
"من و انتخابات" عنوان کلی مطالبی است که تعدادی از چهره های ایرانی در حوزه های مختلف در خصوص دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری برای وبسایت بی بی سی فارسی نوشته اند.
نویسندگان مطالب به عنوان شهروند ایرانی از دلایل خود برای شرکت در انتخابات و یا تحریم آن می گویند. در روزهای آتی مطالب نویسندگان دیگر نیز در همین صفحه منتشر خواهد شد.
مطالب زیر دیدگاه شخصی نویسندگان آن است و لزوما مورد تائید بی بی سی نیست.

ایران امروز به تدریج با گفتمان واقعی دست و پنجه نرم میکند و این از الزمات رشد همه جانبه است. وقتی که مردم از کاندیداها نه شعار بلکه چاره درد می خواهند به این معنی است که تحول فرهنگی صورت گرفته است. وقتی که هر کاندیدا مجبور است از حقوق شهروندی، از حقوق زنان، از نحوه تعامل با جهان صحبت کند. یعنی ساختار جدیدی در حال تکوین است.

چند روز پیش که مطلب جالب و تاثیر گذار عباس معروفی را در سایت بی بی سی خواندم و دلم گرفت که چرا عباس معروفی که اینهمه روشنفکر فعال و دلسوزی بوده برای آن کشور؛ حالا حق ندارد در رای گیری کشور خودش شرکت بکند در حالیکه صمیمانه مشتاق به این کار است و یقین دارد که رای او مثل هر رای دیگری در سرنوشت چهار ساله آینده ایران تاثیر گذار خواهد بود.

باور نداریم که در این برهه از زمان و با وجود نیاز شدید جوانان و جامعه ما به اصلاحات چقدر نیاز به حضور زنان شاغل و زنان خانه داریم و حتی بسیاری از زنان جامعه ما حضور زنی چنین مقتدر و در عین حال هنرمند را در کنار رئیس جمهور احتمالی آینده مان جدی نمی گیریم و وقتی به تحصیلات مسلم دانشگاهی او در تریبون جمعی توهین می شود.

در جامعه ای که هرگز انتخابات آزاد نداشته و حتی غالب تشکل های مخالف استبداد حاکم در درون خود از اصول دمکراسی پیروی نکرده اند، شگفت آور نیست که رقابت انتخاباتی "خودی ها" مردم را به پای صندوقهای رای بکشاند و حق منتقدین و مخالفین، رژیم را با سوال چه باید کرد مواجه سازد، چرا که در رقابت بین "خودی ها" گزینه بد و بدتر وجود دارد

به باور من بزرگترین پشتوانه دمکراسی خواهی در ایران جنبش های مدنی ما هستند که کارشان تعطیل بردار نیست. این جنبشها حتی در دوران احمدی نژاد که سرکوب بیشتری بر آنها اعمال شد، فعالتر از پیش حرکت خود را دامه دادن. این جنبشها تنها با حفظ استقلال خود از جناحهای حکومت است که می توانند اعتبار لازم برا نفوذ و جلب اعتماد جامعه ایران حفظ کنند.

مطالبات صورت گرفته از چارچوب تنگ قانون اساسی موجود فراتر رفته است. «همگرايی جنبش زنان» تغيير چند اصل از قانون اساسی را خواستار شده است که مقدمه ای بر به چالش کشيدن کليت قانون اساسی غير دموکراتيک و متناقض با اعلاميه جهانی حقوق بشر، ميثاق های دوگانه آن و کنوانسيون های مورد قبول اکثريت کشورهای دنيا است.

دیری نگذشت که نجابت، شرافت و صداقتی که قبلا در خاتمی یافته بودیم در سخنان و طنین کلام میرحسین موسوی آشکار شد، او کمتر لبخند میزند و کلمات کلیدی مورد علاقۀ مان را از ما دریغ میکند و شاید همین سختی و اصرار بر استقلال و باج ندادنهای او نشانی باشد از حضوری استوار تر و عملی تر، نشانه هایی که در آخرین صحبت های او به خوبی آشکار بود.

در زمانیکه تمام حامیان مشارکت در انتخابات تردیدی نسبت به تغییر اوضاع ندارند و به صراحت می دانند که گذشته از تمام خواسته های اصلی مردم، از قبیل آزادی های فردی و اجتماعی، هیچ یک از مشکلات روزمره آنها نیز زمینه ای برای تغییر ندارد، چرا مردم را تشویق به شرکت در حرکتی می کنند که خواسته و پرداخته بانیان این حکومت است؟

با توجه به اینکه مرکز ثقل زندگی ما در کشوری دیگر است و به عنوان شهروند این کشورها، سعی در تاثیرگذاری بر روند تحولات سیاسی در کشور متبوع خود از طریق شرکت در انتخابات آنها را داریم، از لحاظ فرهنگی و اخلاقی روا نیست که خود را وکیل و وصی مردم ایران بدانیم و بخواهیم با شرکت در انتخابات ایران تاثیری بر روند جاری در ایران بگذاریم.

