|
جوان ایرانی بر سر سه راهی؟ | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
نوشته زیر را سید ایمان ضیابری، وبلاگ نویس و روزنامه نگار نوجوان ایرانی، برای ما فرستاده است که در آن نظرات شخصی وی در مورد تضادهای موجود در زندگی جوان ایرانی مطرح شده است. شما هم نظرات خود را به ما بگویید: در عصری که برخی منتقدان داخل ایران اسمش را گذاشتهاند عصر تهاجم فرهنگی -- و کارشناسان خارجی به آن میگویند عصر جهانی شدن و از بین رفتن مرزها -- جوان ایرانی بین یک سه راهی بزرگ فرهنگی قرار گرفته است. این جوانان تقریباً هر روز را به شکلی متفاوت از روز قبل زندگی خود سپری میکنند و همین باعث میشود در کشور ما هیچ برنامهریزی فرهنگی، هنری و پرورشی درستی به اجرا در نیاید. بگذارید مسیرهای این سه راهی را بیشتر توضیح دهم: ۱- فرهنگی بومی و محلی: ایران صدها روستا دارد که در بعضی از آنها هنوز جرمی اتفاق نیفتاده و نه اثری از دزد هست و نه پلیس. جوانها هم مثل پدربزرگهایشان "گالش" و "چوقا" و "لچک" میپوشند، اما به محض اینکه پای یکیشان به شهر باز شد، لباس محلی و پوشش نمدی، جای خودش را شلوارهای برمودا و پیراهن با عکس مایکل جکسون میدهد. پایبندی به هویت ملی و بومی باعث شده تا میلیون ها جوان ایرانی به طور کامل شیفته و فریفته فرهنگ وارداتی نشوند و خودشان را تا حدود زیادی حفظ کنند. تلاش برای پایبندی به این نوع فرهنگ تضادها و پارادوکسهای فراوانی در ذهن جوان میسازد. ۲- فرهنگ دینی اسلامی: این روزها بین جوانها، در جمعهای خانوادگی و حین گفتوگوهای غیررسمی و دوستانه، هر کسی کوچکترین نامی از دین، فرایض و اعمال دینی ببرد، برچسب "آدمفروشی" و "نوکری رژیم" میخورد، به "اطلاعاتی" و حقوق بگیر "آنها" بودن محکوم و سرانجام طرد میشود. "خشک و متحجر بودن" آخرین صفتهایی هستند که خواهد شنید و خلاصه به نحوی دست به سر میشود! حالا همینها اگر دوربین یک برنامهی تلویزیونی را ببینند و در مورد یک موضوع دینی سوال شوند، آنچنان با آبوتاب و جزییات پاسخ میدهند که تصور میکنی گویی روحانی خلعلباس شده هستند! آمیخته شدن جنبههای سیاسی و روزمره زندگی مردم با آموزههای آخرین دین ابراهیمی، و نیز تحمیل شدن شرایط سخت سیاسی، اجتماعی، مادی و اقتصادی به مردم با نام دین و حکومت دینی و لاپوشانی کردن کاستیهای مدیریتی در سطوح مختلف جامعه به وسیلهی القاب و شعارهای مذهبی، اندک اعتقادات مذهبی و دینی در مردم و به ویژه جوان نسل سومی "راک ان رول" ایرانی را هم زایل کرده و اگر کسی به دوست همسنوسال جوان خودش بگوید که مثلاً نماز میخواند، آنقدر بدوبیراه و تحقیر میشنود که از کردار و گفتار خودش هم پشیمانی میگیرد. ۳- فرهنگ غیرایرانی: فرهنگ غیرایرانی یعنی هرچیزی که از خارج مرزها وارد شده و لزوماً چون اسامی غیرفارسی دارد، از دید خیلی ها قشنگ، زیبا و دلپذیر است. از فرهنگ عربی و ترکیه ای و انگلیسی گرفته تا ادبیات وسترن و هالیوودی. جالب اینجاست که ما از ۲۰۰ کشور دنیا، نه اخلاقیات و معنویاتشان را