BBCPersian.com
  •    راهنما
تاجيکستان
پشتو
عربی
آذری
روسی
اردو
 
به روز شده: 11:11 گرينويچ - دوشنبه 03 مه 2004
 
اين صفحه را برای دوستان خود بفرستيد صفحه بدون عکس
متن کامل نامه محمد خاتمی
 
به نام خدا، شايد نسل جوان ما با کمتر کسی چون رئيس جمهور خود درددل و رابطه انتقادی داشته است. يکی از بزرگترين سرمايه های دوران مسؤوليتم، نامه ها، جزوه ها، نقاشيها، سروده ها، پيام ها، ستايش ها و نقدهايی است که از سوی نوجوانان و جوانان برومند اين مرز و بوم برای من آمده است و جابجا. تا آنجا که ميسر بوده است، کوتاه يا مفصل، به آنها پاسخ داده ام. اگر قادر به رسم يک منحنی درمورد گرايشها، انگاره‌ها و انگيزه های جوانان باشم، می توانم نشان دهم که سير منحنی اميد ابتدا سريعاً صعودی بوده و اندک اندک به نزول ميل کرده است. امری که بررسی جامعه شناختی و روانشناختی آن به عهده صاحب نظران پژوهشگر است. به نظر من بخشی از اين مسأله طبيعی و بخش عمده آن ناشی از عواملی است که می توانست نباشد و متأسفانه بود. من به ياری خداوند روزی خواهم کوشيد تا همه نامه ها و اثرها را منتشر کنم که در واقع نماد يکی از حساس ترين لحظه های تاريخی اين مرز و بوم است، ولی اينک و در فضای کنونی لازم دانستم خطاب به همه فرزندان عزيزم که مهر و خشمشان هر دو برای من قيمتی است، نامه ای بنويسم و عنوان آن را « نامه ای برای فردا » بگذارم و اينک که به پايان دوران مسؤوليت رسمی خود نزديک می شوم، باب اين مراوده و تبادل نظر را باز کنم. اين نامه نه دربرگيرنده همه گفتنی های من است و نه درصدد پاسخ گفتن به همه پرسشها و نقدها. فتح بابی برای گفت و گو و بازانديشی است، چراکه همواره دل کوچکم به ياد روح بزرگ جوانان اين سرزمين و همه جوانان تپيده است. سیّدمحمّد خاتمی، ارديبهشت ۱۳۸۳

نامه ای برای فردا ارديبهشت ۱۳۸۳
کوير، در نگاه اول، تجلی خشونت، خشکی، بی آبی و پژمردگی است. پهنه گسترده ای که ريگزارهای بی‌حدّ و مرز آن، زندگی را در کام خود فرو می برد. از آسمان کوير، باران آفتاب می بارد و از متن آن طوفانهای سهمگين شن بر می خيزد. اما کوير را من مظهر زندگی، تلاش، صبوری و سازندگی می دانم؛ که نوميدی در دل دريايی مردان و زنانش غرق و هضم می شود و از ناممکن ها امکان شگفت انگيز زندگی پويا برمی خيزد. مبارزه آرام با طبيعت سخت و خشن و ناآرام، مردان و زنان کويری را چنان پرورده، که لحظه‌ای از زندگيشان تهی از آفرينندگی و اميدآفرينی نيست. روز کوير سوزان است؛ از آتش آفتاب در تابستان و سرمای استخوان سوز در زمستان. روز بی سايه و آتش زای کوير امّا، شبی را در پی دارد که همه لطافتها و زيباييها را درخود جای داده است. وقتی شب، حجاب خورشيد از چهره بر می دارد، آسمان را در همسايگی خود می بينی! چه می گويم؟ در شب کوير، زمين و آسمان يکی می شوند. آسمان به زلالی و شفافی دريای آب شيرين است که فقط در وهم تو وجود دارد و ستارگان به تو نزديکند، آنقدر که با دستانت می توانی آنها را صيد کنی. شب کوير با زبان ستاره با تو شاعرانه ترين گفتگوها را دارد و چنان جانت را از اميد و زيبايی پر می کند که سختی و سوز روز کوير نيز راحت و دلپذير می شود.
می جنبی، می کاوی و از ژرفای دهها و صدها متر زمين، آب زندگی را برمی‌آوری و در رشته ای به درازای دهها کيلومتر در زير زمين آنرا جاری می سازی و به لب تشنه کوير می رسانی. به همين دليل است که نام کاريز و قنات در گوش جان تو آهنگ زندگی و شعر دارد. مرد و زن کوير، هنگاميکه گونه آفتاب سوخته خود را در معرض نوازش خنکای نسيم شامگاهی قرار می دهند، به آسمان می نگرند، ستاره می چينند و شعر می سرايند؛ زندگی را باهمه جلال و جمال خود تکرار می کنند. دل انسان کويری آسمانی است و به همين جهت به خدا نزديکتر است. ايمان ناب را نه عبوس و ظاهربين، که ژرف و عرفانی، در متن جان خود جا داده است. کوير صبور است و بی ادّعا، اميدوار و پرتلاش؛ همه شبهايش شب قدر است و همه روزهايش سرشار از تلاش و ناآرامی در جستجوی آرامش پايدار. من هم از کوير آمده ام؛ با همان اميد و شکيبايی و ايمان. اما خود را چون بيد مجنونی که تنها در گستره کوير ايستاده است لرزان می بينم، بر سر ايمان خود، و نگران که مبادا ناتوان از عمل به عهدی باشم که با خدای خود و با زنان و مردان بزرگوار اين مرز و بوم بسته ام، ولی اميدوارم. به آينده‌ای اميد بسته ام که دل و دماغ و بازو و همت فرزندان اين کشور در کار ساختن آن است. فرزندان امروز ايران، ميراث داران زنان و مردان مؤمن و بافرهنگ و فداکاری هستند که ديروز، سرود پيروزی مردمی ترين انقلاب ايمانی و آزاديخواهی و سربلندی را نواختند و مبادا که توطئه ها و ترفندها و کژتابی‌ها و کج انديشی‌ها آنان را مأيوس کند. من که درس اميد را از مدرسه کوير آموخته ام، سخت اميدوارم که شور و شعور و توان تشخيص والای اين نسل، او را مشتاق به پيمودن راه دشوار، ولی مطمئنی خواهد کرد که آغاز کرده است.
فضيلت تمدن سازی در عهد قديم و پيشتازی اين قوم در تأسيس جامعه مدنی سازگار با دين و فرهنگ، خود در عرصه جديد تاريخ اين مرز و بوم و برپايی مردمی ترين انقلاب قرن حاضر، هيچگاه در دست نسل امروز تباه نخواهد شد، بلکه او را قادر خواهد کرد که الگويی نو از زندگی ارائه دهد، برای انسانی که از بی‌ايمانی، دنيابينی، بی عدالتی، استبداد و استعمار به تنگ آمده است. اين نامه ايست از انسانی که اگر فاقد هر فضيلتی باشد، فضيلت دوستداری عدالت و ايمان و آزادی را دارد؛ به نسلی که بايد بار سنگين ميراث همه فداکاريها، آفرينندگيها و آزادگيها را بردوش بکشد. هيچ قومی نمی تواند فارغ از آنچه بر او گذشته است، آينده خود را برگزيند و آينده هرقومی نيز در گرو آگاهی، اختيار، انتخاب و اعمال اراده اوست. گذشته ما گذشته استبدادزده است و استبدادزدگی درد مزمن و مشترک جامعه ماست. عدم تأمل در اين درد بزرگ تاريخی همه ما را به بيراهه خواهد برد. استبداد، خودانديشی و خودباوری را از مردم می گيرد و جان و جهان آنان را پر از ترس می کند. درفضای استبداد، هرکس در پی بيرون کشيدن گليم خود از آب است. دروغ، نفاق و ريا در جامعه رواج می يابد. آنچه بر جان و جهان انسان استبدادزده غلبه می کند، غفلت از حق خود و احساس تکليف در برابر آن است که قدرت دارد. حتی خدا در چهره جبّار خود تجلّی می يابد که فقط بايد از او ترسيد و اسم جلال حضرت حق، اسم جمال او را تحت الشعاع قرار می دهد.