این فکر که "اصلاح امور در جمهوری اسلامی ممکن نیست" و یا اینکه "باید اول رژیم را عوض کرد تا اصلاحات امکان پذیر شود" بی پایه و زیان بار است. مبارزه برای تغییر ترکیب، سیاست ها و رفتار حکومت، "مبارزه برای پیشبرد اصلاحات در جمهوری اسلامی ایران" از نو در مرکز توجه جنبش های مدنی و سیاسی قرار گرفته است. نه حفظ حکومت وظیقه این جنبش است و نه خلع آن.

نخستین رای دوران زندگیام را برای اوباما به صندوق انداختم. آن روز بهترین کت و شلوارم را پوشیده بودم. با کراواتی سرخ و طلائی در زمینه آبی پیراهنم. بر این باور بودم که میتوانم کوه را از جا بکنم! همه اش با یک رای!! ... و اکنون، میخواهم برای نخستین بار در سرنوشت میهن خود سهمی داشته باشم. مانند پدر و عموهایم. فکر میکنم... اندیشه میکنم ...

برگزاری انتخابات آزاد و عادلانه در کشور نشانه مقدماتی گذر از یک جامعه سنتی قالب ریزی شده، به سمت جامعه توسعه یافته و مدرن است. سیاستها و سیاست مدارانی که از خود کارآیی نشان ندادهاند و یا دوران کارآیی خود را پشت سرگذاشته اند طی جریان قانونمند و مسالمت آمیز انتخابات توسط مردم حذف و کنار گذاشته می شوند.

رای می دهم چون راه دیگری ندارم که در سرنوشت جامعه ام دخالت کنم. راههای دیگری هست اما من نه اعتقادی به آن دارم و نه در توانم هست. چون با این رای دادن احساس می کنم بالاتر و فروتر از هشتاد درصد نیستم بلکه با آنان برابرم و در یک لحظه یکی می شوم. رای می دهم چون شب که شد معتقدم آدمی باید شمعی بیفروزد نفرین به تاریکی حاصلی ندارد.

گسترش فرهنگ انتخاباتی و نقش موثر صندوق رای در حیات جامعه دو گروه مخالف جدی دارد کسانی که در درون قدرت معتقدند رای گیری به مانند پستانکی است که باید در دهان ملت گذاشت تا ساکت شوند و طبیعی است که فقط نقش آرام کننده دارد و نه سهیم کردن جامعه در قدرت و گروه دوم کسانی هستند که معتقدند باید انقلابی جدید پی افکند.

جامعه ناچار ما امروز بار ديگر مثل هميشه بخاطر يک دعوای توازن قدرت بر سر دوراهی قرار گرفته است. همه ازش میخواهند که در انتخابات شرکت کند و سرنوشت کشور را تغيير دهد، اما کسی نمیپرسد که اين جامعه مگر چه قدرت و حقی جز ناچاری دارد؟ کجا میتواند اخبار يا آمار صحيح به دست آورد؟ کجا میتواند به وضعيت موجود اعتراض کند؟

بر اندازی نه میسر است و نه در راستای منافع و مصالح و امنیت ملی. تنها راه سالم و بهداشتی و مطمئن همین جنبش اصلاح طلبی است.
برای این جنبش انتخابات یك فرصت در راستای طرح مطالبات مردمی است؛ آگاه كردن مردم به حقوق اساسی خودشان و نیز اوضاع به شدت نا بسامان اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی است.

مشروعیت زدایی از حکومت اقتدارگرا، لزوما با تحریم انتخابات محقق نمی شود. گاهی شرکت کردن ورای اعتراض به کاندیدایی خاص و یا رای سفید نیز این منظور را تامین می کند. شرکت در این شبه انتخابات لزوما به معنی مسیری درست برای گذار به دموکراسی در کشور نیست. عدم شرکت مردم هم لزوما به معنی بر سر کار آوردن آقای احمدی نژاد نیست.

بهترین راه بروز و ظهور این تحول خواهی همین فرصت انتخابات است كه می تواند علائم این تحول خواهی را از عمق جامعه به سطح آورد و به معرض دید گذارد و به حاكمان پیام دهد و با انتخاب فردی كه حتی بصورت حداقلی بتواند نماد این تحول خواهی در راس قوه مجریه و ریاست جمهوری باشد راه را برای تحولات بعدی و ساخت ستون های دموكراسی در جامعه یعنی نهادهای مدنی باز نماید.

