|
پاسخ کارشناس مسائل آموزشی ايران به پرسش های خوانندگان | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
به گفته کارشناسان نظام آموزش عالی در ايران به نارسايی های جدی دچار است و به اصلاحات بنيادی نياز دارد. شمار زيادی از فارغ التحصيلان دانشگاه با مشکل بيکاری روبرو می شوند يا در حرفه هايی غير از تخصص خود مشغول به کار می شوند. از سوی ديگر، با وجود نياز روزافزون جامعه ايران به نيروهای متخصص جوان و کارآمد، بهترين استعدادها پس از پايان تحصيلات راهی خارج می شوند. خوانندگان صفحه "صدای شما" نظرات خود را در اين باره برای ما فرستاده اند، که بخشی از آنها در صفحه درج شده است. ما از خوانندگان خواسته بوديم اگر سؤالی دارند برای ما بفرستند تا با کارشناس امور آموزشی در ميان بگذاريم. پرسش های زيادی دريافت کرديم که محمد قائد ، سردبير نشريه آموزشی "لوح" (چاپ ايران) به آنها جواب داده است. متن گفتگو با محمد قائد عده ای از خوانندگان اين سؤال کلی را مطرح کرده اند که اصولا هر کشوری امروزه به چه تعداد دانشجو نياز دارد؟ درصد متقاضيان ورود به دانشگاه و پذيرفته شدگان در مؤسسات آموزش عالی آنها متفاوت است. دانشگاه های ايران وضع خاصی دارند. مثلا در سال جاری (۱۳۸۳) قرار است ۲۰۰ هزار نفر از ۴/۱ ميليون متقاضی وارد دانشگاههای دولتی شوند (يک به هفت يا ۱۳ درصد؛ صحبت از احتمال يک به هشت هم شده است). چنانچه شمار ورودی های دانشگاه آزاد و دانشجويان فوق ليسانس و دکترا را به اين رقم بيفزاييم، می بينيم که بيش از يک چهارم متقاضيان وارد انواع مؤسسات آموزش عالی می شوند. اين رقم شايد از درصدهای مشابه در کشورهای صدر جدول توسعه انسانی سازمان ملل (کانادا، نروژ، سنگاپور و غيره) پائين تر باشد، اما خيلی کم نيست. نکته در جای ديگری است. کمتر از ده درصد جمعيت ايران به دانشگاه رفته است در حالی که بيش از شصت درصد جمعيت زير سی سال دارد. از اين رو، فشار تقاضا برای ورود به دانشگاه، نسبت به خيلی کشورهای ديگر، بسيار شديد است و ايران تا رسيدن به حدی که سی درصد مردم دانشگاه رفته باشند فاصله دارد. وقتی توجه کنيم که ايران از نظر توسعه انسانی و اقتصادی نيز به شدت در تنگناست و جز از نظر وفور آدم، تقريبا از هر چيزی کم دارد، می توان به سؤال شما اين گونه پاسخ داد: عرضه (ظرفيت پذيرش دانشگاهها) به مراتب کمتر از تقاضاست و به همين خاطر صفی دراز از متقاضيان بايد از در تنگی به نام کنکور بگذرند که ايجاد ازدحام و اضطراب می کند. ابراهيم از ساری سؤال کرده است: چرا در ايران همه اصرار دارند مدرک داشته باشند؟ در جاهايی از دنيا شايد اين همه عطش برای مدرک دانشگاهی در شمار عادات رايج نباشد، اما در ايران چنين است. زمانی دارندگان مدرک ششم ابتدايی را به عنوان کارمند دولت استخدام می کردند. در ابتدای دهه ۱۳۴۰ پديده ديپلمه بيکار پيدا شد. در دهه ۱۳۵۰ برای همه دارندگان مدرک ليسانس مشاغل بسياری آماده بود. امروز برای دارندگان درجه دکترا هم کار نيست. برای شغلی که در آن موقع ششم ابتدايی لازم بود حال بايد فوق ليسانس داشت (تازه اگر جا برای استخدام باشد). نمی توان منکر شد که مدرک يکی از راه های ترقی است. در ايران صعود طبقاتی کمابيش آسان است. مدرک تحصيلی يکی از پلکانهای چنين ترفيعی است. امروزه علمای دين هم دوست دارند آقای دکتر در الهيات و فلسفه باشند (خانم دکتر در الهيات هنوز باب نشده). محمد رضا حق جو از باميان پرسيده است: نظر شما درباره آموزشگاه های خصوصی چيست؟ آيا آموزشگاه های خصوصی باعث تضعيف مؤسسات آموزشی رايگان دولتی نمی شود؟ آيا اين خطر نيست که مردم کم بضاعت از تحصيل شايسته محروم شوند؟ اگر منظور شما از «آموزشگاه های خصوصی» مدارس غيرانتفاعی باشد، بايد چند نکته را يادآوری کرد: نکته بسيار مهم ديگری که نبايد از نظر دور بماند جنبه های تربيتی، فرهنگی و پرورشی است. اقشار مختلف جامعه طرز فکرهای متفاوتی دارند. مجبور کردن همه بچه ها به حضور در مدارسی يکسان و يکنواخت سبب تنش، نارضايی و سرخوردگی بچه ها از تحصيل می شود. بسياری از مردم ميل دارند فرزندشان در مدرسه ای درس بخواند که از نظر تربيتی و فرهنگی مورد پسند خود آنهاست. اين يکی ميل دارد به فرزندش نماز شب ياد بدهند؛ آن يکی از بحث بهشت و جهنم بيزار است... درباره دانشگاه های با شهريه بالا چه نظری داريد؟ اگر منظور دانشگاه آزاد باشد، بايد به چند جنبه توجه نمود: يکی امکان تحصيل در مؤسساتی مشابه کالج های آمريکاست، که می تواند مثبت هم باشد. اما مسئله اين است که در ايران افرادی بيرون از وزارت علوم و بدون رعايت ضوابط آموزش عالی، با انگيزه های گوناگون دانشگاه های تازه ای راه انداخته يا دانشگاه های قبلی را برای اهداف ديگری تغيير ماهيت داده اند. نکته مهمی که بايد توجه داشت اين است که انتقاد از نحوه کار يا شيوه مديريت اين مراکز آموزشی نبايد به دستکم گرفتن استادان يا دانشجويان اين مؤسسات منجر شود. داريوش از تورنتو پرسيده است: آيا يک تفکر قديمی بر کل سيستم آموزش عالی حاکم است؟ شايد بهتر باشد بگوييم طرز فکری بسيار جديد بر آموزش عالی ايران سايه انداخته است که بر اساس آن می توان هيچ کس و هيچ چيز را جدی نگرفت. در واقع امر، جامعه ايران دهه هاست که دچار رشد ناموزون شده و بخشهای مختلف آن با همديگر همخوانی و هماهنگی ندارند. آنچه، از جمله در مديريت آموزش عالی ايران، اتفاق افتاده اين اصل است که اصلی وجود ندارد: به هر کاری می توان دست زد و از هر کاری می توان خودداری کرد. در واقع، اين عرصه نيز کهکشانی است از اغتشاش و شيوه های من درآوردی اما بسيار آمرانه. چرا با وجود دشواری ورود به دانشگاه، بازده کار پائين است؟ تحصيلات عالی در ايران را به قيفی وارونه تشبيه کرده اند که فقط وارد شدن به آن سخت است، برخلاف برخی جوامع که وارد شدن به دانشگاه آسان است اما خروج از آن دشوار. در پاسخ به داريوش از تورنتو اشاره کرديم که کلا روحیه حاکم بر جامعه کنونی ايران، بی اعتقادی و انتظار کشيدن برای وقايعی مبهم است. با اين همه، دانشجويان ايرانی از استعداد و استادان آن از علاقه به کار عاری نيستند. تصاوير کلی شايد جزئيات را از نظر دور بدارد، همان طور که تصوير کلی جهان از مردم ايران تا حد بسيار زيادی متفاوت با خصلتهای مثبت و نيک و البته فردی آنهاست. مريم از تهران می پرسد: چرا در دانشگاه های ايران کار تحقيقاتی انجام نمی شود؟ در جهان، سفارش دهندگان تحقيقات به دانشگاهها صنايعی اند که احتياج دارند علوم نظری، و به اصطلاح کتابی، تبديل به دانش فنی و قابل استفاده در تکنولوژی و ساخت محصولات شود. مقدار تحقيقاتی که در دانشکده های فنی ايران انجام می گيرد متناسب با اندازه اين سفارشها و، به نوبه خود، متناسب با بازار محدودی است که صنايع ايران در اختيار دارند. سعيد از شيراز می پرسد: انتخاب رشته تحصيلی در ايران بر چه مبنايی صورت می گيرد؟ آيا معياری هست، يا به قول معروف الله بختکی است؟ امسال ۵۰۰ هزار نفر بر مبنای نمراتی که در آزمونهای پنجگانه به دست آورده اند انتخاب رشته می کنند (در ۱۰۰ رشته) و از ميان آنها ۲۰۰ هزار نفر وارد دانشگاه های دولتی خواهند شد. توجه داريد که آزمون ورودی دانشگاه فقط امتحان نيست، بلکه مسابقه است و بخت پيروزی هر فرد به نمراتی هم که ديگران ـ يا در واقع، رقيبان ـ آورده اند بستگی دارد. چرا بسياری از فارغ التحصيلان، که در رشته های خوبی هم تحصيل کرده اند، جذب نمی شوند و کشور را ترک می کنند. ايران به سبب کمبود منابع مالی، وجود دستگاه بسيار بزرگ و پرخرجی برای دولت، انزوای جهانی و فقدان سرمايه گذاری خارجی، از نظر توسعه انسانی - اقتصادی سخت در تنگناست و برای همه متقاضيان کار، شغل مناسب وجود ندارد. در عين حال، لازم نيست چرخش افراد در جهان و در بازارهای کار را به خودی خود فاجعه ای بزرگ تلقی کنيم. زمانی که فرصت شغلی به اندازه کافی در داخل کشوری وجود نداشته باشد، طبيعی است که اين چرخش ادامه يابد. |
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||