در باور فرد نمی گنجد که "جمع" يک واقعيت است و اگر افراد در کنار همديگر قرار گيرند، عقل جمعی و اراده جمعی به وجود می آيد که می تواند سرنوشت را عوض کند. فشار نظام استبدادی،‌ انسانها را کلافه می کند و اجازه نمی دهد که نيروی معجزه گر درونی افراد را که در جمع تجلّی می يابد بشناسند. آنان گرچه وضع موجود را بر نمی تابند و همواره خواستار تغييرند، ولی منتظر نيرويی خارج از اراده خويشند که بيايد و ديو استبداد را ازپای درآورد؛ در عين حال سراسر وجودشان دلهره است که نيروی بعدی نيز با مردم چه خواهد کرد. به همين دليل با همه ستمی که نظام حاکم دارد، اغلب وجود آن را از ترس ناامنی بيشتر و آشفتگی افزونتر تحمّل می کنند. مگر تاريخ سياسی ما، تاريخ ترجيح امنيت استبدادبنياد بر آشفتگی آزادی مدار نيست؟ در مقابل استبداد نفس گير گرچه حرکتها و نهضتهای بزرگی نيز ديده ايم، اما طبع جامعه استبدادزده، حتّی مبارزان را نيز به اين پندار می رساند که زور را جز با زور نبايد يا نمی توان پاسخ داد. روی آوردن به تشکلهای پنهانی و زيرزمينی و اقدام به ترور در برابر سرکوب، و آشوب در برابر اختناق باز هم بخشی از سرگذشت تلخ تاريخ ماست. بهرحال زندگی در جوامع استبدادزده با ناامنی، خودناباوری، دلهره و بی اعتمادی به ديگران توأم است. آنچه در اين ميان بيش و پيش از همه چيز آسيب می بيند، تأمل و انديشه در سرنوشت تلخ جامعه است و آنچه غلبه می يابد نه‌فکر، که احساس نفرت و آرزو است. ما قرنها محکوم خودکامگی بوده ايم، که حتی گاه با دين و فلسفه نيز توجيه شده است.
فرّه ايزدی- که در ريشه خود نشانه هوشمندی و حکمت والای ايرانی است و معتقد است که حکومت ازآن خرد و عدالت يا فضيلت است و آنکه برخوردار از فرّه ايزدی است شايسته حکمرانی- در فضای استبدادزده، دچار تحريف بزرگ شده و به اين صورت درآمده است که هرکس و ناکس که با زور شمشير و سرکوب بر جامعه مسلّط شد، هم او صاحب فرّه ايزدی است؛ همين تحريف در فرهنگ اسلامی نيز بروز کرد، آنجا که سلطان را سايه خدا می دانست و جامعه را خدايی می خواست. درنتيجه چنان شد که هر جبار خونخواری "ظلّ ‌الله" نام گرفت و به نام خدا، بندگان خدا را به بردگی کشاند. جامعه ما طی قرنها و ساليان بسيار در چنبره استبداد گرفتار بوده است، استبدادی که در دو سده اخير به جای اتّکا به عصبيت قبيله ای و سلحشوری عشيره ای بر قدرت چپاولگر بيگانه متّکی بوده است. ما از متن چنين نظامی، با فرهنگ و اقتصاد و آداب ويژه خود، با غرب تماس گرفته ايم. غربی که کوشيده بود از جباریّت کليسا در عرصه جان و فئوداليسم در عرصه جهان با شعار آزادی، برادری و برابری رهايی يابد و نظام يا نظام های مدرن را بوجود آورد و روز به روز شگفتی بيافريند. ما در متن نظامهای استبدادی که حاصل آن عقب ماندگی، فلاکت و تحقير بوده است، با دو احساس با غرب روبرو شده ايم: احساس حقارت و احساس ترس. حقارت و ترس، شيدايی و نفرت می آفرينند و هرجا اين دو بيايند، جا را بر انديشه و اراده مستقل و پويا تنگ می کنند. سنت پرستان استبداد زده جامعه ما تحوّل جوامع را نمی ديدند و به آنچه طی قرنها عادت کرده بودند، دل خوش می داشتند و حتی به آن رنگ تقدّس می دادند و غربی را برهم زننده آن سامان فکری و ايمانی و عاطفی می‌ديدند.
عشق کور به عادتهای فسيل شده که رنگ دين و فرهنگ گرفته بود و ترس از نابودی سنّت، سبب نفرت نسبت به غربی می شد که آمده بود تا آن را بهم بزند، به خصوص که وجهه استعماری، خشن و غيرانسانی غرب واقعيت مدنی آن را می پوشاند. درمقابل، کسانی که عقب ماندگی مزمن خود را در برابر پيشرفتهای غرب می ديدند، درخود احساس حقارت می کردند و هرچه را که خودی بود حقير می ديدند و در نتيجه به جای شناخت درست غرب، شيدا و شيفته می شدند. چون آشنايی آنان با غرب سطحی بود و شيفتگی به غرب هم از سطح ظواهر و مظاهر زندگی فراتر نمی رفت، می پنداشتند که اگر اين ظواهر را بپذيرند غربی و در نتيجه پيشرفته خواهند شد. درواقع نه به سير تطوّر فرهنگ غرب و تاريخ آن آشنا بودند، نه تاريخ خود را می شناختند و نه متذکّر اين نکته ظريف بودند که وضع و حال مدنی و اجتماعی هر قوم با سابقه تاريخی و سير تطوّر آن مناسبت دارد. آنان شيدا بودند و در سايه اين شيدايی، راه برون رفت از بحران جهل و عقب ماندگی و ادبار تاريخی را ترک سنت و بيرون آوردن جامه آن از اندام جان و از مغز سر تا ناخن پا "فرنگی شدن" می پنداشتند. نفرت و شيدايی درد بزرگ دوره اخير تاريخ ماست و چالش نافرجام سنت و تجدّد که سرنوشت يکصدوپنجاه ساله ما را تحت تأثير قرار داده است، بيشتر ناشی از اين دو احساس و کمتر متأثر از انديشه است. البتّه همواره در اين ميان اصلاح طلبانی بوده اند که بر هويت دينی و ملی و بازگشت به خويشتن بعنوان پايه تحوّل و پيشرفت تأکيد می کرده اند و خواستار نوسازی و نوآوری هم در فرهنگ، هم در سياست و هم در اقتصاد بوده اند و با سازمان و سامان خودکامه وابسته مخالفت می ورزيده اند.
از عقب ماندگی علمی، اقتصادی و سياسی کشور رنج می برده اند و جامعه ای می خواسته اند آزاد، برخوردار از حقوق اساسی و توليدکننده و مستقل. اما آنان نيز همواره گرفتار دو مشکل بوده اند: يکی اينکه کمتر تعريف روشن و راهبردی از آزادی و حقوق اساسی جامعه و پيشرفت و استقلال داشته اند، لذا عمدتاً مقهور مشهورات زمانه بوده اند. ديگر اينکه در هياهوی جنگ سنت و تجدّد، بيشترين فشار را تحمّل می کرده اند، کلام مرحوم دکتر شريعتی در اين باب گويا است: « در ميان دينداران متّهم به بی دينی و در ميان بی دينان متهم به دينداری و درورای اين دو، خارجی مذهبی که سر از اطاعت اميرالمؤمنين برتافته است » اين است وصف الحال روشنفکران اصلاح طلبی که هم به دين و فرهنگ ملّی وفادار بوده اند و هم خواستار تحوّل و پيشرفت. در ورای اينهمه، مردمی بوده اند و هستند که همواره به نام آنان سخن گفته شده است و برجستگان همه جريانهای فکری و سياسی خود را مدافع و نماينده ايمان و مطالبات و سخنگوی آنان دانسته اند. ولی خود مردم از يک سو دچار خودکامگی و از سوی ديگر در بند وابستگی حکومتها و درنتيجه، گرفتار فقر و جهل و ستم طبقاتی بوده اند. درعين حال اين مردم هميشه فطرتی شفاف داشته اند که در عمق جان، غالباً ديندار و خواستار عزّت و زندگی آبرومندانه بوده و هستند. پيشترها گفته ام و باز تکرار می کنم خواست تاريخی ملّت ما، که دست کم طیّ حدود دوقرن گذشته، که بارها در صورت حرکتها و جريانها و نهضتهای دينی و اجتماعی و سياسی تجلّی يافته در اين سه شعار متجلّی است: « آزادی، استقلال و پيشرفت » در چنين فضای ذهنی، تاريخی و اجتماعی و با چنين پيشينه ای است که انقلاب اسلامی رخ می نمايد و آرزوهای فروخفته و حرکتهای بارها به شکست انجاميده را جهت می دهد.
انقلاب اسلامی بر بستر دين حرکت کرد و به همين دليل اينچنين عمق اجتماعی يافت و از آنجا که بر خواستها و مطالبات تاريخی ملت، يعنی آزادی، استقلال و پيشرفت و درحقيقت برعدالت - که جمع متعادل همه اينهاست- تکيه داشت، توانست هم توده های مردم و هم نخبگان را جلب کند. چون پايگاه انقلاب اسلامی دين بود، بنابراين با هويت تاريخی جامعه سازگار شد و چون همگان را به آزادی و استقلال و پيشرفت فرا خواند، در نتيجه با خواست تاريخی مردم همسو بود. وقتی هويت تاريخی با مطالبات تاريخی در يک جهت قرارگيرد، واقعه ای پديد می آيد که درجهت سلبی می تواند زنجير سنگين و قطور استبداد وابسته به بيگانه را پاره کند و در وجه ايجابی، اين استعداد را دارد که منشأ و مبدأ تاريخ نوينی شود که در آن، برای اولين بار، ملّت طعم آزادی، حاکميت بر سرنوشت خود و به کارگيری امکاناتش را در جهت پيشرفت بچشد. بعد از نهضت مشروطيت - که گام بلند ملّت ما در جهت مهار استبداد و رهايی از وابستگی و استقرار جامعه مدنی و با تأسّف فراوان دولت مستعجل بود- در سايه انقلاب اسلامی درسطحی بسيار گسترده تر و عميق‌تر ميزان، "رأی ملت" شد؛ نه تنها در شعار، که در متن قانونی که تصويب آن نيز به رأی مردم واگذار گرديد. ‌آزاديهای اساسی به رسميت شناخته شد و همتای امنيت که مهمترين پايه جامعه پويا و باثبات است، قرار گرفت و اعلام شد که نه به بهانه امنيت می توان آزاديها را محدود کرد و نه به نام آزادی می توان امنيت را از ميان برداشت.
