http://www.bbcpersian.com

13:51 گرينويچ - جمعه 26 اوت 2005

بزرگترين متفکر تاريخ چه کسی بوده است؟

مطابق يک نظرسنجی که به تازگی در بريتانيا صورت گرفته، کارل مارکس به عنوان "بزرگترين فيلسوف تاريخ" شناخته شده است.

در اين نظرسنجی که توسط کانال ۴ راديو بی بی سی انجام گرفته، حدود ۲۸ در صد از شرکت کنندگان به فيلسوف آلمانی کارل مارکس، نويسنده کتاب "سرمايه" و بنيانگذار مکتب "سوسياليسم علمی"، رأی داده اند.

متفکرانی مانند ديويد هيوم، ايمانوئل کانت، فريدريش نيچه، ارسطو و افلاطون پشت سر مارکس قرار گرفته اند.

طبق اين نظرسنجی، در ميان ده انديشمند برتر جهان، هيچ دانشمند يا متفکری از مشرق زمين ديده نمی شود.

نظر شما چيست؟ آيا در شرق متفکرانی هم پای فيلسوفان و انديشمندان غرب وجود داشته است؟

به نظر شما در طول تاريخ کدام انديشمند شرقی از نفوذی عميق و پردامنه برخوردار بوده است؟

نظر خود را برای ما بنويسيد. لطفا کوتاه و به زبان فارسی بنويسيد.

نظرات شما

اگر از باب تاثير گذاری باشد، البته مارکس جزو تاثير گذارترين هاست در کنار فرويد و داروين. در ضمن من فکر نمی کنم در شرق متفکر و فيلسوف خيلی مهم و تاثير گذاری داشته باشيم. البته ما طبق معمول با احساس ملی گرايانه ايرانی مان دوست داريم ابن سينا يا فارابی و امثال آنها را اين وسط جا کنيم. اما واقعيت تلخ اين است که ما و کلا شرق متفکری به اهميت مارکس نداريم. باز هم اگر ملاک را تاثير گذاری فرض کنيم به نظر من آقای خمينی تاثيرگذارترين ايرانی تاريخ است. در جاهای ديگر شرق هم می شود مائو را نام برد. اين البته ربطی به درست بودن اعمال و نظراتش ندارد. اما می توان گفت خيلی تاثيرگذار بودند. برديا - تهران

از اينکه در نظرسنجيهای غربی هيچ نامی از متفکران ايرانی ديده نمی شود به نظر اينجانب بی دليل نميباشد چرا که فلسفه هايی که از طرف اين افراد صادر شده است تفکر خالص نبوده است ويا برگرفته از اخبار وروايات اسلامی بوده است ويا نتيجه برداشت شخصی آنها از کتاب قرآن بوده است و به همين دليل نتوانسته اند تاثير شگرفی در جامعه وتاريخ بشری داشته باشند آنچنانکه نيچه داشته است. مهدی - زنجان

جای هيچ بحثی نيست که مارکس از بزرگترين انديشمندان تاريخ بوده است اگر هم اول نباشد، متاسفانه کسانی که اصلاً حتی يک کتاب از نوشته های مارکس را نخوانده اند عظمت او را رد می کنند. به نظر من مارکس انگار که چند سال پيش جهانی شدن سرمايه داری را پيش بينی کرده بود . کسی که عظمت فکری و تاثير گذاری مارکس را بداند هيچگاه به خود اجازه نمی دهد که او را انکار کند. ايران و تمدن اسلامی هم بزرگانی را در خود جای داده اند ولی در عصر شکوفايی آن، ولی مارکس متعلق به دوران مدرن است لذا عظمتش بيشتر.کمال - مريوان

قطعا اگر بخواهيم نامی از چند متفکر و روشفکر تاثير گذار و تحول ساز در مشرق زمين ببريم، بايد از بزرگانی مانند اقبال و شريعتی ياد کنيم که پهنا و ژرفای انديشه آنها می تواند غرب را هم تسخير کند و بنيان استبداد و استعمار و بی عدالتی را فروريزد و وجدان حق طلب جوامع را برانگيزد. کمی صبر لازم است. مرتضی شيرانی

متاسفانه به دليل شرايطی که هميشه مشرق زمين راتحت تاثير خود قرار داده ، کمتر انديشمندی از شرق برخواسته که غربی ها وی را بشناسند و با افکار او آشنا باشند. من بين انديشمندان غربی موريس مترلينگ را بسيار ميپسندم. و البته ارسطو که ما فلسفه کنونی را حاصل انديشه او ميدانيم و بسيار مديون وی هستيم. شاهرخ - تهران

