BBCPersian.com
  •    راهنما
تاجيکستان
پشتو
عربی
آذری
روسی
اردو
 
صدای شما
به روز شده: 15:08 گرينويچ - سه شنبه 02 نوامبر 2004
 
اين صفحه را برای دوستان خود بفرستيد صفحه بدون عکس
بهمن قبادی به پرسش های شما جواب داده است
 
قبادی
"لاک پشت ها هم..." آخرين فيلم بهمن قبادی
بهمن قبادی از موفق ترين سينماگران ايرانی به شمار می رود.

بهمن قبادی، فيلمساز جوان ايرانی، در سال ۲۰۰۰ با نخستين فيلم خود به نام "زمانی برای مستی اسبها" در جشنواره فيلم کن برنده جايزه دوربين طلايی شد و دو سال پس از آن با دومين فيلمش، "آوازهای سرزمين مادری ام" در جشنواره فيلم شيکاگو کسب موفقيت کرد.

سومين فيلم بهمن قبادی به نام "لاک پشت ها هم پرواز می کنند" تا کنون در چندين جشنواره فيلم در داخل و خارج ايران برنده جايزه شده است، از جمله جايزه اصلی جشنواره سن سباستيان در اسپانيا. اين فيلم در جشنواره بين المللی فيلم لندن نيز به نمايش درآمد و مورد تحسين قرار گرفت.

فیلم "لاک پشت ها..." از سوی سينمای ايران برای شرکت در دوره آينده اسکار معرفی شده است.

هر سه فيلم قبادی در منطقه کردستان می گذرد، زندگی مردم کرد را نمايش می دهند و کودکان در آنها نقش مهمی ايفا می کنند.

ما از خوانندگان اين صفحه پرسش های زيادی دريافت کرديم، که برخی از آنها را با آقای قبادی در ميان گذاشتيم. در زير متن گفتگو با بهمن قبادی را می خوانيد.


شما فيلم زيبايی ساخته ايد، اما به نظر می رسد که فيلم "لاک پشتها هم پرواز می کنند" اثر بسيار تلخی است. اين فيلم دنيای بچه ها را به شکل بسيار غم انگيزی نشان می دهد. بچه ها به جای اينکه در پناه خانواده زندگی شاد و آسوده ای داشته باشند، در شرايط وحشتناکی زندگی می کنند، که حتی برای بزرگسالان هم تکان دهنده است. آيا وضعيت در منطقه کردستان عراق واقعا به اين تلخی است؟

 اگر به کردستان عراق برويد با مناظری به مراتب تلخ تر و دردناکتر روبرو می شويد. من در فيلم واقعيت را تا حدی تلطيف کردم و آن را با طنز آميختم تا برای تماشاگر سينما خيلی ناگوار نباشد.
 
بهمن قبادی

وضعيت از اينکه در فيلم می بينيد تلخ تر است. اگر شما به کردستان عراق برويد با مناظری به مراتب تلخ تر و دردناکتر روبرو می شويد. من در فيلم واقعيت را تا حدی تلطيف کردم و آن را با طنز آميختم تا برای تماشاگر سينما خيلی ناگوار نباشد. از ياد نبريم که در کردستان عراق ده تا پانزده هزار کودک معلول زندگی می کنند که بر اثر ضربات جنگ عضوی از بدن خود را از دست داده اند.

برخی از خوانندگان انتقاد کرده اند که داستان فيلم، يکدست و کامل نيست، بلکه به نوعی دوپارچه است و در آن دوپارگی ديده می شود.

هدف من درست همين بوده که بک قصه واحد و يکدست روايت نکنم. تماشاگر ايرانی به داستانهای کوتاه، با ماجراهای همبسته تک قصه ای عادت کرده است، اما من در اين فيلم سعی کردم فضا را از طريق چند داستان روايت کنم. در اين فيلم برخلاف معمول، يک قهرمان اصلی هم نمی بينيم، فيلم چند قهرمان دارد و از اين نظر تجربه تازه ايست. در فيلم دو داستان اصلی هست با چند داستان فرعی که با عناصر داستانی و دراماتيک به هم گره خورده اند.

