BBCPersian.com
  •    راهنما
تاجيکستان
پشتو
عربی
آذری
روسی
اردو
 
صدای شما
به روز شده: 15:25 گرينويچ - پنج شنبه 10 نوامبر 2005
 
اين صفحه را برای دوستان خود بفرستيد صفحه بدون عکس
جسم و جان چه رابطه ای با هم دارند؟
 
دورر
جنبش نوزايی (رنسانس) به شناخت انسان از جسم و جانش اعتبار بخشيد
از زمانی که انسان خود را شناخته، می داند که هستی او از دو بخش تشکيل شده که از هم جدايی ناپذيرند. اما ميان اين دو بخش رابطه ای پيچيده برقرار است که هنوز نکات مبهم فراوانی در آن وجود دارد.

در دوران قديم که انسان از جسم خود آگاهی ناقصی داشت، هرگونه نارسايی در اندامهای حسی و جسمی را به جان و روح نسبت می داد. مثلا اگر عضوی از او درد می گرفت، چنين می پنداشت که خطا يا گناهی مرتکب شده است.

در دوران باستان کاهنان يا جادوگران تا حدی وظيفه پزشکان دنيای نو را به عهده داشتند که با شگردهای "روحانی" جسم بيماران را شفا می دادند. با پيشرفت علوم در دوران جديد بر اين ديدگاه ابتدايی مهر "خرافه" کوبيده شد.

دو برداشت و دو گونه شناخت علمی

به طور کلی درباره رابطه جسم و جان، يا به عبارت ديگر ما بين پيکر انسان و حسيات و روحيات او، دو برداشت عام رواج دارد:

برداشت اول اين است که دستگاه جسمی انسان، يا آنچه به فيزيولوژی جانوری معروف است، کارکردی مستقل دارد. سلولها و اندامهای بدن وظايف و روابط متنوعی دارند اما به طور کلی از سيستم عصبی يا دستگاه روانی مستقل هستند.

برداشت دوم می گويد که ميان زيست جسمانی و عالم نفسانی افراد رابطه ای تنگاتنگ وجود دارد. به عبارت ديگر کار و فعاليت اندام ها و دستگاه های گوناگون جسمی از چند و چون حيات نفسانی آدمی جدا نيست.

مطابق اين دو برداشت، با دو گونه شناخت علمی روبرو هستيم: شناختی که جسم انسان را به عنوان پديده ای مستقل مورد مطالعه و کنکاش قرار می دهد، و شناخت ديگری که مطالعه جسم را بدون تحقيق و کاوش در روح و روان آدمی ناقص می داند.

امروزه بسياری از دانشمندان به ديدگاه دوم گرايش دارند، يعنی به اين اعتقاد رسيده اند که حيات انسان مجموعه ايست مرکب از فعاليت های جسمانی و کنشهای روانی. به عبارت ديگر فعل و انفعالات جسمانی انسان با زيست روانی او پيوندی نزديک دارد. اين رابطه بسيار مبهم و پيچيده و متنوع است، اما با مطالعه و تحقيق می توان به آن نزديک شد.

نفوذ عالم نفسانی بر جسم انسان

آنچه زمانی تنها حدس و گمان به شمار می رفت امروزه از طرف بسياری از متخصصان پذيرفته شده است که بيماری ها يا نارسايی های جسمانی با روندهای روانی و عصبی پيوند دارند.

بسياری از اختلالات روحی يا در بروز بيماری ها مؤثرند يا عامل تشديد کننده به شمار می روند. به نظر می رسد که پزشکان امروز بيش از گذشته به نارسايی های روحی و ناراحتی های عصبی توجه دارند.

آيا شما به اين جوانب توجه کرده ايد؟ به چگونه ارتباطی ميان جسم و جان آدمی معتقد هستيد؟ آيا نمونه ها يا شواهدی از رابطه عوالم جسمانی و نفسانی می شناسيد؟

اگر در اين حوزه ها سؤالی داريد می توانيد برای ما بفرستيد تا با يکی از کارشناسان مطرح کنيم.

دکتر سعيد بهروز که در تهران و کلن (آلمان) مطب دارد، از کسانی است که در زمينه کنش های روحی و تأثير آنها بر بدن انسان مطالعه کرده است. او به تقاضای بی بی سی به پرسش های خوانندگان صفحه ما جواب داده است.

