به روز شده:  16:16 گرينويچ - 06 فوريه 2011 - 17 بهمن 1389

امیر پرویز پویان؛ روشنفکری انقلابی که ناخوانده ماند

امیرپرویز پویان

"تاریخ توالی فصول نیست. توالی چشم اندازهای بی بازگشت است."
امیرپرویز پویان، گفت ‌و گویی میانِ سیمون لامارته و آمانوئل آرتری

"چگونه بودن را دانستن، از آگاهی به چرا بودن برمی خیزد."
امیرپرویز پویان،آرش ویژه صمد بهرنگی

امیرپرویز پویان، از نظریه پردازان نخستین دوره حیات فکری سازمان فدایی، در مقاله ای که در مجله آرش، ویژه صمد نوشت، تصویری زنده از رفیق درگذشته خود نقاشی می کند اما بیش از آن شاخصه های "روشنفکر انقلابی"، پیشاهنگی که خودآگاهی را به توده و آگاهی را به جنبش خود به خودی منتقل می کند و شاخصه های ترکیب مطلوب آگاهی و عمل را از منظر خود به دست می دهد:

"می خواند، می رفت، می کوشید، می دوید، می دید، تجربه می کرد، می شناخت. از آن گروه معدودی بود که خواندن را با دیدن و تجربه کردن پیوند می دهند. نه شناخت و تجربه دیگر رهروان را آیه ای از سوی خداوندگار می دانست و نه با کج اندیشی اعتبار آن را به هیچ می گرفت ...اعتقادی استوار داشت به اینکه نظر ما تنها در همراهی با شناختن عینی به نیرویی سازنده بدل می شود."

از منظر پویان، پرسش، تردید، نوجویی، تجربه و تن زدن از پذیرش جزمیات مکتبی و مفاهیم ازپیشی و پیوند آگاهی و عمل شاخصه های روشنفکری است.

بینش و جهان بینی التقاطی فدائیان، الگوی متفاوت با اصل

در اواخر دهه ۳۰ و در دو دهه چهل و پنجاه مبارزه مسلحانه در آمریکای لاتین اوج گرفت و شیوه های شکست خورده کلاسیک مبارزه را، همراه با احزاب چپ سنتی آن روزگار که مدافعان این شیوه ها بودند، به حاشیه راند.

اما مبارزه مسلحانه در آمریکای لاتین نه فقط "شکل" یا "شیوه"ای نو در مبارزه که حامل "بینشی نو" در مارکسیسم نیز بود که به "چپ نو" شهره شد.

چپ ایران در نخستین جوانه های خود در نسبت نزدیک فکری و عملی با چپ روسی پدید آمده و در سایه جهان نگری حزب توده، ذهنیتی گرته برداری شده از چپ سنتی روسی رشد کرد.

ریشه های فکری "چپ نو" از "مکتب انتقادی فرانکفورت" و چند نحله دیگر در چپ غیرروسی اروپا و نیز از آثار تئوریکی متاثر بود که بر تجربه مبارزه در برخی کشورهای آمریکای لاتین شکل گرفته بود.

چپ نو روایت روسی و چینی مارکسیسم، دو روایت غالب در آن روزگار، دگم گرایی و ذهن گرایی چپ سنتی و تحلیل های نامنتاسب و کلیشه ای رایج از نظام جهانی و ساختار جوامع غیرصنعتی آن دوران را نقد و نفی کرد و بینش و چشم اندازهای تازه ای ارائه داد که به بستری هموار برای ارتقاء تئوری انقلابی و استراتژی های تازه در مبارزه بدل شدند.

مبارزه مسلحانه در آمریکای لاتین و برخی مفاهیم و آثار نظری برآمده از آن، از الگوهای نخستین دوره فکری فداییان بود، اما این جنیش در مهد خود نه فقط "شکلی" از مبارزه در موقعیت استبدادی یا تاکتیکی و ابزاری برای

"تبلیغ" که "انقلاب»" در "تئوری انقلاب" و انقلاب در جهان نگری چپ نیز بود و عنوان کتاب رژی دبره، "انقلاب در انقلاب" نیز بر همین معنا دلالت می کند.