همه افراد در برابر قانون مساوی به حساب آمدند، مجلس در رأس امور قرار گرفت، نقد قدرت نه تنها حقّ مسلّم، که وظيفه همه شهروندان قلمداد شد و درکنار اين تحوّلات راه برای رفع تنگناهای ناشی از بينشهای تنگ سنتی در برابر دين و جامعه، به خصوص با برخوردهای خردمندانه و شجاعانه امام خمينی (قده) گشوده شد. جامعه اميد و حيات تازه ای پيدا کرد؛ اراده استوار مردان و زنان و به ويژه جوانان معجزه گر اين مرز و بوم، در همه عرصه های آفرينندگی، سازندگی و پايداری تجلّی يافت. اما باز بايد در همان درد و دغدغه پيشين تأمّل کنيم. عدم توجّه به زمينه های بيماريهای تاريخی، مارا از تشخيص راه مستقيم دور می کند. تذکّر به وضع و حال فرهنگی و اجتماعی جامعه، شرط توفيق در حرکت اجتماعی ملت ايران است. در تاريخ معاصر ما، دو جريان سنت پرست و غرب پرست، حتی آنجا هم که فرصتی فراهم آمده است، نه تنها عرصه را بر ملت تنگ کرده اند، که مانع رشد طبيعی و تکامل درست جريان اصلاحی نيز شده اند. بعد از مشروطيت و نزاع سنت و تجدّد و آشفتگی فکری و اجتماعی و دخالت پيدا و ناپيدای بيگانه، زمينه برای روی کارآمدن پهلوی به عنوان نجات دهنده ايران از آشفتگی با رويکرد دين ستيزی و غرب زدگی به لحاظ زندگی اجتماعی - و استبداد - به لحاظ سياسی فراهم شد، و فرياد بزرگانی چون مدرّس اصلاح طلب به خاموشی گراييد. پس از شهريور ۲۰، به ويژه در آغاز دهه ۳۰ با پيدايش وضعيت جديدی که نهايتاً منجربه نهضت ملّی شدن نفت و حضور هم آغوش دين و آزادی شد، اميدهای تازه ای درکشور به وجود آمد.
متأسفانه در اين نهضت همکاری کاشانی و مصدّق ديری نپاييد؛ عدّه ای غرب زده تحت نام مصدّق و عده ای فرصت طلب و آزادی ستيز زير نام کاشانی حرکت اصيل مردم را دزديدند و رهبران را نيز از صحنه خارج کردند. مصدّق متّهم به تسليم و کرنش دربرابر دربار و وابستگی به آمريکا و خودکامگی شد و کاشانی متّهم به آزادی ستيزی و ضدیّت با پيشرفت و وابستگی به بيگانه؛ و منافع ملی نهايتاً فدای زمان ناشناسی ها و بلندپروازيها، توهّم ها و لفّاظيها منفعت طلبی ها و تنگ نظريها و درگيريهای بدفرجام و فراهم کردن زمينه ای شد که در آن انگليس و آمريکا حتی به سادگی موفّق به انجام کودتای ننگين ۲۸مرداد ۳۲ شدند. انديشه مارکسيستی در قالب حزب توده، با رواج دادن رفتارهای تخريبی و ادبيات تند و ناسازگار با منافع ملی، انديشه های غرب گرا و غيردينی با اصرار بر جنبه های اختلاف انگيز و بالاخره طيف خطرناکی به بهانه مخالفت با هر دو، فضای اجتماعی را آشفته و مردم را دلسرد و مأيوس کردند و جريان نهضت ملّی را به شکست کشانيدند. جالب توجه اينکه هر سه طيف نقطه فشار خود را مصدّق قرار دادند که ترديدی در آزادی خواهی و انديشه ورزی و تلاشش در مسير منافع ملّی نيست، ولو اينکه مثل هر انسان ديگر دچار اشتباهاتی شده باشد. انقلاب اسلامی هم علاوه بر توطئه ها و فشارهای خارجی با چنين وضعی در داخل مواجه شد. از يکسو برخی جرم انقلاب و رهبری آن را طرفداری از اسلام دانستند و از سوی ديگر بعضی انقلاب را ويرانگر بنياد دين سنت زده ديدند و در سنگر ارتجاع خود با آن به مقابله برخاستند.
بازماندگان جريان دهه ۳۰ نيز بيکار ننشستند و ميراث خواران همان جريان خطرناک، اين بار نه در پوشش دفاع از کاشانی، که با عنوان دروغين دفاع از ولايت فقيه دعواهای کهنه سياسی خود را زنده کردند. بالاخره رواج امواج سهمگين تروريسم هم بر اين موانع افزود و در برابر پايدار شدن فرايند درست مردم سالاری ايستاد. فرايندی که از مهمترين اهداف و دستاوردهای انقلاب اسلامی بود. جنگ و ترور بطور جبری حکومت را به سخت گيری بيشتر وادار کرد و شگفت انگيز اينکه برای عدّه ای، اين وضعيت - که ناشی از ضرورتهای تحميل شده بود- يک قاعده به حساب آمد؛ تو گويی انقلاب برای مهار کردن آزادی و حاکميت مردم بر سرنوشت و درجهت زنده کردن عادتهای ذهنی و کژتابی های تاريخی رخ داده است. بگذاريد اندکی از مظلوم بزرگ تاريخ انقلاب يعنی امام خمينی (قده) سخن بگويم. خمينی مظهر عزّت خواهی ملت و زنده کننده حسّ اعتماد به نفس و خودباوری در مردمی بود که مشتاق آزادی و رهايی بودند. ولی سلطه استعمار و ويرانگری استبداد و بی اعتمادی به جريانهای سياسی آنان را در آستانه یأس تاريخی قرار داده بود. رنگ معنوی و صبغه دينی انقلاب اسلامی به رهبری امام در کام مردمی که در عين آزادی خواهی به هويت مستقلّ دينی و سياسی خود نيز دلبسته بودند، شيرين افتاد و نهضت را بانشاط تر و پوياتر کرد و مردمی ترين انقلاب قرن بيستم را به وجود آورد و برای اولين بار کلام بر سلاح و لبخند بر خشم و گل بر خشونت پيروز شد. اينک صاحب هر نظر و عقيده ای که باشيم، اگر انصاف را رعايت کنيم، امام را شخصيتی ممتاز و بزرگ خواهيم ديد. شخصيت امام خمينی (قده) همچون همه رهبران فرهمند تاريخی، با موجی از ستايشهای شورانگيز و ناسزاگوييهای هذيان گونه روبرو بوده است. مطمئناً درميان ستايشگران امام، انسانهای صادق و پاک باخته فراوانند؛ از جنس وسنخ همان جوانان فداکاری که ايران عزيز و انقلاب را از گزند مهاجمان کين توز و بی آزرم مصون نگاه داشتند.
نبايد انکار هم کرد که امام منتقدان صادقی داشته و دارد که نظر يا روش او را نمی پسنديده اند. درعين حال بايد در بسياری از حملات تند عليه امام، يا ستايشهای غلوآميز درباره اين بزرگوار تأمّل کرد. فرزندان دردمند و آگاه اين کشور خود به خوبی واقفند که بسياری از ناسزاگوييها، يا از جانب کسانی است که در اثر انقلاب مناصب و امتيازات غيرمشروع خود را از دست داده اند و يا کسانی که با انديشه های دور از حقيقت دين و واقعيت جامعه می خواسته و می خواهند حرکت آزادی بخش دين مدار امام را تخطئه کنند. طبيعی است که با وجود کينه کور و خودمداری نمی توان از صاحب آن انتظار انصاف و منطق داشت. درعين حال بايد بدانيم که بسياری از ستايشها نيز نه از سر صدق، که وسيله ای برای رسيدن به اهدافی است که هرگز امام آنها را نپذيرفت. بسياری از ستايشگران، امام را مطلق می کنند، نه برای عظمت شخصيت او - که بهرحال يک شخصيت انسانی است- بلکه تا درغياب او اشتباهات يا موضع گيريهای ناگزير و خلاف قاعده ای را که به حکم ضرورت پيش آمده است، بصورت قاعده ای غيرقابل تغيير درآورند. اين درحالی است که به شهادت رخدادهای انکارناپذير، امام خود شهامت و ظرفيت نقد و اصلاح کار خويش را بيش از همه داشت. گروهی در پناه شخصيت او می کوشند تا تمام معارف دينی را در وجه فقهی، آن هم ازنوع عوام زده و سنتی آن که عرصه را بر انديشه و عمل ديگران می بندد خلاصه کنند. درحالی که روشن بينی و شخصيت عرفانی، فلسفی، اجتماعی و سياسی امام مورد غفلت يا تغافل قرار می گيرد.
