تظاهرات مردم و درگيری در مقابل عمارت مجلس در 28 مرداد، عکس های اين صفحه از سايت 28 مرداد است
سينا سعدی
پنجاه سال از کودتای 28 مرداد سال 1332 گذشت. ديگر حتا پنجاه سالگان هم تصويری ديداری از کودتای 28 مرداد در ذهن ندارند. در اين پنجاه سال تاريخ ايران حوادث متعددی را در خود ثبت کرده است.
در آغاز انقلاب اسلامی هر چند به صورت علنی با دکتر محمد مصدق مخالفت نشد و پاره ای از پويندگان راه او به خدمات دولتی برگماشته شدند، اما زمان نشان داد که هيچ علاقه ای به راه و روش او وجود نداشت و پس از مدتی با او و رهروانش مخالفت هايی به عمل آمد و حتا نامش از روی خيابانی که مردم « مصدق » ناميده بودند برداشته شد.
وزير خارجه وقت ايالات متحده، جان فاستر دالس در آستانه کودتای 28 مرداد آشکارا گفت که آزادی عمل توده ای ها موجبات نگرانی دولت آمريکا را فراهم آورده است
با وجود اين ياد و راه مصدق در خاطر ايرانيان باقی ماند و اينک بيست و پنج سال پس از انقلاب همچنانکه يکی از محققان طرفدار او ياد آور شده مصدق هنوز هم به عنوان سمبل ملی باقی مانده و داستان او در خاطره ايرانيان به شاهنامه آزادی بدل شده است. نام او هنوز سرود وطن خواهی و آزادی طلبی و مردم دوستی است.
اين نکته بطور ملموس از آنجا روشن می شود که در وقايع تير ماه سال 78 وقتی دانشجويان عليه بستن روزنامه ای که سر آغاز اختناق دوباره اش می انگاشتند به پا خاستند و نيز در حوادث خرداد ماه امسال دانشگاهها که دنباله ماجراهای تير ماه آن سال بود، نام مصدق نيز در شعارهای آنان زنده بود.
مصدق چندان طرفدار آزادی بود که هر نوع شکايتی را عليه روزنامه ها به جرم اهانت به خود ممنوع کرده بود و چنان ارزش هايی ساخته بود که در اين پنجاه سال که از کودتا عليه او می گذرد هيچ کس نتوانسته جای او را بگيرد.
دکتر مصدق هنگام سخنرانی در دادگاه لاهه
سالخوردگان شاخص مبارزه راه آزادی هنوز از شاگردان او به حساب می آيند و در بين جوانان مبارز نيز پيروان و رهروان بسيار دارد و هنوز هم آزادی خواهان ايران از آبشخور او سيراب می شوند. تأثير مصدق بر تاريخ معاصر ايران چنان است که پنجاه سال پس از برکناری اش از قدرت، طرفداران آزادی و دمکراسی در ايران اقدامات خود را به نام او شکل می دهند و پرچم او را بر می افرازند.
چنين است که مصدق هر چند در کودتای 28 مرداد شکست خورد و برای هميشه از قدرت کنار رفت اما در خاطره ايرانيان زنده ماند و پيروز شد.
خطاهای مصدق در قبال آمريکا
با وجود اين نمی توان انکار کرد که روش مصدق در حفظ و نگهداری آزادی های به دست آمده خالی از اشتباه نبود و همانگونه که خليل ملکی سالها پيش نوشت شکست نهضت ملی امری محتوم نبود و چه بسا با رهبری صحيح می شد از آن اجتناب کرد.
مصدق چنان آزادی عملی برای توده ای ها قايل شده بود که آنان توانستند زير نام جمعيت مبارزه با استعمار با اجازه رسمی برای استالين مجلس ترحيم برگزار کنند. البته او قصد داشت از حزب توده به مثابه مهره ای عليه آمريکا استفاده کند اما خطر آن را به جد نمی گرفت که چنين آزادی هايی در زمانی که ديوارها از شعار عليه آمريکا انباشته بود، غرب را در برابر اتحاد جماهير شوروی که صدها کيلومتر مرز مشترک با ايران داشت تا چه اندازه وحشت زده می کرد.
مصدق دست به درگيری وسيع با امپرياليسم زد، در حالی که امکانات و سازماندهی چنين درگيری های بزرگی را نداشت و تنها به توده های پراکنده مردم متکی بود
وزير خارجه وقت ايالات متحده، جان فاستر دالس در آستانه کودتای 28 مرداد آشکارا گفت که آزادی عمل توده ای ها موجبات نگرانی دولت آمريکا را فراهم آورده است.