از منظر تاریخی، گرایش عمده چپ در آمریکای لاتین، برخلاف ایران، بر بسترهایی جز مارکسیسم روسی شکل گرفته بود.

چپ نو این منطقه نیز با نقد و نفی احکام جزمی و کلیشه ای چپ سنتی، با نفی "سوسیالیسم" روسی و چینی، با تاکید بر چپ مستقل و استقلال فکری، مفاهیم، تحلیل ها و چشم اندازهای تازه ای را در بینش، شیوه اندیشه و تئوری انقلاب خلق کرد.

چپ ایران در نخستین جوانه های خود در نسبت نزدیک فکری و عملی با چپ روسی پدید آمده و در سایه جهان نگری حزب توده، ذهنیتی گرته برداری شده از چپ سنتی روسی رشد کرد.

مبارزه مسلحانه در ایران با نقد نظری حزب توده و نقد برخی مفاهیم چپ سنتی آغاز شد، اما این جنبش، به دلایل گوناگون، از جمله عقب ماندگی نظری چپ ایران نسبت به چپ آمریکای لاتین و فقر فلسفی و نظری در ایران، بر بستر "التقاطی" از شیوه، مفاهیم و بینش چپ نو و چپ سنتی و بر "تلفیقی" ناهمگن از مفاهیم نو برآمده از تفکر مستقل نقاد و مفاهیم جزمی و کلیشه ای برآمده از متون کلاسیک شکل گرفت.

روی جلد جزو ضرورت مبارزه مسلحانه به قلم پویان

نوشته های مسعوداحمدزاده و امیرپرویزپویان، که نخستین نظریه پردازان سازمان فدایی و جنبش مبارزه مسلحانه بودند، جزوه "آنچه یک انقلابی باید بداند"، که برخی آن را به علی اکبر صفایی فراهانی و برخی به بیژن جزنی نسبت می دهند، و نوشته های جزنی بر تلفیق ناهمخوان عناصر فکری و مفاهیم چپ نو و چپ سنتی و جهان نگری التقاطی بنا شده اند.

اما نسبت عناصر ناهمخوان در نوشته های این سه تن و نسبت نزدیکی و دوری نظری آنان با چپ سنتی متفاوت است و در این میان بینش، جهان نگری، شیوه اندیشه، کارنامه، شخصیت فکری و فرهنگی، ذهنیت و منش فکری امیر پرویز پویان، از دیگر نظریه پردازان سازمان فدایی به چپ نو نزدیک تر است.

در نوشته های پویان وزن بینش چپ نو سنگین تر است، هر چند او نیز در برخی رگه ها در فضای چپ سنتی می اندیشد.

استثنائی که قاعده را اثبات نمی کند

اعتقاد به مبارزه مسلحانه چون استراتژی و تاکیتک، نفی رادیکال حزب توده و قطب های چپ سنتی آن روزگار(اتحاد شوروی سابق و چین) پویان و احمدزاده را در یک سو و جزنی (و احیانا فراهانی) را در سویی دیگر قرار می دهند، اما آن گاه که پای شیوه اندیشه و بینش در کار است، احمدزاده به جزنی نزدیک تر و پویان از این دو دورتر است.

پذیرش احکام اتوریته های مارکسیسم، یعنی مارکس، انگلس، لنین و برای برخی استالین و مائو، چون احکامی مطلق، فراتاریخی و ضرورتا درست، چون احکام ازپیشی که شناخت باید درستی خود را در انطباق با آنان اثبات کند، از شاخصه های چپ سنتی ایران به ویژه از دهه سی به بعد بود.