زمانی كه محسن رضایی تئوری دولت ائتلاف ملی را برای اولین بار مطرح كرد، با او به گفتگو نشستم. نظر او را بسیار پسندیدم و آن را در شرایط كنونی كشور، بهترین راه حل دیدم. نقطه اصلی فكر او را ستادی مركب از انسان های توانا شكل می دهد؛ انسان هائی كه هر كدام بالقوه توانائی امور كشور را دارند و هر یك در یك یا چند زمینه صاحب نظر و برخوردار از تجربه هستند.

من از شمار کسانی هستم که معتقدم گرچه اصل بر رأی دادن است اما نه رأی دادن یک حکم ایدئولوژیک و مقدس است که در هرشرایط باید رأی داد و نه تحریم جاودانه است.
باید در هر انتخابات جداگانه تصمیم گرفت، اگر امکان اندک تغییر و اثری باشد، باید شرکت کرد و رأی داد وگرنه، نه.

موضع من نسبت به انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری عدم شرکت است. زیرا فضای سیاسی کشور تغییر بنیادینی نکرده است و کماکان بن بست ساختاری، مسدود بودن چرخه جابجایی مسالمت آمیز قدرت، مهندسی انتخابات و اراده آشتی ناپذیر رهبری جمهوری اسلامی در ایستادگی در برابر تغییرات مورد نظر مردم، امکان اصلاح از درون حکومت را منتفی کرده است.

گرچه اختیارات ریاست جمهوری در ساختار حقوقی موجود کشور بسیار محدود است، اما رئیس جمهور می تواند با بنیان دانایی محوری و کار جمعی از طریق احیا نهادی تصمیم گیری و سیاستگذاری بسیاری از تهدید های موجود را تبدیل به فرصت رشد و سازندگی ایران نماید. بنابر این با شرکت در انتخابات باید سرنوشت سیاسی کشور خود را رقم زنیم.

محمود احمدی نژاد تنها دولتمرد جمهوری اسلامی بوده است که به جرأت میتوانم ادعا میکنم که: از متن سخنان او در چهار سال گذشته، حتا در یک مورد برنمیآید که به «نگرهی ناورای خودی - غیرخودی» معتقد باشد. نه تنها چنین نیست، بلکه بیکمترین نگرانی از سرزنشها و ملامتهای دیگر حاکمان، با کسی از ما غیرخودیها (همسر دکتر فاطمی) ملاقات میکند و همسر فقید او را «شهید راه آزادی ملت ایران» میخواند.

وجه مشترک همه گرایش ها و سازمان های سیاسی غیر حکومتی ادعای هواداری از دموکراسی است. همه آنان می کوشند تا شرکت در یا تحریم انتخابات،و یا تاکتیک هائی چون «طرح مطالبات»، «هر کس جز احمدی نژاد» «بهره گیری از انتخابات برای ارتقاء فرهنگ دموکراتیک»، «انتخاب بین بد و بدتر» را بر این وجه مشترک توضح داده یا توجیه کنند.

این بار انتخابات را بیش از اینکه حمایت از نظام بدانم، حمایت از مردم و ایران و تاریخ پر افتخار آن می دانم که بتواند با یک تغییر معنا دار کشور را تا حدود فراوانی از این پرتگاه نجات دهد. این یک حق طبیعی هر انسانی است که در ساختن سرنوشت کشورش ولو نسبی استفاده کند. تنها راه حل را هم در شرایط فعلی شرکت فراوان در انتخابات می دانم که کم آسیب ترین راه برای موقعیت فعلی کشور است.

چهارسال پیش من هم در زمره کسانی بودم که می گفتم با نظارت استصوابی شورای نگهبان شرکت در انتخابات گره برباد زدنی بیش نیست.
اما به گمانم تاریخ چهارسال اخیر نشان داد که گزینه من خود در واقع گره برباد زدن نگاهی کمال طلب بود. نگاهی که می گفت اگر انتخابات صد در صد آزاد نباشد نباید در آن شرکت کر.

صحنه رقابتهای انتخاباتی پر از انرژی و نوآوری است. اگر از این انتخابات که از نگاه من تبدیل شده است به یک پل برای عبور به سلامت گذر کنیم و افراطیون با یک اقدام غیر منتظره پنجره ای را که دارد آهسته آهسته باز می شود نبندند امیدهای بر باد رفته باری دیگر به دلها باز می گردد.
© MMIX