BBCPersian.com
  •    راهنما
تاجيکستان
پشتو
عربی
آذری
روسی
اردو
 
صدای شما
به روز شده: 17:01 گرينويچ - يکشنبه 11 ژوئيه 2004
 
اين صفحه را برای دوستان خود بفرستيد صفحه بدون عکس
نظام آموزش عالی در ايران چه مشکلاتی دارد؟
 
دانشگاه
آيا دانشگاه دروازه ی عبور به خوشبختی است؟
با پيشرفت روزافزون شهرنشينی و گسترش امکانات تحصيلی، آموزش عالی برای ايرانيان به امری عادی و حتی يک ضرورت بدل شده است.

هرسال در همين روزها تب کنکور جامعه را فرا می گيرد و تقريبا هيچ خانواده ای را در امان نمی گذارد. همه در اشتياق ورود به دانشگاه هستند، اما با وجود رشد روزافزون مراکز آموزشی، عده زيادی از داوطلبان تحصيل، از ورود به دانشگاهها و مدارس عالی محروم می مانند.

کارشناسان اتفاق نظر دارند که نظام آموزش عالی در ايران نارسايی های فراوان دارد و ديرگاهی است که تحصيلات عاليه ديگر دروازه پيشرفت و خوشبختی به شمار نمی رود.

بسياری برآنند که نظام آموزش عالی با برنامه ای سنجيده همراه نيست و به نيازهای واقعی جامعه پاسخ نمی دهد.

شمار زيادی از فارغ التحصيلان دانشگاه با مشکل بيکاری روبرو می شوند يا در حرفه هايی غير از تخصص خود مشغول به کار می شوند. بدين ترتيب سالها زحمت و تلاش آنها و بخشی از ثروت مادی و معنوی جامعه بر باد می رود.

در بيست سال گذشته تعداد مراکز آموزشی بسيار بالا رفته، اما اين رشد تا حد زيادی به بهای پسرفت کيفی فراهم شده است. گفته می شود که بسیاری از فارغ التحصیلان به سطح علمی شایسته دست نمی یابند!

کارشناسان عقيده دارند که نظام آموزش عالی به اصلاحات مبرم و جدی نياز دارد.

پديده منفی ديگر، آفت فرار مغزهاست که گفته می شود ايران در ميان ۹۱ کشور درحال توسعه و توسعه نيافته مقام اول را داراست. ايران جامعه ای روبه رشد است، با نياز روزافزون به نيروهای متخصص جوان و کارآمد. اما مشاهدات و آمار نشان می دهد که بهترين استعدادها پس از پايان تحصيلات راهی خارج می شوند.

چرا جامعه متحول ايران نمی تواند دانش آموختگان را به طور شايسته جذب کند و بيشتر آنها را به مهاجرت و اشتغال در خارج سوق می دهد؟

اگر پرسشی در اين زمينه داريد با استفاده از پنجره بالای این صفحه برای ما بفرستيد. محمد قائد ، کارشناس امور آموزشی و سردبير نشريه آموزشی "لوح" (چاپ ايران) آماده است که به پرسش های شما پاسخ دهد.

برخی از نظرات خوانندگان ما:


متأسفانه با توجه به وضعيت آشفته ای که در تمام زمينه ها در ايران وجود دارد. نبايد انتظار داشت که دانشگاهها و آموزش عالی نيز جان سالم بدر ببرند. ظهور پديده شومی تحت عنوان دانشگاه آزاد، خروج دسته جمعی اساتيد مجرب از دانشگاهها به خصوص در رشته های مهندسی و علوم پايه عرصه را آنچنان جهت تاخت و تاز استادنماها باز کرده که آن عده معدودی نيز که توانسته اند از سد کنکور عبور کنند به سد بزرگتری به نام استاد ديکتاتور برخورد کرده و بعد از فراعت از تحصيل يا مجبور به خروج از کشور شده و يا خود را به صنعت بيمار و بازار فاسد ايران می سپارند... مهدی - شيراز