این احکام که از متن اصلی و از موقعیت تاریخی صدور خود جدا شده و به صورت جمله ها یا پاراگراف هایی مجرد و مستقل در کتاب های آموزشی چاپ حزب کمونیست روسی ارائه می شدند، به صورت "نقل قول" در متون نظری ظاهر شده و نقش برهان قاطع را بازی می کردند.

مسعوداحمدزاده و امیرپرویز پویان، به عنوان نخستین نظریه پردازان سازمان فدایی و جنبش مبارزه مسلحانه، کوشیدند تا در عالم نظر از شیوه اندیشه چپ سنتی بگذرند و در مواردی نیز چون جایگزینی نقد سلاح به جای اسلحه نقد، جایگزینی گروه پیشاهنگ به جای حزب انقلابی، شناخت نسبی گذار ایران از جامعه ای "نیمه فئودال" به "سرمایه داری وابسته" و نفی سوسیالیستی بودن نظام حاکم بر شوروی سابق موفق شدند

فرج سرکوهی

چپ سنتی از جمله حزب توده، که شوروری سابق را "سوسیالیست واقعا موجود" و "ستاد زحمتکشان جهان" می دانستند، مائویئست ها، که حزب کمونیست را تکامل دهنده مارکسیسم می دانستند، احکام و نظریات حزب کمونیست شوروی سابق یا مائو را نیز با ارزشی همسنگ، به مرتبت احکام اتوریته های کلاسیک ارتقاء داده بودند.

این جزم گرایی، که شناخت را نه حاصل عمل و تجربه و عقل نقاد، که منتجه احکام ازپیشی می پنداشت، تا جایی گسترده بود که حتی بر نخستین تلاش های نظری سازمان فداییان نیز اثر نهاد و به گفته مسعود احمدزاده در جزوه "مبارزه مسلحانه، هم استراتژی هم تاکتیک" اینان نیز نظریات ارائه شده در کتاب "انقلاب در انقلاب" رژی دبره را نخستین بار به این دلیل رد کردند که با احکام ازپیشی همخوان نبود.

مسعوداحمدزاده و امیرپرویز پویان، به عنوان نخستین نظریه پردازان سازمان فدایی و جنبش مبارزه مسلحانه، کوشیدند تا در عالم نظر از شیوه اندیشه چپ سنتی بگذرند و در مواردی نیز چون جایگزینی نقد سلاح به جای اسلحه نقد، جایگزینی گروه پیشاهنگ به جای حزب انقلابی، شناخت نسبی گذار ایران از جامعه ای "نیمه فئودال" به "سرمایه داری وابسته" و نفی سوسیالیستی بودن نظام حاکم بر شوروی سابق موفق شدند.

پویان و احمدزاده در مباحثی چون نقش کارساز مبارزه مسلحانه در رابطه روشنفکر با توده، پیشاهنگ با طبقه، آگاهی با روان شناسی جمعی و خودآگاهی با جنبش خود به خودی و نقش محوری مبارزه مسلحانه در شکستن سد استبداد و بردن آگاهی به میان توده ها نیز برداشتی نزدیک به هم داشتند، اما این دو در شیوه نگاه و اندیشه، در بینش و منظری که آدمی از آن به جهان می نگرد و در لحن و زبان تفاوت هایی داشتند که نادیده ماند.

مقایسه ساختار و شیوه نگارش جزوه "مبارزه مسلحانه، هم استراتژی هم تاکیتک" احمدزاده با جزوه "رد تئوری بقا" و دیگر نوشته های پویان، تفاوت این دو را نشان می دهد.

احمدزاده حتی برای اثبات نظریات نو خود به کتاب "چه باید کرد" لنین و دیگر متون اتوریته های کلاسیک استناد کرده و می کوشد تا انطباق نظریات خود را با روح و محتوا، و نه لزوما شکل این احکام اثبات کند.

پویان در نوشته های خود از داده های عینی مشخص آغاز کرده و به اتوریته ها استناد نمی کند، هر چند با اشاراتی موجز شناخت خود را از این متون نشان می دهد.

