http://www.bbcpersian.com

20:11 گرينويچ - شنبه 23 اکتبر 2004

نامه نفيسه کوهنورد به محمد خاتمی

روزهای تلخی است برای روزنامه نگاران، آن قدر تلخ که شرم دارم از اندوه خود بنويسم: کابوس بازگشت به سالهای سکوت و غيبت اجباری صاحب قلمانی که دارايی و سلاحشان تنها دهها سطر نوشته است از انديشه‌ ها و دغدغه‌ ها.

آقای خاتمی، رئيس جمهور محترم کشورم! زمانی که من در مصاحبه مطبوعاتی جنابعالی در آخرين هفته دولت اصلاح طلب از خط قرمزهايتان پرسيدم، خود از مرز قرمزهايی که برايمان گذارده‌ اند گذشتم؛ مرزی که به سرانگشتانمان چسبيده و به زعم خط نگهداران، آن را نقض می‌ کنيم.

اين را يک شب پس از مصاحبه مطبوعاتی شما، بيش از پيش درک کردم؛ زمانی که سردبير روزنامه مرا از خشم آقای احمدی ن‍ژاد شهردار تهران و مديرمسئول روزنامه همشهری به دليل سؤالاتم از شما مطلع ساخت و گوشزد کرد که "مديرعامل تصميم به توبيخ شما گرفته است".

کارانه ‌ام قطع شد و هزينه تلفن همراهم که مربوط به مأموريت تيرماه و شرکت در کنفرانس اسلامی استانبول بود نيز پرداخت نشد، ابتدا فکر کردم که اين توبيخ به محروميتهای مالی محدود خواهد شد اما اين آغاز ماجرا بود.

آقای رئيس جمهور! هرگز تصور نمی ‌کردم که پرسشی از رئيس جمهور کشورم گروهی را چنان پريشان و خشمگين کند که برای تلافی در پی تدارک سناريويی باشند که پايانش به از دست دادن شغلم بينجامد؛ جالبتر از همه اينکه بهانه شروع اين سناريو هم نامه ‌ای بود از وزارت ارشاد که اگر کذب نخوانيمش می ‌توانيم آن را سوء تفاهمی بدانيم.

بخش مطبوعات و رسانه ‌های خارجی وزارت ارشاد دو روز پس از مصاحبه مطبوعاتی شما در هفته دولت با ارسال نامه ‌ای ادعا کرد که بنده از شما برای شبکه سی ان ان ترک که هنوز موفق به دريافت کارت فعاليت نشده، درخواست مصاحبه کرده ‌ام، اين در حالی است که من در پايان آن روز فقط برای کمک به خبرنگاران شبکه رسمی ترکيه (ت. ر. ت) درخواست مصاحبه اختصاصی و سؤال آنها را ترجمه کردم.

اين موضوع را دفتر رياست جمهوری در نامه ‌ای رسمی بصراحت اعلام کرده و در واقع نامه صادره وزارت ارشاد را تکذيب کرده است ولی متأسفانه هر چه با وزارت ارشاد تماس گرفته و موضوع را توضيح دادم، بخش مطبوعات خارجی وزارت ارشاد به بهانه ‌های مختلف از ارسال تکذيبيه خودداری کرد.

در اين رابطه نامه ‌ای هم به آقای مسجد جامعی وزير ارشاد نوشته و با استناد به نامه بخش مطبوعاتی رياست جمهوری از وی طلب حمايت از حقوق فردی و اجتماعی خود را کردم، ايشان نيز دستور بر پيگيری هر چه سريعتر موضوع دادند اما باز هم معاونت مطبوعات خارجی وزارت ارشاد هيچ همکاری نکرد، اين در حالی است که به گفته دفتر رياست جمهوری، فيلم آن مصاحبه تا آخرين دقيقه ثبت و ضبط شده و اثبات نادرست بودن نامه معاونت مطبوعاتی ارشاد براحتی قابل مشاهده است.

اما کيهان، رسالت، بازتاب و ديگر همسانانشان نامه صادره معاونت مطبوعات خارجی ارشاد را بهانه کرده و با استناد به آن، چنان داستانی برايم ساختند که من به فاصله يک شبانه روز تبديل شدم به خبرنگاری نفوذی که عامل دو سفارتخانه جمهوری آذربايجان و ترکيه در تهران هم هست!