شما در فيلم مضامينی طرح کرده ايد که در سينمای ايران معمولا به آنها پرداخته نمی شود، مثلا ماجرای تجاوز به "آگرين". دختری که بر اثر تجاوز بچه دار شده، لاجرم از بچه خود بيزار است، سرانجام نخست بچه را نابود می کند و بعد دست به خودکشی می زند. آيا ماجراهايی چنين دردناک واقعيت دارد؟

 در فيلم "لاک پشتها..." برخلاف معمول، يک قهرمان اصلی نمی بينيم، فيلم چند قهرمان دارد و از اين نظر تجربه تازه ايست. در فيلم دو داستان اصلی هست با چند داستان فرعی که با عناصر داستانی و دراماتيک به هم گره خورده اند.
 
بهمن قبادی

عين اين ماجرا اتفاق افتاده است. در سالهای اخير در کردستان عراق وقايع بسيار تلخی روی داده است. در جريان يک فاجعه انسانی که "انفال" نام گرفته، بيش از هشتاد هزار کرد زنده به گور شدند. گفته می شود که در مناطق کردنشين شمال عراق بيش از ۵۰ هزار زن و دختر مورد تجاوز قرار گرفتند. ماجراهايی رخ داده باور کردن آنها واقعا دشوار است. در کردستان بچه ها زندگی طبيعی و عادی ندارند. امکان تحصيلی و بهداشتی نيست. بچه ها بی پناه هستند. بعضی از کودکان، همانطور که در فيلم می بينيم، با فروش مين زندگی می کنند. اگر شما به کردستان برويد، از مشاهده اينهمه درد و رنج حيرت می کنيد. من تازه سعی کرده ام واقعيت را تلطيف کنم تا برای تماشاگر قابل تحمل باشد. در ضمن شخصيت های اين فيلم را نبايد بچه های واقعی دانست، چرا که ما در کردستان بچگی نمی کنيم. بچه ها از اول زندگی با دردها و سختی های دنيای بزرگسالان همدم می شوند. در فيلم می بينيم که آنها بسيار با هوش هستند، دنيای بزرگسالان را به خوبی می شناسند و مصايب جنگ را با زيرکی و هوشمندی به بازی می گيرند.

اين فيلم چگونه شکل گرفت و شما بازيگران فيلم را چطور پيدا کرديد؟

من دو هفته پس از سقوط حکومت صدام به مناسبت نمايش عمومی فيلم قبلی ام به کردستان عراق رفتم. در منطقه با انبوهی تصاوير تکان دهنده روبرو شدم و از آنها با دوربين شخصی فيلم گرفتم، مثل صحنه بازار اسلحه و پوکه فروشی و غيره. وقتی به تهران برگشتم، آن صحنه ها هميشه در ذهنم زنده بود. داستانی طرح کردم تا بتوانم در آن اماکن فيلم بگيرم و آن صحنه ها را نشان بدهم. اما وقتی سه ماه بعد به منطقه برگشتم، ديگر از آن صحنه ها اثری نبود. ما ناچار شديم تمام صحنه ها را بازسازی کنيم و از نو صحنه بسازيم، آن هم به شکل غيرقانونی و بدون هرگونه کمک و حمايتی. دو ماهی آنجا سر کرديم، اما از آنجا که هيچ حمايتی نبود، از ادامه کار نوميد شديم و قصد داشتيم خسته و افسرده، دست خالی به ايران برگرديم. اما تصادفا با يکی از مسئولان منطقه برخورد کرديم که از کار ما حمايت کرد تا بتوانيم به کارمان ادامه بدهيم و آزادانه فيلم بسازيم. پنج گروه کار تشکيل داديم و بازيگران فيلم را از پنج شهر مختلف انتخاب کرديم.

شما در بيشتر فيلمها با بازيگران خردسال سروکار داريد، آيا امروز کار با بازيگران آماتور برايتان راحت تر شده است؟

من هجده سال است که فيلم می سازم، و از همان اولين کارهای کوتاهم به خاطر نداشتن امکانات مادی، با بازيگران آماتور کار می کردم. به جای بازيگران حرفه ای از بستگان و دوستانم استفاده می کردم. در زما ن تحصيل در تهران هم چهار پنج سالی در يک مهد کودک کار می کردم و در کار با بچه ها تجربه زيادی کسب کردم. من از سختی کار با کودکان باخبر هستم. موقعی که آنها را به کار می گيرم، برای آنها مثل پدر و مادر هستم. با آنها سخت وابستگی عاطفی پيدا می کنم. پس الز فيلمبرداری آنها را رها نمی کنم و سعی می کنم با آنها در تماس بمانم و هر کاری از دستم بر می آيد برايشان انجام بدهم. همين جا بايد تأکيد کنم که تمام کارهای من درباره بچه ها نيست. در فيلم جديدم که در تهران می گذرد، شخصيت های اصلی فيلم بزرگسال هستند.

