![]() |
|
![]() روايت اقوام خشونت خانگی فقط در جايی ديگر و برای کسی ديگر رخ نمی دهد، خشونت عليه زن در همين جا و برای ما و دوستان و اقوامان رخ می دهد.
روايت يک مادر "ما رفته بوديم دنبال نوه مان که روز تعطيل را با ما باشد که ديديم دخترمان با چشمی کبود و گردنی قرمز و برافروخته منتظر ايستاده است. او گفت که شب قبل از شوهرش کتک خورده و اين اولين بار نبوده که چنين اتفاقی می افتاده است. چهار سال اين وضعيت ادامه داشته و با يک سيلی شروع شده بوده است. وقتی هم که کتک نمی زده از لحاظ روانی او را آزار می داده است. داماد سابق ما هنوز از هم بعد از يک سال که از هم جدا شده اند می گويد که حق داشته دخترمان را بزند و هرگز ابراز تاسف نکرده است." "به عنوان مادری که دخترش مورد سوءرفتار بوده به شما توصيه می کنم که به پدر و مادرتان، برادرتان، خواهرتان و يا دوستان خود هر چه زودتر حقيقت را بگوييد. آبروريزی و تحقيرآميز هست اما بهتر از آن است که در رابطه ای خشونت آميز و خطرناک بمانيد. مرد خشن عوض نمی شود. حرفم را باور کنيد. تقصير شما نيست حتی اگر او مرتب می گويد که تقصير از تو بوده است!" فکر کردن به خشونت خانگی قدرت می خواهد کودکی هشت ساله بودم که به خانه مادرم برگشتم. مدت دو سال از طلاق پدر و مادرم می گذشت و در اين مدت دوران خوشی را در کنار پدرم گذرانده بودم. روزهای تعطيل را با پدرم بودم اما موقع برگشتن به خانه وحشت تمام وجود من را می گرفت. فکر می کردم وقتی برگردم خانه با چه وضعی روبرو خواهم شد؟ چه ساعتی از شب با فريادهای مادرم بيدار خواهم شد؟ و کی آمبولانس برای بردن او به اورژانس بيمارستان از راه خواهد رسيد؟ لحظات هولناک زيادی را به خاطر می آورم: روزی که روی ناپدری ام چاقو کشيدم تا دست هايش را از دور گلوی مادرم رها کند؛ نشستن زير سايه درخت با مادرم در تابستان چون نور آفتاب نبايد به سوختگی های بدنش می خورد؛ پاک کردن لکه های خون از روی ديوار اتاق ناخواهری يک ساله ام که دعوای شب قبل در آنجا شروع شده بود. حدود 15 سالم بود که او را ترک کرديم و مادرم قدرت جدا شدن از ناپدری ام را پيدا کرد. اصلا مهم نيست که چقدر به يک نفر وابسته هستيد يا او را دوست داريد يا اين که آنها چقدر بعضی اوقات مهربان می شوند، برای اين که از خشونت خانگی نجات پيدا کنيد بايد خيلی قوی باشيد تا بتوانيد زندگی عاری از وحشت را از نو بسازيد. توصيه من به شما اين است که خود را آدمی قوی بدانيد خواندن اين مطالب و فکر کردن به آن قدرت می خواهد. زنان جايی برای گريختن نداشتند من در خانواده ای بزرگ شدم که يک مرد توانست تمام اعضای آن را مورد شقاوت قرار دهد چه جسما و چه روحا. بعد از 30 سال تازه می فهمم که وضعيت ما چه ابعادی داشته و با درد دل کردن با مادرم متوجه شده ام که چرا پدرم را تحمل کرده است. سالها پيش زنان جايی برای گريختن نداشتند، پس می ماندند و خشونت ها را تحمل می کردند اما اکنون می دانند که راه فراری هست. ما نمی توانيم رفتار ديگران را کنترل کنيم تنها کاری که می شود کرد نه گفتن است. نفی کردن تمام رفتارهای ناسالم و خشن. اين يقينا اولين گام به سوی رها شدن از سوءرفتار است. اساس عشق، خشونت ذهنی و روحی و جسمی نيست. ما همه سزاوار رابطه ای هستيم که بتوانيم در آن رشد کنيم نه اين عزت نفس خود را از دست بدهيم. توجه: آنچه در اين صفحات درج شده است جنبه اطلاعات عمومی دارد و جايگزين توصيه های قانونی و بهداشتی نيست. |
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| ^^ بازگشت به صفحه اول | |||