16:12 گرينويچ - یکشنبه 24 دی 1385 , يکشنبه 14 ژانويه 2007
آزاده نوری
اين روزها برای اولين بار يک فيلم سينمايی از سری فيلم های سينمای وحشت در سينما فرهنگ اکران شده است که بسياری از علاقمندان به اين ژانر را خوشحال کرده و استقبال خوبی از اين فيلم شده است.
فيلم سينمايی Grudge (کينه)، محصول ژاپن، از ژانر سينمای وحشت به کارگردانی تاکاشی شيموزو و نويسندگی تاکاشی شيميزو و استفن سوسکو و همينطور بازی ساراميشله گلار، جيسن بر، ويليام ماپوتر، کلی دووال، بيل پولمن هر شب، ساعت ۱۱ به وقت تهران در سينما فرهنگ اکران می شود.
کينه محصول سال ۲۰۰۴ است که توسط شرکت کلمبيا و سونی پيکچرز در ۹۲ دقيقه ساخته شده البته نسخه ای که در ايران به نمايش در آمده است کمتر از هشتاد دقيقه بود. بودجه ساخت فيلم ۱۰ ميليون دلار بوده و تاکنون ۱۴۰ ميليون دلار فروش داشته است.
قبل از اين فيلم هايی از قبيل kill bill به نمايش در آمده بود اما سر و صدايی که اکران کينه به دنبال داشت با فيلم های قبلی که غالبا در دسته فيلم های خشونت آميز قرار می گيرد قابل مقايسه نيست. فيلم هايی که تا به حال در ايران اکران شدهاند بيشتر با خونريزی يا صحنه هايی که چندش آور است همراه بوده نه صحنه های ترس آور. چند سال فيلم ديگران تنها برای دو بار آن هم در بخش خارجی جشنواره فيلم فجر روی پرده سينما به نمايش در آمد که نمايش آن هم بيشتر نصييب اهالی سينما شد نه مردم عادی.
کينه داستان مردی را روايت میکند که از سوی يک شرکت ژاپنی استخدام میشود تا روی پروژههای مالی اين شرکت کار کند. همين امر باعث میشود او همسر و مادرش را به همراه خود به توکيو بياورد. آنها در خانهای ساکن میشوند و پس از مدتی درمیيابند در اين خانه تنها نيستند. ساکنان قبلی اين خانه که ديگر در قيد خيات نيستند کسانی را که بعد از آنها برای زندگی به اين خانه می آيند راحت نمی گذارند.
سال ها در انتظار يک فيلم ترسناک
بليت های سالن کوچک سيصد نفره سينما فرهنگ از دو روز قبل به فروش رفته است. آنهايی که سال ها منتظر بودند تا يک فيلم ترسناک را روی پرده سينما ببينند از دو روز قبل بليت گرفته اند و با هيجان درباره کينه حرف می زنند. گاهی صدای جيغی از گوشه ای از سالن انتظار می آيد دوستان دارند قبل از شروع فيلم همديگر را می ترسانند. احسان آيندی که برای دومين بار به اينجا آمده تا فيلم را ببيند می گويد: «بريد اين فيلمو ببينيد. با ديدن فيلم در خانه اصلا اصلا قابل مقايسه نيست. وجود صدای دالبی تاثير زيادی دارد. وقتی صحنه ترسناک نشان می دهد عکس العمل جمع خيلی حالب است. اين بار می خواهم بقيه را بترسانم.»
تقريبا همه صندلی ها پر شده است. با اولين صحنه ترسناک فيلم و جيغ جمعيت سه چهار نفری بلند شدند و از سينما رفتند بيرون صدای هوی جمعيت آنها را همراهی کرد تا زودتر از سالن خارج شوند.
پايان مبهم فيلم و عدم وجود يک داستان خطی يا قهرمانی که بتواند ديگران و خودش را از اين شرايط هولناک رها کند، از مواردی است که اين فيلم را در نگاه بيننده جذاب تر می کند. جوان های ايرانی ای که برای اولين بار يک ترس دسته جمعی را تجربه می کردند، بعد از پايان هر صحنه ترسناک دست می زنند و هورا می کشند. گاهی از گوشه ای از سالن کسی صدای گربه يا صدای کشيده ای شبيه آنچه با آمدن روح سرگردان پخش می شود، در می آورد و بقيه را به خنده می اندازد.
شيرين کاری مسئول سينما و يک صحنه ترسناک واقعی!
تقريبا دقايق پايانی فيلم درست جايی که چراغ های راهرويی که هنرپيشه اول فيلم در آن ايستاده بود روشن و خاموش می شد و پشت سرش روح زن سرگردان داشت به او نزديک می شد، چراغ های ديواری و کمرنگ سالن که نور کمی داشت چند بار روشن و خاموش شد. چند نفری از جا بلند شدند و همه با هم جيغ کشيدند. همه دور و برشان را نگاه می کردند. داشتند به دنبال روخ سرگردان در سالن سينما می گشتند. تقريبا همه ايمان داشتند که او اينجاست. بعيد به نظر می رسد روشن و خاموش شدن چراغ ها اتفاقی و درست هم زمان با همان صحنه مشابه در فيلم بوده باشد. چند نفری بلند شده بودند و اتاق کنترل و فرمان را می پائيدند تا ببينند آنجا چه خبر است.
فيلم که تمام شد، دو نفر يک مرد تقريباً ۵۰ ساله را گرفته بودند و داشتند بيرون می بردند. رنگش سفيد شده. همين باعث شده جوان تر ها بيشتر از اينکه به ديدن اين فيلم آمده اند خوشحال شوند. او زا به هم نشان می دادند و با هيجان درباره فيلم حرف می زدند.
شراره به دوستش می گفت: من تنها نمی رم خونه تو هم بايد با من بيايی. بعد نيم ساعت نمی توانستم فيلم را تماشا کنم اضطراب داشتم، سرم درد گرفته بود. کتم رو انداخته بودم روم و فيلم رو يواشکی از زير کت می ديدم. پاهايم را جمع کرده بودم روی صندلی چون می ترسيدم از زير صندلی يکی پايم را بگيرد.
علی همينطور که دارد از پله های سينما پايين می آيد می گويد: «به عمرم اينقدر نترسيده بودم. حالا منی که فکر می کنم به نسبت کمتر از ديگران می ترسم. باور نمی کنيد قلبم تو دهنم بود. چندين بار از عکس العمل هام خنده ام گرفته بود .. دستم رو روی صورتم فشار می دادم .. حتی يه جا داد هم زدم يه جا هم که آخرهاش بود ديگه داشتم ضعف می کردم و نگاه نکردم البته به طور غير ارادی. جلو نشسته بوديم و از همه بيشتر صدا تأثيرگذار بود.»
اما بهرنگ نظر متفاوتی دارد: پيشنهاد نمی کنم کس ديگری فيلم را ببيند. برايم سئوالی بزرگ باقی است که کارکرد و نقش اکران چنين فيلم هايی اون هم در سينمايی مثل سينما فرهنگ چيه؟ به وضوح اثرات خرافه سازی و به خصوص تأثيرات واقعاً مخرب روحی و روانی اين فيلم را بر مردم می بينم. با شناختی که از روحيه و شخصيت اکثر مردم جامعه ام سراغ دارم اکران چنين فيلمی را مانند سمی مهلک می بينم که خب اگر کمی واقع گرا باشم نبايد زياد تعجب کنم و يا دنبال جوابی بگردم!»