در اين رويکرد تأکيد می شود که امام مدافع فقه، آنهم از نوع سنتی آن بود. اين مطلبی درست است، اما تأکيد شجاعانه امام بر لزوم تحوّل در فقه و نقش زمان و مکان در اجتهاد پويای شيعی را ناديده می گيرند. اگر چه در اين نگاه امام ستايش می شود، اما گويا به ياد نمی آورند که در مجلس دوم، وقتی پيشنهاد عدم حضور زنان در مجلس مطرح شد، با چه عکس العمل تندی از سوی امام روبرو شدند، يا وقتی پيشنهاد تقليد همه بخشهای جامعه – از جمله دانشجويان- را از روحانيت در تصميم گيريهای سياسی دادند، امام چگونه فرياد زد که اين نظر از نظريه لزوم عدم دخالت روحانيون در سياست خطرناک تر است. چرا که درمورد اخير فقط بخشی از جامعه از تصميم گيری در سرنوشت خود منع می شد ولی اينان می خواهند به نام اسلام همه مردم را از تفکر آزاد و انتخاب براساس تشخيص خود محروم کنند. کسانی حمايت به حقّ امام را از نهاد شورای نگهبان مطلق می کنند، ولی خطابهای عتاب آلود و صريح آن بزرگ را به شورای نگهبان مخفی نگه می دارند تا نقش نظارتی منطقی را به قيموميت بر مردم رشيد و آگاه تبديل کنند. بايد تأمّل کرد و واقعيتها را با تحليل درست دريافت و راه را به سوی آينده ای اميدبخش گشود. چشمها را نمی توان بر تحولات بست و پديده های نو را در قالبهای ذهنی استبدادزده و خودمدار که با نوعی سرسختی و انعطاف ناپذيری همراه است، ريخت. انديشه ای که در جريان انتخابات رياست جمهوری ۷۶ مطرح شد و مورد اقبال بی نظير و غيرمنتظره مردم و به خصوص نسل جوان و فرهيختگان جامعه قرار گرفت بازتابی از يک ظرفيت جديد در جهت اين بازانديشی بود. دوم خرداد از دل انقلاب اسلامی و با وفاداری به آرمانهای اصيل آن و به ويژه با تکيه بر جنبه مردم سالارانه نظام و تأکيد بر تن دادن به لوازم آن و نگاه داشت حق و حرمت مردم و راه گشا به سوی آزاديهای اساسی و اصلاحات در همه عرصه ها و ساختارهای اقتصادی، علمی، اجتماعی و روابط خارجی، برآمد. دوم خرداد علی رغم جفاهايی که به آن شد و سوء استفاده هايی که از هر طرف از آن به عمل آمد و فشارهای آشکار و پنهانی که برای مأيوس کردن مردم از راهی که برگزيده بودند اعمال گرديد، چيزی نبود جز "حديث" يا "گفتمان" بيداری و دينداری و آزاديخواهی و استقلال طلبی و پيشرفت جويی ملّت؛
آنچه بيش از يک قرن از سوی مردم ابراز شده بود و آنچه از جمله در انقلاب شکوهمند پيروز در بهمن ۵۷ تجلّی شگفت انگيز داشت. اين حديث که در عمق وجدان بيدار ملت ما وجود داشت، باز در کام جان مردم، شيرين افتاد و صميمانه آن را پذيرفتند. طبعاً اين رويداد و رويکرد تازه، توقّعاتی را ايجاد کرد، اما موانع ذهنی و عينی نيز در راه برآوردن آنها فراوان بود. آنچه روی داد، از يک سو دامن زدن بی حساب يا ايستادگی سرسختانه دربرابر آنها بود و از سوی ديگر اشتياق و احساس فراوان نسبت به آزادی و آبادی و انتظار برآورده شدن سريعتر آن مطالبات، بی آنکه چندان به تنگناها توجّه شود. شتاب زدگی در استفاده يا سوء استفاده از اين حديث که به قصد رفع سريع و ناگهانی همه موانع صورت گرفت، نتيجه ای جز صلب و سخت تر شدن موانع نداشت. طرفه اينکه برخی از کسانيکه خود باعث تشديد موانع شده بودند، طلبکارانه از اصلاحات می خواستند که به هیأت معارض (اپوزيسيون) ولی در دل دولت عمل کند که چنين امری نه تنها به مصلحت نبود، بلکه می توانست يکی از طنزهای بزرگ همه دورانهای تاريخ باشد. البتّه بسياری از اين شتاب زدگيها و شالوده شکنی ها، خود محصول و معلول سرسختی ها و تنگ نظريهايی بود که متأسفانه در راه پيشبرد مردم سالاری در کشور ظاهر شده بود. فرجام اين رويداد، برآورده نشدن بخشهايی از مطالبات به حقّ جامعه، به خصوص نسل جوان و تحصيل کرده و بدتر از آن، ايجاد و تقويت پندار عدم موفقيت و برآورده نشدن خواسته های عمومی بود. انگاره سازيها و آشفتگی ها تا به آنجا رسيد که تصوير ذهنی جامعه به مراتب تيره تر از حتی کاستی های عينی شد و بسياری از دست آوردهای عميق بزرگ اين دوران ناديده گرفته شد.
در اين مسير عوامل مختلف در درون و بيرون، از جمله با عمليات روانی و حساب شده، کوشيدند و می کوشند که بخشهای مهمی از جامعه را به زدگی از سياست و سياستمداران و بالاتر از آن به نوعی ديگر از یأس ويرانگر تاريخی مبتلا کنند. جبهه گيری جريان ارتجاع سطحی نگر، با تکيه بر ظواهر و شعارهای دينی و انقلابی و ارزشی و نيز جهت گيری جريان اصطلاحاً روشنفکری بی حوصله ناآشنا به بنياد دينی و سير تاريخی جامعه ما، با ارائه تصويری مخدوش از شعار آزادی و حرکت به سوی سکولار کردن حکومت و جامعه، از ويژگيهای مورد انتظار اين دوران بود که با خواست تاريخی و رأی مردم بزرگوار ما در دوم خرداد ، تفاوتهای اساسی داشت، در واقع اين رخدادها نوعی آشفتگی فکری و عاطفی را در جامعه به وجود آورد و برخی از آنها بهانه سرکوب حرکت آزاديخواهانه وفادار به آرمانهای انقلاب را باادّعای حفظ انقلاب و استقلال کشور، به جبهه سطحی نگر واپسگرا داد. طبيعی است در اين ميان، بزرگترين حملات متوجّه انديشه ای شود که می خواست درک از دين را با درد زمانه همراه کند و تجربه های ديرين و پرهزينه اين ملت را دوباره نيازمايد. به رغم همه دشواريها بايد برای اينکه کمتر اشتباه کنيم، ديده ها را تيزتر و سينه ها را فراخ تر از گذشته کنيم. امروز بيش از هميشه نياز به حافظه و پيوستگی تاريخی داريم، پس بی آنکه عنان پايداری از کف دهيم و يا در گذشته بمانيم، بايد موقعيتهای گذشته را بازشناسيم و وضع حال و آينده را از آن ميان استخراج کنيم. گروهی که خود موجبات نارضايتی جامعه و به حاشيه راندن بسياری از روشنفکران و متخصّصان و جوانان از عرصه انقلاب شده بودند، از آغاز حضور، خاتمی را منشأ از ميان رفتن انقلاب، لطمه ديدن امنيت کشور و استيلای فرهنگ غربی بر کشور دانستند و بر طبل انکار کوبيدند و هرچه توانستند کردند. به خصوص با کشف و حذف غدّه سرطانی جاخوش کرده در نهادهای امنيتی - که قتلهای زنجيره ای نمونه ای مهلک از آن بود - از متن دستگاه رسمی اطلاعات و امنيت کشور و تبديل آن دستگاه به نهادی بيدار و هوشيار و مدافع امنيت پايدار و نقطه اطمينان ملت و خنثی کننده توطئه های دشمنان ايران و معارضان تروريست و کين توز انقلاب و جامعه، آن فعاليت به صورتی ديگر و ريشه ای تر ادامه داشته و دارد.
