روز پنج شنبه 9 ژانويه سال 2003 در قبرستان روستای لنين آباد ناحيه جلی کول ولايت ختلان واقع در جنوب تاجيکستان بالاخره بعد شانزده روز که از قتل زين الدين محموداف 35 ساله می گذشت جسد او را به خاک سپردند.
اين مراسم غم انگيز فاجعه بار مردم اين روستا را خيلی اندوهگين و عزادار کرد. هم ديهه گان اين جوان که در روسيه به مرگ مفاجا وفات کرد، از آن سبب پريشان خاطر و مشوش بودند که زين الدين نخستين کس از 248 نفری بود که از ديهه به جستجوی کار به خارج کشور رفت و اينک نزديکان و اقربايش به جای پاداش زحمتها جسد بيجان او را می پذيرند.
زين الدين برابر آغاز جنگ هم وطنی در تاجيکستان روستايش را ترک گفته در شهر چليابينسک روسيه مسکون شد. در همان جا با روس دختری ازدواج کرد و تا پايان جنگ و امضای موافقت نامه صلح تاجيکان در روسيه با همسرش به تجارت مشغول بود.
بازگشت فقط برای ختنه سوران
زين الدين زن و سه فرزند در تاجيکستان مانده اش را در اين مدت باری هم به گوشه خاطر نياورد. تنها بعد از ده سال يعنی سال 2002 او مدت کوتاهی به تاجيکستان به ديهه اش برگشت با همراهی سه فرزند خود از همسر روسی اش. زوجه نخستينش هاجربی راضی بود که همراه با سه فرزند خود سه فرزند شوهرش را نيز از زن ديگر به تربيه بگيرد. تنها با اين شرط که شوهرش ديگر آنها را ترک نگويد.
ولی زين الدين نمی خواست که ديگر در ديهه اش بماند. او حتی خواهش پدر پيرش را هم در خصوص در ديهه ماندن با بهانه نبودن جای کار رد کرد. او فرزندان همسر دومش را بعد گذراندن "سنت توی" [ ختنه سوران] باز به چليابينسک برد. قبل از رفتنش او وعده کرده بود که منبعد هر ماهی پيوسته برای فرزندانش کمک پولی بفرستد. ولی پس از 9 ماه از تاجيکستان رفتنش نخستين خبری که از او آمد، خبر مرگ او بود.
برای برادر نعش برادر مانده است
طبق اخبار مقدماتی زين الدين يک هفته قبل از سال نو ميلادی در ماجرايی با برادرهای خانم دومش کشته می شود. جسدش را با مشقت زيادی برادر بزرگش شمس الدين که خود در شهر آلماتی قزاقستان پی روزگار خويش سرگردان بود با خرج زياد در طول قريب دو هفته به تاجيکستان انتقال می دهد. همين طور بعد از سر زين الدين دو بيوه و شش فرزند او يتيم ماندند. و هاجربی در اين شب و روزها در انتظار فرزند چهارمش بود.
ديهه لنين آباد ناحيه جلی کول از مرز تاجيکستان و افغانستان در فاصله نه چندان دوری واقع است. ساکنان آن عمدتا 50-70 سال پيش از مناطق کوهستانی تاجيکستان به اين منطقه مهاجرت کرده اند.
در زمان جنگ شهروندی ساکنان اين روستا خسارت و تلفات زياد جانی و مالی ديد. از حدود دو صد خانواده روستا بيش از 50 نفر در درگيريهای زمان جنگ کشته شدند. نفرانی هم بودند که برای نجات جان خود و فرزندانشان اجبارا به افغانستان و ديگر ممالک هجرت کردند. بعد امضای موافقت نامه صلح تاجيکان اکثريت آنها به روستا برگشتند. به اميد آن که بالاخره بعد استقرار صلح و ثبات وضع زندگی بهتر خواهد شد.
ثبات و آرامی تحقق پيدا کرد. ولی متاسفانه وضع اقتصادی و اجتماعی ساکنان روستا بهبود نيافت. زيرا خواجگی دستجمعی (کولخوز) ای که از دوران شوروی باقی مانده است و اکثر افراد قابل کاری ديهه در آنجا کار می کنند ديگر نمی تواند چون قبل ميزان توليد محصول پخته را زياد کند تا با فروش آن اعضای کلخوز درامد خوبی بگيرند.
