متن نامه مديرکل رسانه های خارجی وزارت ارشاد به رييس مجلس
حضرت حجت الاسلام و المسلمين جناب آقاي كروبي
رييس محترم مجلس شوراي اسلامي
سلام عليكم
احتراما، بازگشت به بند دوم نامه مورخ ٣١/٤/٨٢ ارسال شده از سوي دادستان محترم عمومي و انقلاب تهران خطاب به جنابعالي و اظهاراتي كه ايشان در مورد اينجانب كردهاند، سپاسگزار خواهد شد دستور فرماييد جهت استحضار نمايندگان گرامي و ملت گرانقدر ايران، اين پاسخ نيز در جلسهي علني آيندهي مجلس، قرائت شود.
پيش از آنكه سخن آغاز كنم، لازم ميدانم بر نكتهاي تاكيد ورزم، اينجانب به هيچ تشكل سياسي و حزبي وابسته نيستم و خود را فقط و فقط به ملت عزيز و نظام گرانسنگ جمهوري اسلامي ايران متعلق ميدانم. آرزويي جز عزت و سربلندي اسلام راستين، ملت، نظام و رهبري گرانقدر آن نيز ندارم.
بدين سبب، در مورد ارتباط خود با آقاي مرتضوي در خصوص خبر درگذشت مرحومه خانم زهراكاظمي، طي روزهاي گذشته از مصاحبه با رسانهها اجتناب نمودم تا به آشفتگي بيشتر در عرصهي كشمكشهاي سياسي و رسانهاي كمك نكرده باشم. اما اكنون، پس از انتشار رسمي اظهارات دادستان محترم تهران، بر خود فرض ميدانم واقعيت را در محضر پروردگار عليم و بصير بيان كنم.
رجاء واثق دارم كه اين اقدام، راهگشاي شناخت واقع بينانهتر و دقيقتر مسايل و نيز اتخاذ تصميمات و تدابير شايستهتر باشد.
١- عصر روز شنبه مورخ ٢١/٤/٨٢ مسوول دفتر آقاي مرتضوي با اينجانب تماس گرفت و اظهار داشت كه ايشان خواهان ملاقات هرچه سريعتر با من است.
به رغم آن كه ميبايست در جلسهاي از پيش تعيين شده، به عنوان نمايندهي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، شركت ميكردم، دعوت آقاي مرتضوي را اجابت نمودم و به ديدارش رفتم.
قبل از آن كه بازگو كنم آنچه را كه در اين ملاقات گذشت، لازم است به نخستين ديدار خود با آقاي مرتضوي در تاريخ چهارشنبه ٤/٤/٨٢ اشاره نمايم، ديداري كه باز به دعوت ايشان و در ارتباط با خانم زهرا كاظمي صورت پذيرفت.
دفتر آقاي مرتضوي صبح روز چهارشنبه ٤/٤/٨٢ تماسي را بين او و اينجانب برقرار كرد كه در آن، دادستان تهران خبر از دستگيري يك خبرنگار جاسوس داد. آقاي مرتضوي در اين تماس تلفني اظهار داشت كه اين خبرنگار، پس از بازداشت، به "جاسوسي و اتصال به سرويس اعتراف" كرده است. دادستان محترم تهران چنين ادامه داد: “شما به يك جاسوس، معرفي نامه دادهايد تا كار كند. بنابراين بين ساعت ١٠ تا ١١ امروز همراه با يك ضامن معتبر و پروندههايي كه اخيرا در ارتباط با خبرنگاران انگليسي و آمريكايي تشكيل دادهايد، به دادستاني مراجعه نماييد.“
اينجانب، سپس در ساعت ١٢ همان روز همراه با بيش از بيست پرونده و در معيت رييس ادارهي خبرنگاران خارجي (نه به عنوان ضامن بلكه براي آنكه بتواند مرا در شناسايي خبرنگار دستگير شده كمك كند و در صورت لزوم اطلاعات جزييتري در ارتباط با مراحل اعطاي مجوز به او، دراختيار بگذارد) در دفتر دادستان تهران حضور يافتم.
آقاي مرتضوي از ابتدا تلاش ميكرد نام فرد دستگير شده را بر زبان نراند و از خلال سوالهاي متعدد، مرا بيازمايد تا معلوم شود كه من ميدانم به كدام “جاسوس“ مجوز فعاليت دادهام يا نه. به هر حال، پس از چهار ساعت معطلي در دفتر و اتاق ايشان، سرانجام مشخص شد كه فرد دستگير شده، خانم زهرا كاظمي است.
