|
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
اميررضا مرادی
*اين برنامه ها به وسيله بی بی سی و برای بی بی سی تهيه شده و راديو و سايت بخش فارسی بی بی سی تنها رسانه مجاز به استفاده از آنهاست. استفاده از اين برنامه ها توسط رسانه های ديگر به هر شکلی بدون اجازه بی بی سی می باشد* اميررضا مهندس کامپيوتر در سال 1971 با بيماری تالاسمی ماژور متولد شد. پس از آن که در سال 1997 برای اولين بار آزمايش اچ آی وی برای بيماران تالاسمی در ايران الزامی اعلام شد، او که در درمانگاه ويژه بيماران تالاسمی ظفر، واقع در يکی از مناطق مرفه تهران، تحت درمان قرار داشت بارها برای انجام اين آزمايش مراجعه می کند. او هرگز جواب آزمايش های خود را دريافت نمی کند تا پس از دوسال و در 1999 با وضع جسمانی بدی در يکی از بيمارستانهای تهران بستری می شود. اميررضا می گويد: "بعد از سه ماه که به اين بيمارستان مراجعه کردم پزشکان جوابم کردند و مرخصم کردند که بروم خانه با آرامش کامل فوت کنم. هيچ حس خاصی هم نداشتم چون وقتی داری می ميری ديگر برايت خيلی مهم نيست که چه شد و چه اتفاقی افتاد. خوشبختانه به خاطر سطح فرهنگی خانواده ام من با آنها هيچ مشکلی نداشتم. با يک خانم ارتباط عاطفی داشتم که بعد از اين که مسائل بغرنج شد و به اين وضعيت دچار شدم آن ارتباط را قطع کردم. خودم را گذاشتم جای پدرمادر اين خانم فکر کردم که اگر دختری داشتم و به من می گفت يک چنين فردی (خواستگار من) هست، امکان نداشت بپذيرم. ديد مردم (ايران) حداقل يک ديد بی مطالعه ای هست. البته يکی دوبار من برای اين که عکس العمل مردم را ببينم تو تاکسی گفتم که ايدز دارم. برايم خيلی جالب بوده يکبار تا گفتم ايدز دارم راننده تاکسی زد روی ترمز و پياده ام کرد. اما يکی هم در واکنش گفت که من شوخی می کنم و بعد از نيم ساعت که برای او (اين بيماری و نحوه ابتلا) توضيح دادم، قانع شد و پذيرفت و هيچ مشکلی هم با اين موضوع نداشت." ----------------------------------------------------------------------------- آنچه در اينجا می خوانيم نظراتی است که در واکنش به داستان اميررضا از گوشه و کنار جهان برای سرويس جهانی بی بی سی ارسال شده است: بايد به امير تبريک بگوييم که بيماری خود را مطرح کرده است چون همه حاضر نيستند وضعيت خود را آشکارا بيان کنند. او فردی قوی است و من با او همدردی می کنم. جويس لوگاکين گيرا - دارالسلام، تانزانيا امير، من بايد اذعان کنم که داستان تو مرا تحت تاثير قرار داد. نا آگاهی در مورد اچ آی وی، به ويژه در برخی کشورها، بسيار رايج است. در اين کشور ايدز را بيماری کثيف توصيف می کنند و مردم فکر می کنند اين بيماری فقط سراغ نفرين شده ها می آيد. بايد به مردم در مورد ايدز و نحوه انتقال و تاثيرگذاری آن بر يک جامعه اطلاعات و آموزش داده شود. محمد موسی - منچستر، بريتانيا امير، داستان تو و بيش از هر چيز ديگر توانايی تو مرا تحت تاثير قرار می دهد. از صحبت های تو متوجه شدم که تو با تبعيض ناشی از نا آگاهی مواجه هستی. اميدوارم تو با حمايت مادر و پدر خود که بسيار مهم است دربرابر اين مسائل مقاومت کنی. هر وقت دعا می کنم تو را ياد می کنم. سوفيا - آرژانتين مانند تمام کسانی که با اين واقعيت در تقلا هستند، من برای شجاعت امير احترام خاصی قائلم. اشلی- سومتر، کارولينای جنوبی، آمريکا زندگی با اچ آی وی / ايدز در