سامان از شيوه کار شما با بچه ها پرسيده است.

من سعی می کنم شناخت کافی از آنها پيدا کنم. از والدين آنها اطلاعات کافی می گيرم. نقاط حساس آنها را می شناسم. با آنها رابطه دوستانه برقرار می کنم و جلوی دوربين آنها را تشويق می کنم که بهترين بازی را ارائه دهند، و آنها هم در هر پلان بازی های بهتری ارائه می دهند، چون می دانند که برای کار خوب جايزه خواهند گرفت. بچه ها نسبت به داستان فيلم خيلی زود و به موقع واکنش نشان می دهند. برای نمونه "ريگا" بازيگر نابينای فيلم همکاری بسيار عالی از خود نشان می داد. از پدر او شنيدم که او سخت تحت تأثير فيلم قرار گرفته و در خانه شان ادای مرا در می آورد! خوشبختانه روی چشم او عمل جراحی موفقی صورت گرفته و او بينايی خود را باز يافته است. به زودی فيلم در کردستان به روی اکران می رود، و او هم می تواند فيلم را تماشا کند.

آقای صديقيان اظهار داشته است که بافت اين فيلم دو تکه است. نظر خودتان چيست؟

 قصه در سينما اصل نيست، و لزومی ندارد تنها يک نوع روايت داشته باشيم. سينما می تواند چند قصه روايت کند، يا اصلا هيچ قصه ای به معنای متعارف نداشته باشد. من با بيان تک قصه ای موافق نيستم.
 
بهمن قبادی

اين برداشت به خاطر عادتی است که ما به جريان رايج در سينما پيدا کرده ايم. موقعی که تماشاگر فيلم را با علاقه دنبال می کند، پس ساخت فيلم درست است و آنگونه که به نظر می رسد دوپارچه نيست. قصه در سينما اصل نيست، و لزومی ندارد که يک نوع روايت داشته باشيم. سينما می تواند چند قصه روايت کند، يا اصلا هيچ قصه ای به معنای متعارف نداشته باشد. من با بيان تک قصه ای موافق نيستم. قصه می تواند چند بعد داشته باشد، چندگانه باشد. پس با خط کش های رايج تمام فيلم ها را اندازه نگيريم. من شخصا به تجارب نو علاقه مند هستم. در يک فيلم به روايت چند خرده قصه گرايش دارم. اگر شکل روايی عادی را به کار می بردم، فيلم يک بعدی می شد. در اين فيلم می بينيم که دو داستان اصلی موفق پيش می روند، پس می توان نتيجه گرفت که دو قصه به خوبی به هم گره خورده اند.

عده ای سؤال کرده اند: چرا شما در فيلم هايتان فقط رنج و بدبختی کردها را نشان می دهيد؟ آيا هدف شما جلب ترحم است؟

