نظامی عراقی:وقتی صدام با بيشتر افسرانش ملاقات می کرد اگر کسی به او می گفت که ما قدرت روبرو شدن با این ارتش را نداريم به ضررش بود
سرعت سقوط حکومت صدام حسين در عراق به معمای بزرگی تبديل شده است. "اندرو گيليگان" خبرنگار بی بی سی در بغداد برای اينکه تا حدی زوايای اين معما را روشن کند با يک سرهنگ گارد جمهوری عراق در بغداد مصاحبه کرده است. او مسئوليت 600 سربازرا بر عهده داشته است. "اندرو گيليگان " در اين مصاحبه ابتدا از او پرسيده است که با شروع جنگ چه دستور نظامی به او و سربازانش داده شده بود؟
- دستور اين بود که در موقعيت خودتان بمانيد و هنگام بمباران پناه بگيريد و مخفی شويد. از همان اول معلوم بود که ما قدرت نظامی برابری نداريم. موضوع ديگری که به ما خيلی ضربه زد حمله هوايی بود که تانک ها و تجهيزات ما را نابود کرد و تقريبا پيش از اين با چنين چيزی روبرو نشده بوديم.
از زمان شروع بمباران ها چند نفر از سربازها فرار کردند؟
- روزی دو سه نفر فرار می کردند. هر کس که می خواست برود می رفت. ما هيچ کس را مجبور به جنگيدن نمی کرديم.
يعنی شما و افسرانتان تصميم گرفتيد که کسی را مجبور به جنگيدن نکنيد؟
- بله. اگر کسی می خواست می توانست برود. اگر من می خواستم ميدان را ترک کنم هيچ کس جلويم را نمی گرفت.
اما در بيشتر ارتش ها می شود کاری کرد که سربازان از دستور افسران پيروی کنند. مثلا آ نها را تهديد به مجازات می کنند.
- من از همان اول هيچ دستوری دريافت نکردم.
درباره صدام بگو. فکر می کنی او معتقد بود که شما برای او می جنگيد؟
- بله. شما قبل از شروع جنگ هم در تلويزيون ديديد. وقتی صدام با بيشتر افسرانش ملاقات می کرد اگر کسی به او می گفت که ما قدرت روبرو شدن با این ارتش را نداريم به ضررش بود. ممکن بود صدام او را بکشد. ما فقط می گفتيم بله، چشم، خوب يا بد فقط چشم.
يعنی در جواب همه چيز مي گفتيد چشم. هر چند می دانستيد که درست نيست؟
- هميشه. برويد به جنگ، چشم. برويد به کويت، چشم. اگر می گفتيم نه، خيلی راحت جانمان را از دست می داديم.
با اين حال در اصل می دانستيد که درست نيست و هِچ کس برای صدام نخواهد جنگيد؟
- طرح نظامی طرح غلطی بود. اگر اين طرح درست بود شايد می جنگيديم.
چه اشکالی داشت؟
- همه اش اشکال بود. تنها اگر به فرودگاه نگاه کنيد که همينطور رها شد تا اشغال شود متوجه می شويد. در شرايط جنگی چنين طرحی احمقانه است.
يعنی می گويی به دليل غرور بيجا فرودگاه را بی امان رها کردند بعد هم آ مريکايی ها آن را تصرف کردند؟
- بله. وقتی در خانه ات را باز بگذاری هر کسی می تواند وارد آن شود. غير از اين چيزی نيست.
اما چرا اينکار را کردند؟
- من نمی دانم. من طراح نظامی نيستم.
يکی از احتمالاتی که به ذهن می رسد اين است به خاطر غلط بودن طراحی نظامی عراق، عمدی بودن اين طراحی غلط است. به نظر تو احتمالش هست که فرماندهان ارشد تصميم گرفته باشند که از شر صدام رها شوند و تمام دروازه ها را برای آ مريکا باز بگذارند؟
- من نمی دانم، باور کنيد.
همه فکر می کردند که شما در داخل شهر می جنگيد و اين کار را به خاطر غيرنظاميان برای آمريکايی ها بسيار مشکل می کرد. چرا اين کار را نکرديد؟
- اگر بخواهيد بجنگيد بايد خارج از خانه تان بجنگيد نه در خانه تان. چرا که هر جا که وارد شويد خانه خودتان است. هر چه را که خراب کنيد مال خودتان است. در اين شهر همه چيز متعلق به ما بود.
يعنی اين اتفاق برای اين افتاد که سربازان حاضر نبودند در شهر و محل خودشان بجنگند؟
- بله. آنها خانواده های خود ما بودند. بچه های ما.
پس اينها همه اش تظاهر بود و در حقيقت هيچ تمايل واقعی برای جنگيدن در شما نبود؟
- خداوند در قرآن می گويد در جنگ بايد يا پيروز شويد يا بميريد. اين چيزيست که قرآن می گويد. اما هيچ کس به ما نگفت که چکار بکنيم و چکار نکنيم يا طرح نظامی بدهد. پس برای چه بجنگيم؟ در خانه بمانيم بهتر است.