کارخانه و مؤسسه های روستا به سببهای گوناگون از کار بازمانده اند. از اين رو نيروی مستعد به کار در اين ديهه که عمدتا جوانان هستند امروز برای پيدا کردن روزی خانواده و فرزندان به کشورهای دور و نزديک مسافرت کرده اند.
طبق آمار نفوس جمعيت اين روستا 1849 نفر بوده که اعضای 218 خانواده هستند. 248 نفر ساکن اين روستا هم که از 13 تا 60 سال دارند امروز در روسيه، قزاقستان، قيرقزستان و ديگر کشورهای مستقل مشترک المنافع در پی دريافت قوت لايموت خويش و اهل خانواده خود می باشند.
زنان بدون مردان
در بين آنها چهار نفر زن جوان هستند که شوهران خود را در سالهای جنگ شهروندی از دست داده اند و لاعلاج امروز در ملک بيگانه مزدوری يا "مردکاری" می کنند.
چنين وضع را که زنها بی حضور مردان به مدت طولانی ده را برای دريافت کار ترک کرده باشند مردم روستا در ياد ندارند. زيرا در گذشته کليه زنان اين روستا خانه نشين بودند.
اين روزها حتی به کارهای کشاورزی عمدتا زنها بسيج می شوند. ولی از بس که معاششان ناچيز است و آن هم بروقت پرداخته نمی شود، زنها باز برای پيدا کردن وسيله گذران زندگی خود و فرزندانشان به تجارت خرد مشغول می شوند. اکثريت آنها در بازار به فروش تخم مرغ مشغول هستند.
يک آموزگار مکتب متوسطه ناحيه می گويد که حدود 50 درصد ساکنان روستا که در کشورهای خارج کار می کنند بار دوم به طور غير قانونی با شهروندان اين ممالک با مقاصد گوناگون ازدواج کرده اند. از ميان آنها نزديک به 50 نفرشان صاحب يک يا دو و بعضا سه تا فرزند هم هستند. ولی نه همه آنها سند نکاح دارند.
کار به درجه ای رسيده است که بعضی از ساکنان روستا زن اول و فرزندان خود را فراموش کرده اند. طول شش- هشت سال است که از آنها ياد نمی کنند. گاها زنها در جستجوی شوهران خود به آن کشورها می روند. ولی بعد برخورد با زنهای دوم ناعلاج و نوميد، بی شوهر به روستا بر می گردند. زيرا زنهای دوم به هيچ وجه نمی خواهند شوهران خود را از دست بدهند.
نورسان دشوار-تربيت
کمبود مرد در خانواده و کم بضاعتی و قشاقی [ فقر]، وضع مشکل زن ديهات را در تربيه فرزند دهچند دشوارتر ساخته است. ده سال مقدم از نورسان اين روستا به ندرت کسی را پيدا کردن ممکن بود که با عيبی يا گناهی به اداره پليس کشيده شده باشد. در حال حاضر از هر ده نفر خواننده کلاسهای بالايی اسم دو نفر حتما در فهرست نورسان دشوار تربيت در اداره پليس ناحيه يا شعبه کارهای داخلی قرار دارند. امروز از روستای مذکور يک نفر جوان را با عيب اوباشی مقامات ذيدخل تاجيکستان به محبس کشيده اند.
ولی در محبسهای کشورهای ديگری که باشندگان اين روستا برای کار به آن جاها رفته اند شش نفر از اين افراد با جرمهای گوناگون زندانی شده اند. دو نفر آنها را به کشتار متهم کرده اند افراد باقی مانده به اتهام قاچاق مواد مخدر زندانی شده اند. بسياری ها در روستا معتقدند که همديهه گان آنها در کشورهای بيگانه اکثرا با تهمت زندانی شده اند و حد اقل از آن دو نفری که برای قتل متهم شده اند نام می برند.
به سبب آنکه بعد ختم مکتب ميانه جوانان عادتا روستا را ترک کرده به کشورهای خارج می روند و ديگر در طول 5 سال و 6 سال بر نمی گردند، مسئله خدمت در صف نيروهای مسلح کشور نيز يکی از مسائلی است که سالها راه حل قانونی خود را پيدا نکرده است.
نامزدهای چندساله، شوهران معتاد
گاها جوانان را عمدتا با راه اجباری به خدمت در صفهای ارتش جلب می کنند. محض با همين سببها جوان دختران نيز نمی توانند بروقت به شوهر برايند. بعضی از دختران تا سن 25- 30 سالگی چهار- پنج سالی منتظر می شوند که کی نامزدهايشان از غربت بر می گردند و بزم عروسيشان را برپا می کنند.