يکی از مشکلات اساسی نظام آموزش عالی ايران جدا شدن آموزش پزشکی از وزارت علوم و الحاق آن به وزارت بهداشت است. اين موضوع قريب دو دهه است که عملا موجب ويرانی نظام آموزش علوم پزشکی کشور شده و صدمات بسياری به نظام بهداشتی و درمانی کشور وارد کرده است. رضا شيرالی - تهران

نظام آموزش عالی ايران نيز، مانند ورزش در اين مرز و بوم، متأثر از مسائل حاشيه ای و برخوردهای سليقه ای است. از يک طرف، مقام و منزلت استادان اين نظام يا همسطح با کارگران ارزان قيمت افغانی توصيف ميشود و يا از نظر حقوقی زير تازيانه ماليات و عوارض که فقط زورش به طبقه کارمندان ميرسد در شرايط پست زندگی می کنند. از طرف ديگر با دانشجوان همانند عناصر ضد دين و ميهن رفتار ميشود... علت اين است که به محصولات اين نظام نيازی نيست. وقتی در گزينش های شغلی خرد و کلان، رابطه جايگزين ضابطه شده است، وقتی هيچ نهاد و ارگانی عملکرد شاغلين رابطه ای را ارزيابی نمی کند، وقتی وضعيت اجتماعی شاغلين رابطه ای بر شاغلين ضابطه ای می چربد، با چه انگيزه ای دانشجو برای ارتقای سطح علمی خود تلاش کند و استاد با چه استدلالی بر دانشجو سخت بگيرد؟ شاهد - تهران

اين نظام مثلا آموزشی اصلا آموزشی نيست. ديگه کمتر دانشگاهی پيدا ميشه که يکی دوتا استاد واقعی داشته باشه. سطح علمی در دانشگاه ها بسيار پايين اومده... رام - تبريز

به نظر من ايراد اساسی از نظام آموزش وپرورش ماست که با صرف ۱۲ سال هزينه، فردی تئوری گرا، خسته از مسابقه کنکور، غير کارا با عادتهای درسی غيرعملی و تحقيقی به آموزش عالی تحويل ميدهد. سيستم آموزش عالی متأثر از اقتصاد مفتی زده نفت، تبديل به کارخانه توليد مدرک با نام و نشانهای مختلف شده است... نخبگان و دانش آموختگان با استعداد در چنين سيستمی کمتر موفق به يافتن جايگاه خود در حرفه کاری ميگردند. به نظر ميرسد با توجه به ارزش مطلقی که پيش از اين علم در ايران داشته است دانشجويان با تکيه بيش از حد به مدرک و علوم تئوری همچنان خود را مبرا از فراگيری وکسب تجربيات اجتماعی و حتی فنی و تجربی می دانند که اين خود ضربه های کاری به آنها و متعاقب آن به اجتماع وارد می آورد. لذا لازم است سيستم آموزش عالی با برگزاری دوره های کاريابی، روانشناسی وجامعه شناسی عملی برای دانشجويان از يک بعدی شدن دانشجوايان سخت کوش و بااستعداد جلوگيری کند. مصطفی - تهران

درسهای دانشگاهی جوابگوی نيازهای مراکز صنعتی ما نيست و از طرفی مراکز صنعتی ما نيز حاضر به سرمايه گذاری در بخش پژوهشی دانشگاهها نيستند. در مورد فرار مغزها هم يکی ممنوعيت های بيجهت اعمال شده ار طرف حاکميت در مورد خيلی از مسائل و همچنين وضعيت بد اقتصادی و ناکافی بودن درآمد نسبت به هزينه ها! اشکان - ونکوور

افسردگی شديد ميان دانشجويان، مشکلات معيشتی اساتيد، انزوای از جامعه جهانی در ابعاد علمی، ضعف ساختاری وزارت علوم، به هم ريختگی هنجارها در دانشگاه و پس از آن و بويژه بی اعتنايی به ارزشهای علمی و بيکاری دانش اموختگان از مهمترين عوامل کاهش سطح کيفی آموزش عالی در ايران است. سياوش - شيراز

من در دانشگاه استاد بودم و کارم را دوست داشتم اما چون مادرم بهايی بود، نتوانستم به کارم ادامه بدهم. مادرم مرده بود، اما مذهب او همچنان مانع ادامه کار و زندگی من در ميهنم بود. امير غياثی - آمريکا