میگیریم، نه علم و دانش و تکنولوژی آنها را و فقط میرسیم به آنچه که دلمان میخواهد. خودمان را به راحتی با آمریکا مقایسه میکنیم. کعبه آمالمان شده نیویورک و واشنگتن و لسآنجلس، بدون اینکه حتی بدانیم این اسامی، نام ایالت هستند یا شهر! بدون اینکه بدانیم آیا واقعاً آزادی جاری و موجود در آنجا، یکشبه به دست آمده و مردم هم فقط از به دست آوردن آن، به دنبال شکستن تابوهای اجتماعی هستند یا نه؟ حالا دیگر اگر دنبال این چیزها نباشی می شوی عقبافتاده، پوسیده، قدیمی و بیسواد! حالا دیگر ازدواج به سبک پدر و مادرها و پدربزرگها و مادربزرگها اصلاً عیب و "اخ" تلقی میشود. می شنوی که: "ازدواج هم مگر معنی دارد؟ باید با همه دوست باشی و صفا کنی... ازدواج کار احمقهاست!" در صفحات پوسیده و ناکاوت شده تاریخ جنگهای جهانی، دنبال انواع منقرضشده نسل مخدرها میگردیم تا شاید اکستازی، شبهاکستازی، یخ، شیشه و پنیر... پیدا کنیم و هر بار به شکلی بهتر پرواز به فضا عایدمان شود. کسی چه میداند، شاید هم سفر آخرت! حالا دیگر اگر نوجوان ۱۵ ساله سیگار نکشد، حتی ممکن است مواخذه شود که: "تو آخر نمیخواهی مرد بشوی؟" کسی چه میداند در مدارس ما چه میگذرد؟ کسی چه میداند بعضی از دانشجویان ما دنبال هرچیزی هستند غیر از دانش و تحصیل؟ کسی چه میداند چرا وزارت آموزش و پرورش شرط لازم برای دریافت مدرک دیپلم قبل از پیشدانشگاهی را حداقل کسب معدل ده و هفتاد و یک صدم ۷۱/۱۰ اعلام کرده است؟ یعنی به دست آوردن تنها نیمی از نمره این همه درس عمومی و اختصاصی پیشرفته؟ زندگی جوان ایرانی روز به روز دارد متفاوتتر میشود. هر نوع موسیقی که در آن به شکلی عجیبتر و نامفهومتر تکلم شود و حتی لهجههای محلی نقاط مختلف کشور تحت عنوان موسیقی زیرزمینی به تمسخر گرفته شود، به موسیقی محبوب تبدیل میشود. بخشی از زندگی جوان ایرانی خوردن غذاهای نامفهومتر و کمارزشتر شده است. هرچه ارزش و اهمیت غذایی یک محصول کمتر، کلاس و fashionاش بیشتر! جوان ایرانی یادش رفته فسنجان با رب انار محلی و "مورجه" شامل عدس و نخود، چه غذاهای مقوی ای هستند... زندگی جوان ایرانی، Bluetooth گرفتن شده است. حالا دیگر دور رقابت بین گوشیهای ۵۰۰ دلاری به بالاست. اگر سامسونگ و الجی داشته باشی، احتمالاً "فسیل" یا "هویج" خطاب میشوی و نوکیا هم کمکم دارد از مد خارج میشود. حالا دیگر یا باید I-Mate بخری، یا Pocket PC و یا اگر سونیاریکسون میخری، مدلهای آخرین سری را بخری. هر لحظه در حال فرستادن و گرفتن موسیقی و فیلم و اساماس هستیم، ولی اگر کسی برای کاری ضروری زنگ بزند، یا قطع میکنیم و یا با چند بدوبیراه آبدار استقبالش میکنیم که مزاحم شده! اگر به هر دلیلی از خیابان رد میشوی، و به اولین دختر جوانی که طرفت میآید یا دارد با فاصلهی ۱۰ متری از کنارت رد میشود، متلک نپرانی اصلاً آدم حساب نمیشوی... "ای بیعرضه دستوپا چلفتی!" نمیدانم داریم به کجا میرویم؟ یا اصلاً اتفاقاتی که دارد میافتد، خوب هستند یا بد؟ ولی من آنچه که روزانه میبینم را تعریف کردم. نمیدانم این اتفاقات در دنیا هم دارد میافتد یا نه. فقط دوست دارم بپرسم الان در دنیا چه خبر است؟ ما کجای کاریم؟ آیا جوانان ایرانی دارند راه درست و طبیعی زندگی را میروند؟ چيزی که در اين نوشته گفته شده تا حدود زيادی به واقعيت نزديک است، آن طوری که من از نزديک می بينم. اما شايد نتوان همه آن را به کل جامعه تعميم داد اگرچه شايد بتوان گفت که در حال تعميم يافتن به کل جامعه است. اما حداقل روشن است که وقتی می خواهی در اين جامعه زندگی کنی يا بايد از فرهنگ سنتی پيروی کنی يا فرهنگ غيرايرانی. مثلا شما وقتی لباس مد روز می پوشی ديگر نمی توانی نماز بخوانی و بايد خود را کاملا از جامعه مذهبی جدا کنی، زيرا چنين پذيرشی به هيچ وجه چه در جامعه مذهبی و چه در جامعه مدگرا وجود ندارد و شما وقتی انتخاب می کنيد که از اين الگوها پيروی کنيد ناخودآگاه خود را بر سر يک دوراهی می بينيد که بايد برای پذيرش اين الگوهای جديد، الگوهای قديمی را کاملا دور بريزيد. احمد - تهران واقعا برای من حيرت آور است کار اين جوانان مسلمان، اگر چه من از دوران دبيرستان به کانادا آمده ام و سنم زير سی سال می باشد ولی خدا را شکرهيچگونه گرايشی به اين مسائل ندارم و نخواهم داشت. حقا که پسرفت کشورها و مردم به دين و مذهب نيست بلکه به کارهای بيهوده و مبتذل خود آنها است. من اينجا در کانادا به امور مذهبی ام می رسم، به امور دانشگاهی هم رسيده ام، ازدواج هم کرده ام و شکر خدا خيلی زندگی خوب و موفقی را هم دارا هستم و مذهب و دين نقش بسيار عمده ای را در موفقيت من ايفا نموده که من توانستم در کانادا راه ۵ – ۷ ساله را در۲ سال طی کنم (از نظر مراحل شغلی). اگر جوانان عزيز در هرکجای دنيا که هستند به اصل و ريشه جوامع غربی دقت کنند خواهند فهميد که پيشرفت غرب به برنامه های مبتذلش، يا به مشروبات و کاباره و موسيقی و رقص و آزادی دروغينش نيست بلکه به علم و تحصيل و پشتکار است. اگرکسی شبها، نيمه شبها و سپيده دمها به دانشگاهها و دانشکده های تورنتو سر بزند و جمعيت انبوه از دانشجويان را مشغول تحقيق و مطالعه ببيند هوش ازسرش خواهد پريد و دگرگون خواهد شد و آن وقت است که بدبختی مسلمانها و کشورهای مسلمان را خواهد فهميد. اگر فقط جوانان عزيز مقيم کشورهای مسلمان تعداد انبوه محققان، متخصصان، دکترها و اساتيد دانشگاه و... کشورهای غربی را نسبت به جمعيتشان می دانستند ديگر اينگونه زندگی خود را تباه نمی کردند. در آخر فقط می خواهم بگويم بدبختی تمام کشورهای مسلمان نادانی و بی خبری مسلمانها از اصل دين است وبی ميلی به درس و تحصيل و کار. خیلی از مسلمانها ۱۰۰٪ کارهايی را که بدبختشان می کند انجام می دهند ولی کارهايی را که خوشبختشان می کند انجام نمی دهند و اين مشکل مردم است! راه درست و راه نادرست روشن است...