فکر نمی کنم به تمام تماشاگران حس ترحم دست بدهد! اما اين هم هست که ما نبايد از واقعيت های تلخ بترسيم و آنها را انکار کنيم. مردم کرد در شرايط بسيار سختی زندگی می کنند. فقر و بيکاری در کردستان از منطق ديگر بيشتر است. در جنگ ها و مصيبتها، کردها بيشتر در معرض خطرات و تهديدات بوده و مورد تجاوز قرار گرفته اند. اين شرايط هنوز در کردستان حاکم است، و تا وقتی چنين مسائل دردناکی هست، من نمی توانم اين دردها را فراموش کنم و فيلم های شاد و مفرح بسازم. من خودم آدم تلخی هستم، و اين در گذشته سخت و دشوار من ريشه دارد. من به اين شرايط ناگوار اعتراض می کنم. چرا بايد اينقدر بی عدالتی و نابرابری در دنيا باشد؟ ما نبايد مشکلاتمان را فراموش کنيم و تصويری متفاوت از قوم خودمان ارائه بدهيم. تا زمانی که اين سرزمين رنج می کشد، من اجازه ندارم تصوير شادی از مردم خودمان بدهم. کل فيلمهای من روی هم ۴۰۰ دقيقه است. با توجه به اين همه زندگی های بربارد رفته اين زمان هيچ است. مردم کرد از محروميت های زيادی رنج می برند، مثلا از سينما محروم هستند. امروز در دنيا بيش از سی و پنج ميليون کرد هست، برای کل اين جمعيت، حدود ده سالن سينما بيشتر نيست. سينمای کرد بايد شکل بگيرد. فيلمسازان کرد بايد فيلم های متنوعی بسازند و ابعاد گوناگون زندگی اين قوم را از ديدگاه های تازه و متنوع به نمايش بگذارند. من هم به سهم خودم در اين راه تلاش می کنم، برای نمونه بازيگر فيلم "زمانی برای مستی اسبها" امروز به فيلمسازی روی آورده و به زودی توليد اولين فيلمش را شروع می کند. فيلم او يک کمدی است که در کردستان عراق جلوی دوربين خواهد رفت.

فيلم "لاک پشتها..." محصول کدام کشور است؟

هيچ دولتی در ساخت اين فيلم نقش ندارد. عوامل اصلی فنی و هنری فيلم ايرانی هستند، اما فيلم تماما در عراق ساخته شده و بازيگران آن کردهای عراق هستند. به همين دليل می توان گفت که دو سرزمين در توليد اين فيلم سهم دارند.

برخی از خوانندگان ما از فيلم شما خرده گرفته اند که مثل ساير فيلم جشنواره ای برای فروش بهتر و کسب موفقيت در جشنواره های جهانی، به نمايش فقر و محروميت روستاهای ايران پرداخته است. به نظر می رسد که تنها چنين فيلمهايی هستند که در غرب مورد توجه قرار می گيرند.

 مردم کرد در شرايط بسيار سختی زندگی می کنند... تا وقتی چنين مسائل دردناکی هست، من نمی توانم اين دردها را فراموش کنم و فيلم های شاد و مفرح بسازم.... من به اين شرايط ناگوار اعتراض می کنم. چرا بايد اينقدر بی عدالتی و نابرابری در دنيا باشد؟ ما نبايد مشکلاتمان را فراموش کنيم و تصويری متفاوت از قوم خودمان ارائه بدهيم. تا زمانی که اين سرزمين رنج می کشد، من اجازه ندارم تصوير شادی از مردم خودمان بدهم...
 
بهمن قبادی

اين داوری درست نيست. "طعم گيلاس" موفق ترين فيلم سينمای ايران در خارج بوده که داستان آن هيچ ربطی به نمايش فقر و محروميت ندارد. فيلمهايی مثل "گبه" و "بادکنک سفيد" هم که در خارج موفقيت داشته اند، درباره فقر و محروميت روستائيان نيستند. فيلم بايد خوب باشد. اگر واقعا اين طور بود، ميشد بهتر و راحت تر فيلم ساخت و از همه طرف جايزه گرفت! فيلم "لاک پشتها..." در شرايط واقعا طاقت فرسايی ساخته شد. اگر موفقيت فقط در نمايش فقر بود، ديگر من ناچار نبودم برای توليد يک فيلم خوب اينقدر سختی بکشم و خودم را از نظر جسمی و روحی به خطر بيندازم. در مناطق محروم دهها فيلم ساخته می شود، اما همه آنها به موفقيت نمی رسند. پس فيلم بايد ساختمان درستی داشته باشد، بايد در سطح استانداردهای جهانی باشد تا بتواند موفقيت کسب کند.

از اينکه فيلمتان برای اسکار معرفی شده چه احساسی داريد؟

طبعا خيلی خوشحالم که فيلم موفق بوده و توانسته با تماشاگرانش رابطه برقرار کند. اما بايد بگويم که خوشحالی من از موفقيت در جشنواره ها دوام زيادی ندارد. من بلافاصله به ياد فيلم بعدی می افتم که بايد به فکر تدارک توليد آن باشم.

