جمعی از مشروطه خواهان هنگام ورود به مسجد سپهسالار ( عکس های اين صفحه از: آرشيو موسسه مطالعات تاريخ معاصر ايران)
جمشيد برزگر
از هنگام صدور فرمان مشروطيت تا امروز، 97 سال می گذرد، اما به نظر می رسد مسايل، موضوعات و آرمان های نهضت مشروطه خواهی، هنوز به عنوان واقعيتی جاری، جامعه ايران را در خود گرفته و نيروهای سياسی، عملا درگير تدارک پاسخ به پرسش هايی هستند که حيات يکصد ساله ايران را شکل داده است.
در چهاردهم مرداد سال 1285 خورشيدی، مظفرالدين شاه قاجار، سرانجام خود را ناچار ديد فرمانی را توشيح و امضا کند که به فرمان مشروطيت معروف شده است.
تمام آنچه که هم اکنون نيز در متن جامعه ايران روی می دهد، به اعتباری، بازتابی از همين رويارويی تاريخی است که به اقتضای زمانه و تغيير ادبيات سياسی و رايج، در لباس کلماتی تازه بيان می شود.
در حقيقت، شاه قاجار، در برابر انديشه ای که دهه هايی پيش از سلطنت وی، نخست در نوشته ها و مکتوبات منورالفکران عهد ناصری نمودار شده و بعد توانسته بود برخی از نيروهای اجتماعی را همراه خود کند، تاب مقاومت نياورد رضايت داد که برای نخستين بار در طول تاريخ ايران، سلطنت به قانون اساسی، به عنوان ميثاق ملت و حکومت مقيد شود.
اما اين رضايت و صدور فرمان گشايش مجلس شورای ملی و تاسيس نهادهای جديدی چون عدليه، به معنای آن نبود که
مشروطه خواهان به آنچه می خواسته اند دست يافته اند و مقاومت ساختارهای سنتی قدرت و تفکر در ايران به پايان رسيده و اين مجموعه، در برابر تجددی که نتيجه رويارويی ايران و غرب بود، در سراشيبی زوال و نيستی افتاده است.
نزاع صد ساله فکر مشروطيت
گرچه صدور فرمان مشروطيت نشانه ای روشن از سستی گرفتن نهاد سنت در جامعه ای بود که در آن مفاهيمی نظير ملت، حاکميت ملی، قانون، برابری در پيشگاه قانون، آزادی و حق و حقوق شهروندی برای نخستين بار پديدار می شد و مخاطب خود را می يافت، اما اين همه، در عين حال، به معنای آن نبود که سنت و متعلقاتش، يکسره و به تمامی رو به نابودی رفتند و صحنه را خالی گذاشتند.
برعکس، تمام تاريخ يک صد سال گذشته ايران، عرصه و مجال رويارويی اين دو تفکر بوده است و البته، در هر زمان، اين پيکار رنگی از زمانه داشته است.
گروهی از تجار مشروطه خواه با فرمان مشروطيت در خانه حاج امين الضرب (فرمان مشروطيت در دست اوست)
مشکل اساسی در اين ميان آن بود که خصلتی التقاط جو و منشی ميانه گزين، هرگز مجال برگزيدن راهی از اين دو و پيمودن آن به تمام و کمال را نداد.
از يک سو قانون اساسی مشروطيت، با الهام از قوانين اساسی کشورهای اروپايی نگاشته شد تا مبنای اداره جامعه بر قوانين موضوعه و حاصل خرد جمعی انسان ها استوار شود، و از سوی ديگر، متممی به همين قانون اضافه گرديد تا اين قوانين موضوعه را با شرع و وحی و دريافت فقها از آن همراه و همسو گرداند.
تقابلی که آن زمان ميان مشروطه خواهان متاثر از منورالفکران و انديشه تجدد و مشروعه خواهان پايبند سنت های مستقر درگرفت، به جستن اين راه ميانه اگر چه مدتی فروکش کرد، اما در فرجام خود باعث شد تا در آينده، در هر حرکت عمده و بنيادين در جامعه، همان سوالات و پرسش های بی پاسخ مانده عهد مشروطيت، همچون آتشی، ديگربار از دل خاکستر سال ها زبانه کشد.
مشروطه و منازعات جاری در ايران
تمام آنچه که هم اکنون نيز در متن جامعه ايران روی می دهد، به اعتباری، بازتابی از همين رويارويی تاريخی است که به اقتضای زمانه و تغيير ادبيات سياسی و رايج، در لباس کلماتی تازه بيان می شود.