احمد زاده و جزنی ساختار جامعه ایران روزگار خود و "مرحله انقلاب" را با چند مفهوم کلیدی رایج در چپ سنتی از جمله "مرگ بورژوازی ملی، حاکمیت بورژوازی کمپرادور و وابستگی ایران به امپریالیسم" و نقش کلیدی "طبقه کارگر"، "جبهه ضد امپریالیستی" یا "جبهه ضد دیکتاتوری" تحلیل می کنند.

جنبش چپ نو در آن روزگار از این مفاهیم برگذشته و الگوی "مرکز و کشورهای پیرامونی" را برای توضیح ساختار جهان سرمایه داری تدوین و تحلیل های تازه ای چون تحلیل های "پل سوئیزی" از مرحله جدید سرمایه داری دوران خود به دست داده و بر آن بودند که نظریات لنین و مائو واقعیت دگرگون شده نظام سرمایه داری جهان را توضیح نمی دهند.

احمدزاده و جزنی، با اختلافاتی، نظریات خود را بر مفاهیم سنتی چون "جبهه ضدامپریالیستی" یا "ضد دیکتاتوری" متشکل از "خرده بورژوازی، دهقانان فقیر و کارگران"، "رهبری طبقه کارگر" و مرکزیت "حزب کمونیست" یا "حزب طبقه کارگر" بنا می کنند.

چپ نو در همان روزگار، این مفاهیم سنتی را که با تحولات جامعه ناهمخوان بودند نقد و نفی و مفاهیم دیگری چون "اردوگاه فقرا" و "اردوگاه انقلابیون" متشکل از روشنفکران، زحمتکشان، فقرا، کم درآمدها و اقلیت ها را ارائه و جایگاه طبقه کارگر را در مبارزه، که در متون چپ سنتی نقشی محوری دارد، نقد و نفی می کرد.

احمد زاده و جزنی ساختار جامعه ایران روزگار خود و "مرحله انقلاب" را با چند مفهوم کلیدی رایج در چپ سنتی از جمله "مرگ بورژوازی ملی، حاکمیت بورژوازی کمپرادور و وابستگی ایران به امپریالیسم" و نقش کلیدی "طبقه کارگر"، "جبهه ضد امپریالیستی" یا "جبهه ضد دیکتاتوری" تحلیل می کنند.

در نوشته های پویان، برخلاف احمدزاده و جزنی، تاکیدی بر مفاهیم رایج چپ سنتی دیده نمی شود. پویان در نقدی که بر آل احمد نوشت و در متنی که برای گریز از سانسور در قالب مصاحبه بین یک نویسنده و یک منتقد آمریکای لاتین منتشر کرد، جا به جا به مفاهیم چپ نو اشاره می کند.

در نوشته های مسعود احمد زاده نیز گاه تلاش برای نقد مفاهیم جزمی و خلق و کشف مفاهیم نو هست، اما لحن،زبان و منطق درونی نوشته های او، بر الگوی کادرهای حرفه ای سازمان های سیاسی دهه های گذشته، اغلب بر احکام مکتبی بنا می شوند.

جزوه "آنچه یک انقلابی باید بداند"، که به تقریب همزمان با نوشته های پویان و احمدزاده نوشته شده و نوشته های بیژن جزنی، زبان و لحنی مکتبی و آموزشی دارند و اغلب بر پایه مفاهیم جزمی چپ سنتی در تحلیل ها شکل گرفته اند.

نوشته های امیرپرویزپویان از جزوه "رد تئوری بقا" تا مقاله او در نقد آل احمد و مقالات فرهنگی، نظری و ادبی، که با نام مستعار نوشت، با زبانی زنده، لحنی جدلی، دینامیسمی درونی، طرح پرسش، پرهیز از نقل و تاکید بر عقل نقاد و گاه با طنزی فاخر مشخص می شوند.

