيير خودمان بهترين راه برای تغيير شرايط است. زن آسيب ديده، شيری است که خودش قفسی را به دور خود بسته که ميله های آن از بهانه های مختلف (مادرشوهر، نفقه، تنهايی، ...) ساخته شده است. اگر اعتماد به نفس داشته باشد و اين ميله ها را بشکند آنوقت می فهمد که چه موجود قدرتمندی است. پس تغيير ممکن است اما بايد عرصه را به روی توانمندی های خود باز کنيم و از شيوه های مختلف استمداد بگيريم، به ويژه از مراکز متخصصان در اين زمينه که می توانند در کوتاه ترين زمان بهترين راه حل را پيش پای ما قرار می دهند. اگر روش شما به نتيجه نرسيده حتما بدانيد که روشی اشتباه بوده است. توجه: آنچه در اين صفحات درج شده است جنبه اطلاعات عمومی دارد و جايگزين توصيه های مستقيم قانونی و بهداشتی نيست. |
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| ^^ بازگشت به صفحه اول | |||