چرا که حذف غدّه سرطانی به معنی نابودی بينشی که به اين جريان خطرناک منجر می شود، نبود. اصرار بر روشهای تنگ نظرانه و سازمان يافته برای تخريب ذهن جامعه به خصوص دينداران نسبت به دوّم خرداد از يکسو و رفتارهای بعضاً نادرست و شتابزده ای که به نام اصلاحات صورت گرفت، از سوی ديگر، به عنوان دو پديده تلخ تاريخی در اين دوران باز بروز کرد و اين بار نيز اين دو عامل دست به دست هم دادند تا زمينه عدم توفيق حرکت شکوهمند ملت را فراهم آورند. در دورانی که رشد "روند توقّعات فزاينده" مشخّصه بارز آن و "سرسختی" درمسير برآوردن بسياری از خواسته های به حق و قانونی مردم و نخبگان - آن هم به هر بها و بهانه ای- مشخّصه مشهود ديگر آن است، درک درست اين رويدادها و داوری واقع بينانه نسبت به آنها دشوار می شود، چنانکه شد. بعضاً گفته شد: خاتمی سازشکار و تسليم در برابر اقتدارگرايان است. خاتمی سوزاننده همه فرصتهايی معرفی شد که تاريخ و ملت در پيش روی او نهاده بود، و خاتمی عامل اصلی عدم تحقّق همه وعده ها شناخته شد. سخن بر سر درست انگاشتن و مطلق کردن فهم و کارکرد خود و قادر دانستن خويش به برآوردن همه خواسته ها و تحقق برنامه ها نيست. سخن بر سر درستی رويکردهای سياسی و اجتماعی و شناخت منابع و موانع مردم سالاری به طور واقعی است. برای اين منظور بايد به راستی بر ضرورت "فهم" مسائل برای "نقد" آنها تأکيد کرد، وگرنه روشن است وقتی سياستمدار آگاه و دلسوزی چون دکتر مصدّق اشتباه می کند، هنگامی که عارف و فقيه و رهبری آگاه و شجاع چون امام خمينی (قده) بارها به صراحت از اشتباهات خود سخن می گويد، اين بنده خدا بسيار کوچک تر از آن است که ادّعا کند که خطا و کوتاهی نداشته است، اما آيا همه وعده هايی که گفته می شود خاتمی داده بود، واقعاً من وعده داده بودم يا می توانستم وعده بدهم؟ هريک از ما ايرانيان، از تنگناهايی که با آنها مواجه بوده ايم، به فراخور حدّ و حال خويش تأثير پذيرفته ايم؛ پس همه بايد در اين باب تأمّل کنيم و بکوشيم درعمل برای رهايی بينش و منش خود از چنبره استبدادزدگی تاريخی راهی بيابيم.
همه ما متأسفانه از اين بيماری جانکاه آسيب ديده ايم، پس نبايد خود را از آن مصون بدانيم. در فضای استبدادزده ذهنها آشفته می شود و صداهای واقعی به خوبی به گوش نمی رسد. اين بيماری عام و خطربار است و برای درمان واقعی آن بايد آزادی و مردم سالاری را به جد پاس داشت و هزينه تحقّق آنها را پرداخت. آنگاه که بپذيريم با همديگر بهتر می فهميم و کمتر اشتباه می کنيم، به راهبرد و رويکرد درست دست يافته ايم. با اين نگاه است که می توان حتماً پيروز شد، نه بر مخالف، که با مخالف و نه در عرصه سياست که در همه عرصه های جامعه. اين جوهر حرکت و حديثی است که از دوم خرداد برآمد و در متن جامعه جريان يافت. نقطه اميد من در اين راه پايداری، آگاهی و تداوم حضور جوانان و آحاد شهروندان کشور در قالب نهادها و تشکّلهای مدنی و در عرصه تعيين سرنوشت است. اين گونه مشارکت است که می تواند خطاها و کمبودهای سياستمداران و دولتمردان را جبران کند. گفتمان اصلاحات توانست با طرح شعار استقرار جامعه مدنی، تکيه بر رأی مردم و انتخابات آزاد، توأم بودن اسلاميت و جمهوريت در نظام سياسی و ملازم بودن حقّ و تکليف شهروندان و حکومت، پيشاهنگ تحوّل در منطقه باشد و باز نام ايران را در اين دوران بلندآوازه کند. آنچه بعدها نام اصلاحات برخود گرفت، فرصت ملّی و سرمايه جديد اجتماعی برای کشور بود. در حقانيت و اصالت اصلاحات و گفتمان آن همين بس که امروز نه تنها جريانهای سنتی جامعه و اکثر قريب به اتفاق نيروهای سياسی در داخل و خارج از کشور، بلکه حتی مخالفان فکری و سياسی اين نظام هم از ضرورت استقرار دموکراسی سخن می گويند. در منطقه نيز سخن اوّل انجام اصلاحات است و حتی اعمال فشار خارجی برای اجرای صورتی خاصّ از آن وجود دارد، اما به رغم آن ملّت ما مفتخر است که خود آغازگر اصلاحاتی برآمده از هويت و خواست تاريخی خويش بوده و سه سال پيش از وقوع جنايت ۱۱ سپتامبر (۲۰شهريور۱۳۸۰) و قطب بندی ها و آرايشهای جديد بين المللی، تحولی بزرگ را در کشور سامان داده است.
در عين حال از ياد نبريم که ميان آن اميد و آغاز، با آنچه در فضای سياسی کشور رخ داد، فاصله ها افتاد، برخی سرخوردگی ها در روند پيشبرد اصلاحات رخ داد و برخی واقعيتها، باز در دايره ابهام آميز انگاره های تيره محبوس و مغشوش ماند. در فضای پيش آمده، بخشهای مهمی از جامعه بعد از ۷ سال تلاش دولت برآمده از حماسه دوّم خرداد، در ذهن خود چنين ديدند که گويا جمهوری اسلامی بر سر دوراهی بازگشت به سوی اقتدارگرايی و ناديده انگاشتن همه دستاوردهای مردم سالارانه انقلاب و يا گذر به سوی لائيسيته و جمهوری سکولار قرار دارد. بديهی است که از اين آشفتگی ذهنی و روانی، دشمنان آزادی و مردم سالاری نيز غافل نشوند و با پشتوانه حمايت از سوی منابع و مراکز قدرت و اقتصاد و تبليغات جهانی، صدای جمعهای محدود و مطرود خود را به عنوان صدای ملّت درجهان تبليغ کنند. اما جريان اصيل دوم خرداد باتوجه به ضعفها و ناکاميهای گذشته، همچنان بر شعارهای اصلی خود پافشرده و می فشارد و مردم را به پيمودن اين راه به عنوان تنها راهی که به سرمنزل امن و مطمئن منتهی خواهد شد فرا می خواند. تصوّر اينکه با حذف جمهوری اسلامی، يک جمهوری مردمی غير وابسته پديد خواهد آمد، تصوّری باطل است که شواهد تاريخی، سياسی و اجتماعی بطلان آن فراوان است. تصوّر اعمال حاکميت دين از راه اجبار و استبداد و ناديدن خواست و رأی مردم نيز، نادرست و ناميسّر است. بنياد و پشتوانه هر نظامی مردمند و مردم ما خواستار جمهوری بيگانه با دين و لائيک نبوده و نيستند. متأسّفانه حتی مفاهيم غربی هم، وقتی به يک فضای استبدادزده پا می نهند، تحريف هم می شوند و اينکه در اين سرزمين سکولاريسم نيز مبدّل به دين ستيزی می شود، از اين قاعده برکنار نيست. برای بهروزی ملت ما تنها يک راه وجود دارد: استوار کردن مردم سالاری برپايه اعتقاد و فرهنگ مردم، و نوسازی فرهنگ دينی و اجتماعی در جهت سازگاری با مردم سالاری و تقويت بنيادهای مردم سالارانه که در انقلاب اسلامی بوده و در قانون اساسی نيز منعکس شده است.
بر اين اساس همه قدرتها مستقيم و غيرمستقيم برآمده از مردمند و هيچ قدرت غيرمسؤولی، مورد پذيرش و مشروع نيست و سازوکارهای تأمين و اعمال اين مسؤوليت نيز در قانون مشخّص است. آنجا که اشکالی هست، بيشتر در تفسير و برداشت از قانون و نحوه اِعمال درست اين سازوکارها است، پس اشکال در وهله نخست ناشی از انحراف از روح قانون اساسی است، هرچند که هيچ قانون بشری مصون از اشتباه يا عقب افتادن از زمانه نيست. هنوز براين اعتقادم که اصلاح طلبی به منزله حديث دل ملت ايران همچنان پابرجا است، اما اين نگرانی هست که کج انديشی ها، نابردباريها و کم حوصلگيها اين گفتمان را به بيرون نظام جهت بدهد؛ تاکنون تمام تلاش اين بوده و هست که چنين نشود. دوم خرداد بروز مقبوليت حديث سازگاری "دينداری و آزادی" و "اسلام و مردم سالاری" بود و معتقدان به اين سازگاری از دو سو مورد تهاجم قرار گرفتند: يکی آنکه می گفت برای اينکه ديندار بمانيم، آزادی را رها کنيم و متأسّفانه بسياری از نهادهايی را که می بايد در فراز و ورای همه جبهه بنديها بمانند، به استخدام خود درآورد، بی آنکه تکليف مسؤوليت آنها معلوم باشد. ديگری آنکه خواستار قربانی کردن دين درپای آزادی بود و ابزار جنگ روانی را نيز دراختيار داشت و می کوشيد ازميان جوانان و تحصيل کردگان سربازگيری کند. درواقع اين هر دو برخلاف جهت آب شنا کرده اند و می کنند. بيش از يکصد سال است که اين ملت خواستار آزادی و استقلال و پيشرفت است و اين همه را سازگار باهويت دينی و ملّی خود می خواهد و بااينکه بارها در معرکه شکست خورده، از مطالبه اساسی خود دست برنداشته است. انقلاب اسلامی هم از آن جهت شگفتی ساز است که حديث دل مردم و مطالبات مردم سالارانه آنان را با دين و هويت تاريخی اين قوم سازگار دانسته است. در همان مسير است که ما از آزادی دفاع کرده و می کنيم و دين را نيز با آزادی سازگار می دانيم و بی استقلال، آزادی را نيز سرابی بيش نمی دانيم و گل پيشرفت را در بوستان آزادی و استقلال شکوفا می بينيم.