آقاي مرتضوي، سپس، با استناد به معرفينامهاي كه به امضاي اينجانب به تاريخ ٣١/٣/٨٢ خطاب به نيروهاي محترم انتظامي، صادر و در آن درخواست شده بود كه “طبق ضوابط و مقررات“ با خانم كاظمي براي تهيه عكس از زندگي روزانه مردم عادي و دانشجويان و دانشگاههاي تهران و نيز كوي دانشگاه، همكاري كنند، اظهار داشت كه “شما متهم به معاونت در جرم هستيد!“ در پاسخ به او گفتم كه “اين مجوز با توجه به كيفيت مندرجات آن، دال بر معاونت در جرم ادعا شده نيست. به علاوه آيا اگر كسي واقعا جاسوس شد احتياجي به اين نوع مجوز دارد و بدين سان آشكار در برابر چشم ماموران از زندان اوين عكسبرداري ميكند؟“
همچنين به ايشان يادآور شدم كه رونوشت معرفينامهي مورد نظر براي پليس امنيت عمومي تهران بزرگ و اداره كل اتباع خارجه - ناجا ارسال شده است.
خلاصه آن كه در نهايت، آقاي مرتضوي با بيان اينكه “قاضي پرونده ميخواست حكم بازداشت شما را صادر كند اما من مانع شدم“ و افزودن اين مطلب كه “از اعزام شما به اوين براي بازجويي و يا تعيين وثيقه خودداري ميكنم“ از اينجانب خواست به عنوان “متهم” فرمي را پر كنم. او، سپس، با ايستادگي و استماع استدلال اينجانب، خواست تا به عنوان “مطلع“ مطلبي بنويسم و درخواست كنم تا مجوز مذكور، از خانم زهرا كاظمي بازپس گرفته شود.
پس از اتمام كار، آقاي مرتضوي، ساير پروندهها را نيز نزد خود نگاه داشت و تاكنون به رغم پيگيريهاي متعدد، آنها را بازپس نداده است.
حال باز ميگرديم به ملاقات مورخ ٢١/٤/٨٢ كه به درخواست آقاي مرتضوي انجام شد.
در اين ديدار آقاي مرتضوي ابتدا به اينجانب خبر داد كه خانم زهرا كاظمي فوت كرده است. ضمن اظهار تاسف به ايشان گفتم: “خبرگزاري جمهوري اسلامي طي درخواست مصاحبهاي، راجع به چهار موضوع سوال كرده و من به آنها پاسخ داده و آمادهي ارسال متن مصاحبه براي تاييد مسولين ذيربط بودم كه شما مرا فراخوانديد.“ اين متن، دقيقا همان است كه آقاي مرتضوي به نامهي خود پيوست كرده است.
دادستان محترم تهران، درخواست كرد تا متن را ببيند. پس از مطالعهي آن، به گونهاي شگفتيآور درخواست كرد تا آنچه او ميگويد، بنويسم!
در پاسخ به او گفتم كه اگر علاوه بر خبر درگذشت، اطلاعات جديدي از خانم زهرا كاظمي دارد بگويد، تا خود، آنگونه كه صلاح ميدانم نگارش كنم.
ايشان موارد متعددي را از جمله “اظهار كسالت مشاراليها نزد بازجويان وزارت اطلاعات“ و “فوت به علت سكتهي مغزي” را مطرح كرد تا پس از تنظيم متن مصاحبه از سوي اينجانب و هماهنگي نهايي با وزير محترم فرهنگ و ارشاد اسلامي دراختيار ايرنا قرار گيرد.
پيش نويس مصاحبه، از سوي اينجانب آماده شد. در اين پيش نويس، آنچه آقاي مرتضوي گفته بود به نقل از خودش بازگو كرده بودم. نقل قول بدين شكل، مورد مخالفت آقاي مرتضوي قرار گرفت. در نهايت، با اصرار ايشان، پذيرفتم كه نام دادستان حذف و به جاي آن از عبارتهايي چون “مراجع قضايي ذيربط“، “طبق اطلاع“ و “مراجع قانوني“، استفاده شود.
نام آقاي مرتضوي به عنوان منبع خبر را بدان جهت حذف كردم كه ايشان اظهار نمود: اين روزها فشار بر روي من زياد است، با ذكر نام من در مصاحبهي شما، فشار بيشتر شود.
در مرحلهي بعد، اتفاق شگفتآور ديگري افتاد، آقاي مرتضوي پيش نويس تنظيم شده از سوي اينجانب را به مسوول دفتر خود داد تا بر سربرگ وزارت ارشاد - كه در اختيار ايشان بود - تايپ شود!
اين برگ، به ابتكار شخص آقاي مرتضوي و از طريق كپي كردن سربرگي تهيه شد كه متعلق به معاونت مطبوعاتي وزارت ارشاد بود و متن مصاحبهي نخستين اينجانب روي آن تايپ گرديده بود.