آنها پا را فراتر نهاده و به موضوع اين چنين شاخ و برگ دادند که گويا سؤالات من از شما درباره نهادهای موازی وزارت اطلاعات و خط قرمزهای نظام منشأی بيگانه داشته و مديريت همشهری هم با پی بردن به اين موضوع بنده را از کار اخراج کرده است!

کسانی که با من و نوشته‌ های من آشنايی دارند می‌ دانند که از ابتدای ورودم به مطبوعات، با توجه به مطالعات دوران دانشگاه و تسلط بر زبان ترکی استانبولی، حوزه حرفه ‌ای کار خود را بر مسائل ترکيه و قفقاز متمرکز کرده ‌ام، با اطمينان می ‌گويم که يکی از ويژگيهای نوشته‌ ها، گزارشها و گفتگوهای من اين بوده که همواره حساسيت ويژه ‌ای نسبت به منافع ملی داشته ‌ام.

در اين ميان، روابط من با سفارتخانه ‌های اين دو کشور در تهران نيز هرگز فراتر از مسائل و ضرورتهای کاری و حرفه ‌ای نبوده است اما نمی ‌دانستم تمام تلاشهای يک روزنامه‌ نگار برای تخصص يافتن در مسائل منطقه ‌ای که از حساسيت وی‍ژه ‌ای برخوردار است و در تمام دنيا از نظر کاری و حرفه‌ای، ارزش محسوب می‌ شود در ايران عزيز ما جرم است، آن هم جاسوسی!

البته تقارن زمانی برخورد با من به عنوان عامل نفوذی ترکيه و اوج حملات رسانه ‌ای به قراردادهای ترک سل و فرودگاه امام هم نکته ای است در خور تأمل!

با اين همه، تن به شرايط دادم و از خير فرستادن جوابيه به کيهان و شکايت در دادگاه گذشتم که هر دو از يک قماشند و نتيجه از قبل روشن، چه بسيار کسانی که جوابيه ‌شان به کيهان دستاويزی شد برای اتهامات و توهينهای بيشتر اين روزنامه و شکايتشان به دادگاه نيز دليلی برای گرفتار آمدن دربند!

جالب اينکه بعضی از دوستان و آشنايان بر اين باور بودند بهتر است من از ايران خارج شوم چرا که به گمان آنها هر کس نامش در ستون ويژه کيهان بيايد پس از چندی خود را در زندان خواهد يافت و من در تمام اين مدت تمامی اين حرف و حديثها را شنيدم و هيچ نگفتم اما حتی کسی در دولت اصلاحات هم بدادم نرسيد.

آقای خاتمی!

من و بسياری مانند من که به روزنامه‌نگاری نه به عنوان ابزار سياسی که به معنای واقعی ‌اش عشق می‌ورزيم دوست داريم در خاک خود و برای ميهن خود قلم بزنيم بی آنکه نگران باشيم روزی کسانی برای منافع سياسی خود، ما را به چند اتهام دروغين، قربانی کنند.

بخوبی به ياد دارم در همان مصاحبه که چنين مسائلی برای من در پی داشته دوست همکاری به شما پيشنهاد داد برای روزنامه‌های تعطيل شده يک دقيقه سکوت کنيم و شما پاسخ داديد که تنها روزنامه‌ها نيستند! اگر قرار بر اين باشد بايد برای هميشه سکوت کنيم!

اما براستی آقای خاتمی تا کی می‌خواهيد سکوت کرده، ببينيد که هر روز شيوه تازه ‌ای برای برخورد با روزنامه ‌نگاران ابداع شود و امنيت حرفه ‌ای و حيثيت اجتماعی آنها به خطر بيفتد؟

ديروز روزنامه‌ نگاران را برای نوشته ‌هايشان از حيات حرفه ‌ای محروم می‌ کردند و امروز کار به جايی رسيده که يک روزنامه ‌نگار به صرف پرسيدن سؤالی که ابتدايی ‌ترين ابزار کاری اوست از قلم زدن محروم می‌ شود و آماج انواع و اقسام اهانتها و افتراهای ناروا قرار می ‌گيرد.

حال چگونه می ‌توان اميد را از قفسی که به آن گرفتارست رها کرد؟ می‌ دانم که دردم کوچک است و دردهای بزرگتر هست اما در لانه مور قطره ‌ای باران است: غرض تنها درد دلی بود.