![]() |
|
تصورش را بکنيد که ... ... همه عمر با فردی قلدرمآب زندگی کنی اما بترسی که او را ترک کنی. ... از خوابيدن بترسی و از بيدار شدن. ... مشت و سيلی و لگد بخوری. ... دستی گلويت را فشار دهد، با آتش سيگار بسوزی، به اين طرف و آن طرف پرت شوی و مورد تجاوز جنسی قرار بگيری. ... مواظب باشی حرف "اشتباهی" نزنی چون تنبيه می شوی. ... برای خارج شدن از منزل بايد اجازه بگيری؛ برای ديدن اقوام اجازه بگيری؛ برای تفريح با فرزندانت اجازه بگيری. ... در خانه خودت زندانی باشی؛ زمان خريد از قبل تعيين شده باشد و سر ساعت و دقيقه بايد برگشته باشی. ... وقتی می گويد تو مقصری، باورش می کنی: "اگر مادر بهتری بودی، اگر خانه دار بهتری بودی، اگر معشوقه بهتری بودی، اگر کمتر حرف زده بودی، اگر بچه ها را ساکت کرده بودی، اگر طبق سليقه من لباس پوشيده بودی، اگر بدهيکل نبودی، اگر شاغل نبودی - همه چيز درست می شد." ... نمی دانی به کجا بگريزی، از چه کسی کمک بگيری، از خجالت نمی توانی درباره مخمصه ای که در آن گرفتاری با کسی حرف بزنی. ... اگر بگويی می خواهی ترکش کنی به طور ترسناکی تهديد شوی. اصلا از کجا قدرت ترک او را پيدا کنی؟ اصلا کجا امن است؟ ... تهديد بشوی که بالاخره تو را پيدا خواهد کرد و خودت و بچه ها را خواهد کشت. ... از شدت ضربات کتک، زخمی و کبود هستی و ممکن است دفعه بعد کشته شوی. ... و هيچ رفتار تو ضامن امن بودنت نيست. برای خواندن تجربه شخصی زنان از خشونت خانگی و نظر يک کارشناس درباره هريک از اين تجربه ها، راهنمای سمت راست را کليک کنيد. |
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| ^^ بازگشت به صفحه اول | |||