حادثه 11 سپتامبر نشانه عدم تعادلی بود كه در جهان كوچك شده آغاز قرن بيست ويكم ديگر نمی توانست پنهان بماند.
حمله به قلب اقتصادی و سياسی آمريكا پيامی در برداشت كه اين عدم تعادل را آشكار می ساخت، اما در آغاز چه بسا به نادرستی تعبير شد.
برداشت نخستين و جنجالی اين بود كه گويی مسلمانان با تجدد و مدرنيسم فراگير جهانی سرسازگاری ندارند اما راجرهاردی تحليلگر مسايل اسلامی در بی بی سی اين را پنداری نادرست می داند و تعميم دادن نظر و رفتار گروه های كوچك تندرو به كل جهان اسلام را ناروا ارزيابی می كند.
با اينهمه داريوش آشوری جامعه شناس ايرانی معتقد است «جهانی شدن» در يكی از كاركردهای خود احساس نابرابری را دامن می زند زيرا مردم كشورهای توسعه نيافته از طريق تلويزيون سينما و رسانه های مدرن از آنچه در جهان پيشرفته می گذرد با خبر می شوند و به دليل دست نارسی به امكانات جديد و يا بركنار ماندن خود از فرهنگ و تكاپوی جهان نو احساس تحقير می كنند.
چنين امری خود مايه گرايش های راديكال است، گرايش هائی كه در مواردی مثل حمله 11 سپتامبر حتی مسلح به ابزار مدرن به جنگ دنيای مدرن می روند.
اما محمد مهدی خلجی تحليل گر مسايل اسلامی همين خشونت گرائی اسلامگرايان را مايه دور ماندن هر چه بيشتر آنها از صحنه اصلی سياست بومی و جهانی می داند، موضوعی كه با به حاشيه رانده شدن آنها همراه می شود و بازهم حس راديكاليسم را در آنها تقويت می كند.
بنابراين به نظر راجرهاردی بايد راه را بر مشاركت سياسی اسلامگرا يان بازگذاشت تا شيوه های دموكراتيك را جايگزين شيوه های خشونت طلبانه كنند.
در عين حال سعيد شاهسوندی عضو پيشين يك گروه تندرو مسلمان، مسئله فلسطين را قلب راديكاليسم اسلامی می شمارد و معتقد است برای حل معضل راديكاليسم بايد به بحران خاورميانه پايان داد و همزمان باز سازی افغانستان را جدی گرفت.
داريوش آشوری نيز بر اين نكته تاكيد می كند كه حادثه 11 سپتامبر ضرورت تجديد نظر در مديريت جهانی را آشكار ساخته است و در اين مسير است كه بايد بتوان با تكيه بيشتر بر تعادل، عدالت و مشاركت بر افراط گری و راديكاليسم چيره شد.