علیزاده طوسی
|
 |
 |
|
| یکی از بیمارستان های غرب لندن. |
چند وقت پیش، یکی از دکترهای محلّه ما که یک آقای جوان «پاکستانی» است، مرا به یک متخصّص حلق و گوش و بینی در یکی از بیمارستانهای
لندن معرّفی کرده بود. این متخصّص که یک آقای جوان «مصری» است، یک بار مرا دید و دستور عکسبرداری و آزمایش خون داد.
عکسبرداری را یک رادیولوژیست «هندی» کرد و خون را یک جوان «سومالیایی» گرفت. حالا بعد از یک ماه قرار داشتم که دکتر «مصری» را
ببینم. بر طبق معمول، یک ساعتی که از نوبتم گذشته بود، یک آقای دکتر جوان سفید چهره، چشم آبی و سیاه مو که یک پرونده پزشکی در
دست داشت، با لبخندی خوشامد گویانه اسم مرا با صدای بلند اعلام کرد.
در آن یک ساعت انتظار چند باری او را در حال صدا کردن بیمارها دیده بودم و اسمش را هم بر پشت در اتاقش خوانده بودم: «دكتر. ف.
Sabbati»، و حدس زده بودم که با آن چهره و این اسم باید «ایتالیایی» باشد: «اف» حرف اوّلِ اسم کوچکش، مثلاً «فیلیپو»، و نام خانوادگیش
هم «ساب باتی».
 |
|
| در یکی از سالن های انتظار یکی از بیمارستان های لندن. |
وقتی که رفتیم توی مطبّ، با لحنی عذرخواهانه، البته به زبان انگلیسی، به آقای دکتر «فیلیپو ساب باتی» گفتم: «ببخشید، قرار بود
آقای دکتر ابو بشّار مرا ببیند!» آقای دکتر ساب باتی با لحنی عذر پذیرانه گفت: «دکتر ابو بشّار این هفته در مرخّصی است!» و بعد
که هر دو نشستیم، گفت: «شما ایرانی هستید؟» گفتم: «بله، من ایرانی هستم.» و او به زبان شیرین فارسی، با لهجه غلیظ تهرانی گفت:
«من هم ایرانی هستم! دکتر فرهاد ثبّاتی.» و هر دو خیلی خوشحال شدیم.
شنیده بودم که تازگیها در خیلی از بیمارستانهای لندن دکترهای ایرانی هم پیداشان شده است، امّا این اوّلین باری بود که خودم شخصاً
یک دکتر ایرانی را زیارت می کردم. سی، چهل سال پیش در بیمارستانهای لندن، میان پرستارها تک و توک پرستار آفریقایی تبار دیده می
شدند، امّا میان دکترها آدم به ندرت به یک دکتر خارجی بر می خورد، امّا حالا اکثریت پرستارها آفریقایی تبار یا فیلیپنی هستند و
میان دکترها، اکثریت با غیر انگلیسیهاست. خودم در ده، بیست سال اخیر از موهبت اعجاز مسیحایی دکترها و جرّاحهای غیربومی، از آن
جمله هندی، پاکستانی، مصری، تونسی، اسپانیایی، آلمانی، چینی، لهستانی، رومانیایی، و کنیایی بهره مند شده ام.
 |
|
| سرخپوست های "اقلیت شده" بعد از هجوم مهاجران سفیدپوست "اکثریت شده". |
امّا نه خیال کنید که جمعیت مهاجر در بریتانیا را می شود به نسبت دکترهای غیر بومی تخمین زد. نخیر! کافی است در همین لندن، صبح
اوّل وقت سوار اتوبوس یا ترن بشوید و به مسافرهایی که با هم حرف می زنند، گوش بدهید.
مخصوصاً در سالهای اخیر که اعضای اتحادیه اروپا از دوازده تای اصلی به بیست و هفت تا رسیده است، می بینید در اطرافتان دارند به
زبانهای لهستانی، چک، استونیایی، مجاری، لتونیایی، لیتوانیایی، رومانیایی، عربی، ترکی، سواحلی، و چندین زبان دیگر حرف می زنند.
داشتم درباره این قضیه با یک همکار انگلیسی حرف می زدم، خندید و به شوخی گفت: «بله، در آینده ای نه چندان دور، مجموع اقلیتهای
مهاجر می شوند اکثریت و ما انگلیسیها می شویم اقلیت بومی! درست مثل آمریکا!» من هم خندیدم و گفتم: «با این تفاوت که مهاجرهای انگلیسی
بومی های آمریکا را با قتل عام به اقلیت رساندند و مهاجرهای مملکت شما همه آدمهای بی آزاری هستند که از بد حادثه به اینجا پناه
آورده اند!»
|