|
با زودتر خلاص شدن از دنيا مخالفيد يا موافق؟ | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
انتشار بخشی از يک پژوهش جامعه شناختی در شماره روز چهارشنبه يک روزنامه صبح، با عنوان 'نيمی از جوانان ايران آرزوی مرگ می کنند' بار ديگر مساله ناهنجاری های اجتماعی و هشدارهايی را که در جلسات در بسته درباره آنها گفتگو و تبادل نظر می شود، به صحنه جامعه کشيده است. سئوالی که گفتگوهای تازه را برانگيخته چنين بوده است "بعضی وقتها از شدت نابسامانی جامعه دلم میخواهد زودتر از دست دنيا خلاص شوم،" که نزديک ۵۳ در صد از جوانانی که مورد پرسش قرار گرفتهاند با اين جمله "موافق" و يا کاملاً "موافق" بودهاند. در حالی که محافظه کاران با نظر ترديد نسبت به گزارش منتشر شده در روزنامه "وقايع اتفاقيه" نگريسته اند، يک کارشناس مسائل پژوهشی، در توضيحی پيرامون اين پژوهش گفته است "در آرزوی مرگ" بودن با "در انتظار وسيلهای برای خودکشی بودن" تفاوت بسيار دارد. به گفته وی منظور از "آرزوی مرگ کردن" اين نيست که کسانی میخواهند خودکشی کنند و عاملی مانعشان شده است؛ بلکه منظور اين است که قبح آرزوی مرگ کردن برای او شکسته شده و دستکم يک بار در وضعيت متعادل برای خود آرزوی مرگ کرده است، و اين يعنی کاهش "اميد به زندگی". پژوهشی که انتشار آن واکنش های مختلفی در پی آورده در سال ۸۰ انجام شده و در آخرين شماره فصلنامه "مطالعات جوانان"، نشريه سازمان ملی جوانان ارائه شده است، و پژوهش است که به بررسی وضعيت احساس آنومی اجتماعی، سياسی و اقتصادی در ميان جوانان شهر تهران پرداخته است. "آنومی" وضعيتی است که در آن شرايط، فرد احساس بیهنجاری میکند و به نوعی حالت اغتشاش، گسستگی و عدم اجماع بين فرد و جامعه اشاره دارد.
اين پژوهش که بر روی ۵۰۰ جوان تهرانی با ميانگين سنی ۲۱ سال انجام شده نشان میدهد ۴/۶۷ درصد از آنها وضعيت جامعه را به گونهای میبينند که گويا هيچ قانونی در جامعه وجود ندارد و در بخش ديگر گويای آن است که ۶۲ درصد پاسخگويان بر ناتوانی ساختار سياسی مملکت در حل مشکلات مردم تاکيد داشته اند. ۶/۶۸ درصد از پاسخگويان پذيرفته اند که "هر چه زمان میگذرد وضعيت جامعه متشنجتر میشود" و۴/۷۷ درصد از آن ها با توجه به شرايط نامطمئن حاکم بر جامعه، نمیدانند فردا چه اتفاقی برايشان رخ خواهد داد. کارشناسان در حالی که اصالت پژوهش علمی صورت گرفته را انکار نمی کنند، با اشاره به محدوده پژوهش [ ۵۰۰ جوان تهرانی] معتقدند که تعميم دادن اين وضعيت به جوانان سراسر کشور و از جمله جوانان روستاها و شهرهای کوچک، نمی تواند واقعيت داشته باشد. اما در مقدمه پژوهش به چند نظرسنجی و تحليل آماری ديگر اشاره شده که بر روی دانشجويان پزشکی تهران، شهروندان تهرانی و دانشجويان علوم اجتماعی تهران در حوزه های مختلف صورت گرفته و با داده های اين پژوهش همخوانی دارد. تبديل سردگمی به "آنومی" دکتر هادی مرجايی، عضو هیأت علمی مؤسسه پژوهش و برنامهريزی آموزش عالی که مديريت اين پژوهش را نيز برعهده داشته در مقدمه پژوهش خود نوشته: "سردرگمی جوانان در انتخاب روش و الگوی زندگی، عدم رعايت حقوق متقابل در جامعه، تصور بیعدالتی در جامعه و اين که حق به حقدار نمیرسد، عدم اطمينان نسبت به آينده، از جمله عوامل پيدايش آنومی می شود."
وی در عين حال از عوامل ديگری هم نام برده مانند: شيوع کارهايی خلاف عرف و قانون در جامعه همانند پارتیبازی و رشوه، عدم شايستهسالاری و عدم توجه به استعداد و قابليت افراد، احساس اين که جامعه روز به روز متشنجتر میشود، نااميدی از ساختار حکومت در حل معضلات مردم، احساس فقر و عقبماندگی روزافزون کشور، عدم پيشبينی درست موفقيتها و شکستها در فعاليت اقتصادی و نهايتاً بیهدفی و نااميدی جوانان از رسيدن به يک زندگی بهتر و مطلوب از يک سو و شکاف مضاعف بين آرزوها و اسباب دسترسی و تحقق آرزوها از سوی ديگر. به نوشته اين استاد پژوهشگر مسائل اجتماعی، مجموع اين عوامل معرف ابعاد مختلف شرايط "بحران اجتماعی" و ظهور آنومی و "بیهنجاری" در زمينههای اجتماعی، اقتصادی و سياسی و شکلگيری احساس "بیياوری و نااميدی" در بين افراد جامعه است. ظاهرا اين پژوهش ها که بيش از هر چه بالابودن نوميدی به آينده را در ميان جوانان ايرانی نشان می دهد، پيش از آن که در فصلنامه پژوهشی سازمان عالی جوانان انعکاس يابد در گزارش هايی برای مسوولان کشور فرستاده شده است. جوانان با نشاط؟ بررسی برنامه های صدا و سيما و نوشته روزنامه های محافظه کاران نشان می دهد که در پی هر يک از هشدار های رييس جمهور و مشاوران وی، در يک سری برنامه های تلويزيونی و گزارش های روزنامه ای ادعا شده است که جوانان ايرانی اميدوار و با نشاط و مسلمان هستند. در اين کشمکش جناحی، محافظه کاران خود را مسبب ياس جوانان در نظر می آورند و به پاسخ گوئی می پردازند و اصلاح طلبان خود را موجد نشاط آنان به حساب می آورند و درستی پيش بينی های خود را يادآور می شوند. در اين ميان و در حالی که بعضی از نويسندگان جناح محافظه کار، رهبران اين جناح را به تجديد نظر در برنامه های خود و کوشش برای جلب جوانان دعوت کرده اند، روحانيون سنت گرا، تاسيس وزارت امربه معروف و نهی از منکر و حتی دخالت نيروهای انتظامی در کنترل پوشش زنان و اختلاط دختران و پسران در مراکز عمومی را به عنوان راه حل ارائه می دهند. هفته گذشته رهبر جمهوری اسلامی در يک سخنرانی در همدان با انتقاد از کسانی که به بهانه پوشش ناقص عده ای از جوانان، جامعه جوان کشور را