علیزاده طوسی
|
 |
 |
|
| وقت آن رسيده است كه به عیسی روى بياوريم. |
در سالهای اخیر، مخصوصاً این روزها، نمی دانم در اوضاع دنیا چه چیزهای دل آزار و پریشان کننده ای پیش آمده است، که مردم بیش از
گذشته به یاد خدا و پیغمبرهایش افتاده اند. در مقابل ایستگاه ترن که آدمها در چهار جهت توی هم وول می خورند، می بینم یک جوان آفریقایی
تبار بلند قد که می توانست قهرمان بسکتبال باشد، یک تابلو بزرگ به دست گرفته است و با چشمهای پریشان تر از ذهنش، ساکت به مردم
نگاه می کند.
روی تابلو به زبان انگلیسی چیزی نوشته است به این مضمون: «وقت آن رسیده است که به عیسی روی بیاوریم!»
سرم را بر می گردانم، می بینم در طرف دیگر یک مرد میانه سال سفید روی چشم آبی، که می توانست هنر پیشه یک سریال تلویزیونی باشد،
یک تابلو بزرگ به دست گرفته است و با چشمهای پریشان تر از ذهنش، ساکت به مردم نگاه می کند. روی تابلو به زبان انگلیسی چیزی نوشته
است به این مضمون: «آخر الزّمان نزدیک است!»
با دیدن تابلو دوّم وسوسه می شوم که بروم پیش تابلودار اوّلی و به او بگویم: «یعنی در این دوهزار سال گذشته هیچوقت وقتش نرسیده
بود که مردم به عیسی رو بیاورند؟ یعنی عیسی دوهزار سال زودتر از وقتش ظهور کرده بود؟ تازه حالا چه فایده ای دارد؟
 |
|
| آخر زمان نزديك است! |
نمی بینی که در طرف مقابل تو، یک مسیحی مؤمن دیگر دارد به مردم می گوید آخرالزّمان نزدیک است؟ مردمی که دو هزار سال نتوانسته باشند
به عیسی رو بیاورند، روآوردنشان به عیسی در آخرالزّمان چه دردی از دنیای بشریت درمان می کند؟»
بعد هم می خواستم بروم پیش تابلودار دوّمی و به او بگویم: «رفیق، منظورت از نزدیک بودن آخرالزّمان چیست؟ یعنی جنگ جهانی سوّم و
نابودی دنیا با بمباران هسته ای نزدیک است؟ یا بالارفتن گازهای گلخانه ای؟ یا آب شدن یخهای قطب؟ یا تمام شدن ذخائر نفت دنیا؟ یا
همه جایی شدن بیماریهای ایدز و مالاریا و سل؟ و صدها بلا و فاجعه دیگر که همه و همه ناشی از جهل و طمعِ خود آدمیزاد است؟
خوب، حالا اگر قرار باشد که دنیا به زودی نابود شود و همه، از خشکِ گناهکارش که من باشم و ترِ ثوابکارش که تو باشی، در آتشِ ِ
قهر خدایی بسوزیم، بهتر نیست که از وقوعِ چنین فاجعه بشر سوزِ جهان براندازی با خبر نباشیم؟
امّا جلو وسوسه ام را گرفتم و رفتم پی کارِ خودم. درست در همین لحظه به یاد مادر مسلمان مؤمنِ به حجّ رفته خدا بیامرزِ خودم افتادم
که همیشه می گفت :«عیسی به دین خود، موسی به دین خود!» و منظورش، این طور که من می فهمیدم، این بود که یک خدا هست و یکصد و بیست
و چهار هزار پیغمبر.
 |
|
| شمر ملعون هم مسلمان بود، هيتلر هم مسيحى بود! |
آدم باید خودش آدم باشد، وگرنه شمر ملعون هم مسلمان بود، هیتلر هم مسیحی بود. و بعد هم به یاد آیات شریفه ای افتادم که در آنها
خدا فرموده است که برای هر قومی پیغمبری به زبان آن قوم فرستاده است تا در روز جزا بهانه ای نداشته باشند!
در این موقع بود که پیش خودم گفتم: «راستی چه غوغایی خواهد شد اگر در همین شهر لندن، پیروان مؤمن هر دین و آیینی یک تابلو سر دست
بگیرند و توی خیابانها، با بی اعتقادی و احیاناً تعصّب و بیزاری نسبت به دین و آیینهای دیگر، همه مردم را به راه پیغمبر خودشان
دعوت کنند؟ خدا آن روز را نیاورد!» و حالا هم می گویم: «راستی اگر خدا از جهل مردم قهرش بگیرد و آن روز را بیاورد، همان روز روزِ
قیامت نخواهد بود؟»
|