جو حاکم بر نظام آموزش عالی ايران اين است که دانش آموختگان پس از فراغت از تحصيل، اصلا در زمينه کاری خود توانايی حل مشکلات واقعی را ندارند، چه رسد به تعريف مشکل و مساله! چند درصد از فارغ التحيلان مهندسی کشاورزی ما سررشته و توانايی کافی در اداره صحيح يک واحد کشت و صنعت و حل مشکلات جاری آن را دارند؟ آنچه دانشجو می آموزد تنها انبانی است از محفوظات يک شبه حفظ شده و يک هفته فراموش شونده. نظام ارزشيابی آموزشی ما از آموزش متوسطه تا عالی در پی ارزيابی در سطح تاکسونومی يک (يادسپاری و بازگو کردن) است. مجالی نيست برای خلاقيت و حل مساله. دانشجو با اين شيوه برگزاری امتحانات تشويق می شود که نياموزد، فکر نکند، خلاقيت نداشته باشد، به کارش اهميت ندهد. بلکه فقط يک هفته مانده به امتحان جزوه استاد را ببلعد و از بر کند. اين را بگذاريد در کنار فرصتهای محدود شغلی و اينکه در ايران اصولا هر کسی صرفنظر از آنچه آموخته، به نحوی مشغول کاسبی و دلالی است و اصولا شغلی به جز دلالی وجود ندارد: داروساز ما داروفروش است و مهندس کامپيوترمان کامپيوترفروش. با اين وضع چگونه انتظار داريد تک و توک دانش آموختگانی که از اين نظام آموزشی جان سالم به در برده اند و دغدغه کار واقعی دارند مابقی عمر را صرف دلالی کنند؟ استاد قاثد آيا چاره ای برای اين وضع متصور است؟ محسن - تورنتو

سيستم آموزشی ما همان سيتم آموزشی مکتب خانه های چندصدسال پيش است. سيستمی که اساس آن را ترس از معلم و اجبار تشکيل می دهد. مشکلاتی مثل عدم پويايی مشکلی است که گريبان دانشگاه های ما راهم گرفته است. از آنجايی که دبيران ما خودشان با مشکلات مالی زيادی دست به گريبانند، ديگر رمقی برايشان باقی نمی ماند تا به سمت پويايی بيشتر پيش بروند. در کل اين سيستم چيزی جز روش های گردگرفته و عتيقه نيست. مصطفی موسوی تبار - ايران

مشکلاتی که گزينش دستگاه های دولتی در هنگام استخدام برای جوانان تحصيلکرده ی نخبه ايجاد می‌نمايند باعث شده است که اکثر اين جوانان عطای کار در مراکز دولتی را به لقايش ببخشند. بنابراين عموما فارغ التحصيلان برتر، کمتر در مراکز دولتی يافت می‌شود و نتيجه همان شده است که ملاحظه می‌فرماييد. مغزها که فرار می‌کنند هيچ، امروزه بی‌مغزها هم به فکر فرار هستند‏... علی - تهران

مد شده است که همه بايد ليسانس داشته باشند. دانشگاه آزاد هم که بستر را فراهم کرده و حتی خود برايشان رشته انتخاب می کند و ساير غيرانتفاعی ها به همين ترتيب، که چه بشود؟ جامعه ای داريم با اينهمه ليسانس بيکار که خيلی هاشان هم بدون علاقه رشته ای را خوانده اند. اما واقعيت جامعه غير از اين است چون خيلی از شغلهای لازم در جامعه ما احتياج به ديپلم يا فوق ديپلم يا حتی يک دوره ۶ ماهه تا يک ساله دارند و آنوقت ليسانس های ما عارشان می شود اين کارها رابکنند توقعشان هم بالاست می خواهند يک شبه به همه چيز هم برسند که نمی شود. اوضاع به هم ميريزد، هيچ چيز سر جای خودش نيست و همه هم ناراضی هستند. به نظر می رسد که کشورهای غربی بر اين مشکل فايق آمده و آن را حل کرده اند. آنجا يک سوفور که جارو می زند همان احترامی را دارد که يک افسر دارد در هيچ کجا او را به تمسخر نمی گيرند و يا او را محروم نمی کنند. به نظرم ما هم بايد از الگوهای کشورهای موفق استفاده کنيم نه فقط برای دانشگاهمان بلکه در امور اجتماعی، اقتصادی، دينی و... علی الهی - ايران

