من در مرداد ۱۳۳۲ جوان بيست و چند ساله ای بودم که با دل و جان جريان ملی شدن نفت را تعقيب ميکردم و با شنيدن اين که خانه دکتر مصدق در آن روز مورد هجوم قوای نظامی و افراد ناشناس قرار گرفته روانه خيابان کاخ شدم و با کمال تأسف ديدم شعله های آتش از خانه آن مرد بزرگوار به آسمان زبانه می کشد و اوباش با قاب عکس و آئينه از خانه او خارج می شوند.
بعدها از دکتر غلامحسين فرزند دکتر مصدق شنيدم که گفت آنروز آن جماعتی را که ديدی ماهی های حوض خانه پدرم را هم به غارت بردند. خيال می کنم در زندگی ام که اين آخرين باری بود که اشک من بی اختيار جاری شد که بگفته ابوالفضل بيهقی: نه فقط به غارت خانه مردی خدمتگذار به وطن بگريستم که بر درد گريستم. درد از اينکه چرا بايد يک نهضت ملی درخشان و کاملاً مشروع اينچنين سرکوب گردد و ملت ايران فرصت گرانبهائی را از دست بدهد و درد از اينکه جهان ما را تحسين ميکند، شورای امنيت و دادگاه لاهه حق را به جانب ما ميدهد، ولی ما خودمان نمی توانيم اين کشتی را به ساحل نجات برسانيم.
به دکتر مصدق از قول من بگوئيد يقيناً اين آخرين فرصت است آنرا از دست ندهيد و شما بايد بدانيد که ما يعنی آمريکا نمی توانيم بيش از اين از سياست شما جانبداری کنيم.
ترومن
درست است که انگلستان از اول ملی کردن نفت تن به اين اصل نداد ولی آمريکا با ما همراه بود. من خوب به ياد دارم که اللهيار صالح سفير وفادار دکتر مصدق در ايالات متحده آمريکا برای ما تعريف می کرد که در بهمن ۱۳۳۱ ترومن او را به کاخ سفيد واشنگتن دعوت کرد و به او گفت ما، يعنی دولت آمريکا، از اول موافق با نهضت شما بوديم حالا هم با فشار فراوان به دولت چرچيل در انگلستان آنها را وادار کرديم که اصول ملی شدن نفت را قبول کنند و اينک آخرين پيشنهادی که از طرف آمريکا و انگلستان به شما تسليم ميشود حاوی همين نکات است.
ترومن گفته بود به دکتر مصدق از قول من بگوئيد يقيناً اين آخرين فرصت است آنرا از دست ندهيد و شما بايد بدانيد که ما يعنی آمريکا نمی توانيم بيش از اين از سياست شما جانبداری کنيم. برای ما مقدور نيست مدت طولانی با انگلستان در خاورميانه مخالفت کنيم، فراموش نکنيد اگر ما بر عليه آلمان وارد جنگ جهانی شديم تا حد زيادی بابت دفاع از انگلستان بود، موقعيت ما را درک کنيد.
اللهيار صالح گفت من فوراً اين پيام را به دکتر مصدق رساندم و توضيح دادم که در اين دو سال موقعيت جهانی تغيير کرده است يعنی از نظر اقتصادی دنيای آزاد به منابع جديد نفتی دست يافته و از نظر سياسی هم خطر کمونيسم در ايران آمريکا را نگران کرده است. ولی متأسفانه مشاوران دکتر مصدق اين واقعيت را درک نکردند و اين پيشنهاد آخر آمريکا و انگلستان را نپذيرفتند.
تظاهرات مردم در مقابل عمارت مجلس در 28 مرداد
دکتر پرويز مينا مرد صاحبنظر و وطن پرست که تا آخرين روز دولت دکتر مصدق در مذاکرات نفت شرکت داشت اين آخرين پيشنهاد آمريکا و انگلستان را در کتاب آخرش به روشنی توضيح داده است و دلايل خودش را با تأسف از رد اين پيشنهاد نوشته است.
از طرف ديگر بايد در نظر گرفت در آنزمان حزب توده طبق نظر دولت شوروی رياکارانه در صف مليون خود را جا زده و به تمام معنی می کوشيد مانع حل مشکل نفت گردد چون از اين راه می توانست ضربه ای به بلوک رقيب شوروی بزند همچنان که در جريان گروگانگيری به محض اينکه راه حلی پيشنهاد می شد جنجال راه می انداخت.
همه اين جريانات آمريکا را از خطر کمونيسم در ايران می ترساند. رهبران جبهه ملی هم وحدت اوليه خودشان را از دست داده بودند و دکتر مصدق عليرغم مخالفت دوستان عاقلش در صدد انحلال مجلس از راه رفراندوم برمی آمد يعنی وسيله ای که در قانون اساسی ما وجود نداشت. و در حقيقت زمينه عزل خودش را فراهم می کرد.
آيا با اين اوضاع و احوال در گذشته ما می توانيم همه گناهان را متوجه بيگانگان بدانيم؟ آيا بعد از گذشت پنجاه سال در سياست خارجی ما پندی از اين شکست کمرشکن گرفته ايم؟ آيا در حال حاضر ما توجهی به مقتضيات جهان داريم؟ چه رازی در رهبران ما وجود دارد که چه ملی و چه اسلامی به عوض دور کردن آتش هميشه مايلند برای اثبات وطن پرستيشان با آتش بازی کنند؟ آيا وقت آن نرسيده است که ما ملت ايران به اين مسائل با واقع بينی بينديشيم؟