در اعدام در ملا عام معمولا از جرثقيل به عنوان چوبه دار استفاده می شود
مهدی شريف
اعدام در ملا عام در سالهای اخير هر بار هزاران نفر از شهروندان را به تماشا کشانده است.
چنين اعدام هايی در ايران آنقدر سابقه دارد که در شهر های بزرگ "ميدان اعدام" از ميدان های مشهور شهر بوده است. در عين حال در دهه های اخير از زمانی که ايران وارد دوره توسعه صنعتی و رشد شهر نشينی شد مراسم اعدام کمتر و کمتر گشت و از ميدان های اعدام جز نام باقی نماند.
باز گشت به اين شيوه قابل تامل است اما استقبال هزاران نفر از مردم و در مورد اخير زنان از اين اعدام ها از اصل تصميم برای عمومی کردن مراسم اعدام قابل تامل تر است.
به نظر می رسد نخستين توجيه استقبال زنان تشفی خاطری است که آنها با اعدام اين افراد که به زنان تجاوز می کرده اند جستجو می کنند. اما ديدن متجاوزانی که بر چوبه دار خود با رعشه های مرگ جان می دهند چه کمکی به زنان تجاوز شده می کند؟
برای تشفی خاطر، حضور زنان آسيب ديده و خانواده هايشان در يک مراسم اعدام در زندان به نظر کافی می آيد.
اما انبوه زنان و مردان تماشاگر به دنبال کدام رضايت خاطر بوده اند؟ آیا آنها در يک مراسم انتقام جويی اجتماعی شرکت داده شده اند؟
اعدام نمونه آشکاری از خشونت عريان است و اعدام در ملا عام بر پرده افکندن همين عريانی. بجز تشفی خاطر که در صورت لزوم می توانست به خانواده قربانيان محدود شود چه چيز ديگری از اين عريانی به دست می آيد؟
معمولا در جواب به چنين پرسشی از لزوم عبرت آموزی ياد می شود. اما آيا به اين ترتيب همه تماشاگران بالقوه جانيان تجاوزگری به حساب نيامده اند که بايد از آينده اعمال نکرده شان ترسانده شوند؟
ولی اگر منظور عبرت آموزی به اندک شمار بيمارانی است که به زنان آسيب می رسانند آيا چنين اعدام هايی از شمار تجاوز به زنان کاسته است؟ آيا در جوامعی که زنان کمتر مورد تجاوز قرار می گيرند چنين اعدام هايی وجود داشته که متجاوزان را تربيت و مهار کرده است؟
جرم شناسان ايرانی در باره رشد جرايم جنسی در سال های اخير چه دلايلی مطرح می کنند؟ آیا با اعدام در ملا عام و فرض موثر بودن آن در جلوگيری از جرم شناخت اين دلايل و يافتن راه حل مناسب برای آنها مسکوت نمی ماند؟
جامعه مدرن راه حل های مدرن می طلبد. نمی توان يک جامعه مدرن را با روش هايی اداره کرد که در جوامع کمتر توسعه يافته و متناسب با سطح رشد اجتماعی آن رواج داشته است.
در مقام مقايسه می توان ملاحظه کرد که يک مراسم اعدام در صد سال پيش تنها جمعيت يکی دو محل را به خود جلب می کرد و در غياب رسانه ها انعکاسی محلی هم داشت و چه بسا که همه تماشاگران اعداميان را می شناختند.
اما در وضعيت شهر نشينی امروز ايران هزاران نفر از سراسر شهر و کناره آن به پای مراسم اعدام می آيند و خبر آن نه تنها به همه شهر و ديگر شهرهای کشور بلکه به سراسر جهان می رسد.
از آنجا که در شهرهای بزرگ مردم بيشتر از آن که با يکديگر آشنا باشند از هم بيگانه اند چنين مراسمی تنها به تفريح با مرگ ديگران تبديل می شود. اين هر گونه تاثير مثبت را در تماشاگران منتفی می سازد.
ممکن است در حال حاضر استقبال طبقاتی از مردم از چنين اعدام هايی خاطر مقامات قضايی را آسوده کند و نشانه ای از درستی تصميم آنها به نظر آيد اما واقعيت های اجتماعی ايران نشان می دهد که اولا اين تماشاگران عمدتا از طبقات تازه شهر نشين شده اند و بزودی از اين نوع تفريحات روگردان خواهند شد و ثانيا هر قدر ميزان خشونت در جامعه غلظت بيشتری يابد ( و عريان کردن خشونت هر چند قانونی به اين غلظت خواهد افزود) کار مقامات قضايی دشوارتر خواهد شد زيرا جرايمی که مبناهای اجتماعی دارند با مجازات کردن علنی مجرمان متوقف نخواهند شد.
انديشه ای که بنياد آن حل و فصل مسائل اجتماعی با مجازات است به دنيايی تعلق دارد که جوامع امروز با آن فاصله بسيار دارند.