عنوان فيلم های خود را چگونه انتخاب می کنيد؟

من خيلی به عنوان فيلم فکر می کنم، گاهی تازه بعد از تدوين است که تيتر را انتخاب می کنم. سالی هزاران فيلم در جهان ساخته می شود. بايد تيتر خاصی پيدا کرد تا کمک کند به درک محتوای فيلم و فراموش نشدن آن و همچنين به تماشاچی يادآوری کند که با فيلم ويژه ای روبروست. موقعی که فيلم را می گرفتم، وقتی صحنه بچه ها را در آب ديدم، بلافاصله به ياد لاک پشت افتادم. بعد به ابعاد ديگر فکر کردم و اين تيتر را يافتم.

چگونه به سينما روی آورديد؟

نمی توانم بگويم که از بچگی عاشق سينما بودم. هنگامی که در کودکی در بانه زندگی می کردم. يک بار يک عمو يا دايی مرا به يک ساندويچ فروشی برد و برايم ساندويچ خريد با کانادادرای. وقتی خواستم ساندويچ بخورم، گفت که صبر کنم و به پشت دکان بروم که در واقع سالن سينما بود! آنجا هم گفتند که تا سالن تاريک نشده ساندويچ را نخورم. وقتی فيلم شروع شد، من هم شروع کردم به خوردن ساندويچ. پس می توانم بگويم که از عشق به ساندويچ به عشق به سينما رسيدم! بايد بگويم که من سينما را در دانشکده نياموختم. من سينما را انتخاب نکردم، اين سينما بود که مرا انتخاب کرد تا داستان سرزمين خود و قوم خودم را بازگو کنم. در کار سينما کسی دست مرا نگرفت. زندگی سخت خودم بود که مرا فيلمساز کرد. از دالانهای سخت و پررنجی عبور کردم که به من درس سينما داد. سختی های زندگی خانوادگی و اتفاقات دردناکی که برايمان پيش آمد راهم را نشان داد.

فيلم آينده شما چيست؟

پنج ماه است که روی قصه ای کار می کنم که داستان قتل يک پيرزن است. فيلم لحن تراژدی کميک دارد. داستان آن در تهران پنجاه سال پيش می گذرد و بايد همان فضا را بازسازی کنم، که کار دشواری است. بايد افرادی متخصص داشته باشم تا در ايران بتوانيم فضاهای قديم را بازسازی کنيم.


گزيده ای از سؤالات و نظرات خوانندگان

سؤالي كه از آقاي قبادي داشتم اينست كه آيا ايشان مي خواهند در جهت بيان مشكلات 25 ميليون كرد ساكن كردستان تركيه نيز فيلمي بسازند؟ سيپان - دياربکر

نظرتان در مورد فیلمهای جشنواره ای چیست و اساسا ارتباط این گونه فیلم ها با جامعه ایران باید چگونه باشد و به نظر شما اولویت هدف در این گونه فیلم ها چیست؟ شانس فیلم لاک پشت ها را در اسکار چگونه ارزیابی می کنید و سؤال آخر این که به نظر شما رسالت یک فیلم ساز ایرانی در قبال جامعه ی ایران چیست؟ حميد - تهران

فیلم "لاک پشت ها هم پرواز می کنند" فیلم موفقی است. اما به نظر می رسد دو تکه شدن آن به فیلم ضربه زده است. نیمه اول آن از نظر جنس و ریتم با نیمه بعدی متفاوت است. خودتان در این زمینه چه نظری دارید؟ محمد هاشم صديقيان - تهران

آقای قبادی در این موج بی امکاناتی مناطق کردستان و خودشان نام کرد و کردستان مظلوم را بیش از پیش به دنیا شناسانده است. هر سه فیلم ایشان از جمله بهترینهای دنیاست و اما فیلم آوازهای سرزمین مادری برای خود ملت کرد بسیار ملال آور است. آیا نشان دادن کرد به عنوان فردی هوسران که 13 زن دارد و بازهم میخواهد بگیرد و یا بعضی مسائل دیگر که در کل کردها را انسانهائی بی فرهنگ نشان میدهد چه هدفی داشته اند؟ اینگونه مسائل در همه جوامع هست، در تهران خودمان حتی در اروپا ، اما اینکه ما این موارد را به نام کرد به جهان معرفی کنیم درست است. کاردو - بوکان