پاسخ به سؤالات از سوی دکتر سعيد بهروز:

نخست چند نکته کلی را يادآوری می کنم که تقريبا به تمام سؤالات مربوط می شود.

انسان تنها از حدود ده در صد از کنش های ارگانيسم خود آگاه است. بيش از ۹۰ در صد از فعل و انفعالات بيوشيميک، ساختاری و روانی انسان خارج از آگاهی و اراده اوست. خاطرات و آموخته ها و عادتهای رفتاری و توانايی های بدنی ما در حيطه ناخودآگاه قرار دارند.

سه سيستم خودکار در ارگانيسم انسانی

بهروز
دکتر بهروز: حواس پنج گانه ما برای درک تمام دنيای واقعی کافی نيست

در بدن ما سه سيستم هوشمند وجود دارد که خودکار هستند و مستقل از آگاهی ما کار می کنند. اين سيستمها عبارتند از: غدد درون ريز يا هرمون ها، سيستم ايمنی بدن و دستگاه عصبی شامل اعصاب سمپاتيک و پاراسمپاتيک. اعصاب سمپاتيک در رابطه با احساسات و هيجانات دنيای بيرون فعال هستند و اعصاب پاراسمپاتيک در ارتباط انسان با درون خودش فعاليت می کنند، مثلا در حالت خواب و استراحت...

هر يک از اين سه سيستم به طور خودکار عمل می کنند اما با دو بخش ديگر دارای فعل و انفعالاتی هستند، يعنی هم بر کار يکديگر و هم بر کل ارگانيسم تأثير می گذارند. نارسايی يک سيستم کل ارگانيسم را تحت تأثير قرار می دهد. مثلا استرس يا عصبانيت باعث زياده کاری اعصاب خودکار شده از يک سو روی قلب و شريانها تأثير می گذارد و از سوی ديگر باعث بالارفتن برخی از هرمونها مثل کرتيزون و آدرونالين در بدن می شود.

فشار روحی بدن را از حالت تعادل خارج می کند و در نتيجه آمادگی شخص در برابر بيماری ها بالا می رود، و برعکس آرامش و آسايش فرد سيستم ايمنی را تقويت می کند، که در برابر بيماری مقاوم می شود.

ضرورت تقويت سيستم دفاعی بدن

در جواب دوستان: احد از تبريز، ماشا از مونترال، احدی از تهران، علی ابتهاج از تهران و سروش از مهاباد، می توان اين نکته را متذکر شد: سيستم دفاعی بدن به آرامش روحی نياز دارد که از راه فعاليت های ورزشی آرام، قدم زدن در طبيعت، تمرين های يوگا و مديتاسيون، و تمرين های تمرکز و غيره می توان آن را بالا برد. هيپنوتراپی هم هيپتونيزم درمانی نيز می تواند بسيار مؤثر باشد.

توجه دوستان مصطفی از تهران، شادان از اسلو، سروش از مهاباد، سعيد از بوفالو، پولاد از هلند، شهاب از تهران، غزل از اريزونا، کيوان از توکيو، حميد شريفی از گچساران، سام از تايلند، فردين از مزار شريف و آرش از ونکوور را به اين مسئله جلب می کنم:

ما سيستم های غيرارادی را خودکار می ناميم، اما خودکار بودن آنها از کجاست؟ به عبارت ديگر اين "خود" کيست يا چيست؟

چرا با وجود تمام پيشرفت های علمی، برای بسياری از بيماری های اتو ايمون (سيسستم ايمنی بدن) در پزشکی کلاسيک و مدرن درمان روشنی سراغ نداريم؟ پاسخ اين است که کنترل و هدايت اين سيستم های خودکار زير پوشش ناخودآگاه انسان است.

جسم و روح و روان

هستی بشری از سه بخش جسم و روح و روان تشکيل شده است. ناخود آگاه انسانی تحت تأثير روح و روان است.

روح بخش ذاتی، گوهری يا نهادين وجود انسان است که با تولد او شکل می گيرد. روان بخش اکتسابی ناخودآگاه است که با تأثيرات خارجی پس از تولد تکوين می يابد. انسان در مراحل رشد و نمو به تدريج فکر و اعتقادات خود را پرورش می دهد.