ما تقابل ميان انسان و خدا را باور نداريم و خدايی را می پرستيم که انسان را آزاد آفريده و او را بر سرنوشت خود حاکم گردانيده است. دوم خرداد چيزی نبود جز تشخيص گفتمان و حديث فکری و عاطفی جامعه ای که به صورت فزاينده ای جوان تر، باسوادتر، مشارکت جوتر و متوقّع تر می شود. براين اساس من انديشه و راهی را موفّق می دانم که واقعيت اين تحول را درک کند، خود را با آن هماهنگ نمايد و از عهده عمل به تعهّدات خويش برآيد. گفتمان مردم سالاری، آزادی و تعامل با جهان - نه تقابل با آن- که گفتمان غالب روزگار ما است، بازتاب اين دگرگونی و خواست بوده و هست. شاهد اين مدّعا رويکردهای اساسی و فراگير به اين گفتمان در داخل و خارج کشور است. اينکه ايده گفتگوی تمدّنها علی رغم ميل خشونت آفرينان و جنگ طلبان و تروريستها، مقبوليت عام جهانی يافته است. هرچند در ايران در سطح رسمی چندان مورد اقبال قرار نگرفت و جز اين هم انتظاری نبود - آيا توجه به حقوق اساسی و نهادهای مدنی امروز سطوح زيرين جامعه را در برگرفته است - معانی ويژه ای دارند. به رغم آنکه امروز هفت سال از واقعه دوم خرداد گذشته، روشن است که ملت ما خواست خود را در جامعه پايدار کرده است. از شعار ذوب درولايت که شعار محوری رقبای دوم خرداد در درون حکومت بود تا شعار ايران آزاد، آباد و شاد و تأکيد بر دموکراسی، آزادی و حقوق بشر راه درازی طی شده است، اين معجزه روح اصلاح طلب ملت ماست که بايد بازشناخته شود. درواقع خواست مردم تغيير نکرده، بلکه بيشتر تجلّی يافته است. صدای مردم را تاحدود زيادی می توان شنيد و آنان که بهرحال با افکار عمومی سروکار دارند آگاهانه يا ناخودآگاه به راهی گام می نهند که می پندارند مقبول مردم است. عزيزی که ديروز به جبهه ها می رفت و عشق به امام را پشتوانه حرکت خود داشت، پدر و مادری که بدن قطعه قطعه شده فرزندش او را از پای در نمی آورد، همسری که در غيبت شوهر شهيدش سرود بيداری و دليری را در گوش فرزند خود می خواند، شهروندان شهری و روستايی، متفکّران دانشگاهی و حوزوی زنان و مردان، صاحبان صنعت و سرمايه، کارگران و کشاورزان، فرهنگيان و همه آحاد و بخشهای جامعه ما، مگر خواستی جز دستيابی به ايرانی آزاد و آباد و شاد داشته و دارند؟ اگر اهل ولايت هم بودند ولايت را پشتوانه حرکت برای رسيدن به سربلندی، آزادی، آبادانی و پيشرفت می دانستند.
امروز در چشم انداز اصلاحات و پذيرش موازين و ضرورتهای آن، کسانی بايد پاسخگو باشند که ولايت را در برابر آزادی، و ارزشها را دربرابر پيشرفت، و خشونت را در برابر منطق قرار دادند. بهرحال طرح و پذيرش شعارهای اصلاحات را از هرسو بايد به فال نيک گرفت، ولی بايد به جدّ از طرح کنندگان آن خواست که به درستی منظور خود را از اين مفاهيم بيان کنند تا جامعه دچار سوء تفاهم نشود. مگر گروهی همواره در برابر دعوت مردم به آزادی فرياد بر نمی آوردند که دعوت کنندگان به آزادی يا "نفاق جديد" خواستار بی بندوباری، ولنگاری، غرب زدگی و برهم خوردن هنجارهای دينی و اخلاقی جامعه اند؟ درحاليکه وقتی ما شعار آزادی را می داديم - و می دهيم- مرادمان آزاديهای سياسی، آزاديهای مشروع و مدنی و آزاديهای فکری است و درهمان حال از انضباط اخلاقی و حفظ هنجارهايی که با هويت دينی و فرهنگی جامعه ما سازگار است دفاع کرده و می کنيم. ما دين خدا را شريعت سمحه و سهله و دين رواداری و گذشت می شناسيم و فکر نمی کنيم وقتی نوجوان و جوان عزّتمند ايرانی آزادی را مطالبه می کند، مرادش ولنگاريهای اخلاقی است. در نظامهای خودکامه برای سرکوب انديشه و آزادی سياسی و اراده، به بی بندوباری های اخلاقی و بی قيدی های اجتماعی دامن زده می شود. نتيجه طبيعی چنين نظامهايی سقوط اخلاق است. خوب است نگاهی شود به کشورهايی که ديروز در بلوک شرق قرار داشتند يا امروز راه و رسم تمرکزگرايی و تماميت طلبی را طی می کنند تا معلوم شود که برای سرکوب آزاديهای سياسی و فکری، جامعه را دچار چه انحطاط اخلاقی و معنوی و ناهنجاری در روابط فردی و اجتماعی کرده اند. بنابراين آنکه شعار آزادی می دهد تا نظر آزاديخواهان را که اکثريت قاطع ملتند به خود جلب کند، نبايد از ياد ببرد که درد جانکاه ملت ما خودکامگی و استبداد بوده است؛ ولی بهرحال توجّه به ايران آزاد، گامی به جلو و شاهدی بر پيروزی انديشه اصلاحات در ايران است.
امّا آبادی نيز در سايه علم و تحقيق و به کارگيری مديريت درست و جلب مشارکت نخبگان جامعه بدست می‌آيد و کشور آباد نخواهد شد مگر آنکه وهم انگاری را رها کنيم و به خردورزی بپردازيم و اهل علم و انديشه در عمل حرمت ببينند. نمی شود بيش از نود درصد دانشگاهيان را به انحراف دينی و فکری متهم کرد و هرگونه ستمی را براهل دانش و انديشه روا دانست و انديشه ورزی و نقد قدرت را جرم به حساب آورد و باز هم انتظار ايران آباد داشت. نمی توان از آبادی و توسعه سخن گفت، اما از دموکراسی و حقوق بشر غافل بود. توسعه مطلوب و ممکن، توسعه "حقوق مدار" و "مشارکت جو" است. شرط اول برای رسيدن به ايران آباد اين است که اين حقوق و ضرورتها عملاً به رسميت شناخته شود و در همه مراحل و مراجع تصميم گيری و اجرا، در مجلس و دولت، در مجمع تشخيص مصلحت و در جمع خبرگان شاهد حضور انسانهای عالم، کارشناس، شجاع و وظيفه شناس باشيم. ايران آباد و آزاد مطمئناً ايران شاد هم خواهد بود، يعنی رضايت شهروندان عاقل، باسواد، برخوردار، آزاد و صاحب حق و حرمت، در ايران آباد و آزاد تأمين می شود. يقيناً مشکلات، نارسايی ها، تنگ نظريها و موانع درجهت تحقّق خواست ملّت و رسيدن به آرمانهای انقلاب کم نيست، ولی برای رسيدن از وضع موجود به وضع مطلوب چاره ای جز تداوم راه اصلاحات، بااعتدال و انعطاف و خردورزی و شکيبايی نيست. به خصوص نسل جوان و شايسته ما بايد هوشيار باشد که شعار اصلاحات را راهزنان در هر جامه و زير هر نقابی که باشند، نربايند. اکنون اگر حقيقت جويان از سر انصاف و واقع بينی به امور بنگرند، به رغم بسياری کاستی ها خواهند ديد که دستاوردهای اصلاحات برای کشور کم نبوده است.
شايد در جهانی که تا ديروز جهان سوم ناميده می شد، غالباً دولتها بريده از مردم و دشمن آزادی و حقوق اساسی مردم بوده و هستند. دراين حال اين دولت اگر نگويم تنها دولت، امّا می توانم بگويم از معدود دولتهايی بوده که با همه وجود مدافع آزادی انديشه و حقوق اجتماعی و سياسی مردم بوده و به خاطر آن هزينه های سنگينی هم داده است. هنوز تا رسيدن به مرحله ای که رفتارهای همه بخشهای حکومت قانونی و سازگار با معيارهای عدالت و مردم سالاری باشد و هيچ مرکز و دستگاهی نتواند فارغ از مسؤوليت قانونی و با مصونيتهای نابجا منافع ملت و کشور را ناديده بگيرد، راه درازی پيش رو داريم؛ اما امروز نهانخانه ها و پستوهايی که دور از هر چشم ناظری، خود را مجاز به انجام همه گونه اقدامات خلاف قانون و مغاير شرع می‌دانستند و درمحکمه ای که داور و بازجو و مدّعی و مجری يکی بود به تشخيص می نشستند، در بخش مهمّی از دستگاه امنيتی کشور برچيده شده است. به هرحال اکنون اين مفروض است که هرگونه برخوردی بايد وجهه قانونی به خود بگيرد و برخورد کننده خود را موظّف بداند که به درستی در برابر افکار عمومی توجيه قانونی از کار خود ارائه کند، درهمين حال هم، اولين معترض رفتارهای غيرقانونی يا ناسازگار با روح قانون و انصاف، دولت بوده و هست. اين در وضعی است که نهاد سنّتی دولت درکشورهايی نظير ما همواره با آزادی و آزاديخواهی رويارويی ستيزآميز داشته است. اين دولت مفتخر است که منادی آن بود که قداست منصب به اباحه نقد و انتقاد از قدرت که امانتی از مردم در دست برگزيدگان مردم است مبدّل شود؛ و قدرت و منصب را به عنوان امری زمينی در معرض نقد و نظر قرار داد. هرچند به علّت سابقه استبداد زده، حتی در بسياری از موارد در مقام نقد نيز منصف نبوده ايم، اما جامعه به خصوص نخبگان و فرهيختگان نبايد در بامداد استقرار مردم سالاری، وقتی آزادی به سرقت می رود بی تفاوت بنشينند.