مسئله اصلی که فراموش می شود اين است که متفکر بودن را نمی توان با رای گيری محاسبه کرد. مثلا اگر همه رای بدهند که مارکس متفکر نيست، آيا در حقيقت تفکر مارکس تغييری حاصل می شود؟ يا اگر فرضا خيام انسان متفکری بود و رای گرفته شود که نيست، آيا تفاوتی حاصل می گردد؟ رای گيری فقط (تاکيد می کنم فقط) ميزان محبوبيت يک شخص را نشان می دهد، نه ميزان متفکر بودن او را. بطور يقين مارکس يکی از متفکرترين انسان های تاريخ بوده و خواهد بود ولی نه بدليل رای گيری بلکه بدليل کيفيت عقايدش. وحيد - تهران

به نظر من هم همه اينها متفکران و فيلسوفان بزرگی بوده اند که در جای خود جهانی را تحت تاثير قرار داده اند. ولی اگر نظريه تکاملی داروين را درست بدانيم به يقين خواهيم گفت که ارسطو در دو هزار و اندی سال پيش واقعا قدرت تفکر خارق العاده ای داشته است و هيچ تفکری به توانايی او نخواهد رسيد. از طرف ديگر شايد نيوتن را کاملا نتوان فيلسوف ناميد ولی بزرگترين تاثير گذار تاريخ زندگی بشر می باشد. در مورد فيلسوفان شرقی بايد گفت که هيچ متفکر عميق جهانی در ميان آنها نيست و آثار آنها بعد از اسلام مخلوطی از عقايد اسلامی و تفکرات فيلسوفان غربی مخصوصا يونانی است. احمد - هند

فکر می کنم تعيين يک نفر به عنوان بزرگترين در زمينه دانش وتفکر چندان منطقی نيست. شايد بتوان گفت بلند ترين ياچاقترين يا.....اما درزمينه تفکر نه زيرا فکر يک مساله منفرد وانتزاعی نيست. هر متفکری ازفکر ديگران کمک گرفته وبه انان کمکی نيز کرده است. رها - گناباد

جای شک نيست که مارکس دربين مجموع متفکران مقام بالائی دارد. اما سياست مدار و متفکری چون چی-يو-کونگ (Confucius) محمد زکريای رازی، ابو نصرمحمد فارابی معلم ثانی، ارسطو معلم اولی يا غول انديشه حتما دربين رأی های رده بالا قرارخواهند داشت. با فرق اينکه همه اين متفکرين درپی توضيح جهان بوده اند و ندرتا و يا بشکل تصادفی نظرشان تغييرات جهان را در جز شامل شده است درحاليکه متفکر بزرگ برگزيده شده نه تنها در پی توضيح بلکه درپی تغيير جهان بوده و اين تغييربا منطق کوبنده وروشن توضيح شده و تا حال بر خلاف آن نظريه هايی که سطحی و مغرضانه درين نوشته ها ديده ميشود پا برجاست ...اينکه بعضا بنام اين متفکر بزرگ نوآوری های جاه طلبانه و خودخواهانه صورت گرفته وميگيرد هيچگونه ارتباطی به اساس تفکر عالی اين دانشمند ندارد. پولاد - هلند

به صراحت می توانم بگويم که افلاطون. شما کتاب جمهوريت ايشان را مطالعه کنيد می بينيد که نظريات او در ۹۰ درصد جوامع هنوز اجرا ميشود. اما خيلی ها مردند و به تاريخ پيوستند از جمله کارل مارکس. بهروز - تهران

با توجه با اينکه از قرن ۱۹ به بعد همه تفکرات اجتماعی يا در تائيد نظريات مارکس و يا در رد يا نقد آنها بوده پس با توجه به اين محوريت طبيعتا کارل مارکس ميتواند بزرگترين انديشمند تاريخ باشد . علی ناصری و عابد کفاشی - مهاباد

هر ملت دارای انديشمندان مختص به خودشان هست. اگر اين نظرسنجی جهانی بود شايد نتيجه اش متفاوت می بود. اگر هم در ميان آن ده فيلسوف، دانسشمندی از مشرق زمين نبوده دليلش هم قطعآ عدم آشنايی و آگاهی غربيها با فرهنگ، دانش و کلا انديشمندان شرقی است. مشرق زمين مانند کارل بسيار دارد که متاسفانه کسی هنوز نتوانسته آنها را به جهان معرفی کند. دانشمندان مانند مولانای بلخ، رازی، فارابی و....و اما از کسی بايد گفت که انديشه و مرامش بسيار ملت ها را از سردر گمی نجات بخشيد و انگيزه داد منظورم سيد جمال الدين افغانی است. انديشمند بزرگ مشرق زمين. البته اين هم نمونه يکی از هزار است. مرسل شمس - هرات