مورد حمله قرار می دهند تاکيد کرده بود که به نظر وی جوانان ايرانی با نشاط و معتقد به آرمان های اسلام و انقلاب هستند. به نظر می رسد مناقشه ای که بين دو جناح سياسی و روزنامه های وابسته به آنها جريان دارد، انعکاسی از اختلاف دو ديدگاه حاکم در درون واحد های مسوول حکومتی است که يکی تاکيد بر ارزش های دينی و باورهای سنتی را راه مقابله با احساس آنومی در جوانان می پندارد و ديگری برقراری آزادی نسبی در زمينه های اجتماعی و سياسی را تنها راه حل مساله می داند. روزنامه "وقايع اتفاقيه" در پايان گزارش خود پرسيده است برخورد انکاری با آمار و ارقام مربوط به آسيبها و اوضاع اجتماعی و زدن مهر محرمانه بر صدر آمار و ارقام اين چنينی، چه تأثير مثبتی در حل مشکلات موجود و يا لااقل توقف روند "حرکت به پيش" فعلی داشته است؟ سئوالی که پاسخ به آن می تواند راه های انديشيده شده توسط مسوولان حکومتی را عيان کند. چه چيز پشت اين نا اميدی اين جوانان نهفته است؟ و اين اعتراف غم انگيز چه عواقب اجتماعی در بر خواهد داشت؟ برای رفع اين مشکل روانی جوانان چه می توان و چه بايد کرد؟ اگر شما در اين نظر خواهی شرکت داشتيد چه پاسخ می داديد؟ نظر خود را با استفاده از پنجره همين صفحه برای ما بنويسيد تا آن را درج کنيم. نظر خود را برای پخش از برنامه صدای شما، روز جمعه 23 ژوئيه از راديو بی بی سی، از اين راهها برای ما بفرستيد: با نوشتن در پنجره ای که در سمت چپ همين صفحه قرار داده شده و ارسال آن، اگر مايليد ما به شما تلفن کنيم لطفاً در نوشته خود شماره تلفنتان را هم بنويسيد. مشخصات و شماره تلفن شما نزد بی بی سی محفوظ است و به اشخاص ثالت داده نمی شود. ديدگاه خوانندگان به نظر من ما جوانها نبايد از دنيا فرار کنيم، بلکه بايد با آن و مشکلاتش روبرو شويم. آرش - دزفول من معتقدم انسان در اين دنيا فقط به خاطر ۵% از شاديهايش اميد به زندگی دارد بقيه اش مشکلات زندگی است... عده ای در ناز و نعمت بزرگ می شوند و عده ای از فقر و بدبختی از گرسنگی می ميرند. آنها می دانند برای حکومت کردن بايد ظلم کرد و بايد مردم را گرسنه نگاه داشت تا بلکه چند سال بيشتر حکومت کرد... بهمن - مشهد آمار و ارقام وحشتناکی بود. اينکه جامعه ما دچار هرج و مرج و بی بندوباری هستش و اينکه مسئولين هيچ کاری نمی تونن يا نمی خوان برای ما جوونها انجام بدهند درسته. ولی مسئله خسته شدن از زندگی فقط مربوط به اين موضوع نيست. بلکه فرهنگ و علم و عقايد ما جوونها هم تو اين امر دخيله. مسئولين آزادی ما رو گرفتن؟ خوب لابد انتظار داريم همينجوری بهمون برگردونن. نه. خودمون بايد پس بگيريم. چه جوريش ديگه به علم و فرهنگ و عقايد ما برميگرده. همه ما جوونها سهمی از اين سرزمين و زندگی داريم. اگه در مقابل اين تورم و بی بندوباری و... نمی تونيم اين سهم رو بگيريم، اگه سختيهای زندگی ما رو بی ايمان و بی عقيده و ضعيف کرده، بهتره بريم خودکشی کنيم ولی اگه اراده و قدرت و ايمانش رو داريم بسم الله. تو بين اين نظرات که خواننده ها دادن بهترينش مربوط به آقا سيروس از کابل جنگ زده بود! سهيل خوشرويی - رشت من خيلی مشکل دارم ولی آروزی مردن ندارم. علی - تهران من با اين که ازدنيا و مال دنيا کم ندارم اما از اين دنيا و انسانهای بی رحم و بی عاطفه متنفرم. محبت را خريت، صداقت را ساده لوحی و غيرت را ارتجاع ميدانند... اشکان اميری - همدان من معتقدم زمانيکه ديگران نميگذارند طبق ميل خود زندگی کنيم و حتی ما را ما سرحد مرگ مأيوس ميسازند، چرا ما نتوانيم طوری بميريم که حد اقل آنها هم زجر بکشند. چرا يخه کسی را که ما را به مرگ ناحق محکوم ميکند نمی گيريم؟ وحيد احمدی - کابل بر خلاف برخی نظرات من از زندگی در کشورم بسيار راضی و خوشنود هستم و بسيار اميدوار به آينده. عدم اعتقاد به کسی که هميشه همراه توست و تو را از خودت بيشتر دوست دارد، دليلی برای زنده ماندن باقی نمی گذارد. ميثم - تهران نبود آزاديهای اجتماعی و سياسی، وضعيت رو به افول اقتصادی، نگرانی از آينده، بيکاری و وجود فساد در ساختار اقتصادی و سياسی دولت از عوامل نااميدی جوانان از آينده است. با وجود اين من به جوانان مژده می دهم که وضعيت تغيير خواهد کرد. راه حلی که اکنون می توان اتخاذ کرد، مهاجرت و يا ماندن و تلاش در مبارزه با همه مشکلات است. دست نگه داريد: خودکشی لازم نيست. بايد با پايه هايی که اين نظام بر آن استوار است مبارزه کرد... ارسلان - گچساران من ۳۴ سالمه و کارم هنره! راستش اين ماجرا خيلی شخصيه، اگرچه خيلی دلايل اجتماعی هم ميتونه داشته باشه ولی من ترجيح ميدم شخصی ببينمش. اجتماعی که تو اين سالها يه انقلاب احساسی و يه جنگ طولانی و حکومت دروغ به دنبالش داشته من رو بدبين کرده. قابل اعتماد نيست! گر چه تو زندگيم آدم موفقی هستم ولی کار هنری کردن تو اين شرايط نيروی مضاعف ميخواد. يوسف - تهران رشوه و استفاده از رانت و به کارگيری نيروهای متملق و چاپلوس و عدم بکارگيری نيروهای مومن به انقلاب و مردم از آفات بزرگ نظام است که منجر به فاصله طبقاتی و سرخوردگی مردم شده است. نسرين - تهران به نظرمن دردنيائی که زندگی به معنای واقعی کلمه تعلق به افراد مربوط به طبقه خاصی دارد و برای ما فقط غم وغصه و ناراحتی هست و تازه اوضاعمان روزبه روز بدتر می شود چه بهتر که اصلا نباشيم. محمد رضا اميرفضلی - ساری مهمترين دليل، عدم اعتقاد مذهبی است. نسل قبل از ما آدمهای بدبختی بودند، عقبمانده و فقير. اما با روشهايی روی اين حس حقارت خود، سرپوش میگذاشتند... مثلا" نماز میخواندند و خيال میکردند اگر چه فقير و بدبخت هستند اما در عوض با اين کار بهشت را بدست آوردهاند... سهيل شيرازی - مشهد اميد به آينده يکی از بهترين مواردی است که انسان را برای تحمل شديدترين مشکلات آمادگی می بخشد. در غياب اميد به اينده ای که ما همواره آن را درخشان تر از حال می خواهيم ديگر برای چه به خود رنج تحمل مشکلات را بدهيم؟ ما اگر هر روز نتوانيم از ديروز بهتر باشيم وجود عاطلی هستيم که مرگ برای ما بهتر از زندگی خواهد بود. صدف - تهران من هم مثل همه ايرانی ها از زندگی سير شدم و آرزوی مرگ ميکنم چون ما ايرانی ها از همه چيز دور شديم. البته همه اين بد بختيها که ميکشيم تقصير خود ماست. اين ما هستيم که هر نوع رفتاری را چون تعصب مذهبی داريم تحمل ميکنيم و فکر نمی کنيم که می توانيم بهتر از اين زندگی کنيم... ما قدرت فکر کردن را از دست داده ايم و تبديل شده ايم به افراد سودجو و مذهب را هم که می تواند موجب آرامش ما شود به خاطر وضعيت جامعه کلا کنار گذاشته ايم. رضا مشکانی - نيشابور با خواندن سخن هموطنانم دلم درد می آيد. جوان حق دارد از زندگی و مزايای آن لذت ببرد، اما جوان ايرانی دلش به چه خوش باشد؟ شانديز - انگلستان اينجانب از رزمندگان هشت سال دفاع مظلومانه و در عين حال شجاعانه اين مرزو بوم بوده و امروز آرزوی مرگ در آن دوران را هر روز از خداوند متعال خواستارم. عملکرد حاکمان زر و زور امروز.... علی - تهران حقيقت نوميدی از آينده است که امروز نه تنها جوانان مجرد و فارغ التحصيل و بيکار را فرا گرفته بلکه والدين آنها را هم به دام انداخته است. مسئله اصلی ضعف نظام در شکل دهی اقتصاد و ايجاد اشتغال در جامعه است. من خودم با بهترين دانشجويان صحبت کرده ام و جز افسردگی و کسالت و نااميدی و افت تحصيلی از آنها نديده ام. همچنين اخيرا از يک دختر ليسانسيه بيکار شنيده ام که گفته است من روی مرز اميد و نا اميدی راه ميروم. کاهش تعداد پسران شرکت کننده در کنکور دانشگاهها و ميزان در صد کمتر قبولی آنها در ورود به دانشگاهها نسبت به دختران خود نشانه ای از نوميدی اين قشر از نظام حاکم است. تازه اين حکايتها و اين آمارگيری ها در خصوص قشری است که تا سطوحی توانسته است درس بخواند و آماده فعاليت شده است و به کار گرفته نشده است و نااميد شده است. صحنه های مربوط به پراکنده شدن فقرا و مادران و کودکان نيازمند و سالمندان فاقد سرپرست سرگردان در خيابانها را چه کسی و چگونه توجيه خواهد کرد؟! ملازاده - ايران جوانها بايد از زندگی لذت ببرند، چون آدم فقط يک بار به دنيا مياد... گلی - برگن از آنجا که جوانان نيروی محرک بسيار قوی در جوامع محسوب ميشوند، اين شرايط در جامعه ما فراهم شده تا اين نيروها مأيوس و گوشه گير و منفعل شوند... و از طرف ديگر از حرکتهای اجتماعی و سياسی جلوگيری شود. بنابراين لازمه که جوانان هوشيارانه با اين موضوع برخورد نمايند... بهزاد - تهران من از زندگی در اين کشور خسته ام و دلم ميخواد که به زودی خودم را به کشور ديگر برسانم و حتی حاضرم که در مسير اين مسافرت هر اتفاقی که برايم ميفتد مشکل نيست و من فکر می کنم که اکثريت بچه ها اين جوری باشند. احمد اسدی - قم اين مسئله يه معضل جهانيه و حتی کشور انگلستان و آمريکا باهاش درگيرن و فقط مختص ايران نيست. بنا به تحقيق همين دانشمندان انگليسی و آمريکايی که نتايج تحقيقاتشون چند ماهيه منتشر شده اين نا اميدی نسبت به آينده و افسردگی در نه فقط جوونا بلکه انسانهايی زياده که يا بی دينن يا به معنويات توجه ندارن. در ايران هم متأسفانه هر روزه جوونا دارن از خدا دور ميشن اما اين تو شهرای بزرگی مثله تهران و اصفهان و غيره بيشتره نه همه ايران و در ميان دانشجوها از همه زيادتره چون تو ايران دانشجو اميد نداره، فارغ التحصيل بشه کار پيدا ميکنه و از شمام خواهش دارم يکطرفه به قاضی نريد تهران پايتخت رو ملاک کل ايران قرار ميدين!؟ محسن - کرمانشاه حقيقتش نمی دونم چه مشکلی پيش اومده چون فکرميکنم همه ی مشکلاتم با مرگ حل ميشه الآن حدود سی سال دارم ولی باتمام سعی و تلاشی که داشتم مزه زندگی و خوشبختی را نچشيده ام. يوسفی - اصفهان من ۳۶ ساله هستم، فوق ليسانس و عضو هیأت علمی دانشگاه. همسرم ۲۹ ساله ليسانس و دبير حق التدريسی. ما ۶ ساله که ازدواج کرديم اما هنوز بچه نداريم و نمی خواهيم هم داشته باشيم. چرا؟ چون نمی خواهيم يک بدبخت ديگر به بدبختهای ايران اضافه کنيم. چون اگر دست خودمان بود، به هيچ وجه دوست نداشتيم متولد شويم... مگر نمی گويند آنچه را برخود نمی پسندی بر ديگران هم مپسند....؟ بهنام - کازرون در کشوری که قانون گذاران آن حقوق ماهيانه ۱۵۰۰۰۰۰۰ ريال را کافی نمی دانند و اقدام به دريافت هديه ميکنند و از طرفی موقع وضع قانون حقوق ۱۴۱۰۰۰۰+۶۰۰۰۰ ريال رابرای زندگی يک جوان تحصيل کرده کافی ميدانند زندگی بی معنی است. علی حليمی - تهران زندگی جوان ايرانی با زندگی در خارج از زمين تا آسمان فرق می کند، اما من از زندگی در اينجا لذت نمی برم چون می دانم که دوستانم رنج می کشند..... مهدی - ايتاليا کشور ما با توجه به موقعيت جغرافيايی و غنای طبيعی آن از جمله ۶ کشور غنی و ثروتمند بالقوه جهان است. ريشه اصلی مشکلات جوانان عجز و ناتوانی حکومت ما در اداره امور کشور می باشد. بعنوان نمونه ناتوانی حکومت ما بر سر به قتل رسيدن يک خبرنگار، رفته رفته به کمرنگ شدن روابط با کشور صلح دوست کانادا منجر می گردد و حکومت ما با تمام قيل و قال هايش از مهار اين بحران کوچک عاجز است.... ايليا علوی زندگی را جوری به کام ما تلخ کرده اند که مرگ را ترجيح می دهيم... منوچهر - قم با اين وضع اسفبار زندگی، گرونی، ازدواج، مسکن و ... کيه که دلش نخواد از اين دنيا راحت بشه؟ با اين وضع حتی تو خواب هم نمی بينم مزه خوشبختی را بچشم. الان من خودم در حال ازدواج هستم، ولی دستم خاليه. يا بايد ۱۵ سال صبر می کردم تا وضعم خوب می شد يا اينکه فکری برای فرار از تنهايی می کردم. من حقوقم ۱۵۰۰۰۰ تومانه، و خرج عروسی ۲.۰۰۰.۰۰۰ رهن خونه ۲.۰۰۰.۰۰۰ فکر می کنيد چقدر طول می کشه که بتونم ازدواج کنم؟ عليرضا - قم با رفتن از دنيا موافق نيستم اما آينده مبهم است و اين خيلی عذاب آوره. وحيد - رشت من مهندس و ۲۶ ساله و مجردم و در تلاشی بسيار سخت در رسيدن به آرزوهايی هستم که در يک سيستم متعادل تنها خواسته هايی با نهايت قناعت اند. من برای لذت بردن از نتايج زحماتم از مرگ فرار می کنم. همايون - شيراز من الآن افغانستان زندگی می کنم. راستش ما هم چندان وضعيت خوبی نداريم ولی تنها چيزی که ما را زنده نگه داشته اميد هست. راستی اگر ايران بريم با نگاه اول متوجه سرخوردگی و نا اميدی جوونای ايرانی می شويم بايد دنبال علت اصلی نا اميدی و تنفر آنها از دنيا باشيد که بدون شک همان نيروهای به اصطلاح انتظامی اما در حقيقت بی نظمی هستند. بدون هيچ دليلی بازداشت می کنند و آبروی يک جوان را در بک لحظه می برن. به نظر من با ترس زندگی کردن هم آدمو از زندگی سير می کنه.... مرسل - کابل می گويند دنيا با اميد خورده شده، پس چرا ما اميدی به آينده خوب و درخشان نداشته باشيم و برای حصول چنين هدفی سعی و تلاش نورزيم؟ خوش زی و جوان زی و خرم و شادان زی! پويا - تخار افغانستان کاملا طبيعی است که جوانان ما در شهرهای بزرگ مثل تهران اکثريت اين حس را داشته باشند. اين شهرها علاوه بر داشتن مشکلات بسيار اقتصادی، تحصيلی، رفاهی و مهمترين مورد شادی آفرين، مشکلات خاص خود را دارند. برای راه حل ابتدا بايد مشکلات معيشتی و روانی و کاری و خانوادگی حل شود تا خانواده بتواند محلی آرام و امن برای جوان باشد. سپس حتما بايد تمامی موارد مربوط به امور شادی آور به جوانان رعايت شود نه اينکه از هر مورد شادی به بهانه مخالفت با دين يا شرع جلوگيری شود. مهرداد - تهران من يک مهندس کامپيوتر هستم و فکر می کنم که تمام جوانان ايران بدبخت ترين جوانان دنيا هستند چرا که نمی توانند هيچ داشته باشند. ما بيچارگانی هستيم که فقط محکوم به اين زندگی هستيم. مهدی - تربت حيدريه هر روز هزار بار آرزوی مرگ میکنم. به خاطر عدم درآمد متناسب با هزينه ها هميشه و در همه جا پيش همسرم کم آوردم و برای رفع اين کمبود بيشتر و بيشتر کار میکنم. و چون همه جا پارتیبازی شده من که پارتی ندارم حقوق و مزايايم کمتر از کسانيست که من بيشتر و بهتر از آنها زحمت میکشم. محمد - تهران متأسفانه من موافقم به دلايل مختلف. از جمله اينکه به زور وارد دانشگاه شدم آن هم در رشته ای که به آن علاقه ای ندارم و چون رشته و شهر به درد خوری نيست، بايد مرتب از طرف ديگران مسخره شوم و... به فرض اين که قبول شدم بعد چه؟ کجا کار کنم؟ اگر من ماهی يک ميليون تومان درآمد داشته باشم! (ماهی صدهزار تومان هم به زور می شود کار گير آورد؛ يک ميليون تومان شوخی است!) نزديک به ۸۰ ماه طول می کشد که با تمام حقوقم و بدون اين که خرجی کنم يه خونه بخرم! و اون هم به قيمت امروز! کی از قيمت فردا خبر داره؟ به همين دليل و دلايل مشابه نه ازدواج می توانم بکنم و نه هيچی. همين جور بايد تا آخر عمر تو خونه پدرم بمونم! و از اون پول خرجی بگيرم و چون هيچ پارتی ای نداريم کار هم ندارم ...ممن هر روز می خوام زودتر تموم شه... منی که در خودم احساس افسردگی می کنم چرا بايد همچنان به اين زندگی ادامه بدم، ولی نميدانم چرا جرأت پايان دادن به اين زندگی رو ندارم... شهريار - ايران در اينکه شرايط زندگی در ايران برای همه سخت و طاقت فرساست شکی نيست؛ اما آخرين چيزی که من به آن فکر می کنم مرگ و نابودی است. زندگی تنها به معنی زيستن در ناز و نعمت نيست، گاهی هم پر از سختی و رنج است و اين به عهده ماست که آن را تغيير دهيم. اگر ما الآن مجبور به زيستن در زير سلطه چنين حکومتی هستيم گناه ما و پدران ماست. به جای نا اميدی بايد دست به کار شد بايد شرايط را تغيير داد چون ما جوانيم؛ ما می توانيم از نو بسازيم؛ از شعار دادن بيزارم ولی من در زندگی خصوصی خودم توانستم تغييرات بزرگی انجام دهم. شرايط بسيار سخت را به وضعيتی مناسب تبديل کردم. سخت جنگيدم و نتيجه گرفتم و معتقدم که می توان همين کار را در سطحی وسيعتر به انجام رساند... فريبا - تهران تا در ايران نباشيد نمی فهميد ما چه می گوييم. همه چيز بوی یأس و مرگ ميده. هيچ چيزی جز پارتی و پول چاره ساز نيست. اين گرد مرگ را چه کسی بر روی مردمی به اين مهربانی ريخته؟؟ حتی کشورهای ديگر هم راه مهاجرت را بر ما بسته اند. ايرانی هيچ راه فراری ندارد. کودکی نکرديم. جوانيمان فقط به کاش و اگر و بغض و خشم می گذرد. مرگ هم حوصله می خواهد که ما نداريم... مژده - تهران به من اجازه بدهيد خطاب به شما بگويم بايد زيست. بايد زندگی کرد. زيرا مرگ خود فرا خواهد رسيد... برای ''او'' - آفريدگار نيکی ها- و برای مادری که دوستش داريم بايد زيست. رهرو - بيهق جوانان ايران حق دارند چون زندگی در ايران زندگی نيست. من ايرانی نيستم اما به عنوان يک هم زبان رنج ميبرم و می بينم که در دوبی دخترهای ناز ايرانی دست به خودفروشی می زنند... شما تلويزيون ايران را ببينيد از دنيا يک چهره تاريک و تار نشون ميدهد اما از جمهوری اسلامی مدينه فاضله... آيا اين همه نابسامانی را نمی بينند؟ رامين - دبی امروزه برای جوانان ما زندگی مشکل شده. هر جوانی آرزوی شغل مناسب و تشکيل خانواده ای سالم را دارد. آيا با اين همه تورم جوان به آرزويش می رسد؟ فاطمه بهروزی - ياسوج اگر شخصی به خدا ايمان و اعتقاد داشته باشد يا به اصولی درست در زندگی پايبند باشد خود به خود به ارزش های انسانی که خود اعتقاد دارد، پای بند خواهد بود. مثلا" در کشور ترکيه که همه چيز آزاد است جمعی برای حجاب و روسری تظاهرات ميکنند... ما بايد باورمان را درست و اصولی و آزادانه به مردم ايران و جهانيان بدون تعصب دينی ارايه دهيم... مسعود - سنندج اکنون در جامعه جوان و عمدتا سر خورده ايرانی نه تنها اين سؤال ديگر خنده دار نيست بلکه به نوعی به دغدغه گروه بسيار بزرگی از جوانان حتی قشر تحصيل کرده اين مرزوبوم ميباشد. مهران - اراک هميشه اين سؤال برايم مطرح بود که اگه ما داريم زندگی ميکنيم پس اين خارجيها دارن چيکار ميکنن؟ من تازه از سفر برگشتم ۳ تا از کشورهای جنوب شرق آسيا رو ديدم. ميدونيد هر جور که دوست دارن لباس ميپوشند اگه کسی رو دوست داشته باشن هيچکس جلوشون رو نميگيره و کتکشون نميزنه. ميتونند به راحتی به موزيک مورد علاقشون گوش کنند.... از همه مهمتر ميدونن آينده دارن... ولی ما چی؟؟ حتی به دلخواه خودمون نميتونيم لباس بپوشيم. ما زندگی نمی کنيم فقط جون به در ميبريم... حميد - تهران علت اين روحيه تيره و تار نبودن تفريحات سالم برای جوانان و تلخ کردن زندگی به کام آنهاست... منيژه - دوسلدورف صحبت کردن از آينده در ايران ديوانگی است. در اينجا آينده ای غير از سياهی و تباهی وجود ندارد. من تحصيلات عاليه دارم ولی هيچ وقت موفق به يافتن شغل مناسب نشدم. حال نيز با ۲۸ سال سن، برای اينکه سر بار خانواده نباشم برای يک پيتزافروشی کار ميکنم. چه اميدی به آينده بايد داشته باشم، وقتی که هر روز مجبورم برای يه پول بخور و نمير، اخم و تخم صاحب کار را که پسر يه حاجی بازاری پولدار است و ۲-۳ سالی هم از من کوچکتر هست و علاوه بر اين ۴ کلاس بيشتر سواد نداره رو تحمل کنم؟ به خدا مرگ از اين زندگی بهتره، اما حيف که دل و جرأت اينکه خودمو راحت کنم ندارم. مطمئن باشيد که خيلی خيلی از جوانها مثل من فکر ميکنند. مجتبی - تهران خواهش می کنم به داد ما جوانان ايرانی برسيد همانطور که به داد افغانستان رسيديد به داد ما ايرانيان برسيد... از همه کشورهای دنيا خواهش می کنم که اين جوانان را کمک کنند تا ما هم به آرزوهايمان برسيم... اردشير عيوضی - تهران من به عنوان يک جوان ايرانی ديگر آرزويی جز مرگ ندارم. چون هيچ گونه آزادی در اين مملکت وجود ندارد. نمونه های بسيار زياد است: فقر، بيکاری، فحشا، نداشتن هيچ گونه آينده و تأمين مالی، ضعيف کشی، و از همه مهمتر نداشتن قدرت انتخاب در پوشش لباس که به اجبار بايد اين پوشش مسخره را داشته باشيم آن هم درگرمای تابستان. من از کشورهای بزرگ دنيا خواهش می کنم که به داد ايرانيان رنج کشيده برسند ما جوانيم و حق زندگی داريم.... مريم حسينی - شيراز من به خودکشی به چشم يک اميد نگاه می کنم. چون احساس می کنم در بدترين شرايط نيز هميشه يک راه هست. بنابراين شرايط را تحمل می کنم. البته اين يک پارادوکس است. چون چنين ديدی باعث می شود هرگز خودکشی نکنم. سپند - تهران من هم مثل خيلی از دوستان ديگر گاهی چنين احساسی دارم و آدم پولدار و بدون مشکلی هم نيستم. با ۲۷سال زندگی با استعدادهای کم ولی پشتکار زياد وضع متوسطی دارم. به نظر من تنها عشق و علاقه به هر چيزی به عنوان هدف ميتونه به زندگی معنا بده. اين چيز می تونه کار يا فوتبال يا عکاسی و... باشه و من در فشار زندگی برای علايق اصلی خودم برنامه ريزی می کنم و از اون کمال لذت رو ميبرم. حتی اگر سالی يک بار اتفاق بيافته به اميد سال بعد زندگی ميکنم. مسعود - آبادان حکومتی که مبنای عقلانی و انسانی ندارد همواره پر از فاجعه و بی عدالتی هاست و خواهد بود. سيستم حکومتی ای که تا قبل از رسيدن به قدرت به انتقاد از حکومت قبلی می پرداخت و وعده های دروغين در خصوص آب و برق رايگان، اتوبوس رايگان، آموزش رايگان، نخوردن گوشتهای منجمد، آوردن پول نفت به در خانه های مردم، از بين بردن فقر و فساد و تبديل کردن مملکت به گلستان، ايجاد شرايط بهتر زندگی برای مردم، اصلاح جامعه و رفع تبعيض و هزاران وعده ديگر می داد. اکنون سيستم حکومتی اش همچون کشتی درهم شکسته ای به گل نشسته و مصيبت ها، داغها و فاجعه ها بر مردم رفته است. سيستم حکومتی که به دليل موهوم بودن ساختار ايدئولوژيک اش هيچگاه قادر به تفکر کردن و برنامه ريزی نبوده و نخواهد بود راهی بهتری جز هرج و مرج و انحطاط جامعه و کشاندن اين نسل و نسلهای آتی به نابودی نخواهد داشت... علی - تهران من به عنوان يک دختر بدبخت ايرانی آرزوی مرگ دارم چون مرگ بهتر از اين زندگی است. پس کجا هستند کشورهايی که دم از آزادی و حقوق بشر می زنند؟ پس چرا به داد اين جوانان بدبخت نمی رسند همانطور که به داد کشور افغانستان رسيدند. به خدا ما زندگی نمی کنيم فقط عمرمان را تلف می کنيم. تمام جوانان در ايران واقعا عمرشان سوخت می شود بدون آنکه ازاين زندگی لذت ببرند.... شيرين - تهران به نظربنده شخصی که آرزوی مرگ را ميکند به خاطر نداشتن اميد به آينده است. وضعيت سياسی و اجتماعی ايران نسبت به افغانستان صدها مراتب بهتر است. در ضمن هر وطندوست آرزو دارد که وطنش وضع اجتماعی و سياسی بهتر داشته باشد.... يما - کابل من فکر می کنم هيچ کدوم از اينها مهم نيست که جامعه چه طور اداره ميشه يا هر چيز ديگه. مهم اينه که من در ممملکت خودم سرفراز باشم. پس خيلی بايد تلاش کنم بنابراين مجالی برای اين فکرهای عجيب نميمونه. من واقعا به ايرانی بودن خودم افتخار ميکنم در هر شرايطی... احمد - کرمان من زنده ام ولی نميدونم برای چی و چرا؟ مگه نه اينکه زنده ها بايد زندگی کنند؟ مگه نه اينکه زندگی لااقل در اين کره حق مسلم زنده هاست، پس چرا زنده ها بايد بسوزند؟ اگر زمانی کسانی برای اين مملکت جان فشانی کرده اند و ثوابشان را از خداوند متعال گرفته اند در عوض جوانان امروز هم جسم و روحشان را در دريايی از بيکاری ها و بی مسئوليتی ها و دنيايی پر از دروغ و نيرنگ ذره ذره از دست ميدهند در حالی که خانواده های جوانان و قهرمانان ديروز با خيالی آسوده به زندگی خود ادامه می دهند و تنفر جوانان و ملت امروز را برای خود ميخرند. آيا غير از اينه که هر قهرمانی دوره ای دارد و در دوره بعد بايد بعد از آن فقط آنها را به خوبی ياد کرد و نه مثل بت پرستيد. عباس - تهران من تا قبل از خواندن اين خبر تصور ميکردم فقط خودم اينجور احساسی دارم و تا حالا هم در موردش با کسی صحبت نکرده بودم. محسن - اصفهان من و همسرم دو سال است که ازدواج کرديم و هر دو در مقطع کارشناسی ارشد درس می خوانيم. کنکور، سربازی، کار و... از مشکلات عظيم جوانان ايرانی است. ما با درآمدی اندک در تهران زندگی ميکنيم و نصف درآمدمان را بابت اجاره خانه می پردازيم. در کنار تمام اين مشکلات که هر روز روحمان را مثل خوره می خورد تا به حال چندين بار توسط نيروهای بسيجی به جرم روابط نامشروع بازداشت شديم و تنها با نشان دادن عقدنامه رهايمان کردند. يک بار حلقه ازدواج من را نيز يکی از آقايان به دليل طلا بودن حلقه (طلا برای مردان در اسلام حرام است) به بيرون پرت کرد. من و همسرم حق نداريم لباسی را که می خواهيم بپوشيم يا حتی بر اساس اختيارمان در خانه خودمان چيزی بنوشيم. ما حق نداريم در اتاق خوابمان (که خصوصی ترين نقطه زندگی ماست) به برنامه يا فيلم مورد علاقه مان نگاه کنيم چون اگر آن برنامه يا فيلم غيرمجاز باشد توسط نيروی محترم انتظامی ضبط می شود و ما نيز محکوم. ما نمی توانيم ماهواره نگاه کنيم چون حکومت خوشش نمی آيد... زندگی خصوصی ما کاملا زير نظر است... سپهر - تهران من يک ليسانسه هستم. وضع مالی خوبی دارم ولی در آينده چيزی نمی بينم برای تلاش کردن و اميد بستن. هدف متعالی برای دست يافتن. در جمع دوستانم هم ميل به مرگ و آرزوی آن زياد به چشم می خورد. خيلی زياد. ياس - تهران با تمام مشکلات فراوانی که در زندگی دارم سعی ميکنم خيلی کم و به ندرت به خودکشی و مرگ فکر کنم... شکوفه - تهران با وجود تمامی مشکلات به خصوص برای جوانان، بزرگترين نعمت خداوند به انسان نعمت حيات است پس بايد قدر دانست و در راه رضای او گام بر داشت، همانگونه که در قرآن امده است انسان را فقط به خاطر آنکه خداوند را بپرستد خلق کرده و ما نه برای حيات خود و نه برای ممات خود هيچ اراده ای نداريم و با تمام وجود و با تمام علاقه بايد در راه خشنودی خداوند گام برداريم . علی - همدان من مدت زيادی نيست که تهران را ترک کردم ولی اعتقاد دارم که همين حاکميت است که پيام مرگ و نيستی ميدهد که جوانان ايرانی در نوميدی و یأس غرق شوند و نتوانند برای آينده خودشان اقدام و فعاليت کنند. هادی - لندن به نظر من زندگی خيلی زيباست، اما اول بايد برای موفقيت تلاش کنيم و به زندگی عشق ورزيم و اين را به خود تلقين کنيم. امين - برازجان برخی از دوستانم بارها از اينکه زندگيشان بی معنا شده شکايت می کنند. گاهی با افسردگی می گويند يعنی ما آمده ايم که بخوريم و بخوابيم و کار روزمره مان را مکرر در مکرر تکرار کنيم؟! زندگی ما اين شده که همواره منتظر فردا باشيم تا شايد معجزه ای باران معنا را از آسمان به روی ما فرو فرستد. معنا و معمای «بودن» و «هستن» چيست؟! من هم هر از گاهی دچار قحطی معنا می شوم. ساعتها به يک نقطه خيره می شوم، ديوانه وار در خيابانها و در طول جاده ها راه پيمايی می کنم... آدمی بايد بداند که حاصل دانش تجربی روزافزون ما، هرگز نمی تواند ديدگاه های کلی به زندگی و جهان باشد، و هم اينکه، والاترين آرمان ها که نيرومندترين قوۀ محرکه ما هستند فقط در مصاف با آرمان هايی ديگر شکل می گيرند که برای ديگران همانقدر مقدس اند که آرمان های ما برای ما. مهرداد رجبی کرمانشاهی - تهران من به دنيا به خاطرمردن نيامده ام. من به خاطر آن تولد شده ام تا از نعمت ها ی دنيا سهم معين خود را بگيرم. و از جانبی به عنوان انسان مسئول و متعهد در برابر ساير انسانها مصدر خدمت شوم. زيرا تفاوت انسان با حيوانا ت در داشتن روحيه استرحام و همنوع دوستی است. بگذار به جای من آنهايی بميرند که مايه سرگردانی همنوعان و ايجاد بدبختی برای مردم هستند. سيروس احمد بد خشانی - کابل اين مقاله به نظر من خيلی جالب اومد چون همين ديروز با چند تا از دوستان می گفتيم که اگر تهران زلزله بياد کلی از مشکلات حل می شوند. من و اطرافيانم به عنوان جوانان تحصيل کرده واقعا اميدی به آينده نداريم با اين که سخت کار می کنيم و درس می خونيم. اما چند وقته که در ايران سکوت عجيبی حکمفرماست... نمی دونم که آخر اين سکوت، مرگه يا انفجار. شهروز - تهران من خود يک مادر ۳۲ساله هستم اما زندگی در