اين موضوع که نظام آموزشی ايران ناکاراست صحيح است اما آموزش و پرورش و آموزش عالی نيز به اين ناکارايی دامن می زنند. برای نمونه می توان به اين رابطه بين دانشگاه و صنعت اشاره کرد که فارغ التحصيلان دانشگاه معلومات نظری دارند و همانند دبيرستان به حفظ مطلب می پردازند درحالی که در دانشگاه بايد عکس اين مطلب صادق باشد و دانشجو خود جوينده باشد. از طرف ديگر اصطلاح فرار مغزها بايد تعريف دقيق تری شود چون به نظر می رسد که فارغ التحصيلان و شاغلان کنونی در صنعت ناديده گرفته شده اند. اگر آمار فرار جوانان المپيادی مطرح است اين عده به صورت جداگانه و با کمک اساتيد دانشگاه ها به -حفظ معلومات - می پردازند. علاوه بر اين هنوز به مرحله بازدهی نرسيده اند. ع ق - شيراز

بيکاری فارغ التحصيلان و فرار مغزها تنها به نظام آموزش عالی بر نمی گردد، بلکه ناشی از عدم مديريت و سياست گزاری صحيح و همچنين سرمايه گذاری هدفمند در بخش اشتغال است. ضمنا به نظر من که تجربه تحصيل در دانشگاه های داخل و خارج از کشور را دارم سطح معلومات فارغ التحصيلان دانشگاه های دولتی ايران پائين نيست و به همين دليل است که بسياری از فارغ التحصيلان ميتوانند پس از فارغ التحصيلی راهی کشورهای پيشرفته شوند و بدون نياز به گذراندن آموزش اضافی در آنجا ادامه تحصيل داده و يا بعنوان کارشناس و محقق و حتی استاد مشغول به کار شوند. از آنجا که متأسفانه نحوه اداره بسياری از کارهای تخصصی در کشور کماکان به سبک سنتی و غير علمی است امکان استفاده از تخصص فارغ التحصيلان در کشور محدود ميباشد و به همين دليل بسياری از فارغ التحصيلان توانمند ايرانی مجبور به انجام کارهای غير تخصصی و يا مهاجرت ميشوند. فرنوش قاسم پور - درسدن (آلمان)

