اصلاح طلبان در چند انتخابات مهم موفق به کسب اکثريت آرا مردم شدند
جمشيد برزگر
جنبش دوم خرداد، امسال در حالی وارد هفتمين سال حيات خود می شود که اصلاح طلبان در جمهوری اسلامی، بر خلاف ساليان پيش، نه تنها برنامه ای برای بزرگداشت آنچه از آن به عنوان حماسه دوم خرداد ياد می کنند ندارند، بلکه در نوشته ها و تحليل های خود، آشکار و پنهان از پايان اين دوره و آغاز عصری تازه خبر می دهند.
درست شش سال پيش، در نخستين جمعه خردادماه سال 1376، انتخاباتی در ايران برگزار شد که نتيجه آن، فصلی تازه در عرصه معادلات سياسی جمهوری اسلامی گشود و بسياری از منتقدان حاکميت را اميدوار ساخت تا با پيگيری فرآيندهايی مسالمت جويانه و در چارچوب قانون، تحقق اصلاحات در ساخت قدرت را ممکن گردانند.
دانشجويان در سال های اخير اصلاح طلبان را متهم به کند روی در انجام اصلاحات کرده اند
اما آنچه در طول شش سال گذشته و بويژه دو سال اخير روی داده، چيز زيادی از اين اميدواری بر جای نگذاشته است.
اصلاح طلبان درون حاکميت، در عين ناباوری و به مدد رای بالای مردمی که از سياست های حاکم روی گردانده بودند، توانستند دو قوه انتخابی مجريه و مقننه را در اختيار بگيرند، با اين وجود، آنان نتوانستند به وعده های خود برای اصلاح نابسامانی ها عمل کنند.
هرچند اصلاح طلبان بيش از آنکه از ناتوانی خود سخن بگويند، مخالفت و کارشکنی محافظه کاران را علت ناکامی خويش معرفی می کنند، با اين همه، چنين استدلالی نيز ديگر برای قانع کردن رای دهندگانی که به نتيجه حضور خود در پای صندوق های رای چشم دوخته بودند، کافی نيست.
از وقوع قتل های زنجيره ای و حمله به کوی دانشگاه تهران گرفته تا ربودن، بازداشت و محاکمه روزنامه نگاران و فعالان سياسی و توقيف مطبوعات، رشته ای از حوادث و رويدادهای گوناگون، همه اين شش سال را به شکلی به هم پيوند داده که مقاومت دست کم بخشی از حاکميت در برابر اصلاحات و خواست های مردمی، برجسته ترين نشانه آن بوده است.
اصلاح طلبان درون حاکميت، در عين ناباوری و به مدد رای بالای مردمی که از سياست های حاکم روی گردانده بودند، توانستند دو قوه انتخابی مجريه و مقننه را در اختيار بگيرند، با اين وجود، آنان نتوانستند به وعده های خود برای اصلاح نابسامانی ها عمل کنند
با اين وجود، اصلاح طلبانی که در طول اين سال ها از فرصت ها و امکاناتی در عرصه قدرت برخوردار بوده اند نيز در عملی کردن برنامه های خود، برای گسترش آزادی های سياسی و مدنی، تحقق فضای باز سياسی و واداشتن پاره غيرانتخابی حاکميت برای تمکين از نظر مردم توفيقی نيافته اند.
امروز، ديگر از آن همه هيجان و حضور چه در ميان طيف های مختلف جامعه از جمله زنان، جوانان و دانشجويان و چه در سطح جبهه دوم خرداد خبری نيست و در مقابل رويکردهای انتقادی، که دامنه تغييرات را تا قانون اساسی و شکل حکومت گسترش می دهند، با شدت بيشتری مطرح می شوند.
در واقع، ناکامی دولت و مجلس در برآورده ساختن خواسته ها و مطالبات مردم، نه تنها از ميزان و عمق اين خواسته ها نکاسته، بلکه بر دامنه آنها افزوده و موجب شده که ديگر محافظه کاران، تنها حاضران مورد انتقاد در قدرت نباشند.
به رغم آنکه حضور اصلاح طلبان، تغييراتی محسوس در عرصه های سياسی و فرهنگی جمهوری اسلامی پديد آورده، آنان دست کم به نسبت دستاوردهايی که برای نظام داشته اند، در پيمودن راهی که به مردم وعده کرده بودند، موفق نبوده اند و اکنون نيز بيش از هر زمان ديگر، مسير پيش روی خود را ناهموار می بينند.
مجلس ششم پس از پيروزی اصلاح طلبان در انتخابات به جبهه اصلی اصلاحات تبديل شد
حتی به اقرار خود اصلاح طلبان، در شش سال گذشته، فرصت های فراوانی از دست رفته و نتيجه اين وضعيت چيزی جز سپری شدن بهار آرزوها و فرارسيدن زمستان اصلاحات نبوده است.
وضعيتی که اکنون، و در شرايط ويژه منطقه، تاثير خود را از يک سو بر مطالبات تعميق و تغيير يافته جامعه و از سوی ديگر بر صف بندی ها و جبهه بندی های جديد نيروهای سياسی ايران برجای نهاده است.
ماحصل همه اين رخدادها، حماسه دوم خرداد را به خاطره ای خوش از حضور فراگير مردم برای تعيين سرنوشت خود در پای صندوق های رای بدل ساخته و به گونه ای که در دومين دوره انتخابات شوراهای شهر و روستا ديده شد، کمتر کسی به امکان تجديد و بازسازی آن باور دارد.
نا اميدی از برگزاری يک همه پرسی که در آن گزينه های مورد علاقه مردم به رای گذاشته شود، اصلاح طلبان را در حالی که مجلس را تا يک سال و دولت را تا دو سال ديگر می توانند در اختيار داشته باشند، به مرحله استعفا و خروج از حاکميت سوق داده است
نا اميدی از برگزاری يک همه پرسی که در آن گزينه های مورد علاقه مردم به رای گذاشته شود، اصلاح طلبان را در حالی که مجلس را تا يک سال و دولت را تا دو سال ديگر می توانند در اختيار داشته باشند، به مرحله استعفا و خروج از حاکميت سوق داده است.
هر چند، شدت اختلافات درونی بر سر انتخاب راه آينده، جبهه دوم خرداد را چنان آشفته و فرسوده ساخته که اطلاق نام جبهه به اين طيف از نيروهای درون حاکميت را دشوارتر از هميشه کرده است.