علیزاده طوسی
|
 |
 |
|
| در اوایل قرن سوم پیش از میلاد در یونان فیلسوفی بود به اسم "زنون" (zeno) که در رواق کانون شهروندان در آتن تدریس می کرد. |
در اوایل قرن سوم پیش از میلاد، در یونان فیلسوفی بود به اسم «زِنون» (Zeno) که در «رواق» یا دالان بازار و کانون شهروندان در
آتن تدریس می کرد. فلسفه اش این بود که آدم باید نه چیزی زیاد ناراحتش بکند، نه چیزی زیاد خوشحالش بکند، از خطّ طبیعت زیاد دور
نشود، و سری به پیش و پایی به راه داشته باشد. پیروانِ این فیلسوف معروف شدند به «رواقی».
در حدود چهار قرن پیش از میلاد هم در یونان فیلسوفی بود به اسم «ارسطو» که شاگرد ناخلف «افلاطون» بود و در فلسفه اهل خیالبافی
نبود و دلش می خواست با تجربه از کار همه عالم هستی سر دربیاورد و می گویند در باغ «لیسیوم» در آتن در حال قدم زدن یا «مَشی» و
گهگاه ایستادن به شاگردهایش درس می داد و به همین مناسبت پیروان این فیلسوف معروف شدند به «مشّایی».
 |
|
| کانون شهروندان در آتن محل تعلیم و تعلم "رواقیون". |
پس «رواقیها» یک گوشه می نشستند و با فلسفه بافی سرخودشان را گرم می کردند و کاری به کار دنیا و مافیها نداشتند و «مشّاییها» در
حال راه رفتن بحث می کردند و به کار همه آدمها و همه عالمها کار داشتند. لابد تا حالا چندین بار خواسته اید بگویید: «با این مقدّمه،
چی می خواهی بگویی؟» بله، بروم سرِ چیزی که می خواستم بگویم.
اینجا در لندن، زنهای شوهردار و بچّه دار سه دسته اند. یک دسته آنهایی که در بیرون از خانه کار می کنند و به خودشان می گویند «career
woman»، یعنی زنِ اهل حرفه که زندگی خانوادگی برایش چندان معنایی ندارد و معنای زندگی را در حرفه اش پیدا می کند. این دسته از
زنها پول درمی آورند و خیلیهاشان هم خیلی پول درمی آورند و همه کارهای خانه شان را خدمتکارها انجام می دهند و بچه هاشان را
هم خدمتکارها با اتومبیل به مدرسه می برند و از مدرسه می آورند. دسته دوّم زنهایی هستند که در بیرون از خانه کار نمی کنند و به
آنها می گویند «housewife»، یعنی زنِ خانه داری که زندگی می کند برای شوهر و بچّه هایش و صبح تا شب باید به هزار کار برسد، از
جمله بردنِ بچّه هایش به مدرسه و آوردنِ آنها از مدرسه.
 |
|
| چهار قرن پیش از میلاد اینجا باغ لیسیوم بود که ارسطو درآن قدم زنان یا "مشی" کنان تدریس می کرد. |
و درست در همینجاست که زنهای خانه دار، در راهِ بردن بچه هاشان به مدرسه و آوردن آنها از مدرسه، وقت پیدا می کنند که در حال قدم
زدن، یا «مشی»، و گهگاه ایستادن برای همدیگر از چیزهایی که با رنج فراوان درباره عالم و آدم کشف کرده اند، حرف بزنند و عقلهاشان
را در پیاده رو «لیسیوم» زندگی روی هم بگذارند تا ببینند: خوب، که چی؟ یعنی چی؟ آخر چرا؟
و حالا می رسیم به شوهرهای این دو دسته از زنها در لندن. شوهرهای دسته اوّل، مثل زنهاشان در حاشیه حرفه سطح بالا شان مشغولیات
و تفریحات سطح بالا دارند و ما سطح پایینیها، شاید از روی حسرت و حسادت، به این مشغولیات و تفریحات می گوییم عیش و عشرتِ پر زرق
و برق، امّا تو خالی! شوهرهای دسته دوّم شبها بعد از شامی که زنهاشان به آنها می دهند، یا یکراست بعد از کار، می روند در «رواق»
یا دالان یکی از میکده ها یا آبجوکده ها می نشینند و چون کاری به دنیا و مافیها ندارند، فلسفه های صد من یک غاز می بافند و آخر
شب تلو تلو خوران می روند خانه، مثل کنده درخت می افتند توی رختخواب. پس با آن مقدمّه این طور نتیجه می گیریم که این شوهرها «رواقی»
اند و زنهاشان «مشّایی»!
 |
|
| .مادر و بچه ها در راه مدرسه |
لابد می گویید: «خوب، این شد دو دسته! دسته سوّم چی شد؟» بله، دسته سوّم اصلاً حسابشان جداست. در دسته سوّم زن و شوهر نه «مشّایی»
هستند، نه «رواقی». طوری زندگی نمی کنند که من و شما متوجّه نامیزانیهای زندگیشان بشویم و آنها را تعریف و طبقه بندی کنیم.
|