همه متفق القول هستيم که نظام آموزش عالی کشور دچار کاستيهای بسياری است. برای بسياری از مردم، از جمله پشت کنکوريها دانشگاهها به لحاظ کمی با نارسايی روبرو هستند، به گونه ای که تنها حدود ۱۵ درصد افراد داوطلب، قادر به حضور در دانشگاهها هستند که البته در اين ميان اغلب افراد در رشته مورد علاقه خود پذيرفته نميشوند. اما وقتی فرد وارد دانشگاه ميشود تازه ميفهمد که مشکلات و نارساييهای کيفی دانشگاهها به مراتب وخيمتر از جنبه کمی آن است. مشکل اصلی در دانشگاهها نوع تفکر حاکم بر دانشگاههاست که از مناظر مختلف قابل بررسی است؛ تا چندی پيش علومی نظير ژنتيک و زمين شناسی (به واسطه قبول نمودن فرضيه تکامل) از علوم ضاله به شمار ميرفتند و اصولاً به علوم تجربی به عنوان علوم رقيب و دشمن علوم دينی نگريسته ميشد. البته اين ديدگاه تا حدود زيادی اصلاح شده اما اثرات آن باقيست. ديدگاه ديگر حاکم بر دانشگاهها که اصولا بر همين اساس نيز دانشگاهها ايجاد شدند، نگاه به دانشگاهها به عنوان مرکز آموزش نيروی انسانی است. اين درست است که يکی از وظايف دانشگاهها آموزش نيروی انسانی است ولی ظرفيتهای دانشگاهها نبايد به همين جا ختم شود. در بسياری از کشورها وظيفه آموزش را کالجها بر عهده دارند و دانشگاههای بزرگ برای اهداف تحقيقاتی جهت يافته اند. متاسفانه دانشگاههای کشور به لحاظ تحقيقاتی جهت يافتگی ندارند و در يک چرخه آموزش گرفتار شده اند به اين ترتيب که افرادی وارد دانشگاهها ميشوند و توسط اساتيد آموزش داده ميشوند تا درنهايت با گرفتن يک مدرک دکتری بتوانند در يک مرکز آموزش عالی به تدريس بپردازند. اغلب اساتيد کشور گرچه ميتوانند معلمين خوبی باشند ولی محققين قابلی نيستند و شايد در طی سالها تدريس تنها به يک جزوه درسی اکتفا نمايند. به همين علت اکثر آموزش ديدگان اين سيستم با دانشی قديمی پا به عرصه بازاری ميگذارند که هيچ يک از دروسی که خوانده اند در آن به کار نمی آيد. در نيمه های دهه دوم انقلاب بحث تخصص و تعهد از بحثهايی بود که طی آن بسياری از افراد دگرانديش در دانشگاه ها پاکسازی شدند و در عوض از نيروهايی استفاده شد که به رغم نداشتن تجربه تحقيق يا حتی مدارک معتبر دانشگاهی، با همان جزوات قديمی شروع به تدريس نمودند. امروزه اين نيروها هنوز در دانشگاه ها تحت عنوان استاد و مدرس حضور دارند و از آنجايی که حضور افراد با سواد و محقق در دانشگاهها با به حاشيه راندن آنها همراه خواهد بود، با حضور اين نيروها در دانشگاهها و با همان بهانه تعهد، مقاومت مينمايند و نتيجه چنين امری فرار اين نخبگان به خارج است. يکی ديگر از مشکلات دانشگاه ها نظام حقوق و پاداش در دانشگاههاست که استادان را مجبور ميکند برای درآمد بيشتر تقريباً تمام وقت خود را به تدريس در دانشگاههای آزاد و دولتی و حتی آموزشگاههای کنکور بگذرانند و به همين جهت نيز فرصت ارتقای دانش و همچنين ارتباط مؤثر با دانشجو را از دست ميدهند. با اين حال نبايد از نظر دور داشت که در پنج سال گذشته تا حدی اين ديدگاهها اصلاح شده اما متأسفانه مجريان قوانين و بخشنامه های نوينی که برای اصلاح امور تدوين شده اند هنوز بر اساس روابط و بر اساس همان ديدگاه متعهدين و غير متعهدين (خودی و غير خودی) با اساتيد دانشگاهها و حتی خود دانشگاهها و مراکز تحقيقاتی عمل مينمايند. مجيد ن - تهران

آقای قائد عزيز نظام آموزش عالی ايران اصلا نظام نيست! باری است به هرجهت. همه چيزمان بايد به بقيه چيزهامان بيايد. مثل فوتبالمان، اقتصادمان، مثل سينمايمان... ما کجا برنامه برای کارهايمان داشته ايم. وضع حاضر نيز نتيجه يک فرايند تصادفی و آشفته است. چه انتظاری بايد داشت و چه برای آن انجام شده است. من مدتی است در هنک کنگ ساکن هستم و ۲۰ سال سابقه آموزش و پرورش را فراموش کردم! من با ۲۰ سال سابقه کار در آموزش و پرورش ايران را ترک کردم و ظرف يکسال به اندازه کل ۳۰ سابقه خود حقوق گرفته ام. چرا بايستی می ماندم. محمدرضا افشارمحرابی - هنگ کنگ

علت اينهمه عوارض منفی که برشمرديد اين است که توسعه کمی اموزش عالی متناسب با توسعه اقتصادی نيست وعملا سيستم اقتصادی توان جذب ندارد. تمام تلاشها بايد در جهت هماهنگی اين دو نوع توسعه در مديريت کلان کشور صورت گيرد. مکانيزم گزينش ضروری است ولی کنکور جواب مسئله نيست بلکه بنظر من بايستی شورای دبيران ودانش اموزان دبيرستانها نيروهای نخبه هر منطقه را با توجه به تعداد مورد نياز ارزيابی شده به اموزش عالی معرفی کنند. عباس استاد محمدی - تهران

