تصور رهبران جمهوری اسلامی ظاهراً اين است که نهادهای مدنی و غيردولتی با کمک گرفتن از بنيادهايی مانند سوروس، زمينهبراندازی نظام سياسی در ايران را میچينند و در سازماندهی ناخرسندیها از جمهوری اسلامی نقش اصلی را بازی میکنند.

يک هفته پس از انتخابات مناقشهبرانگيز رياست جمهوری دهم، آيت الله علی خامنهای، رهبر جمهوری اسلامی در خطبههای نماز جمعه از "يک سرمايهدار صهيونيست آمريکايی" ياد کرد که به گفتهاو "چند سال قبل از اين... گفت من ده ميليون دلار خرج کردم در گرجستان و انقلاب مخملی راه انداختم. حکومتی را بردم، حکومتی را آوردم. احمقها خيال میکردند جمهوری اسلامی ايران و اين ملت عظيم هم مثل آنجاست."
کسی که رهبر ايران به او اشاره میکند جورج سوروس، از منتقدان سرسخت جرج بوش، رييس جمهوری پيشين آمريکا و سياستهای او در خاورميانه، فعال سياسی و سرمايهگذار مقيم نيويورک است.
در کيفرخواستی که در اوايل ماه ميلادی جاری در دادگاه متهمان اغتشاشات و عوامل "انقلاب مخملی" در ايران خوانده شد، از بنياد سوروس هم در مقام يکی از سازمانهای تأمينکننده منابع مالی "انقلاب مخملی" و هدايتکنندهآن در اروپای شرقی و کشورهای استقلاليافتهشوروی سابق نام برده شد.
پيش تر نيز در جريان بازداشت ايرانی- آمريکايیهايی چون هاله اسفندياری و کيان تاجبخش، نام سوروس و بنياد او برده شده بود.
تصور رهبران جمهوری اسلامی ظاهراً اين است که نهادهای مدنی و غيردولتی با کمک گرفتن از بنيادهايی مانند سوروس، زمينهبراندازی نظام سياسی در ايران را میچينند و در سازماندهی ناخرسندیها از جمهوری اسلامی نقش اصلی را بازی میکنند.
اما سوروس کيست و چگونه میانديشد که دشمنانی پروپاقرص در حکومتهای غيردموکراتيک جهان و نيز در ميان پارهای محافظهکاران تندرو آمريکا دارد؟
سوروس کيست؟
جورج سوروس، با نام اصلی گیورگی شوارتز، در اوت 1930 در بوداپست، پايتخت مجارستان، به دنيا آمد. تحت فشار فزايندهيهودیستيزی در اروپا و گسترش نازيسم، اين خانواده يهودی، نام خود را از شوارتز به سورس تغيير داد.
پدر وی که مردی فرهيخته بود يک بار به دست روسها در روسيه بازداشت شد. تيوادار سوروس شرح دوران اسارت و ماجرای رهايی خود را با روايتی شيوا در کتاب "جشن نقابپوشان؛ رقصيدن بر مدار مرگ در مجارستانِ تحت اشغال نازیها" (نشريافته به انگليسی در سال 2001، نيويورک) تصوير کرده است.
جورج تنها سيزده سال داشت که آلمان نازی در مارس 1944 به مجارستان يورش برد و خاک آن کشور را اشغال کرد. او که سال بعد شاهد جنگ خونین سربازان شوروی و ارتش آلمان در شهر بوداپست بود، در سال 1947 به انگلستان مهاجرت کرد و در سال 1952 از مدرسهاقتصادی لندن فارغ التحصيل شد.
سوروس در سال 1956 به نيويورک رفت و در آغاز به شرکتهای اقتصادی مشاوره و تحليل میداد، اما پس از مدتی خود وارد سرمايهگذاری شد. وی صندوق مديريت سوروس را بنياد نهاد و در سال 1970 به همراه جيم راجرز صندوق کوانتوم را تأسيس کرد.
جورج سوروس به ويژه در سپتامبر سال 1992 به آوازه ای جهانگير دست يافت؛ هنگامی که صندوق او بيش از ده ميليارد دلار ارز بريتانيا را پيش فروش کرد و پس از خريد دوبارهآن با بهای کمتر به سودی کلان از بانک انگلستان دست يافت.
با کاهش ارزش پوند استرلينگ، سورس حدوداً يک ميليارد و صد ميليون دلار سود برد و به مردی شهره شد که بانک انگستان را به زانو درآورده است.
سوروس پشتيبان مالی دموکراسی

سوروس از سال 1970 نيز در کارهای خير مشارکت میکند. وی از جمله دانشجويان سیاه پوست را در آفريقای جنوبی دوران تبعيض نژادی بورسيه میکرد.
بخشی از "نيکوکاری"های وی مربوط به سرمايهگذاری در پيشبرد جنبشهای دموکراتيک در کشورهای استقلاليافته از شوروی سابق و اروپای شرقی و مرکزی است که بيشتر از طريق موسسهجامعهی باز و بنيادهای سوروس انجام میشود.