غصب عناوينی که در مالکيت معنوی جريانی است که ويژگيهای روشن خود را دارد، يک عمل ضد آزادی است. من زمانی در پاسخ گروهی که از من انتقاد تند کرده بودند که مشکل خاتمی اين است که هنوز به کارآيی دين باور دارد، درحالی که راه نجات ملت رهاکردن آزادی و مردم سالاری از قيد دين است نوشتم: « از نقد ونظر، از سوی هرکس و با هر محتوا استقبال می کنم و خوشوقتم که با زبان تند از رئيس جمهوری که مظهر اراده ملی است انتقاد می شود، بی آنکه انتقاد و اعتراض کننده کوچکترين دغدغه ای از برخورد حکومت با خود به خاطر اين اعتراض داشته باشد، اما ايراد من به شما نه به خاطر اعتراضتان به رئيس جمهور، بلکه دراعتراض به شما است که چرا تحت عنوان و اسمی که در مالکيت معنوی مؤمنان و معتقدان به اسلام است چنين ادّعاهايی می کنيد. » امّا اين نکته را نيز يادآوری می کنم که بايد امکان آن را فراهم کنيم و اجازه دهيم که هرکس باصراحت و بی نقاب حرف خود را بگويد، نه سخن ديگری را به نفع خود مصادره کند و نه قصد خود را در لفاف مواضع ديگری بپيچد. در اين راه هم حکومت بايد راه را بر انجام فعاليتهای قانونی برای گرايشهای متفاوت و گوناگون بگشايد و هم کوشندگان عرصه سياست و انديشه بنای کار خويش را بر صداقت و صراحت نهند. اگر ما نظر امام را در آستانه پيروزی انقلاب می پذيرفتيم که اعلام کردند حتی احزاب و گروههای غيراسلامی تا وقتی به توطئه و اقدام عملی براندازانه عليه نظام دست نزده اند در فعاليت و بيان نظر خود آزادند، به جايی نمی رسيديم که حتی مؤمنان به اسلام و راه امام، فقط به جرم اينکه روش و سليقه گروهی را نمی پسندند، ولو حاضر به عمل در چارچوب قانون اساسی باشند نيز حذف و دفع شوند؛ اگر هر مخالفی را معارض و هر معارضی را برانداز به حساب نمی آورديم و اگر در برخورد با متّهمان امنيتی و قضايی ابتدايی ترين موازين قانونی، مبنی بر رعايت حقوق شهروندان از جمله متّهمان را رعايت می کرديم، ديگر زمينه ای برای ربودن عناوين مجاز و انجام فعاليتهای غيرمجاز تحت نام عناوين مجاز فراهم نمی آمد. ولی به هرحال اشکال در کار بخشهايی از حکومت يا گروههای فشار دارای مصونيت، توجيه گر رفتار خلاف مدعّيان آزادی در زيرپانهادن اخلاق انسانی و موازين مردم سالاری نيز نمی شود.
اينک به شما عزيزان مخاطب نامه خود می گويم: تأمل کنيد که اگر رفتار حکومت در بسياری از موارد متأثّر از تاريخ استبداد زده ماست، همين حکم در مورد منتقد و روشنفکر و اپوزيسيون ما هم صادق است، هرچند سهم و دايره اثرشان يکسان نبوده و نخواهد بود. سير به سوی نظام مردم سالار، نيازمند پاگرفتن فرهنگ مردم سالاری است. در کشور ما، اين فرهنگ می تواند با تکيه بر اخلاق، انصاف وادب اسلامی که رواداری را برای بشريت به ارمغان آورد و با ايجاد و تقويت مناسبات اجتماعی دموکراتيک و فرايندهای سياسی مردم سالار پا بگيرد و پيش برود. اين برعهده نسل جوان ماست که با تأمل و تذکّر نسبت به وضعيت تاريخی موجود، خواست شجاعانه خود را در جهت استقرار مردم سالاری سازگار با دين و فرهنگ خود با تدبير و تحمّل پيگيری کند؛ همه منابع و موانع آنرا بشناسد و با آنها مدبّرانه روبرو شود. مردم سالاری هم يک انديشه، هم يک راه و هم يک روش است. همه اينها را بايد بياموزيم و بياموزانيم و باهم بکار گيريم. امروز حتی آنان که به قانون نيز اعتقادی ندارند، در فضای آفريده شده کنونی ناچارند دم از قانون بزنند و کار خود را توجيه قانونی کنند، پس در پی کارآيی و کارآمدی "قانون" در همه سطوح باشيم. امروز گرچه هنوز نقد و نظر هزينه های سنگينی دارد، ولی ديگر منتقد، دشمن پيغمبر قلمداد نمی شود.
امروز گرچه هنوز اين درد و مصيبت را داريم که انسانی دانشمند که شايد سابقه حضورش در انقلاب و جبهه، بيش از سابقه تصدّی فلان قاضی بی تجربه ای باشد که گشاد دستانه حکم ارتداد صادر می کند و مبارزی که پا و سلامت خود را برای انقلاب داده و همواره از موضع دين خواستار اعتلای آزادی بوده است - ولو در برداشت و نظر خود دچار خطا شده باشد- به ناحق به ارتداد متهم و براساس آن محکوم می شود، ولی اين نيز دستاورد کمی برای جامعه ما نيست که جز معدودی افراد، هيچ کس از حوزه های علميه گرفته تا دانشگاهها و تا سطح مسؤولان، اين برخورد و حکم را پذيرا نمی شوند. امروز دخالت در امور و احوال شخصی افراد به مراتب کمتر از گذشته شده است، گرچه حتی يک مورد آن نيز ناحق و نابجاست. امروز گرچه در برابر قانونی کردن حدود و ثغور جرم سياسی در عمل به نص قانون اساسی مقاومت می شود، ولی مقاومت کنندگان در اقليت شکننده ای قرار گرفته اند؛ همانگونه که هم پيمانان ديروز آنها نيز ناچارند با شعار اصلاحات درصحنه حضور يابند و از انتساب بی پرده به گرايشهای تنگ نظرانه پرهيز کنند. امروز در ورای تغييرات بنيادينی که در مناسبات اجتماعی، فرهنگی و سياسی رخ داده و بازگشت به دوران پيش از اصلاحات را ناممکن کرده است، می توان از روندها و چشم اندازهای روشنی در عرصه اقتصاد کشور نيز سخن گفت. هرچند ثمرات کار اصلاحات درقلمرو اقتصاد نيز از همان داوريهای ناصواب در امان نمانده است و چنان وانمود شد که چون صبغه دفاع از آزاديها و حقوق مردم در اين چند سال پررنگ تر بوده، پس توجّه به مسائل اقتصادی جامعه و سازندگی کشور در اولويت نبوده است. اينکه کشور در اين دوران توانست از يک ثبات نسبی و شکوفايی اقتصادی برخوردار شود، به يقين متأثّر از همان روند اصلاحی است که همه عرصه های جامعه را در بر گرفته بود. کاستن از شکافهای تاريخی ميان جامعه و حکومت، حمايت از تأسيس و تقويت نهادهای مدنی، دفاع از حقوق ملت و جلب مشارکت مردم، بيش و پيش از هر چيز نتايج اقتصادی دارد.