در ابتدا لازم می دانم که به عنوان یک هم زبان، هم اندیش، هم فرهنگ و هم وطن به شما و تلاش های صادقانه شما در جهت اعتلای نام و فرهنگ اصیل قوم کرد تبریک بگوییم؛ من از شما چند سؤال دارم: 1) من در سه فیلمی که از شما دیده ام، فقط رنج و سختی و مظلومیت قوم کرد را شاهد بوده ام، آیا به نظر شما بهتر نیست فیلم های شما از حالت سیاسی و روز جهان خارج گردد و برای آیندگان قوم کرد یک میراث گرانبهای فرهنگی - سینمایی در خارج از زمان خلق کرد؟ 2) چرا فیلم های شما فقط بیانگرمظلومیت و تاریکی قوم مظلوم کرد است و از امید و روشنی هیچ اثری دیده نمی شود؟ 3) شما چرا جهت گرامی داشت مقام والای بزرگان قوم کرد؛ تا کنون هیچ تلاشی نکرده اید؟ 4) ممکن است که روزی شاهد به تصویر کشیده شدن فرهنگ و سنن غنی قوم کرد در فیلم های از بهمن قبادی باشیم؟ 5) شما چرا به کردهای یک منطقه خاص توجه داشته اید، ولی به کردهای سایر مناطق ایران تا کنون توجه نکرده اید؟ مثلا از مسائل آزاردهنده خودسوزی زنان و ازدواج های اجباری مناطق کرد نشین می باشد؟ 6) آیا به نظر شما قوم کرد خصوصا مردم کردستان دچار نوع خاصی از تهاجم فرهنگی نشده است؟ آیا با فرهنگ غنی و ریشه دار کرد می توان از بی هویتی نجات یافت؟ مهرداد رجبی کرمانشاهی - تهران

شما چند ساله که به فيلم سازی روی آورديد و چرا اين شغل را انتخاب کرديد، علاقه داشتيد يا از سر اجبار جامعه بود؟ زهره امينی - تهران

چرا هميشه فيلمهايی از ايران جايزه می گيرند که سنت قديم ايران، مناطق محروم ايران و فقر در ايران را نشان می دهند. چرا يک فيلم با امکانات امروزی ساخته می شود جايزه نمی گيرد ولی فيلمی که برای مردم ايران جالب نيست در خارج موفق تر است؟ فرشاد صفايی - تهران

آيا برای انتخاب نام فيلمهايتان هدف خاصی داريد؟ مرتضی - رشت

آقای قبادی قرار بود شما در کردستان فيلم "چهارصد زن" را بسازيد ولی با شروع جنگ آن را تغيير داديد. اميدوارم آن را هم بسازيد چون موضوعش خيلی جالب بود و در آخر اين بهترين راه مبارزه برای ملت کرد است... سليمان مام صاحبی - تهران

آقای قبادی تا قبل از اينکه فيلم آوازهای سرزمين مادری ام را ببينم، به شما به عنوان يک فيلم ساز کرد افتخار می کردم اما با ديدن آن همه هتک حرمت فرهنگ کرد در اين فيلم به خاطر کسب جوايز بين المللی متأسفم ... سؤال من از شما اين است که آيا اين کار را نا آگاهانه انجام می دهيد يا اجباری برای سياه نشان دادن اين قوم از جانب حکومت وجود دارد؟ سنندجی

آيا شما غير از سه فيلم مشهوری که داريد فيلم ديگری هم داريد که اکران نشده باشد؟ امينی - سردشت

آقای قبادی من فيلم "زمانی برای مستی اسبها" را ديدم و لذت بردم اما برای من سؤال است که چرا فيلمهای شما پر از غم و غصه هست؟ چرا از زيباييهای زندگی کردها حرف نمی زنيد؟ من کردها رو خيلی دوست دارم ولی شما فقط با فرجام بد نگاه می کنيد. مريم - تهران

آقای قبادی من کليه آثارتون رو ديدم و دنبال می کنم و عاشق کارهاتون هستم. آيا موقع آن نرسيده که در آثارتون از شأن و منزلت والای قوم کرد استفاده کنين که ملتها به حالت ترحم به ما ننگرند؟ البته بگم که آثار قبلی شما کاملاً به جا و درست بوده ولی من به عنوان يک نفر کرد خواهشمندم که در آثار بعديتان به اين مسئله توجه داشته باشيد. و در آخر آيا امکان اين هست که در موقع اکران فيلمهايتان حداقل در شهر خودتان برای يک شب هم حضور داشته باشيد. هيوا - سنندج

