کاوه امیدوار
|  |
مسافری که از تهران به سمت لندن حرکت می کند از همان لحظه سوار شدن به هواپیما چیزهای تازه ای می بیند و جهان دیگری را تجربه می کند. بسیاری از این تجربیات ممکن است به مرور زمان تازگی خود را از دست بدهند و در هیاهوی روزمرگی گم شوند و مسافر تهرانی به آن عادت کند. گاه ممکن است رو در رو شدن با دنیای تازه و تجربه شخصی در این محیط با تصویری که دیگران داده اند، متفاوت باشد و گاه البته همخوان. مهم این است که مسافر تازه وارد هر لحظه نمایشی می بیند که برایش تازگی دارد و با آنچه تاکنون دیده، متفاوت است. این تجربیات ترکیبی است از یافته های شخصی و آنچه دیگران تصویر کرده اند. این تجربیات ممکن است تمام واقعیت نباشد اما اینها تصاویری است گذرا از اولین تجربه های شخصی در محیطی سراسر متفاوت با تهران. این مجموعه تجربه ها اشاره هایی است گذرا به شباهت ها و تفاوت های تهران و لندن.
فصل مشترک شهرداری ها نمی دانم این همه شباهت بین طرز کار شهرداری های لندن و تهران از کجا آمده است؟ دو هفته ای است که شهرداری لندن قسمتی از پیاده رو را برای اصلاح آن کنده است، به اندازه یک متر مربع. لابد قرار است به جای آن بلوک های سیمانی بکارد که چند روزی است قالب آن آماده شده است. ظاهرا کارگران عجله ای برای تمام کردن کار ندارند. پیشرفتی در کار روزانه آنها دیده نمی شود و بعد از یک هفته وضعیت همان است که بود. انگار قرار نیست این چند تا بلوک سیمانی جاسازی شود و پیاده رو سامان پیدا کند. ظاهرا کش دادن کار از هنر شهرداری هاست یا لااقل این هنر وجه اشتراک شهرداری لندن و تهران است. سوای این وجه اشتراک، شهرداری لندن برای برداشتن همین یک متر مربع دو ردیف مانع گذاشته تا خدای ناکرده کسی آسیبی نبیند. ردیف بیرونی رو به خیابان از جنس پلاستیک است که کلی علامت خطر و این چیزها دارد. ردیف میانی، فنسی فلزی است که در فضای داخلی این داربست پلاستیکی نصب شده است. از همه اینها به کنار، کلی چراغ از نوع چشمک زن و چشمک نزن دور تا دور آن گذاشته اند لابد برای این که پیاده ها و سواره ها ناگاه و شب هنگام به آن نخورند و آسیب نبینند. اما شهرداری تهران اگر جایی را برای بهسازی و مرمت پیاده رو می کند باید آدم گذرش به آنجا نیفتد یا اگرافتاد باید امیدوار باشد که آسیبی نمی بیند. آنقدر ماسه و سنگ و کلوخ در حول و حوش منطقه پراکنده می شود که تا روزها خیابان و حاشیه پیاده رو پر است از انواع سنگ و کلوخ. نه چراغی است، نه علامتی که نشان دهد چه خبر است. گاهی وقت ها دورتا دور آن ریسمانی می کشند اما این نشانه حداقلی کمکی به وضع موجود نمی کند. در همین دو سه سال اخیر رسم شده است که بشکه های بزرگ آبی رنگی پر از شن را در ابتدای محل مورد نظر می گذارند که لابد یعنی خطر، مواظب باشید، ممکن است بلا سرتان بیاید.
|