زبان و منطق درونی آثار پویان از لحن خشک و جزمی نوشته های مکتبی و آموزشی جزنی و از ساختار خشک و یک سویه متون سیاسی کادرهای حرفه ای چون احمدزاده دور و به آثار جدلی روشنفکران اروپایی شباهت می برد.

پویان، برخلاف احمدزاده که کادری سیاسی ـ نظامی و حرفه ای بود و برخلاف بیژن جزنی، که ریشه در چپ سنتی و حزب توده داشت، از خاستگاه روشنفکری برخاسته و قلم زدن در این فضا شک، پرسش، نوجویی و گریز از جزمیات را در او نهادینه کرده بود.

توانایی خلاق پویان در نقب زدن به درون آدم ها و موقعیت ها، تجسم عینی مفاهیم ذهنی و درونی کردن و نقد مفاهیم پیچیده، نه فقط در جزوه "رد تئوری بقاء"، که در یکی دو داستان کوتاه از جمله "استحاله" و داستان گونه ای با عنوان"بازگردیم؟"، در پایان گفت ‌و گویی میان سیمون لامارته و آمانوئل آرتری، در نگارش متن همین مصاحبه که برای فریب سانسور به عنوان ترجمه منتشر شد و در دیگر نوشته های او آشکار است.

سنت ایرانی انزوای چپ نو

اما الگوی بینشی و فکری پویان هم در سازمان فدایی و هم در روایت غالب برتاریخ چپ ایران دیده نشد.

چپ ایران و تاریخ به روایت غالب، پویان را در هاله ای از تقدس و قهرمانی پوشاند، اما تفاوت فکری او را با دیگر نظریه پردازان خود نادیده گرفت و بینش او را به حاشیه راند و بدین سان، هسته های شیوه و اندیشگی چپ نو در آثار پویان استثنایی بود که تکرار نشد.

تاریخ به روایت غالب آراء، بینش و شیوه اندیشه دو نظریه پرداز نخستین جنبش فدایی، مسعوداحمد زاده و امیرپرویز پویان، را یکسان معرفی کرده و با اتکاء به اشتراکات این دو، تفاوت بینشی آنان را نادیده گرفته و بینش پویان را، به رغم خطوط تمایز، در نظریات احمدزاده حل می کند.

ناخوانده ماندن بعدی از چهره فکری و بینشی پویان، که می توانست بینش "چپ نو" را در ترکیب بینش و جهان بینی التقاطی سازمان فدایی تقویت کند، نه توطئه یا ترفند تاریخ، که بازتاب صادق واقعیت عینی بود؛ چرا که در فضای ذهنی چپ ایران، که با بینش و جهان بینی چپ سنتی، دگماتیسم و مارکسیسم روسی و حزب توده پیوندی تاریخی داشت، زمینه های ذهنی مناسبی برای چپ نو وجود نداشت و قرائت های متناسب با چپ سنتی از تفاهم و پذیرش بیشتری برخوردار می شدند.

تفاوت بنیادین نظریات پویان و احمدزاده با نظریات بیژن جزنی، که آراء او در دوره دوم حیات فکری سازمان فدایی بر این سازمان مسلط شد نیز از دلایل ناخوانده ماندن تمایزات اندیشگی احمد زاده و پویان بود.

از تفکر التقاطی تا چپ سنتی

سازمان فدایی شاید از نادر سازمان های چریکی جهان بود که التفاط فکری غالب بر نخستین دوره آن با حذف بینش چپ نو به سود چپ سنتی حل شد و به حاشیه رفتن بینش پویان نخستین نمود روندی بود که با تسلط نظریات جزنی در پیش از انقلاب و با پذیرش اتوریته فکری شوروی سابق و حزب توده به دوران پس از انقلاب، سرنوشت فداییان و مواضع آنان را پس از انقلاب رقم زد.

روند استحاله از التقاط به چپ سنتی در دو دوره فکری سازمان فدایی در پیش از انقلاب نامحسوس ماند.