همين آزادی عمل توده ای ها موجب همداستانی دولت ايالات متحده با دولت بريتانيا شد که بر اثر ملی کردن نفت ضربه هولناکی از نهضت ملی به رهبری دکتر مصدق خورده بود و طرح براندازی دولت ملی را در سر می پروراند.
طرح کودتا نيز زمانی به حقيقت نزديک شد که احتمال هرگونه توافقی با دکتر مصدق بر سر نفت نه تنها از جانب دولت بريتانيا که از سوی دولت آمريکا هم منتفی شد و مصدق دست به درگيری وسيع با امپرياليسم زد، در حالی که امکانات و سازماندهی چنين درگيری های بزرگی را نداشت و تنها به توده های پراکنده مردم متکی بود که هر چند در روز 30 تير 1331 با تمام قوا برای بازگرداندن او به قدرت وارد ميدان شده بودند اما يک سال پس از آن کشور را دچار چنان هرج و مرجی يافتند که در کودتای 28 مرداد از خانه های خود بيرون نيامدند.
انحلال مجلس، يک خطای تاريخی
اعلام انحلال مجلس هفدهم از سوی مصدق اين فرصت طلايی را به مخالفانش داد که عليه او يکدله شوند. واقعيت اين است که سپهبد زاهدی رهبر کودتا تا پيش از استعفا وزير کشور خود مصدق بود و امثال او که به جرم ناسيوناليسم افراطی در دوره رضاشاه به زندان افتاده بود در بين مخالفان مصدق کم نبودند.
انگ زدن به همه آنها به عنوان نوکران امپرياليسم بويژه اکنون که پنجاه سال از آن حادثه تاريخی فاصله گرفته ايم، خالی از وجه محققانه و پافشاری بر تعصباتی است که چشم آدمی را بر روی حقايق تاريخی می بندد. حتا شاه نيز پيش از اعلام انحلال مجلس به رويارويی مستقيم با مصدق برنخاسته بود و به هر دليل تا آخرين لحظات از امضای فرمان هايی عليه او خودداری می کرد.
مصدق با همه بزرگی و آزادی خواهی و وطن دوستی، محبوبيت نزد توده های مردم را بر مصلحت بينی و خردگرايی ترجيح می نهاد و به نحو بارزی دستخوش احساسات می شد. تاريخ معاصر ايران از اين وجاهت دوستی لطمه ديده است
وقتی دکتر مصدق برای انحلال مجلس اعلام همه پرسی کرد، به عملی آشکارا انقلابی دست زد – چيزی که از آن بهره ای نداشت و بر شمار و جديت مخالفان خود افزود و سبب شد که کسانی چون آيت الله کاشانی در بيانيه هايی عمل او را مخالف قانون اعلام کنند.
شعار مصدق داير بر اينکه هر جا مردم هستند مجلس همانجاست هر چند سالها مورد ستايش قرار گرفت اما در واقع پايان راهی بود که خود او بنا نهاده بود؛ روش مسالمت آميز برای دستيابی به آزادی و رهايی از چنگ استعمار. از طريق همين مبارزه مسالمت آميز بود که او تا دادگاه لاهه رفته و در آنجا بر دولت بريتانيا پيروز شده بود. نيز انحلال مجلس و روی آوردن به توده های مردم، نشان گرايش او به نوعی عوام گرايی بود که آثار آن را در دهه های پس از انقلاب تجربه کرده ايم.
مصدق با همه بزرگی و آزادی خواهی و وطن دوستی، محبوبيت نزد توده های مردم را بر مصلحت بينی و خردگرايی ترجيح می نهاد و به نحو بارزی دستخوش احساسات می شد. تاريخ معاصر ايران از اين وجاهت دوستی لطمه ديده است.
باری، مصدق مصدق بود و خصوصيات خود را داشت. اين خصوصيات وقتی با اشتباهات دست به دست هم داد سبب شد که وی در مبارزه برای آزادی ايران شکست بخورد و کودتا عليه او پيروز شود. با وجود اين همچنانکه جرج برنارد شاو می گفت جهان اگرچه همواره به کام پيروزمندان گشته است اما پيشرفت آن مرهون شکست خوردگان است.