يافته های يک طرح تحقيقاتی در 15 استان ايران نشان می دهد که ميزان همسرکشی در ميان زنان شهرنشين ايران به طور قابل توجهی بالاتر از مردان است. بيشتر اين زنان خانه دار بوده و در سنين پايين ازدواج کرده اند.
به گزارش خبرگزاری دانشجويان ايران، ايسنا، نتايج اين تحقيق در ميزگردی با حضور دكتر محمد آشوری، رييس موسسه تحقيقاتی علوم جزا و جرمشناسی دانشگاه تهران، خانم دكتر معظمی و خانم دكتر كوثريه در محل اين مركز ارائه شد.
با وجود اينکه در ايران، درصد جرايم ارتكابی زنان بسيار پايين است، ولی در پرونده های همسركشی آمار در مورد زنان متهم يا محکوم بالاست.
دکتر محمد آشوری، جرم شناس
براساس نتايج طرح « بررسی همسركشی در 15 استان» ايران به نظر میرسد در استانهايی كه عرف اجتماعی با طلاق و ازدواج مجدد سازگاری بيشتری دارد، همسركشی كمتر اتفاق افتاده است.
رييس موسسه تحقيقاتی علوم جزا و جرمشناسی دانشگاه تهران گفت: دامنه اين طرح 15 استان كشور بود كه با توجه به شرايط گوناگون به نحوی انتخاب شدند كه تا حدودی معرف كل جمعيت كشور باشند.
وی در باره جامعه آماری اين تحقيق افزود که كليه مردان و زنانی كه محكوم و متهم به همسركشی و حاضر به همكاری بودند در اين تحقيق مورد پرسش قرار گرفتند. به گفته آقای آشوری با وجود اينکه در ايران، درصد جرايم ارتكابی زنان بسيار پايين است، ولی در پرونده های همسركشی آمار در مورد زنان متهم يا محکوم بالاست.
بالاترين موارد همسرکشی از نظر تعداد در تهران و كرج و بعد خراسان، آذربايجانشرقی و كرمانشاه اتفاق افتاده و کمترين ميزان در سيستان و بلوچستان و نيز كردستان و هرمزگان.
قاتلان خانوادگی به ندرت اختلال شخصيتی داشتهاند و به نظر میرسد اغلب آنها افرادی عادیاند كه به شكل تحملناپذيری تحريك شدهاند.
از نتايج تحقيق در باره همسر کشی
به نظر پژوهشگران اين طرح، در استانهايی كه امكان طلاق راحتتر وجود دارد و زنان میتوانند تقاضای طلاق كنند ميزان همسركشی( نسبت به جمعيت) كمتر بوده است. همچنين، در مناطقی که چند همسری رايج است و يا امکان ازدواج مجدد وجود دارد پديده همسر کشی کمتر است. در استانهايی مانند سيستان و بلوچستان هم شايد علت ديگر پايين بودن سطح همسركشی، فرهنگ مردسالار حاكم بر منطقه است كه مردان، حاكم بر سرنوشت زنان هستند و اين نوعی اطاعت مطلق زن از مرد را به دنبال دارد که میتواند سدی در مقابل خشونت از هر دو طرف تلقی شود.
دکتر آشوری در مورد نوع شرکت زنان در قتل همسرانشان گفت: در حالی که مردان صد در صد مباشرت در قتل زنانشان داشتهاند، ولی مباشرت زنان خيلی كمتر يعنی 33% است و بنابراين، در اغلب موارد شخص ثالثی از طرف آنها دست به قتل زده است.
دكتر آشوری با بيان اين كه اين تحقيق نشان میدهد همسركشی يك پديده شهری است تا روستايي تصريح كرد: ممكن است اين تصور پيش بيايد كه داشتن فرزند عامل بازدارنده در اين جرم است؛ در حالي كه واقعيت اينگونه نيست. 99% زنان و 89% مردان متهم گفتهاند به هنگام ارتكاب جرم دارای فرزند يا در انتظار فرزند بودهاند. با اينهمه، اكثريت مردان و زنان متعلق به قشر كمسواد يا بیسواد بودهاند. چهارپنجم اين عده زنان خانهدار و 47% مردان بيکار بودهاند.
46% مردان با انتقال همسر خود به بيمارستان سعي در نجات او داشتهاند، 26% خود را به پليس معرفي كردهاند و 4% با خونسردی جسد را جابهجا كردهاند. ولی زنان معمولا بعد از قتل، خود را بیگناه دانستهاند و حتی پس از سالها حبس، اقرار به قتل نمیكنند.
دکتر معظمی، جرم شناس
خانم دكتر معظمی از ديگر پژوهشگران اين طرح گفت: بيشتر زنانی که مرتكب اين جرم شده اند، زير سن 12 سال و ناخواسته ازدواج كرده اند. در بسياری از موارد نيز مردان دچار توهم بودهاند و به دليل سوء ظن خيانت نسبت به همسر خود دست به قتل زده اند.
به گفته وی بررسی ها نشان میدهد که 59% قتلهای خانوادگی در اتاق خواب و 12% در حمام رخ داده است. 21% همسران در زمان خواب به دست همسر خود به قتل رسيدهاند و 79% به هنگام بيداری.
دکتر معظمی در باره رفتار متهمان پس از همسر کشی گفت: 46% مردان با انتقال همسر خود به بيمارستان سعی در نجات او داشتهاند، 26% خود را به پليس معرفی كردهاند و 4% با خونسردی جسد را جابهجا كردهاند. ولی زنان معمولا بعد از قتل، خود را بیگناه دانستهاند و حتی پس از سالها حبس، اقرار به قتل نمیكنند.
بيشتر کسانی که دست به همسر کشی زده اند پيش از آن سابقه مجرميت نداشته اند چنان که خانم معظمی می گويد: از لحاظ سابقه ارتكاب جرم، 89% كل متهمان، فاقد سابقه جرم بودهاند.
آنچه "فساد اخلاقی زن" خوانده شده، اعتياد، جنون آنی مرد، عوامل اقتصادی مانند بيكاری، عدم پرداخت نفقه، معاشرت با افراد ناباب، فشارهای شديد روحی از جمله عواملی هستند که در اين تحقيق به عنوان دلايل درصد بالايی از خشونتهای خانوادگی منجر به قتل به آن اشاره شده است.
پژوهشگران بر اساس يافته های خود در اين تحقيق می گويند قاتلان خانوادگی به ندرت اختلالات شخصيتی داشتهاند و به نظر میرسد اغلب آنها افرادی عادیاند كه به شكل تحملناپذيری تحريك شدهاند.