ايران به قدری سخت شده که اين مسئله تنها در جوانان مجرد وجود ندارد بلکه درميان کليه قشر مردم وجود دارد. من خود بارها اين آرزو را کرده ام ولی هر دفعه فقط دلم برای فرزندانم می سوزد. چون زندگی اينقدر سخت شده که فشارهای عصبی و کاری روی همه حتی زنها زياد شده و يک مادر علاوه بر تحمل کارهای روزانه و نگهداری فرزندان وغيره بايد برای تأمين نيازهای خانواده در بيرون از خانه نيز کار و فعاليت داشته باشد. با اينکه نسبتا“ زندگی خوب و معقولی دارم ولی نمی دانم چرا دلم خوش نيست، فقط خدا را شکر ميکنم که فرزندان سالم و شوهرخوبی دارم. اما قربان آن روزهايی که مردم سادگی داشتند و دل خوش و همه به هم محبت ميکردند ولی متأسفانه جامعه طوری شده که تجملات بسيار انسانها را به رقابت های بد می کشاند و هميشه همه به دنبال اين هستند که بک پله از ديگری بالاتر باشند. هيچ کس گذشت ندارد. ديگه همه چيز از بين مردم ما رخت بسته و اين متأسفانه به دليل فرهنگ غلطی است که درجامعه حاکم شده است. مريم - تهران امروزه در بسياری از مواقع، زندگی بيشتر به زنده ماندن مي ماند و اين در جامعه ايران خصوصا در ميان جوانان بيشتر محسوس است. اميد به زندگی در اين مملکت و برای ايرانی جماعت بسيار کم است و حداقل ميشود گفت که اگر خيلی ها بفهمند که فردا ميميرند, نه تنها ناراحت نميشوند بلکه تا حدودی هم خرسند و راضی خواهند بود که از دست اين همه ظلم و تبيعض و حق کشی و بی عدالتی نجات خواهند يافت. احسان - شيراز با توجه به شرايطی که در جامعه به وجود آمده -- گرانی بيداد می کند و قشر کم درآمد جامعه نمی تواند هيچ عکس العملی نشان بدهد -- از اين دنيا راحت شدن بسيار آسانتر است تا با مشکلاتی که هرچند دست و پنجه می زنيم روز به روز زيادتر و پيچيده تر می شود و با توجه به جامعه ای که عملاً به خانمها ظلم می شود... در زمينه کاری حق و حقوقی برای خانمها رعايت نمی شود و در ظاهر می گويند خانمها دارای تمام حق و حقوقها می باشند. سيما - تهران بحث نااميدی جوانان مختص تهران نيست و شما ميتوانيد با کمی کندوکاو در ساير نقاط کشور به همين نتيجه برسيد. اتفاقا آزاديهای فردی و اجتماعی برای جوانان پايتخت بسيار بيشتر از ساير نقاط ايران است. آنچه حايز اهميت است نوع برداشت و تجزيه و تحليل آن ميباشد. اگر صرفا نوميدی جوانان را به محدوديت روابط دختران و پسران محدود کنيم به بيراهه رفته ايم. در حال حاضر تأمين منابع مالی برای امرار معاش دغدغه بسياری از خانواده هاست. فاصله طبقاتی بسيار زياد و همچنين در آمدهای ناچيز قشر وسيعی ازجامعه همگی در اين احساس ياس و نااميدی دخيل هستند. مسعود - اردبيل من سال ۱۳۷۵ از دانشگاه تهران در مقطع فوق ليسانس فارغ تحصيل شدم. حالا هم در يک مؤسسه پژوهشی کار ميکنم. اگرچه کارم در زمينه مورد علاقه ام است ولی دستيابی به اهدافی که در سر داشته و دارم را با اين ساز وکار و حقوق غير ممکن می دانم. در حقيقت اين زندگی يک مرگ تدريجی است هرچند ميدانم که از دست دادن اميد چيز خوبی نيست. حميد - کرج من يک گرافيست هستم و فکر می کنم که تمام جوانان ايران بدبخت ترين جوانان دنيا هستند چرا که نمی توانند هيچ داشته باشند. ما وقتی جوان هستيم دوست داريم ماشين خوب و خانه خوب و مرفه داشته باشيم وقتی پير و از کار افتاده شديم به چه درد می خورد؟ تازه اگر بتوانيم در پيری به آنها برسيم! ما بيچارگانی هستيم که فقط محکوم به اين زندگی هستيم! تينا - تهران چقدر احمقانه است که عده ای فکر ميکنند با سختگيری در مورد پوشش، روابط و محدود کردن حداقل تفريحات جوانان موجب مسلمان شدن آنها و افزايش اميد به زندگی ميشوند. جوان امروز نياز به آرامش و احساس امنيت دارد. امنيت فکری، بيانی و اقتصادی. ايران تبديل به زندانی شده که زندانبانهايش حجاب، محدوديت، رعب، خدمت سربازی، بيکاری و... هستند. نتيجه نهايی فرار است: جوانان برخی با سرمايه، برخی با تخصص فرار می کنند. هنرور - تهران فکر می کنم با وضعی که جمهوری اسلامی و اين جناح محافظه کار به وجود آورده انتظار بيش از اين نمی ره. مهران - تهران هر روز که از خواب بيدار می شوم با دلهره و اضطراب؟ آيا امروز قراردادم تمام خواهد شد؟ آيا امروز کارم را از دست خواهم داد؟ الآن که جوانم و می توانم کار کنم تنها روزگار می گذرانم؟ فردا که مسنتر خواهم شد وضعيتم به چه شکل خواهد شد؟ چرا کشوری به اين ثروتمندی بايد تمام مشکلاتش روی مردم باشد؟ هيچ کس صدای ما را نمی شنود حتی اگر هم بشنود توجه نمی کند؟ کيان - تهران بروز چنين نابهنجاريهای در جامعه ای مانند ايران را نمی توان با استفاده از قواعدی که در يک جامعه غربی صدق می کند مورد بررسی و کنکاش قرار داد. اساسا فرهنگ ايرانی که قدم به قدم به انحطاط رو گذارده و اکنون در منحط ترين و بی مايه ترين حالت آن قرار دارد... برخلاف تصور عامه در حال حاضر هيچ اثری از فرهنگ چند هزار ساله ايرانی در حوزه عمومی و خصوصی جامعه ايرانی باقی نمانده تا بتواند به عنوان پشتوانه حداقلی برای يک فرد عضو اين جامعه قرار گيرد. اثر اين انحطاط شديد که داشتن يک حکومت سنتی از نمودهای بسيار کوچک آن است به قدری شديد است که حتی سلامت روانی اين جامعه از جامعه ای حتی با قدمت فرهنگی ۱۰۰ سال بسيار بحرانی تر است. هر چند که بروز اين نابهنجاری ها در زمان محدود وابسته به نحوه عملکرد حکومت است ولی در جامعه ايران نحوه حکومت حاکمان بيشتر از اين وضعيت تاثير می گيرد تا اينکه بر روی آن تاثيرگذاری داشته باشد. جلال - تهران