تاثير گذاری رويدادها و انديشه هايی که نهضت مشروطيت را آفريد، حتی در منازعات جاری سياسی گروه های مختلف، چه در درون و چه در بيرون حاکميت آشکار است.
در بيرون از حاکميت، بحث اصلی در لباس تقابل بين جمهوريخواهان و آنان که به شکلی از حکومتی موروثی يا غير انتخابی دفاع می کنند، جلوه کرده است.
آن سوال های اساسی که بويژه از زمان ناصرالدين شاه قاجار در نوشته ها و آثار روشنفکران زمان نمودار شد و بعد محمل اجتماعی خود را يافت، همچنان بستر اصلی چالش های عمده ای باشد که روند و مسير تحولات و رويدادها را شکل داده اند.
هرچند تقريبا تمامی اين نيروها، به دليل تجاربی که از رويدادهای ايران آموخته اند و آنچه که در اين يک صد سال بر جهان رفته است، از مباحثی نظير حقوق بشر، قانونمداری و برابری همگان در برابر قانون و آزادی و حقوق شهروندان دفاع می کنند.
در داخل ايران و در درون حاکميت، اما بحث به شيوه ای روشن تر در جريان است.
آن دسته از نيروهای فعال سهيم در بخش اصلی قدرت که محافظه کار خوانده می شوند، بی هيچ پرده پوشی، از مشروعه طلبی در برابر مشروطه خواهی سخن می گويند و با انتقاد شديد از منورالفکران عهد قاجار و روشنفکران اين زمان، شيخ فضل الله نوری را نمونه و سرمشق خود می دانند.
آنان، در تمام اين سال ها هشدار داده اند که تاريخ مشروطيت در حال تکرار است و هر آن، اين امکان می رود که شيخی ديگر به دار انديشه هايی آويخته شود که از غرب و تجدد سرچشمه گرفته اند.
حال آنکه، اگر تاريخ مشروطيت در خود تمام شده بود و کمال يافته بود، اساسا امکانی برای آن نمی بايست پديد می آمد که نهاد سنت چندان نيرومند به حيات خود ادامه دهد که تفکر شيخ فضل الله نوری، عملا دستاوردهای بنيادين انديشه مشروطه خواهی را بيهوده، يا حداقل کم تاثير سازد و در شرايطی مهم، دست بالا را در تحولات سياسی و اجتماعی بيابد.
همين وضعيت، خود نشانگر دشواری و ناتوانی نيروهای اجتماعی مختلفی بوده است که با انديشه های گوناگون، هوادار تجدد و گذار ايران به دوران و عهد مدرن بوده اند.
اين نيروها اگر چه توانستند مظاهری از اين تجدد نظير دادگستری و پارلمان و روزنامه را وارد ساخت جامعه و قدرت کنند، اما نتوانستند مانع از آن شوند که محتوای سنت، در آنها رخنه نکند و آنها را از کارکرد اصلی و طبيعی خود تهی نسازد.
چنين تصويری، البته در لحظاتی از تاريخ يک صد سال گذشته، به مراتب کمرنگ تر بوده است، اما اين لحظات نظير چند سالی پس از شهريور 1320، دوران نهضت ملی شدن صنعت نفت، ساليانی پس از پيروزی انقلاب 1357 و يا اوقاتی پس از دوم خرداد 1376 چندان نپاييده اند.
نتيجه همين شرايط است که باعث شده، آن سوال های اساسی که بويژه از زمان ناصرالدين شاه قاجار در نوشته ها و آثار روشنفکران زمان نمودار شد و بعد محمل اجتماعی خود را يافت، همچنان بستر اصلی چالش های عمده ای باشد که روند و مسير تحولات و رويدادها را شکل داده اند.
با اين همه، تغييرات عمده در بافت جمعيت کشور، کمرنگ شدن مفهوم مرزها در معنای کلاسيک آن، افزايش ميزان و عمق باسوادی، انفجار اطلاعات و ارتباطات و گره خوردن مسايل منطقه ای و جهانی به مسايل داخلی، امروز تاثيراتی جدی بر اين چالش نهاده است.
تاثيری که اگر چه به قوت تجدد خواهان انجاميده ، اما همزمان بر شدت مقاومت نيروهای سنتگرا افزوده و به اين مقاومت صبغه ای از خشونت نيز بخشيده است.
استقبال مردم از ستارخان در دروازه دولت تهران 1328ق