
عزت الله سحابی
در ماههای پایانی سال ۵۹، دومین نخست وزیر جمهوری اسلامی، به جای فرستادن لایحه بودجه به مجلس، گفت این حرفها لازم نیست؛ هرچه داریم در کاسه میریزیم و هرکس هرچه لازم دارد برمیدارد.
به این نوع تلقی میگویند "هیئتی": طرز فکر و شیوهای بازاریـ روستایی که ایران را به این روز سیاه نشانده است.
کسی که نه تنها با این طرز فکر مخالفت کرد بلکه بدیل ارائه داد عزتالله سحابی بود. در مقام رئیس سازمان برنامه و بودجه استدلال کرد شیوه مصرف بیتالمال سیاهه دخل و خرج دولت است و باید قانون تلقی شود و قابل پیگیری باشد.
شیوه "هرکس هرچه میخواهد از کاسه بردارد" در عمل ترک نشد اما پس از آن رسماً مطرح هم نشد. سحابی توانست امثال محمدعلی رجائی فقید را یک قدم جلو ببرد. وقتی حساب کنیم امثال رجائی چند نفر بودند و مجموعاً چند قدم جلو رفتند میبینیم کار کمی نبود.
سحابی نمونه عام اشخاصی بود که کشورهای دنیا را پیشرفت دادهاند: آدمهایی اهل فن که لازم نیست دنبال دلایلی برای مخالفت با آنها بگردی؛ همین اندازه که شدیداً مخالفشان نباشی، بگذار کارشان را بکنند.
خود آنها البته دلایلی برای مخالفت با دیگران میدیدند. سال ۵۸ معتقد بود مهدی بازرگان با امپریالیسم سازش میکند. در سالهای آخر زندگیاش باید به این نتیجه رسیده باشد که کارهایی بدتر از سازش با امپریالیسم هم وجود دارد، مثلاً مخالفت جاهلانه با آن.
عزتالله سحابی امثال محمدعلی رجایی، نخست وزیر هیئت مؤتلفه، را صیقل داد، خودش هم صیقل خورد. واقعاً زیاد مهم نیست چنین آدمهایی درباره حرکت تاریخ و این قبیل داستانها به چه نظریهای اعتقاد دارند؛ مهم این است که عزت نفس دارند، بیشرمانه دروغ نمیگویند و این امید هست اگر به قدرت برسند به جرم سیاسی معتقد نباشند، اگر هم کسی را به دادگاه کشاندند، هفده اتهام ردیف نکنند تا متهم با برائت از شانزده تا، برای فقط یک اتهام چندین سال حبس نکشد.
وجود آدمی مانند سحابی رونقافزای تمدن است و نافی این تصور که نسل و نژاد ایرانی تباه شده و هرچه بیشتر به زوال میگراید. فانوسی دریایی یا شاید برجی صحرایی بود: اگر هم پیش پا را روشن نمیکرد دستکم این احساس را به کشتینشستگان طوفانزده میداد که بالاخره امید ساحلی هست، و برهوت بیانتها نیست.
نابودکردن روحی و جسمی چنین آدمی شریرانهترین جنبه سیاه نهفته در اعماق تاریک یک ملت است.