وی که طبق نوشته مجله فوربز، بيست و نهمين ثروتمند جهان با بيش از يازده ميليارد دلار دارايی است، از سال 1979 تا کنون شش ميليارد دلار صرف کارهای خيريه و سياسی کرده است و به ويژه در اروپای شرقی و کشورهای استقلاليافتهشوروی سابق، دست کم، چهار ميليارد دلار، هزينه کرده است.
وی پنجاه ميليون دلار برای فقرزدايی در آفريقا و يک ميليون دلار برای بهبود زيرساختهای مربوط به سيستم اينترنت در دانشگاههای روسيه پرداخته است.
به ويژه نقش سوروس در انقلاب صورتی گرجستان در سال 2003 بسيار بر زبانها افتاد. سوروس، در تابستان سال 2005 مراسم دهمين سالگرد تأسيس "موسسه جامعه باز" را در تفليس، پايتخت گرجستان، برگزار کرد.
او در کنفرانسی مطبوعاتی "انقلاب صورتی" اين کشور را ستايش کرد و گفت:" از نقشی که اين بنياد در آماده کردن جامعهگرجستان برای پديدآوردن انقلاب صورتی بازی کرد، خرسند و مفترخم؛ اما در بارهنقش اين بنياد و شخص من در انقلاب صورتی بسيار زياد مبالغه شده است."
وی خطاب به خبرنگاران گفت:"فکر میکنم شما در اينجا بهتر از هر کس ديگر میدانيد که انقلاب صورتی يکسره محصول جامعهگرجستان بوده است."
موسسهجامعه باز
جورج سوروس، ورای بازرگانی و سرمايهگذاری، دلبسته فلسفه و عمل سياسی است. او در کتاب "سقوط اقتصادی سال 2008 و معنای آن؛ چارچوب نظری تازه برای بازارهای مالی"(نشريافته در سال 2008، نيويورک) خود را فيلسوفی ناکام و بورسبازی موفق خوانده است.
سوروس که تجربهزيستن در نظامهای توتاليتر را دارد، عميقاً زير تأثير کارل پاپر و نظريه "جامعه باز" اوست.
تصور رهبران جمهوری اسلامی ظاهراً اين است که نهادهای مدنی و غيردولتی با کمک گرفتن از بنيادهايی مانند سوروس، زمينهبراندازی نظام سياسی در ايران را میچينند و در سازماندهی ناخرسندیها از جمهوری اسلامی نقش اصلی را بازی میکنند.
او در کتاب پيشگفته ياد کرده که در ماههای نخست ورود به لندن کتاب "جامعهباز و دشمنان آن" اثر پاپر را خواند و اين کتاب چونان وحی منزل او را زير تأثير خود گرفت.
سورس مینويسد به عقيدهپاپر ايدئولوژیهای نازيسم و کمونيسم يک وجه مشترک داشتند و آن اينکه هر دو میپنداشتند مالک حقيقت مطلقند. از آنجا که حقيقت مطلق هرگز دستياب آدمی نخواهد شد، اين دو ايدئولوژی کوشيدند تا تفسيرهايی تحريفشده و کژوکوژ از واقعيت به دست دهند و اين تفسيرها را با زور زندان و اسلحه بر شهروندان تحميل کنند.
در نظر پاپر، از آنجا که هيچ کس به تمام حقيقت دسترسی ندارد، ما نيازمند نهادهايی هستيم که به مردم اجازه دهند عقائد گوناگونی داشته باشند و اين باور را با آزادی کامل بيان کنند و بتوانند با اختلاف سليقه و عقيده به شکل مسالمت آميزی با هم بزيند؛ جامعهای که دارای نهادهای تضمينکنندهآزادی است در زبان پاپر "جامعهی باز" ناميده شده است.
جوروج سوروس با آنکه شيفته پاپر است ناقد او نيز هست. سوروس خود نظريهای را با عنوان "بازتابندگی" (Reflexivity) ابداع کرده و اين نظريه را در کتاب پيشگفته و پيش از آن در کتاب "کيميای تجارت" (نشريافته در سال 1987، نيويورک) خود شرح داده است. بازتابندگی، تنها نظريهای در بارهتجارت نيست؛ بلکه به طور عام نظريهای شناختشناسانه است.
جورج سوروس "موسسهی جامعه باز" را با وام گرفتن اصطلاح پاپر بنا نهاد تا پشتيبانی مالی و عملی برای جنبشهای دموکراتيک در جهان پديدآورد.
اين موسسه به همراه شبکهبنياد سوروس در بيش از پنجاه کشور جهان فعاليت میکند، اما سوداهای سياسی سوروس تنها به کشورهای فاقد دموکراسی محدود نمیشود.