نفسانيات آدمی يا ضمير ناخودآگاه بر جسم انسانی تأثير می گذارد. بنابراين ما به شکل آگاهانه می توانيم از طريق تقويت سيستم های مذکور، می توانيم حتی بدون صرف دارو بر بدن خود تأثير بگذاريم.

اين نکته به پرسش آقای مجيد قليچ خانی از تهران مربوط می شود:
بله، با تلقين و تمرکز مثبت می توان در سير بيماری ها تأثير گذاشت و مقاومت بدن را بالا برد. در اين عرصه ها هنوز نمی توان اظهار نظر دقيق علمی کرد، اما می دانيم که نبايد به دستاوردهای علوم تجربی قناعت کرد، بلکه بايد از راه تأمل و تفکر و همچنين پرورش روحی، توانايی های درونی خود را بالا ببريم.

ناتوانی حواس انسانی در درک دنيای بيرون

در پاسخ به دوستانی که راجع به ناشناخته ها يا رازهای هستی پرسيده اند بايد نکاتی را عرض کنم:

دستاوردهای تازه فيزيک مدرن يا کوانتومی با پژوهش های تازه بر برخی از عقايد به اصطلاح "غيرعلمی" گذشتگان که از قرنهای پيش رواج داشته، صحه گذاشته است.

ما برای درک و شناخت دنيای خارج فقط پنج حس در اختيار داريم که توانايی های آنها هم خيلی بالا نيست. از اين حواس پنج گانه بينايی و شنوايی مهم تر هستند اما اين دو قوه هم در دريافت محسوسات جهان پيرامون به شدت محدود هستند.

می دانيم که تنها امواج اکترو مغناطيسی خاصی برای قوه بينايی قابل مشاهده هستند. بسياری از ابعاد و رنگها و اشکال برای چشم غير مسلح قابل مشاهده نيستند.

برای قوه شنوايی هم تنها صداهای ميان فرکانس های ۲۰ تا ۲۰ هزار هرتس هستيم قابل شنيدن است.

بنابر اين آنچه ما از دنيای پيرامون دريافت می کنيم تنها بخش کوچکی از کل واقعيت است. فضای خالی ميان االکترون ها و هسته اتم و فضای خالی بين سيارات يا کهکشانها برخلاف تصور، به هيچوجه خالی نيست، بلکه انباشته از عناصر و نيروهايی ست که ما برای دريافتشان گيرنده های لازم را نداريم.

درباره تله پاتی و پيش گويی مطالعات فراوانی انجام شده اما قسمت عمده اين پديده ها از حيطه درک دقيق عملی خارج است.

برخی از نظرات رسيده

يک چيزی در وجود انسان هست ماورای قانونهای قراردادی، و يا کشف شده علمی که شايد نام اين چيز را بشود روح گذاشت. شايد اين يک نوع انرژی باشد يا جزئی از جسم ما که قابليت تبديل سريع به انرژی را دارد. من چند سال پيش، يک شب در خواب يکی از دوستانم را ديدم که چند سالی از او بی اطلاع بودم روز قبل از آن هم اصلا فکر يا صحبتی در باره ايشان نشده بود. صبح بيدار شدم با خودم عهد کردم که اگر رويا درست باشد بايد امروز يک تلفنی يا خبری از او بشود. من در تهران بودم و او در استانهای جنوبی و شرقی فعاليت ميکرد. برای خريد روزنامه بيرون از محل کارم رفتم در يکی از خيابانهای تهران در راه بازگشت ديدم شخصی مرا صدا ميزند. وقتی برگشتم در عين ناباوری دوستم را ديدم و بلافاصله ياد عهدی که صبح با خود کرده بودم افتادم. با توجه به سوالاتی که از آشنايان و دوستان پرسيده ام همگی متفق القول بيان کرده اند که صحنه هايی ديده اند که بلافاصله احساس کرده اند آن را جای ديگر ديده اند. من گمان ميکنم اين صحنه ها را قبلا خواب ديده اند. من خود در دوران کودکی صحنه های اينچنينی بسياری ميديدم. اين اتفاقات و ديدن تصاوير در صورتی که کاملا همان تصاوير ديده شده در خواب باشد کاملا با نظريه نسبيت انشتين قابل توجيه است، چرا که ممکن است جزئی از وجود ما که ماده نباشد خواهد توانست تصاوير قبل و بعد از ما را در اينجا يا هر جای ديگر ببيند. چرا که اگر سرعت اين چيز(روح، انرژی، جان و ...) بيشتر يا مساوی سرعت نور باشد همه اين اتفاقات قطعی و واقعی خواهد بود. مصطفی - تهران