اغلب سازمان های چریکی آمریکای لاتین، از الگوهای نخستین دوره فکری فداییان در اواخر دهه سی و دهه های چهل و پنجاه، بر بستر نقد چپ سنتی و با گرایش به چپ نو، نقد سلاح را جایگزین اسلحه انتقاد کردند. این سازمان ها پس از افت و خیزهای بسیار، با حفظ استقلال فکری و با حفظ فاصله نظری و سیاسی خود با چپ سنتی، از مبارزه مسلحانه به مبارزه سیاسی روی آوردند و اکنون نفشی مهمی را در عرصه سیاسی کشورهای خود ایفاء می کنند.

این روند تنها پس از آن آشکار شد که نتایج سیاسی تسلط بینش چپ سنتی و پذیرش شوروی به عنوان نظامی سوسیالیستی به پیروی از مفاهیم روسی چون "راه رشد غیرسرمایه داری" و نزدیکی تا حد حل سازمان در حزب توده منجر شد.

الگوهای موفق و کپی های ناموفق

اغلب سازمان های چریکی آمریکای لاتین، از الگوهای نخستین دوره فکری فداییان در اواخر دهه سی و دهه های چهل و پنجاه، بر بستر نقد چپ سنتی و با گرایش به چپ نو، نقد سلاح را جایگزین اسلحه انتقاد کردند.

این سازمان ها پس از افت و خیزهای بسیار، با حفظ استقلال فکری و با حفظ فاصله نظری و سیاسی خود با چپ سنتی، از مبارزه مسلحانه به مبارزه سیاسی روی آوردند و اکنون نفشی مهمی را در عرصه سیاسی کشورهای خود ایفاء می کنند.

دیلما روسف، رئیس جمهوری کنونی بزریل که سابقه حمله مسلحانه به بانک ها و فرماندهی گروه های چریکی شهری را در کارنامه خود دارد؛ لولا، رئیس جمهوری قبلی برزیل که با نهادهای کارگری مخالف با احزاب چپ سنتی و سازمان های چریکی همکاری داشت؛ سازمان چریکی "توپاماروها" در اوروگوئه که اکنون از عناصر اصلی ائتلاف چپ دموکرات در این کشور است؛ "زاپاتیست ها"ی منطقه چیاپاس مکزیک که به عاملی مهم در صف بندی نیروها در این کشور بدل شده اند، "ساندینیست"های نیکاراگوئه که از گروهی چریکی تا حزب پیروز در انتخابات نیکاراگوئه پیش رفتند؛ سازمان چریکی "میر" که با نامی دیگر از عناصر اصلی ائتلاف دموکراسی در شیلی است؛ و ده ها گروه چریکی چپ نو آمریکای لاتین، روند تحول سازمان های چریکی چپ نو را به سازمان های سیاسی موثر و با نفوذی که از دموکراسی و عدالت اجتماعی دفاع می کنند، نشان می دهند.

سازمان فداییان با بینش و جهان بینی التقاطی آغاز کرد، اما این التقاط به سود بینش چپ سنتی حل شد. چنین امری در بافتی از عوامل گوناگون ریشه دارند اما حذف بینش چپ نو، هسته هایی که در جهان نگری پویان بود و ناخوانده ماندن تمایز پویان و احمدزاده در این بافت نقشی مهم ایفاء می کند.

۴۰ سالگی عملیات سیاهکل

مطالب پرخواننده کنونی

BBC © 2014 بی بی سی مسئول محتوای سایت های دیگر نیست

بهترین روش دیدن این صفحه بر روی آخرین مرورگر مجهز به CSS است. با اینکه مرورگر کنونی تان قابلیت نمایش سایت را دارد ولی امکان بهترین تجربه تصویری را به شما نمی دهد . لطفا در صورت امکان مرورگر خود را به آخرین نسخه ارتقا دهید.