افزايش کمی قبولی های دانشگاه هيچ سودی برای بهبود وضعيت تحصيل ندارد و بايد از نظر کيفی تدريس در دانشگاه افزايش يابد . با جرأت می توانم بگويم تحصيل در مراکز عالی تبديل به هنجار شده است . بايد فرهنگ را در جامعه تغيير داد نه افزودن تعدادی ساختمان و پروراندن باسوادان بی سواد. مزدک - شيراز

به نظر من تمام مشکلات ما ايرانيها خصوصا جوانان برمی گردد به اينکه می گذاريم ديگران برای ما تصميم بگيرند. بسياری از مشکلات ما ناشی از اين است که خودمان قدرت تصميم گيری نداريم وهميشه از اين واهمه داريم که ديگران پشت سرما چه می گويند. هر وقت يک نفر چيزی گفت بدون انکه در مورد ان تحقيق کنيم و مطالعه کنيم فورا حرف او را تکرار می کنيم .هر وقت هر مشکلی پيش امد فورا حرف حکومت را پيش می کشيم واو را مقصر می دانيم .بسياری از معضلات جامعه ما به خاطر بعضی باورهای های فرهنگی غلطی است که ما داريم مثلا در موردمشکل ازدواج: من شش سال پيش با سيصد هزار تومان! کل خرج عقدوعروسی وخريد بازارم انجام شد در صورتی که همان موقع يکی از دوستان دو ميليون تومان خرج کرد وتا الان قسط هايش را می دهد. در مورداشتغال نيز بايد بگويم که خيلی از جوانها از کاری که زحمت داشته باشد خوششان نمی آيد. من خودم با اينکه ليسانس دارم ولی کار يک ديپلمه را انجام می دهم با اينکه همکاران مرا هميشه منع می کنند ولی من با وجود حقوق اندک وزحمت فراوانی که می کشم از اين وضع راضيم. سيما - تهران

انفجار جمعيت ناشی از برخورد غلط مسئولين در اوايل انقلاب وعدم باور به کنترل جمعيت بود. در بعضی مواقع کنترل جمعيت را دسيسه اسرائيل وصهيونيسم برای کم کردن جمعيت کشورهای مسلمان قلمداد می کردند. کار به جائی رسيد که برای دريافت کوپن بيشتر فرزند بيشتر تبليغ شد و امروز جمعيت دانش اموزی ودانشجوئی ايران ۱۷ميليون است و از سمت ديگر تبليغ مدرک گرايی ودامن زدن به اخذ مدرک از هر سو جامعه را چنان ملتهب کرده که بيرون رفتن ازاين ورطه به سادگی ميسر نيست. از يک طرف مسابقه ای نا عادلانه برای ورود به دانشگاه با ظرفيتی محدود. پذيرفته نشدگان را سرخورده ودچار مشکلات روحی وروانی خواهد کرد که متاسفانه در بعضی موارد منجر به خودکشی هم شده واز طرف ديگر قبول شدگان دانشگاهی با اخذ مدرک وفرار مغزها. در نهايت برآيند اين تلاش و کوشش ماحصلی برای مملکت نداشته است و به نظر ميرسد مشکل امروز رقابت شديد خانمها با اقايان است. نظام آموزشی نيازمند دگرگونی اساسی است. ... اسماعيل - تهران

 
 
مطالب مرتبط
 
 
اخبار روز
 
 
اين صفحه را برای دوستان خود بفرستيد صفحه بدون عکس
 
 
   
 
BBC Copyright Logo بالا ^^
 
  صفحه نخست|جهان|ايران |افغانستان |تاجيکستان |ورزش |دانش و فن |اقتصاد و بازرگانی |فرهنگ و هنر |ویدیو
روز هفتم |نگاه ژرف |صدای شما |آموزش انگليسی
 
  BBC News >>|BBC Sport >>|BBC Weather >>|BBC World Service >>|BBC Languages >>
 
  راهنما | تماس با ما | اخبار و اطلاعات به زبانهای ديگر | نحوه استفاده از اطلاعات شخصی کاربران