من کاملاً مخالف هستم چرا که انسان بهترين مخلوقات يا به عبارت ديگر اشرف مخلوقات است. دنيا معنی خيلی بزرگی را دارا ميباشد. و اين خود دارالامتحان برای مخلوقات چه در آسمانها و چه در زمين است به ويژه انسان. بايد ما بکوشيم که از اين آزمونگاه با کاميابی و موفقيت بدر آييم نه با حقارت و پستی. احسان طاهری - کابل من هم دلم می خواهد هرچه زودتر از دست دنيا خلاص شوم و اين به اين معنی نيست که می خواهم خودکشی کنم. فقيط می دانم الآن مردن بهتر از ۲ ساعت بعد است و آدم کمتر زجر می کشد. در ضمن اين موضوع به نظر من ربطی به ايران ندارد و با اين طرز تفکر هر جای ديگر هم که باشم همينگونه فکر خواهم کرد. مهدی - شيراز هر روز که از خواب بيدار ميشوم با خودم ميگويم امروز را سعی ميکنم بهتر و شادتر و مثبت تر باشم . به خدايی که من ميشناسمش (و نه خدای ملايان) متوسل ميشوم. ولی به محض بيرون آمدن از خانه آنقدر تبعيض و دورويی و عقب ماندگی و فلاکت می بينم که شب که خسته به خانه برميگردم نه تنها هيچ ايمانی در من نمانده بلکه روز به روز هم نا اميد تر می شوم. شراره - تهران بابا زندگی خيلی قشنگه، اين حرفها چيه می زنيد من که دوست دارم ۱۲۰ سال زندگی کنم انشاءالله. سعيد - تهران شايد تعميم اين موضوع به کل جامعه مناسب نباشه ولی حداقل درمورد من و در مورد اکثر جوانهای دور و بر من تو سن ۲۰-۲۱ سالگی درست بود. احساس عجبی بود واقعا. من خيلی از موارد (شامل خودم) رو ميدونم که نه بخاطر شغل بود نه خانواده. به نظر من گذاشتن مرزهای فاحش بين زن و مرد و جدا کردن آنها در سطح جامعه ميتونه يکی از مسببهای اين موضوع باشه. آينده تاريک هم شايد يک دليل ديگر. دليل بر اين مدعا هم احوالات شخصی من و بسياری از دوستان نزديکم است که الآن يا از ايران خارج شدند يا ازدواج کردند. علی - بريتانيا از اظهار نظر دوستان عزيزم واقعاً برخود می لرزم. چرا بايد اينگونه باشد؟ من خودم وضعم بهتر از ديگر دوستان نيست. اما هيچوقت آرزو نمی کنم که در اين دنيا نباشم. به هيچ وجه نمی خواهم نصيحت بکنم چون خودم دليل قانع کننده ای برای زندگی ندارم. فقط آرزوی مرگ نمی کنم. حالا اين يا ناشی از ترس است و يا عادت به وضع موجود. مرتضی - تهران من جوانی ۳۱ ساله هستم. تغييرات روحی فراوانی در اين جمهوری اسلامی داشته ام. آنچه روشن است با اين وضعيت جنگل گونه اميدی به آينده نميتوان داشت. مگر خوشبينی نسبت به تغيير کل اين وضعيت. بارها آرزوی مرگ کرده ام بدون اينکه دست به خود کشی بزنم. ولی آرزوی مرگ آخرين تصوير انسان از زندگيش ميتواند باشد. يعنی جائی که اميد معنی ندارد مرگ جواب همه احتياجات بشر است که پايمال گشته. زندگی با اميد زيباست و ميسر و نا اميدی تنها به سوی مرگ رفتن است. حميد - تهران زندگی نعمت و امانت خداوندی ميباشد. آرزو دارم زندگی خويش را تا هنگاميکه برای من لازم ديده اند سپری نمايم. م ج - تهران اين مملکت می تواند مملو از فضای بالقوه کار و تلاش باشد اما خود مــردم بايستی بخواهند و حرکت کنند. که فعلا همه به اين شرايط تن در داده اند. شايد اين مساله به دليل فرهنگ ضعيف و خرافات موجود در جامعه و از بين رفتن روحيه تعامل است. مهرداد - ايران من در خانواده ای پا به دنيا گذاشتم که پدری بسيار مذهبی آن را اداره ميکرد (و هنوز ميکند) و مانند خيلی خانوادهای ديگر وضع مالی بدی داشتيم (حالا اوضاع بدتر هم شده) با آن شرايط بد به ادامه تحصيل که شايد تنها راه نجاتم بود پرداختم و آلآن که در دانشگاه به زور تحصيل می کنم هيچ اميدی به آينده ندارم و شايد تنها عامل زنده ماندن من نگاه معصومانه ی مادر ساده دلم است که به من چشم اميد دارد، هر چند عبث. رسول - بندر عباس اينجا برای تحصيل، برای استخدام و برای هر کاری بايد سابقه بسيج داشته باشی. خانواده هم نمی تواند زياد به آدم کمک کند. همه درها به روی جوانان بسته است. آخر تا چه حد می شود تحمل کرد؟ کوروش - مشهد من خيال می کردم فقط خودم اين تمايل ها را دارم، اما ديدم همه دوستانم هم همين احساس را دارند. فقط همه از مردن می ترسند و دلشان می خواهد راحت تمام شود و نباشند. با اين همه قوانين مذهبی چطور می شود زندگی کرد... امير انارکی - اصفهان شايد من در رده جوانان نگنجم ولی در مورد خود می دانم که گرچه هرگز قصدی بر خاتمه حيات خود نداشته ام، دليل خاصی هم بر يک روز بيشتر زنده بودن ندارم. در کل به نظر می رسد نشانه ای دال بر بهبود به چشم نمی خورد و فردا لزوماً روزی بهتر نخواهد بود. اين صرفاً نااميدی نيست، بلکه بيشتر بی انگيزگی است. وقتی امروز را با ديروز مقايسه می کنيم می بينيم که اگر بدتر نشده باشد بهتر هم نشده است. بيشتر حالت سکون است، گويی ديگر چيزی برای افزودن نيست. مهراب پرتوی - رشت من ۲۹ سال دارم. بزشک هستم اما هيج چيز ندارم، حتی يک شغل مناسب. هفت سال با وجود اين همه مشکلات در دانشگاه درس خواندم حالا چی هستم؟ يک بزشک بيکار - تهران من هيچ دلبستگی به اين زندگی ندارم و دلم می خواهد زودتر تمام بشود. نه من پدر و مادرم را دوست دارم و نه آنها مرا دوست دارند. رضا - مشهد به جوانانی که آرزوی مرگ می کنند يادآوری ميکنم که زندگی حتی ارزش خودکشی هم ندارد. زندگی بی ارزشتر از اين حرفهاست که به خاطرش خودکشی کنيم. پس زنده بمانيد و به ريش اين همه زشتی و نابسامانی و پليدی بخنديد. زمين را خالی نکنيد. بمانيد تا نظاره گر ويرانی آن باشيد. سينا منصوری - تهران |
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||