بنده در اکثر مواقعی که از لحاظ روحی خسته و ناراحت هستم يا در فضای پرتنش و شلوغ واقع می شوم حالت استرس و ناراحتی روحی بهم دست ميدهد به طوری که شديدا از بوها بخصوص بوی ادکلن و عطر ناراحت ميشوم ضمنا سرم گيج ميرود. حالت تعريق بهم دست ميدهد و سينوسهايم درد ميگيرد با اينکه راه بينی ام باز است ولی نفس کشيدن برايم سخت است وقتی قرص ضد اظطراب مثل آلپرازولام ميخورم کمی حالم خوب ميشود خواهشمندم آقای دکتر مرا راهنمائی نمايند که آيا ناراحتی جسمی من بشرح فوق ربطی به اعصاب دارد؟ احد - تبريز

از آقای دکتر سعيد بهروز سؤال دارم که "تلقين" تا چه اندازه در بهبود بيماری های جسمانی و يا حداقل کاهش درد موثراست؟ مجيد قليچ خانی - تهران

سوال من درباره تعامل عوامل فيزيکی با عناصر متافيزيکی است. من ديده ام کسانی در کردستان که کارهايی خارق العاده می کنند (مثلاً شمشيری به تن خود می کنند بدون آنکه اتفاقی بيفتد، و بعداً با ماليدن آب دهان مرشد حتی رد شمشير هم از بين می رود). چنين چيزی را نمی توان با علمی که بر مبنای فيزيولوژيکی صرف بنا شده توجيه کرد. سؤالم اين است که چگونه می توان چنين پديده هايی را با رويکردی روشنگرانه که به دور از تعصبی خاص باشد توجيه کرد؟ کيوان - توکيو

من حدود ۱ سال پيش در ناحيه قوزک پا درد احساس ميکردم که پيش شايد بيشتر از ۱۰ تا متخصص ارتوپدی نشان دادم ولی هيچ کدام نتونستن بفهمند که مشکلِ پای من چيه و نتونستن علت درد را بفهمند. بعد از ۶ ماه اين پا درد من در ناحيه قوزک پام به صورتِ يک غده درآمد. وقتی رفتم دکتر با گرفتن عکسِ رنگی گفتن که اين يه تومور هستش و بايد جراحی بشه . پای منو جراحی کردن و تومور را در آوردن ولی وقتی فرستادنش واسه آزمايش هيچی از اين تومور نفهميدن و گفتن که فقط خوش خيمه ولی علتش معلوم نيست. الآن ۷ ماه از عملِ پای من ميگذره و من هر وقت عصبانی ميشم به شدت پا درد ميگيرم در همون ناحيه قوزک پام که عمل شده و اخيرأ اين درد در زمانِ عصبانی شدن به زانوی پای چپ هم زده. ميخواستم از آقای دکتر بهروز بپرسم که من چگونه می تونم از دست اين پا دردم خلاص بشم؟ البته قابل به ذکر هستش که من هر وقت عصبانی بشم اين پا درد من تا يک هفته ادامه دارد. محمد - دبی

آيا از نظر علمی در جهان خارجی نيرو يا منبعی وجود دارد که بر حيات جسمانی ما مسلط باشد و رابطه آن را با جان مشخص کند؟ سعيد - بوفالو

تا وقتی جسم انسان سالم و اعضای بدن کار ميکند جان يا روان فعال است. وقتی جسم از فعاليت می افتد جان يا روان فرار نميکند بلکه جسم که عبارت از همان اعضای بدن است ديگر نميتواند عکس العمل هميشگی خود را انعکاس دهد. يا بعبارت ديگر جان يا روان انعکاس پيکر جسمانی انسان است. بنابران قدامت جسم (ماده) امری حتمی است در غير آن انعکاس (معنی) بدون ماده خيالی بيش نيست. نظر شما چيست؟ پولاد - هلند