در اينجا، تاكيد ميكنم، بدون - آنكه مرعوب آقاي مرتضوي و شگردهايش بوده باشم - صرفا به دليل كه تصميم نداشتم بر سر درگذشت اين خبرنگار ايراني (كه ميرفت تا به يك معضل سياست خارجي ايران تبديل شود) بين من و او يا دو بخش از مجموعهي نظام كشمكشي رخ دهد، مناسبات سازماني را ناديده گرفتم و مانع از تايپ پيشنويس و اقدام بعدي دادستان نشدم. به ويژه آنكه، خبر درگذشت خانم كاظمي از سوي يكي دو رسانهي خارجي، اعلام شده و ايرنا بيصبرانه در انتظار دريافت اظهار نظري از جانب اداره كل مطبوعات و رسانههاي خارجي بود.
پس از تايپ، متن مصاحبه را امضا كردم تا براي ايرنا ارسال شود. پس از امضا، اتفاق جالب و تامل برانگيز ديگري افتاد. خواستم خداحافظي كنم و محل را پس از چهار ساعت ترك گويم. اما جناب دادستان با لبخند مليحي خواستار آن شد كه تا زمان مخابرهي متن مصاحبه از سوي خبرگزاري جمهوري اسلامي، اتاق ايشان را ترك ننمايم.
سپس با جناب آقاي ناصري مدير عامل محترم سازمان خبرگزاري جمهوري اسلامي تماس گرفتند و از ايشان خواستند تا مصاحبهي اينجانب، “هر چه سريعتر و بدون كم و كاست” مخابره شود
پس از آن كه متن مخابره شده، براي آقاي مرتضوي فاكس شد، ايشان با رضامندي فراواني كه در چهرهشان هويدا بود اجازه فرمودند تا اينجانب مرخص شوم!
اما پيش از خداحافظي، باز براي چندمين بار تقصير اينجانب را در “ تخلف و جرم“ خانم زهرا كاظمي يادآور شدند و اظهار داشتند كه “خدا نخواهد اين مساله، بغرنج شود زيرا در اين صورت شما تحت تعقيب قرار خواهيد گرفت!“
در اينجا بود كه صراحتا به ايشان پاسخ دادم: شما هر اقدامي كه خواستيد عليه من انجام دهيد. من نيز طبق قانون از خود دفاع و به طرق مقتضي اقدام خواهم كرد.
قبل از آن كه ايشان را ترك گويم، سراغ پروندههاي اداره كل مطبوعات و رسانههاي خارجي را كه از تاريخ ٤/٤/٨٢ نزد ايشان بود، گرفتم. آقاي مرتضوي پاسخ دادند كه پروندهها در دست بررسي است.
جناب آقاي كروبي، اضافه ميكنم كه روز يكشنبه ٢٩/٤/٨٢ از سوي بازپرس محترم شعبهي ١٢ دادسراي ناحيه ٧ تهران، نامهاي براي اداره كل مطبوعات و رسانههاي خارجي فرستاده شد كه در آن ارسال پروندههاي كامل دو تن از خبرنگاران خارجي درخواست شده است.
بنابر آنچه مشروحا ذكر شد، اينجانب اولا هيچگاه از آقاي مرتضوي درخواست ملاقات نكردهام، ثانيا هرگز نخواستهام پروندهي خانم كاظمي را مطالعه كنم (و آن را مطالعه نكردهام)، ثالثا اساسا اصرار نكردم كه از امكانات دادستاني براي تايپ متن مصاحبه استفاده كنم، رابعا به ياد ندارم كه آقاي مرتضوي در طول حضورم در دادستاني، محل كار خود را براي شركت در جلسهاي، ترك كرده باشند، خامسا هيچگونه سخني از اينكه به دليل تعطيلي ارشاد، ميخواهم مطمئن شوم كه خبرگزاري دخل و تصرفي در خبر كرده يا نه، بر زبان نراندهام.
بدين ترتيب، هر آنچه را كه ايشان در موارد ياد شده اظهار داشتهاند، جدا تكذيب ميكنم. البته مطالب ديگري نيز هست كه عندالاقتضا اما نزد مراجع عاليرتبهي ذيربط بيان خواهم داشت.
در پايان، بايد خاطرنشان سازم كه با توجه به مراتب تقوا و ديانت آقاي مرتضوي، اثبات آنچه گفته شد كار سخت و دشواري نيست. اينجانب تصور ميكنم اختلافاتي كه ميان اظهارات اينجانب و آقاي مرتضوي ديده ميشود، بر آمده از سهو و اشتباه غيرعمد ايشان باشد.
از درگاه لطف لايزال توفيق خود و تمامي دستاندركاران را در جهت خدمت خالصانه و خردمندانه به اسلام، ملت و نظام گرانقدر جمهوري اسلامي ايران، خواستارم.