انتخاب با مردم است. حميد - تورنتو اين يکی از خواص بارز جوانهاست که تحت تاثير آنچه نميفهمند قرار بگيرند ، از قديم ما در ايران آهنگهای تام جونز را زمزمه ميکرديم و آن مراکشی هم در پاريس ادای داريوش را درمی آورد هيچکدام هم معنی آنرا نمی فهميدند. به همين ميگويند جوانی و در ميان جوانها شايد نسبت کسانی که با آگاهی کامل کارهايشان راانجام ميدهند به بيست هم نرسد . شاد باشيد سعيد - دبی جوانان ايران عزيز با رقابت های ظاهری به دنبال پرکردن چاه بسيار عميقی هستند که از دوران کودکی مشغول کندن آن بوده اند. اين چاه همان ميل جنسی منحرف شده است که به هوس تبديل شده. جدانگهداشتن دختر و پسر از کودکی، مانع آشنايی اين دو با سرشت پاک يکديگر ميگردد. در بدو ورود به محيط ظاهرا آزاد دانشگاهی ، به جای اينکه وقت گرانبها راغنيمت شمرده، با يکديگر به تبادل اطلاعات بپردازند و از جذابيتها و زيباييهای خدادادی در راه ايجاد انگيزه و حرکت و نيز کسب آرامش استفاده کنند، اقدام به تخريب شخصيت همنوع خود می کنند و با زير پا گذاشتن ارزشهای انسانی طعمه ای برای چاه عميق خود ميابند. با اين ديد به دانشگاهها، ديگر جايی برای ذکر رفتار جوانهای خيابانی نميماند. چشم انسان نياز به تنوع ظاهری دارد. امروز از شرق تا غرب کره زمين در اکثر خيابان ها که قدم ميزنيد تمامی نژادها و مدها را از مليت های گوناگون می بينيد ولی نمی توانيد وصله ای به ملت خاصی بچسبانيد، چون همه در هم هستند. خيابان های ايران امروز خالی از تردد اقوام ديگر است و ايرانی خود را به هر شکلی درآورده که نياز خود را برآورده کند. علاوه بر اين، شما انتظار داريد انسان تغيير نکند، لباس جديد نپوشد، موبايل جديد نخرد، از فن آوری روز استفاده نکند؟ چرا هر حرکت نویی را رقابت ميپنداريد. اگر مسوولين کم لطفی مينمايند و در کشور ماهيچ برنامهريزی فرهنگی، هنری و پرورشی درستی به اجرا در نمی آيد ، به ظاهرجوانان معصوم ما چه ارتباطی دارد. چند مثال از عقبماندگی های شرم آور در عصر ارتباطات می آوريد و به نفع خود نتيجه ميگيريد.... دربسياری از خانواده های ايرانی گفتگوهای ارزشمندو به يادمانی جوانان ثبت ميشود، گرچه پخش نميشود! نميدانم شما بر چه مبنايی و با چه مقياسی مطلب مينويسد. شما با چند نفر در روز در ارتباط هستيد؟ شايد وبلاگ نويسی هم امروز در ايران مد شده است و بر سر ميز رقابت جوانان رسيده است. به نظر بنده جوان ايران امروز از مسير طبيعی خود خارج شده است. ولی بشريت همواره به دنبال راه راست است و تاريخ نشان داده که موفق هم مشود. جوانان ما به زودی راه راست را پيدا خواهند کرد. حسين - کنتاکی بحث جالبی بود واقعا بايد نگران اينده جوان ايرانی بود همش تز فرهنگ خودشون دارن دور ميشن کسی نميگه راک ان رول گوش نکن رو مد نباش ما بايد هويتمون رو حفظ کنيم دانشمون رو بالا ببريم فقط از ظاهر غرب تقليد نکنيم از دانش غرب تقليد کنيم به اداب ورسوممون احترام بگذاريم و نگذاريم که کمرنگ بشه. مريم - تهران من الان۳ سال فيليپين زندگی ميکنم . جايی که وقتی بفهمن ايرانی هستی رفتارشان در موردت عوض ميشه چرا؟ چون ماشاا... ايرانيها اينجارو اباد کردن . ازادی را که ديدن از حدش گذشتند الا ن نميتونيم اينجا بگيم ايرانی هستيم . و خدمونو پرشين معرفی ميکنيم. اينشاا... بچه ها جايگاه خودشونو پيدا کنن. حامد - مانيل مدلی که ارائه کردی مدلی کامل است ولی جامع نيست. راستش صحبت کردن راجع به فرهنگ اين روزها در ايران يک کار تکراری و خسته کننده شده، ايرانی که صادر کننده فرهنگ بود، امروز بايد طرح مقابله با بدحجابی پليس را نظاره کند. بحث فرهنگ مستقيما مرتبط با بحث متوليان فرهنگ است و کار ريشه ای و اساسی کردن شبيه کار شما (در مقياس جامع) به نظر می آيد آب در هاون کوبيدن باشد. چون يک شبه با تغيير دولت همه چيز از نو شروع می شود...محمد - تهران من يک معلم در يک هنرستان پسرانه در تهران هستم. ضمنا چون در حال گرفتن مدرک دکترا نيز هستم در دانشگاه هم به صورت ساعتی تدريس ميکنم. در اين ۸ سالی که با قشر جوان چه دختر وچه پسر سروکار دارم روزبروز شاهد اين هستم که جوانان به سمت بی هويتی بيشتر از پيش نزديک می شوند. گاهی از خودم ميپرسم که واقعا تا يک دهه ديگه می توانم در اين محيط تدريس که هيچ اثری از اخلاق در آن نمانده دوام بيارم يانه و اينکه چه مشکلاتی با دخترم که اکنون ۵ ساله است خواهم داشت... حسين - تهران دوست عزيز آقای ضيابری ! اگر قرار باشيد جوانان اين دوره هنوز مثل اجداد خود تفکر کنند ، لباس بپوشند و يا غذا بخورند پيس چه فرقی است بين انسانهای امروز و ديروز ؟؟ من شخصا اعتقاد دارم که بسياری از عقايد ، روشها و سنتهای موجود در جامعه ما به شدت با دنيای امروز ناسازگاری دارند . چراعقايدی که پدر بزگ ها يا مادر بزرگ در گذشته داشته اند ، برای شما ارزش هستند ؟؟ ها شايد بهتر باشه بررسی عميق تری بکنيم . بسياری از مشکلات جامعه ما همان فرهنگ ها و سنت های غلط قديمی است اما ما هنوز باور نداريم ديگر ارزش و کاربردی ندارند ! محمد - بنگلور من جوانی هستم ۲۷ساله که هم در ايران زندگی کرده ام هم خارج از آن. به نظر من نويسنده اين نوشته فقط از يک بعد مسايل را مطرح کرده ... ما کجای کاريم.به قول خود نويسنده جهان در حال پيشرفت است .تا کی ميخواهيم از مد لباس حرف بزنيم ؟ انهم در مملکتی که حتی نفس کشيدن هم د آن ممنوع است.کجای دنيا سايت خبری را فيلتر ميکنند؟در حالی کی همين سايت بی بی سی که فقط خبر ميدهد در ايران فيلتر است . انواع و اقسام مدلهای مختلف لباس و تيپ و قيافه در همه جای دنيا هست ولی کسی به کسی کاری ندارد. من در سيدنی از چادری و ديشداشه پوش تا بيکينی پوش ديده ام .ولی هر کس سرش به کار خودش است و حتی سر يک کلاس با هم درس می خوانند! به جای دقدقه های بيخود به فکر مسايل اساسی باشيد که اگر بخواهيم نام ببريم فضای Server ها جواب آن را نميدهد. پولاد - سیدنی نخست اینکه موقیعت سنی نوجوانان که با رشد فیزیکی همراه است ، آنها را بین کودک بودن و بزرگ بودن قرار میدهد . « مورد توجه بودن » از شاخصترین رفتار آنهاست. تجدد و غربگرائی بیش از صد سال است که در ایران وجود دارد . سنت گرایان نیز بموازات آن به مقابله با تجدد پرداخته اند و اوج آن پیروزی انقلاب اسلامی بود . اگر