آقای دکتر آيا از ديد شما علم فيزيونومی (رابطه شکل ظاهر با خصوصيات اخلاقی) پذيرفتنی است؟ و اصولا تاريخچه اين علم از کجا ريشه گرفته؟ عبدالوهاب - مشهد

به ارتباط بين جسم و روان باور دارم. حادثه سختی در زندگيم رخ داده است. با فرزند نه ساله ام تنها زندگی ميکنم. يک سال است که در کانادا هستم. چگونه می توانم سلامت روانی و جسمانی خود را بدون وابستگی به دارو حفظ کنم. در پی اين حادثه که چند ماه از آن گذشته است با ورزش و مصرف آرام بخش کلونازپام به ميزان کم خود را آرام نگه داشته ام و خيلی بهتر شده ام، اما هنوز زود عصبانی می شوم و شاد نيستم. ماشا - مونترآل

اصولا چه تعريفی از جسم و روح می توان ارائه داد؟ مطمئنا چيزی در پس جسم ما بايد وجود داشته باشد که احساسات و عواطف از آن نشئت می گيرند و بعيد است که بتوان دستگاه عصبی را عامل اين قضيه دانست. شهاب - تهران

آيا سلولهای جسم ميتوانند بينديشند؟ به عبارتی ديگر جسم دارای تفکر است؟ زبان جسم چيست؟ تفکر تمام مغزی و ارتباط آن با جسم چيست؟ نظر شما در مورد اين جمله چيست ؟ "ما آنی هستيم که ميخوريم"؟ آيا احساسات بخشی از روند تفکر است يا نوع خاصی تفکر؟ آيا ميتوان جسم را خودآگاه پنداشت؟ کلمه ای را که در زبانهای مختلف برای "جان" انتخاب کرده اند در ديدگاه مردم چه نقشی داشته است؟ کاوه - ايران

روحيه چه تأثيری دارد در درمان غده های سرطانی؟ احدی - تهران

چيزی به نام جان يا روح وجود خارجی ندارد. اين تنها يک نامگذاری برای ناشناخته های درون آدمی است. هر چه هست جسم است و قدرت انديشه و خلاقيت مغز که کاملا معلول علل فيزيکی و شيميايی است. سؤال من اينست که آيا دلايل فيزيکی در مورد تله پاتی و ارتباط دو مغز از راه امواج پيدا شده يا نه. و اينکه آيا برای پيشگويی توجيه فيزيکی وجود دارد و يا علم هنوز هم به عنوان خرافه يا مساله بی جواب نگاه می کند؟ غزل - آريزونا

من حدود ۲سال است که به بيماری پزوريازيس مبتلا هستم که ظاهرا ريشه عصبی دارد و درمان مشخصی ندارد. اگر ممگن است در زمينه بهبود بيماری مرا راهنمايی کنيد. علی ابتهاج - تهران

من در زندان تحت فشار شديد روحی بودم تا حدی که رگهای فرق سرم متورم ميشد، فکری مرا آزار ميداد تا آنجا که توانايی خوردن را نيز از دست دادم. در اين حالت بودم که يکی از دندانهام بشدت شروع به درد کرد. ما امکانات پزشکی محدودی داشتيم. بعد از يک ماه تحمل دندان درد توانستم پزشک را ملاقات کنم و دندانم را کشيدم. آنچه برايم جالب بود و در خاطراتم به عنوان يک کشف از آن ياد کردم اين بود که من به طور کامل مسئله آزار دهنده روانم را فراموش کرده بودم. دريافتم که درد جسمانی ميتواند در حالتی رنج روحی را از بين ببرد. بعدها حالتهای ديگری را نيز در رابطه بين جسم و روح دريافتم.... شادان - اسلو

آيا انسان موجودی ابدی است؟ بقای روح آنچنانکه اديان ميگويند مورد تاييد علم هست؟ حميد شريفی - گچساران