قبلا در اين ديهه دختران را در سن 17-18 سالگی به شوهر می دادند. حتی برای ادامه تحصيل در مکتبهای عالی آنها را اجازه نمی دادند. اکنون کار رنگ ديگر گرفته است. کسی سد راه آنها شده نمی تواند. ولی نه همه آنها اکنون دانش و سواد دارند تا به مکتبهای عالی پذيرفته شوند.
مسئله ازدواج با نامزدی ارزنده نيز برای دختران موضوع مهمی است. بچه های خوب يا قريب همگی در جستجوی کار ترک روستا کرده اند و يا اکثر آنهايی که اين جا هستند معتاد، می زده يا الکی ازدواج کرده اند. ارزشهای اخلاقی روز بروز برهم می خورد. حرمت پدر و مادر که فرض نخستين نه تنها هر مسلمان بلکه هر انسان است امروز در اين روستا کمتر مشاهده می شود.
چندين هزار روستای سوگوار
همين طور اين روزها روستايی در يک گوشه تاجيکستان دچار مشکلات يادشده گشته است که در مجموع آنها نه تنها به هويت بلکه به امنيت ملی تاثير منفی خواهد گذاشت. تعداد اين گونه قريه جات در سرتا سر تاجيکستان چندين هزار است و هر کدام آنها نيز با چنين مشکلاتی روبرو هستند.
به عبارت ديگر بگوئيم، در مجموع چاره های اتخاذ کرده رهبريت کشور برای رهايی از اين وضعيت ناگوار و يا بحران عميق اقتصادی و اجتماعی چندان مؤثر نيست و از اين رو وضع مردم ديهات روز بروز وخيمتر می شود.
يک قسمت ساکنان ديهات که شديدا به کمبود مواد غذايی روبرو هستند ديگر به اميد نزديکان خود در خارج کشور نشده راه به سوی شهر دوشنبه، پايتخت مملکت، پيش گرفته اند. طبق اطلاع کارمندان شهرداری پايتخت طی دو سال اخير برای نجات از گرسنگی دهها هزار نفر ساکنان ديهات ولايتهای ختلان و بدخشان و نواحی اطراف پايتخت به دوشنبه پناه آورده اند.
حاشيه نشينان دوشنبه
آنها تمام ساختمانهای ناتمام را اشغال کرده به خوابگاههای دائمی خود تبديل داده اند. ورود تعداد زياد آدمان به دوشنبه شهر در يک مدت کوتاه البته نمی توانست به نظام کار خدمات شهرداری از جمله خدمات نقليات، آب و گاز و تامين برق تاثير منفی نگذارد. اين وضع ناگوار را ساکنان دوشنبه شهر در روزهای اول ماه دسامبر سال جاری با چشم سر ديدند و خود اذيت آنرا کشيدند.
تا کی چنين وضع ادامه می يافته باشد؟ اين است سؤال روز مردم تاجيکستان. متاسفانه در حال حاضر به اين سؤال يگان نفر از رهبران حکومت، نمايندگان مجلس عالی يا رؤسای احزاب سياسی آماده پاسخ مشخص گفتن نيستند و حتی گمان نيست که در آينده نزديک هم چيزی بگويند.
ولی بدون شک تا آن دمی که جوانان تاجيک برای پيدا کردن قوت لايموت برای خود و خانواده خويش جلای وطن می کنند ولی از کشورهای دور به جای پاداش زحمات جسدهای مرده آنها را به کشورشان انتقال می دهند وضع مردم در تاجيکستان بخصوص در ديهات بهبود نخواهد يافت. برعکس امکان بروز مشکلات بيشتری در کشور از احتمال دور نيست.
روز يکشنبه 12 ژانويه 2003 در بازار «سخاوت» شهر دوشنبه با زنی از روستای لنين آباد دچار آمدم که تخم مرغ می فروخت. از وضع ده پرسان شدم. مژده داد که هاجربی، زن زين الدين رحمتی دو روز پس از به خاک سپردن شوهرش پسر تولد کرده است. از اين خبر خوش البته خرسند شدم. ولی از سوی ديگر تقدير آينده اين طفل نوزاد معصوم و باز شش نفر برادران و خواهرانش که در روسيه و تاجيکستان يتيم مانده اند و يتيمان دوران صلح محسوب می شوند مرا پريشان خاطر و مشوش ساخت. آخر بايد کاری کنيم، ای مردم!