آثار عميق اين حرکت را نمی توان به سادگی ازصحنه جامعه زدود. حتی نتايج بسياری از اصلاحات بنيادين اقتصادی را بايد در سالهای آينده ديد. دولت توانست متوسّط رشد توليد ناخالص داخلی در سال را از ۸/۳ درصد در برنامه دوم توسعه به ۲/۵ درصد در برنامه سوم برساند. به طوری که اکنون اقتصاد ايران رشد ۴/۷ درصد را از سالهای ۱۳۸۱ به بعد تجربه می کند. متوسط نرخ تورم از ۱/۲۵ درصد دربرنامه دوم به ۲/۱۳ درصد در برنامه سوم کاهش يافته است. متوسّط رشد سرمايه گذاری از ۹/۷ درصد در برنامه دوم به ۷/۱۰ درصد در برنامه سوم رسيده است. ايجاد سالانه حدود ۷۰۰هزار فرصت شغلی موجب شده است که به رغم افزايش روزافزون سطح تقاضای اجتماعی برای کار، روند ايجاد اشتغال آهنگ مثبتی بيايد. دولت تاکنون با بردباری و خويشتنداری، حرکتهای سازنده ای را درجهت انجام اصلاحات گسترده اداری و ساختاری، حفظ قدرت خريد حقوق بگيران، تداوم سياستهای تمرکز زدايی، اتخاذ سياستهای ويژه برای تأمين منابع مالی برای طرحهای اشتغال زا، جلب مشارکت بخش خصوصی، فراهم آوردن زمينه های توسعه سرمايه گذاری داخلی و خارجی، افزايش رفاه اجتماعی و توزيع درآمد، سياست تثبيت اقتصادی و شفاف سازی بودجه، يکسان سازی نرخ ارز و کاهش تصدّی گری به انجام رسانده است و خود نيز همواره منتقد کاستی های خود بوده است. دستاوردهايی همچون تدوين و اجرای لايحه برنامه سوم توسعه، شکل دهی حساب ذخيره ارزی و انباشت ميلياردها دلار در طی ۴ سال در آن و برداشتهای قانونی از آن توانسته است آثار ملموسی در اقتصاد کشور به جا گذارد. حدود يک سوّم از اين حساب به لحاظ اتّخاذ راهبرد مهم و تعيين کننده يکسان سازی نرخ ارز برداشت و به سپرده های بانک مرکزی اضافه شد که نتيجه آن کاهش نرخ ريسک و افزايش اعتبار اقتصادی کشور در نزد مؤسسات مالی و پولی دنيا بوده است. حدود يک سوّم از اين ميزان ذخيره ارزی نيز برای جهش درطرحهای عمرانی کشور، به ويژه بخش آب، شبکه های آبرسانی، راه و حمل و نقل، کشاورزی و معادن اختصاص يافت که ثمره آن تسريع در اتمام طرحهای عمرانی و ايجاد رشد و اشتغال بيشتر بوده است.
بيش از يک سوم از اين مبلغ يعنی ۶/۸ ميليارد دلار هم برای شکوفايی توليد، فناوری و کارآفرينی در اختيار بخش خصوصی قرار گرفته است. علاوه بر اين زيرساختهای اقتصادی، امروز کشور ما برخوردار از ظرفيتهای علمی جديد، نيروی انسانی تحصيل کرده و ماهر و کارآمد شده است. ظرف ۷ سال گذشته (۱۳۸۳ – ۱۳۷۶) براساس شاخصهای معتبر بين المللی ايران توانسته است از رشد توليد علمی ۴۰۰درصدی برخوردار شود. پيشرفتهای عظيم در عرصه اکتشاف، استخراج و بهره برداريهای بهتر از نفت و گاز، تحرّک همه جانبه در گسترش فناوريهای ارتباطات و اطلاعات، به خوبی در سطح کشور قابل مشاهده است. امروز حرکت سدسازی، توليد برق و انرژی، رشد کشاورزی و صنعت و ... همگی باشتاب و گستردگی بيشتری از گذشته در جريان است. بر اين اساس به روشنی می توان ديد که پشتوانه اقتصاد کشور قوی تر از هر زمان ديگر است و محوريت علم و فناوری نيز شاکله برنامه های توسعه همه جانبه کشور شده است. امروز تنش زدايی و رابطه منطقی با جهان، نه يک انحراف، از اصول که يک سياست اصلی و مقبول است. هرچند در عمل بهتر و مناسب‌تر می توان رفتار کرد. تعامل با جهان ديگر نه سازش و کاری ضد ارزش، که عين حکمت و تدبير به حساب می‌آيد و در جهان به هم پيوسته امروز، راه اصلی تداوم انقلاب اسلامی و دستيابی به پيشرفت و استقلال محسوب می شود. در هر حال من همچنان بر سه اصل آزادی در انديشه، منطق در گفتار و قانون در عمل تأکيد می کنم و آن را راه حقيقی اسلام و راه امام و مورد قبول وجدان عميق اکثريت قاطع مردم و به خصوص نخبگان منصف می دانم. ممکن است ما در نمايندگی از ملت، درعمل به اين سه اصل در بسياری از موارد ناموفّق بوده باشيم؛ مدعی نيستم که حاصل تلاشهای ما دردفاع از حقوق ملت در همه زمينه ها به فرجام رسيده و درنتيجه ملت به همه آرمانهای خود دست يافته است، مدعی آنم که امّا راه اصيل مردم سالاری و تحقّق آرمانهای تاريخی ملّت توقّف نخواهد داشت و مردم ما راه اصلاحات را ادامه خواهند داد.
بی آنکه از دين جدا شوند. ملّت ما آزادی و استقلال و پيشرفت را نه در خروج از جمهوری اسلامی که به قيمت گرانی به دست آورده است، و نه در بازگشت به خودکامگی به هرنام، بلکه در سازگار کردن هرچه بيشتر اين جمهوری با خواستهای تاريخی خود و استقرار همه جانبه مردم سالاری دينی می جويد. آن کس در صحنه خواهد ماند که با مطالبات واقعی مردم همگام شود؛ و واقعيت زمانه بسياری را همگام خواهد کرد. امروز ملّت ايران در عرصه جهان، با سابقه درخشان مدنی و فرهنگی خود، به عنوان ملتی نام آور شده است که بر پايه دين اسلام، خواستار استقرار نوعی از مردم سالاری است که در آن معنويت با آزادی و پيشرفت با اخلاق همراه باشد. اين دستاورد می تواند در صورت انقلاب و جمهوری اسلامی - آنگونه که مردم می‌خواستند و می خواهند- برای همه جهان اسلام و به خصوص نسل جوان و فرهيخته اين جهان الگوآفرين باشد. نسلی که از وابستگی به بيگانه آزرده است و خود را مستحقّ آزادی و حاکميت بر سرنوشت خود، بدون بريدن از فرهنگ ملّی و دينی خويش می داند و از ٌحرکتهای افراطی و تنگ نظر که می کوشند خشونت و قيموميت متعصّبان را بر جوامع تحميل کنند، سخت نگران و بيزار است.
مبادا کج انديشی ها، تنگ نظريها و توهّم گراييها، اين فرصت مغتنم را از ما و انقلاب و ملت بزرگ ما بگيرد. در پايان باز براين نکته تأکيد کنم که همه ما و شما جوانان عزيز بايد اين پندار غلط را که حاصل يک بيماری تاريخی است از ذهن خود بزداييم که: برای رهايی بايد منتظر قهرمان بود. قهرمان شماييد و مسؤولانی شايسته شمايند که خواست شما را درک و در جهت آن حرکت کنند. کلام بلند خداوند جلّ وعلی را از ياد نبريم که : « خداوند سرنوشت هيچ قومی را دگرگون نخواهد کرد مگر که آن قوم، جان خود را دگرگون کند » صحنه شگفت انگيزی را که انديشه و دست هنرمند آلمانی، "برشت" آفريده است همواره در نظر داشته باشيد که : چون گاليله در برابر کليسای متعصّب و سخت گير مجبور شد از نظريه علمی خود توبه کند، پاره ای از شاگردان پرحرارت او پرخاشگرانه بر استاد نکته گرفتند که: «وای بر قومی که قهرمان آن تو باشی» و گاليله به کمال خونسردی پاسخ داد که : «وای به قومی که نياز به قهرمان داشته باشد» نياز جدّی امروز ما، تأمل و بازانديشی همگانی در احوال خويش برای عبور از کليشه ها و قالبهای استبدادزده ناکارآمد و گشودن راه گفتگوی همدلانه انتقادی در همه سطوح و لايه های اجتماعی است. ايمان به خداوند، اميد به آينده و اعتماد به خويش هم مبنا و هم حاصل اين کار است. به ياری خدا در اين راه باز با شما سخن خواهم گفت و همچنان نيازمند نظرهای شما خواهم بود. ما در آغاز راه نو اصلاح گری و نه در پايان آن هستيم. تداوم آن با شما و آينده روشن آن ازآن شماست، شما سازندگان اصلی فردای روشن ايرانيد، پس:
گمان مبر که به آخر رسيد کار مغان
هزار باده ناخورده در رگ تاک است

 
 
سايت های مرتبط
 
بی بی سی مسئول محتوای سايت های ديگر نيست
 
اخبار روز
 
 
اين صفحه را برای دوستان خود بفرستيد صفحه بدون عکس
 
 
   
 
BBC Copyright Logo بالا ^^
 
  صفحه نخست|جهان|ايران |افغانستان |تاجيکستان |ورزش |دانش و فن |اقتصاد و بازرگانی |فرهنگ و هنر |ویدیو
روز هفتم |نگاه ژرف |صدای شما |آموزش انگليسی
 
  BBC News >>|BBC Sport >>|BBC Weather >>|BBC World Service >>|BBC Languages >>
 
  راهنما | تماس با ما | اخبار و اطلاعات به زبانهای ديگر | نحوه استفاده از اطلاعات شخصی کاربران