سؤال من از آقای دکتر اين است: آيا انسان از دو عامل جسم و جان تشکيل شده؟ اما به نظر می رسد که انسان دارای سه بعد يا سه عامل است: ۱ جسم ۲- جان يا روان۳- روح. و تنها عاملی که انسان را از حيوان متمايز می کند همان روح است. لطفاَ بفرمائيد که آيا روح از نظر شما توجيه علمی دارد؟ سام - تايلند

من از آقای دکتر بهروز اين سؤال را دارم که در بدن انسان چه چيز باعث وجود علايم حياتی می شود؟ آيا اين روح انسان يا جان اوست که باعث می شود قلب بتپد يا مثلا مغز کار کند؟ بگذاريد سوالم رو از جنبه ديگری مطرح کنم: در زمان مرگ انسان آيا عامل اصلی توقف کارايی اعضای بدن جدا شدن روح يا جان از بدن است؟ مرآت - تورنتو

يکی از دوستان ۲۵ ساله هنگامی که در معرض دريافت انرژی قرار می کيرد اين علايم را دارد: بدنش سرد می شود. گريه شديد ميکند و بلافاصله می خندد. بدنش می لرزد و اينها تا چند روز ادامه دارد. آيا اين ارتباط شيطانی است؟ کدام مواد غذايی را بايد مصرف کند؟ ليلا - تهران

گذشته از اعتقادات دينی، از نظر علمی چگونه می توان به حياتی بعد از مرگ معتقد شد؟ آيا چنين چيزی در کار است؟ آيا می توان ثابت کرد که بعد از مردن چيزی از انسان زنده می ماند؟ فردين فرهادی - مزار شريف

من کاملاً معتقد به رابطه جسم و روح هستم. بنده پنج سال است ناراحتی شديد اعصاب و روان دارم و در تمام اين مدت از نظر جسمی نيز مريض بوده ام و همه اش پيش دکترها بوده ام و شده بمدت دو ماه لب به غذا نزده ام، اما اگر گاهی روحی شاد و اعصابی آرام داشته ام از نظر جسمی نيز خيلی خوب بوده ام. سروش - مهاباد

من کاملا به اين ارتباط اعتقاد دارم. در شرکتی که من سالها قبل کار ميکردم نمونه ای واقعی از اين ارتباط را ديدم. مديريت شرکت تصميم به اخراج کارکنان گرفته بود و مدير منابع انسانی مسئول اجرای اين تصميم بود. از آنجا که مدير منابع انسانی احساس مسئوليت وجدانی در برابر کارکنان و خانواده هايشان ميکرد و اصولا حفظ شغل کارکنان و تامين معاش آنها را جزو ارزشهای فردی خود ميدانست، روزهای بسيار سختی را تجربه ميکرد. از سوی ديگر مديريت ارشد شرکت شديدا پيگير اجرای اين تصميم بود. نتيجه آنکه چند ماه بعد از پايان اخراج کارکنان، مدير منابع انسانی دچار ايست قلبی شد! در صورتيکه هيچگونه سابقه بيماری قلبی از قبل نداشت. بسياری معتقدند که اگر انسان کاری را بر خلاف ارزشها و باورهايش انجام دهد بدنش برای او گريه خواهد کرد. حتی در دروس مديريت و راهبری نيز اين موضوع بر سر کلاسهای درس تدريس ميشود. سؤال من از آقای دکتر بهروز اين است که مکانيسم بيولوژيکی که ارتباط بين اين دو بخش را برقرار ميکند چگونه عمل ميکند؟ هرچند ميدانم که مغز انسان بسيار پيچيده است و جنبه های ناشناخته بسياری دارد. آرش - ونکوور

 
 
اخبار روز
 
 
اين صفحه را برای دوستان خود بفرستيد صفحه بدون عکس
 
 
   
 
BBC Copyright Logo بالا ^^
 
  صفحه نخست|جهان|ايران |افغانستان |تاجيکستان |ورزش |دانش و فن |اقتصاد و بازرگانی |فرهنگ و هنر |ویدیو
روز هفتم |نگاه ژرف |صدای شما |آموزش انگليسی
 
  BBC News >>|BBC Sport >>|BBC Weather >>|BBC World Service >>|BBC Languages >>
 
  راهنما | تماس با ما | اخبار و اطلاعات به زبانهای ديگر | نحوه استفاده از اطلاعات شخصی کاربران