اين دنيا کار سختی است. من از کسانی که به اين بيماری مبتلاهستند، می خواهم تا ديگران را در مقابل اين بيماری حفظ کنند و همچنين از افراد سالم می خواهم تا از جسم و روان مبتلايان مراقبت کنند. جواد مختار سيالوی - فيض آباد، پاکستان نکته مهم اين است که امير يک انسان است و مانند هر انسان ديگر که به مراقبت پزشکی نياز دارد لايق دريافت اين گونه توجهات. تا زمانی که او در ميان ما زندگی می کند مانند هر بيمار ايدز ديگر به عشق، درک و کمک ما نياز دارد. من از امير می خواهم تا دلسرد نشود. حسام - کارولينای شمالی، آمريکا اميررضا، بارک الله به تو که در آن گوشه از جهان که صحبت از ايدز پذيرفته نيست پا پيش گذاشتی و بيماری خود را علنی کردی. اين مشکل مانند ديگر مشکلات در ايران امری جدی است. آموزش درست يک راه حل کليدی است و بله، به سازمانی نياز است تا در اين باره راهنمايی کند. دولت ايران نمی تواند اين مشکل را بيش از اين لاپوشانی کند. بايد با ايدز رو در رو شود و يا همه چيز از کنترل خارج خواهد شد. اميررضا هرگز اميد خود را از دست نده و قوی بمان. محمد - ساکرامنتو، آمريکا نگران نباش خدا با توست و خدا به همراهت. ناراحت نباش و مايوس نشو. حداقل به خاطر خانواده ات و دوستانت در کنار تو هستند. همه ما با تو هستيم. مراقب خودت باش. اميدوارم حالت بهتر شود. عمران ايوب - لاهور، پاکستان دوستت داريم اميررضا. تو با شجاعت شاهد دنيايی هستی که پر است از روح ها و قلبها کوچک. شکستن ننگ در دنيايی محافظه کار راه را برای پاره شدن زنجير شرم و ترس هموار می کند. درد تو با من آشناست. من تو را در راهی که در پيش داری همراهی می کنم. با شجاعت و بدون ترس قدم بردار. تو مايه دلگرمی بسياری از ما هستی. شيجو پل - زامبيا همانطور که امضا من نشان می دهد من هم مثل امير ساکن تهران هستم. حکومت در ايران درباره ايدز حرفی نمی زند. رسما اين بيماری وجود ندارد. من خيلی درباره ايدز نمی دانم، اما می دانم که آدم از نشستن در کنار فرد مبتلا در تاکسی، آلوده نمی شود. وقتی به امير فکر می کنم اين سوال برای من پيش می آيد که آيا برای اچ آی وی در اين کشور دارويی پيدا نمی شود؟ من خودم در يک موسسه خيريه کار می کنم و به نظر می رسد که اين کشور به گروه های حامی بيماران ايدز نياز دارد. اما چه کسی جرات انجام چنين کاری را دارد؟ آنا - تهران من خيلی دلم برای او می سوزد. من به يک بيماری غيرمسری و علاج پذير مبتلا هستم. من می توانم احساس او را درک کنم. به نظر من بهترين نتيجه ای که از گفته شدن داستان امير حاصل می شود اين است که به درک و همدردی با بيماران ايدز در ايران کمک می کند و با مراجعه به اطلاعات و آموزشی که از طريق اينترنت در اختيار همه گذاشته می شود به ابهام زدايی از اين بيماری سرعت می بخشد. من فقط می توانم دعا کنم که امير يکی از آن افراد خوش شانسی باشد که تا کشف درمانی قطعی برای ايدز باقی بماند. واليس لمب - استراليا صحبت های اميررضا درباره زندگی با اچ آی وی / ايدز اين نکته را برجسته می کند که يکی از بزرگترين مشکلاتی که مبتلايان در جهان امروز با آن روبرو هستند ننگی است که اجتماع با اين بيماری همراه می داند. اگر قرار باشد ايدز را شکست دهيم بايد تلاش زيادی برای رفع ننگ از اين بيماری شود. ديويد بورسوليس - گراند راپيد، آمريکا |
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||