سوروس؛ دموکرات پيشرو
سوروس، عضو حزب دموکرات آمريکا و جزو "پيشرو"ها، و دموکراتهای راديکال شناخته میشود.

کیان تاجبخش دو سال پیش در ایران به اتهام همکاری با بنیاد سوروس بازداشت و زندانی شد
در سالهای اخير، سوروس، به ويژه، يکی از صداهای رسای نقاد جرج بوش، رييس جمهوری و سياستهای او در آمريکا بوده است.
از آغاز طرح "جنگ عليه تروريسم"، جورج سوروس اين مفهوم و سياست را به شدت نقد کرد و از پيامدهای ويرانگر سياسی و اقتصادی آن برای آمريکا و جهان گفت.
سورس در سال 2004 کتابی نوشت با عنوان "حباب هيمنهآمريکا؛ هزينههای جنگ بوش در عراق" (نشريافته در نيويورک) و در آن سياست جرج بوش را در زمينهتروريسم، مسلمانان و خاورميانه منفی ارزيابی کرد.
نويسندگان محافظهکاری چون ديويد هارويتز و ريچارد پو در کتابی با عنوان "دولت سايه؛ چگونه جورج سوروس و هيلاری کلينتون و شصت تندرو ديگر مهار حزب دموکرات را به دست گرفتند؟" (نشريافته در سال 2006 ، نشويل، تنسی) جورج سوروس را لنين حزب دموکرات ناميدند.
اين نويسندگان به تفصيل ديدگاههای سوروس را در مخالفت با جنگ نيروهای ائتلاف به رهبری آمريکا به افغانستان و عراق نقد کردهاند.
جين مير (Jane Mayer) در اکتبر سال 2004 در مقالهای با عنوان "مرد پول؛ آيا ميليونها دلار جرج سوروس میتواند شکست پرزيدنت بوش را تضمين کند؟" از نشستی در ماه آگوست همان سال سخن گفت که در آن پنج ميلياردر از جمله جروج سوروس با پنج رهبر حزب دموکرات جلسهمخفيانهای گذاشتند و همسوگند شدند که ثروت خود را در راه شکست دادن جرج بوش در انتخابات به کار گيرند.
منتقدان محافظهکار سوروس میگويند او با نيات سياسی بازار بورس نيويورک را تحت تاثير قرار میدهد و بر اتفاقات اثرگذار بر بهای دلار آمريکا نيز نفوذ دارد.
سوروس برای بسیاری، کسی است که حاضر است برای آرمانهای سياسی خود تا دلار آخر ثروت خود را هزينه کند.
نقش سوروس در رويدادهای پس از انتخابات ايران
با آنکه رهبر جمهوری اسلامی، رسماً از نقش سوروس در اعتراضهای اخير به نتايج انتخابات رياست جمهوری سخن گفته و شماری ایرانی- آمريکايی مانند کيان تاجبخش نيز پيشترها به اتهام همکاری با "موسسهجامعه باز" بازداشت و زندانی شده بودند، شواهدی مبنی بر نقش مستقيم سوروس و موسسه او در رويدادهای دو ماه گذشتهايران ارائه نشده است.
اين تنها موردی نيست که رهبران جمهوری اسلامی بدون ارائهسند و مدرک مخالفان داخلی را به ارتباط مالی و سياسی با خارجیها متهم میکنند. با اينهمه، خود اين اتهام، پذيرش ضمنی برخی پيش فرضها در بارهنظام سياسی در ايران است.
اساساً اگر کاربرد آنچه انقلاب مخملی ناميده میشود، در بارهاعتراضهای خيابانی به انتخابات رياست جمهوری ايران درست باشد، بايد پذيرفت که نظام جمهوری اسلامی دموکراتيک نيست و مخالفان سياست رسمی دولت در معرض انواع سرکوبها قرار دارند.
به سخن ديگر، معلوم نيست آنچه در ايران میگذرد انقلاب مخملی است يا نه. اما يک چيز معلوم است؛ انقلاب مخملی در کشوری دموکراتيک ممکن نيست.
حتی جورج سورس و ديگر سرمايهداران کلان آمريکا که در سال 2004 همسوگند شدند نتايج انتخابات رياست جمهوری را به سود حزب دموکرات تغيير دهند، در اين کار موفق نشدند.
اتهام ارتباط با خارجی ها، بيش از آنکه اعتبار فعالان سياسی را تيره کند، موقعيت سياسی رهبران جمهوری اسلامی را متزلزل نشان میدهد.
© 2012
بی بی سی مسئول محتوای سایت های دیگر نیست
بهترین روش دیدن این صفحه بر روی آخرین مرورگر مجهز به CSS است. با اینکه مرورگر کنونی تان قابلیت نمایش سایت را دارد ولی امکان بهترین تجربه تصویری را به شما نمی دهد . لطفا در صورت امکان مرورگر خود را به آخرین نسخه ارتقا دهید.