من مثل شما به آمريکا رفتم و در مرز مرا هم مجبور به انگشت نگاری و عکس از روبرو و پهلو کردند! خيلی برايم دردناک بود و واقعاً احساس تنفر از آمريکاييها کردم. اما به شما افتخار می کنم که با اين جرأت و شهامت به آنها نه گفتيد و تن به آن نداديد. علی - سوئد

تأثير فعاليت سينمايی شما بر افرادی که اطلاعی از کردستان و مشکلات آن نداشته اند چگونه ارزيابی می کنيد؟ قرار بود در کردستان شمالی هم فيلمی تهيه کنيد، اين پروزه به کجا رسيد؟ هوزان - فنلاند

آقای قبادی هيچ ترديدی نيست که اين فيلم از فيلمهای بيادماندنی سينمای ايران زمين خواهد بود ولی به نظر من بهتر بود دخترکی که در کودکی به اين اندازه رنج کشيده بود شخصيتی خشک و به مراتب جدی تری می داشت. سامان - تهران

به عنوان يک کارگردان کرد می خواهم بدانم که نظر شما در مورد وضعيت کردهای دنيا چيست و آيا شما به تشکيل يک کشور مستقل کردنشين برای بهبود اوضاع کردها اعتقاد داريد؟ عادل - کرمانشاه

می خواستم از ايشون بپرسم که با وجود موفقيت فيلمهايشان در اين سبک به خصوص آيا همچنان در اين سبک فيلم می سازند؟ و اين که قصد ندارند از بازيگران حرفه ای در فيلم هايشان استفاده کنند؟ هيوا روشنگر - سنندج

آقای قبادی برنده شدن جايزه نخست جشنواره اسپانيا برای ايرانيان مقيم اسپانيا بسيار غرور آفرين است. ولی در کمال ناباوری در تمام اخبار اين جشنواره کشور شرکت دهنده فيلم شما مشترکاً ايران و عراق نام برده شد. آيا عراق در ساخت اين فيلم نقش داشته است؟ و گرنه دليل تقسيم افتخار با همسايه چيست؟ شاهين - اسپانيا

شما تا چه حد نظرات روان شناختی را در آثار خود لحاظ می کنيد و آيا اصولاً از ديدگاه شما استفاده از نظرات روان شناسان در آثارتان جايگاه خاص خود را دارد؟ محمود بهزادی - سنندج

آقای قبادی می خواستم درباره قسمتی از فيلم "آوازهای سرزمين مادری ام" سؤال کنم. من جريان (ملا قادر) را نفهميدم. آنهايی که او را دنبال موتور می کشند کی هستند؟ علی - زاهدان

يکی از زيباترين فيلمهايی که در عمرم ديدم. تکان دهنده، کميک و يک تراژدی عميق و ضد جنگ و بسيار به روز. سؤال من از آقای قبادی اين است که به شخصيت کوچولوی فيلم (ريگا) تفهيم می کرديد که چکار کند يا اون کار را خودش می کرد و شما لحظه ای که می خواستيد را شکار می کردين؟ مخصوصاً صحنه ای که "ريگا" لابلای پوکه ها دنبال پدرش ميگرده که از تأثيرگذارترين صحنه های فيلم بود. سامان - تهران

 
 
سايت های مرتبط
 
بی بی سی مسئول محتوای سايت های ديگر نيست
 
اخبار روز
 
 
اين صفحه را برای دوستان خود بفرستيد صفحه بدون عکس
 
 
   
 
BBC Copyright Logo بالا ^^
 
  صفحه نخست|جهان|ايران |افغانستان |تاجيکستان |ورزش |دانش و فن |اقتصاد و بازرگانی |فرهنگ و هنر |ویدیو
روز هفتم |نگاه ژرف |صدای شما |آموزش انگليسی
 
  BBC News >>|BBC Sport >>|BBC Weather >>|BBC World Service >>|BBC Languages >>
 
  راهنما | تماس با ما | اخبار و اطلاعات به زبانهای ديگر | نحوه استفاده از اطلاعات شخصی کاربران