علیزاده طوسی
|
 |
 |
|
| خانم «جو برندز»، یکی از معروفترین کمدینهای بریتانیا، مجری برنامه «سرگرم کننده ترین و بهترین آگهی های تجارتی جهان». |
نمی دانم شما وقتی که دارید یک برنامه تلویزیونی تماشا می کنید و یکدفعه برنامه قطع می شود و آگهی های تجارتی پخش می کنند، چه
کار می کنید! برای مدّتی که آگهی پخش می شود، رویتان را از صفحه تلویزیون بر می گردانید؟ یا از جا بلند می شوید و برای این مدّت
به یک کار خدا پسندانه یا طبیعت خواسته می پردازید؟ یا آن برنامه ای که تماشا می کنید، آن قدر مبتذل و ملال آور است که راحت سر
جاتان می نشینید و همان آگهی های تجارتی را که اقلاً تنوّع دارد، تماشا می کنید؟
الآن دارم از پشت پرده انصاف صدای قاضی حقّ را می شنوم که با لحنی سرزنش آمیز دارد به من بگوید: «ایرادگیرِ کبیر، با این مقدّمه
چی می خواهی بگویی؟ انتظار داری که تلویزیونهای تجارتی که از بنده و جناب عالی یک پنی هم نمی گیرند، ارث باباهاشان را خرج گرداندن
برنامه هاشان بکنند؟ خرج همه دستگاههای عریض و طویلشان را باید از راه همین آگهی های تجارتی در بیاورند. تلویزیون دولتی اینجا
هم که در هیچکدام از شش تا کانالی که دارد، آگهی تجارتی پخش نمی کند، سالانه مبلغی حقّ اشتراک می گیرد و بخشی از هزینه هایش را
از این راه جبران می کند!»
نخیر! قاضی حقّ این بار تنها به قاضی رفته است. من اصلاً نمی خواستم از پخش آگهی های تجارتی در هر هفت هشت دقیقه از برنامه های
تلویزیونهای تجارتی ایرادی بگیرم. کدام تلویزیون تجارتی ما را مجبور کرده است که بنشینیم برنامه هایش را تماشا کنیم؟ پس این ماسماسک
کنترل از راه دور برای چی درست شده است؟
 |
|
| در این آگهی اتومبیل جالبتر است یا خانمی که آنرا معرفی می کند؟ |
برای اینکه ما همان طور که روی مبل لم داده ایم، هر چند ثانیه یا چند دقیقه ای کانال عوض کنیم و اگر یک وقت برنامه های هیچکدام
از دهها کانال دولتی و تجارتی جلبمان نکرد، تلویزیون را خاموش کنیم و بنشینیم با هم حرف بزنیم و اهل خانه با هم آشنا بشویم.
راستش من با آن مقدّمه، این را هم نمی خواستم بگویم. فقط می خواستم بگویم که تازگیها کشفی کرده ام. یادم می آید آن سالهایی که
هنوز همه چیز تجارتی نشده بود، و همه کس تاجر نشده بود، یعنی آن سالهایی که تاجر تاجر بود، سیاستمدار سیاستمدار بود، فیلسوف فیلسوف،
هنرمند هنرمند و خلاصه اهل هر کاری به اصول حرفه خودش تا اندازه ای پابند بود، سطحِ برنامه های تلویزیون، چه دولتیش، چه تجارتیش،
این قدر پایین نیامده بود.
 |
|
| صحنه ای از یک آگهی تجارتی تخیلی تلویزیونی درباره اتومبیل |
چیزی که سطحش خیلی پایین بود، آگهی های تجارتی بود. مضمونِ همه آگهی های تلویزیونهای تجارتی را می توانم در یک آگهی تجارتی آن
زمانهای ایران خلاصه کنم: «نمک صدف چه کرده؟ همه را نمک گیر کرده!» که چی؟ کی با این جور آگهی ها به هوس می افتاد که برود یک خروار
نمک صدف بخرد؟
امّا حالا بیایید و تماشا کنید! به همان اندازه که سطح برنامه های تلویزیونی پایین آمده، سطح آگهی های تجارتی بالا رفته است. یک
دفعه می بینید برنامه مبتذلی که داشتید می دیدید، قطع شد و یک برنامه هنری عالی و حیرت انگیز با یک موسیقی شبه کلاسیک شروع شد،
با چه صحنه های خیال انگیز و گیرایی!
 |
|
| با اينكه يك آگهی ساده اتومبیل است، مدتى آدم را به تماشا وا ميدارد و در آسمان خیال پرواز ميدهد. |
شما را از این عالم خاکی بیرون می برد و عرش را سیر می کنید، درست مثل اینکه یک شعر سمبولیک زیبا را تبدیل به یک تصویر زنده کرده
باشند. در آن لحظه آخر که کیف عالم را کرده اید، به شما حالی می کنند که مثلاً این آگهی یک اتومبیل بود.
بله، حالا که همه چیز دارد تجارتی می شود و سطحش پایین می آید، تاجرها فهمیده اند که در عین تاجر بودن، باید سیاستمدار و فیلسوف
و هنرمند باشند تا سطح تجارت را بالا ببرند!
|