نوشته دوستمان را ملاک قرار دهیم، انقلاب اسلامی که هدفش اسلامیزه کردن جامعه بود، پیروز نشده است هر چند که قدرت را در دست دارد . تضاد و پارادوکسی که دوست ما عنوان میکند کاملا فهمیدنیست. ما در فهمیدن غرب گاها دچار اشتباه میشویم زیرا تاریخ اجتماعی و فرهنگی آنرا بشکل پویا و تکامل یافته شده نگاه نمیکنیم و بدینخاطر در سطح میمانیم . البته حافظه تاریخی ما راجع به کشورمان هم ضعیف است . با وجود داشتن فضائی که بتوان گفتمان آزاد داشت و بدون دغدغه پژوهش و تعمق کرد ، خواسته های نوجوانان نیز پذیرفته شدنیتر خواهد شد و آنها نیز همه جانبه نگاه خواهند کرد . من سالها ایران نبوده ام ولی با ارتباطی که دارم ، خوشبین هستم . البته جواب به نوشته دوستمان نیاز به سمینارهای تخصصی دارد. شاد باشید. بهمن از دانمارک آخ دمت گرم که خيلی حال کردم. بخدا حرف دل من را زدی. من 4سال هست برای تحصيل از ايران خارج شدم. اينجا رفتارهايی که برخی ايرانيان می کنند جای نأسف دارد. برخی آنقدر جو ميگيردشان که بجای اينکه بگويند ايرانی اند، می گن ايتاليايی يا اسپانيايی و حتی ترکيه ای هستند. من بعد از 3 سال که به ايران برگشتم واقعأ از ديدن حال دوستانم که 3ساله اينقدر تغييير کردند متأسف شدم. ديدم همه ديگه تو يه باغ ديگه اند. ديگه کی درس می خونه؟ آنجا خدا را شکر کردم که خودم ايران نبودم. بعضيها تا يه خورده آزاد شدن چه اينجا و چه ايران خودشان را گم کردند و همه چيز را فراموش می کنند. يک سال در اوکراين بودم آنجا بخاطر نماز خواندن و محرم به سفارت رفتن انگ سفارتی به من خورد و از برخی ايرانيانی که فکر مي کردند اوکراين آخره خارجه طرد شدم، تا انگيزه ای شد تا آنجا را ترک کنم و شکر خدا راضي هستم. متاسفانه خانواده ها کنترل نمی کنند و يا کنترل از دستشان خارج شده. راستی تو شبکه ايران ميوزيکه ايران جوانانمان برومندمان را ببينيد خيلی چيزها دستتان می ياد. متشکرم. محمد از بوداپست ما جوانها باید پیرو خرد خود باشیم نه جریانهایی که دور و بر ماست. اشکان از مونترئال آقای وبلاگ نویس ناراحت نباش, آینده را این جوانان آنطور که دوست دارند خواهند ساخت. من و شما نمی توانیم یک جریان قوی را تغییر دهیم ( چه خوب و جه بد) بهتر است یاد بگیریم به یکدیگر احترام بگذاریم و تابع خواسته اکثریت باشیم. اگر چیزی را دوست نداریم فقط چشمهایمان را ببندیم و خیلی داستان را سوزناک جلوه ندهیم. قلی از مونتکارلو به نظر من این نوشته خیلی سطحی به این مسئله پرداخته بود. جوانان ما در حال طی کردن یک دوره گذار هستند و از دید بنده حتی خیلی از کسانی که نویسنده به آنها اشاره کرده، خیلی عمیق به زندگی نگاه میکنند. شاید ارزشها در این جامعه در حال تغییر کردن باشد ولی به خاطر داشته باشیم که فقط تفکرات ما نیستند که ارزشیند. این امکان هست که ارزشهای دیگران با ما یکی نباشند. شهرام از سیدنی به عقیده من جوانان ما به خصوص جوانان شهرنشین ایران مملو از عقده های روحی و روانی هستند. واقعیت این است که هر جوانی دوست دارد به شکلی ابراز وجود کند اما متاسفانه به جوانانمان راه درست ابراز وجود را نیاموخته ایم. دلایل پیدایش این تعداد جوان عقده دار را می توان در نحوه آموزش جوانان در محیطهای تربیتی الالخصوص خانواده ها و مدرسه و همچنین اختلاف طبقاتی دانست. وقتی برای یک جوان ارزش حقیقی یک انسان را تعریف نکرده ایم چگونه انتظار داریم اتفاقاتی از این قبیل رخ ندهد؟ محسن از اوهایو اکثر جوانها از از مد استفاده ميکنند تا هويت خودشان را از بزرگترها جدا کنند. کی که بزرگتر ميشوند ديگه خيلی مد را دنبال نميکنند. برای همين نبايد مسئله را خيلی جدی گرفت. شهاب از ونکوور نه . من با نظرات ايشان تا حد زيادی موافق نيستم. در ابتدا ايشان بايد مشخص کند که منظورش از جوان ايرانی جوان های کدام قشر و فرهنگ است؟ ايا منظورش تنها درصدی از جوان های شمال شهر تهران است يا فقيران جنوب شهري؟ اين اقشار در تمام کشور ها، خصوصا جهان سوم وجود دارند؛ در تمام کشور ها ان گروهی که فرهنگ و علم می اورد عموما طبقه متوسط است؛ مشکل ايران ضعيف بودن اين طبقه است. مجید از اوتاوا در بخش دوم به شدت اغراق شده هنوزهم اموزه های دينئ جايگاه خاص خود را دارد وهمچنان توجه به معنويات در ميان جوانان البته با ظاهری متفاوت وجود دارد. عرفان از تهران از اينکه شرايط جوانان ايران را به اين خوبی توضيح دادی ممنونم. من يک ايرانيم که چندين سال است دور از وطن زندگی ميکنم. زمانی که من از ايران خارج شدم شرايط بسيار متفاوت با وضعيت کنونی بود. بگذريم وقتی به اينجا آمدم گفتم آزاد شدم و هر کاری دلم بخواهد انجام ميدهم و کسي نمی تواند چيزی بگويد. من همه کاری کردم ولی بعد از يک مدت از تمام اين چيزها خسته شدم و به اين نتيجه رسيدم که در زندگی چيزهای واجبتر و پراهميت تری هم هست. با اين مطالب می خواهم اين را بگويم که در تمام دنيا به ندرت نوجوانی را پيدا می کنيد که مشغول برنامه ريزی برای آينده اش باشد. اگر اين چنين بود که دنيا بيشتر از اينها پيشرفت می کرد. به هر حال اين دورانی است که همه انسانها آن را طي می کند و محدوديت کشوری و مرزی هم ندارد. متاسفانه اين مسائل در ايران پررنگتر به چشم می خورد و می توان دلايل اين پديده را به دو دسته تقسيم کرد 1- دلايل تاريخی که جوانان ايران مدتها از اين مسائل به دور بوده اند و حالا که آزادتر شده اند حد و مرز استفاه از اين آزادی را نمی داند. 2- و ديگری بر می گردد به فرهنگ ما ايرانيها که بيشتر از هر مليت ديگری چشم روهم چشمی داريم. ما ايرانيها بعضی مواقع کارهايی را انجام می دهيم و يا چيزهايی را می خريم بدون اينکه بدانيم براي چه و به چه منظور . تنها دليلی که داريم اين است که همه می کنند و همه دارند. خريد موبايلي که 90% کارايی آن مورداستفاده نيست و فقط بخاطر قشنگ بودن و مد بودن خريده می شود در ايرانيان بسيار است. البته اين ويژگی در همه ملتها وجود دارد ولی در ما ايرانها افراطی تر است. ... شهام از آلمان |
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||