به نظر من هر کسی در دوران خود برای خود ارزش و جای دارد بدون شک اقای کارل مارکس بدون خواندن کتاب های گذشتگان پيشتر از خود هرگز نميتوانست به اين مقامی که الان هست برسد دنيای علم دنيايی است که شبيه زنجير به هم متصل هستند و هر کسی که بخواهد که به هر مرتبه از علم که برسد بايد از افکار و نظريه های گذشتگان خود را مطالعه کند و اما اينکه چرا نامی از دانشمندان و متفکران مشرق زمين نيست اين نشان از بی آگاهی و بی توجهی جوامع غربی است. عليرضا - کابل

اولابه نظربنده هرتاريخ نويس درعصرخودش بزرگترين متفکرتاريخ است. بزرگترين متفکرتاريخ، نويسنده تاريخ طبری است زيرا اين کتاب مستند ترين کتاب تاريخ محسوب ميگردد. در ابطه به سوال ديگرکه درميان ده انديشمند برتر جهان هيچ متفکری ازمشرق زمين ديده نمی شود درپاسخ ميتوان چنين گفت که بزرگترين انديشمند دنيا حضرت محمد (ص) است زيرا تمام اديان سماوی دانشمندان قرون اولی، وسطی و قرون معاصردرتحقيقات علمی وپژوهشی خويش به اين نکته عطف قابل ملاحظه نموده اند ودرغيران متفکران ديگری وجود دارد اما نميتوان گفت ايشان به اين شخص مقايسه ميشوند. محمد نذير فقيری - کابل

نظريه مارکس نظريه رهائی انسانها از بند بندگی است... فلاسفه شرق عمدتاً در جهت توجيه بندها و بندگيها تلاش نمودند. بهرام الف. - کرد کوی

مارکس انديشمند بزرگی است و مربوط به يک دوره تاريخی است. به نظر من مولانا جلال الدين بلخی بزرگترين فيلسوف تمام دوران است زيرا که در پس اين حکايات زيبای خود دنيايی معرفت ناشناخته برای کليه جوامع بشری نهفته است. آريانا - تربت حيدريه

من با آثار مولوی و باقی عرفای ايرانی آشنايی کامل دارم اما اينها نزد تفکرات و اکتشافات مارکس مثل "کارتون" هستند. واقعا مارکس بزرگترين است، اما شخصا اخيرا با نوشته های شخصی به نام حکمت آشنا شده ام که به مارکس شانه می زند. اگر فارسی زبانان به خواهند به چيزی بنازند بی ترديد همين است. محسن - ايران

در ابتدا به نظر من، اينگونه الگو برداشتن از آنچه که توسط راديوی بی بی سی انجام شده صحيح نمی باشد. کما اينکه اگر چنين نظر سنجی ای توسط تلويزيون چين، ژاپن و يا يکی از کشورهای اروپای شرقی و يا آمريکای لاتين و يا حتی جنوبی نيز صورت می پذيرفت نتايج ديگری را به دنبال داشت. (البته نمی دانم چرا منبع قابل دسترسی به اين نظر سنجی ارايه نشده است تا بتوان ساير رتبه بندی ها و جايگاه متفکرين ديگر کشورها را نيز مقايسه نمود.) از سويی ديگر محدود کردن متفکرين در يک حوزه، بينش، منطقه و قوميت نيز صحيح نمی باشد. کما اينکه تا جايی که من نظرات خوانندگان را دنبال کرده ام، همه به نوعی متفکر راتنها در حوزه های فلسفی و يا برداشت های نيمه فلسفی نيمه اجتماعی مقايسه کرده اند. از ديگر سو اينکه بخواهيم در مورد متفکران به اين شيوه کار را دنبال کنيم، به جايی نخواهد رسيد به جز دامن زدن به نوعی بحث ملی - قومی که به نظر من با حوزه های کاری ای که متفکرين در آن خرد می ورزند در مغايرت است. اين عقيده من است که اگر خردمندی خواسته بوده باشد تا خود را در محدوده قومی خود محصور کند، به نوعی دامنه گسترش حوزه ديدگاه و تفکر خود را محدود کرده است. اما در باب خردورزان شرقی ای که نامی از آنها در ميان نيست، چنين می نمايد که در حال القا نوعی تفکر خاص می باشيد. اگر امروز بسيا ری از خردمندانی که نام آنها توسط شنوندگان راديوی بی بی سی برگزيده شده است را می خوانيم، بيشتر به خاطر آن است که اين افراد و تفکرات آنها در مبانی آموزشی مردم آن منطقه ريشه دوانده است. حال آنکه جايگاه متفکران شرقی يا نا شناخته است ويا چنان که بايد به غرب معرفی نشده است. نيز آنچه که بخشی از مردم ساکن در نيمه شرقی جهان در برخوردها و گفتمان های خود نشان می دهند، نشانه ای از متعالی بودن انديشه آنان را به دست نمی دهد. بحث را اگر به جوامع مسلمان بخواهم محدودتر کرده باشم، بايد بگويم درست است که در بين مسلمانان متفکران بزرگی بوده و هستند اما جايی که چند جوان مسلمان پاکستانی اقدام به ترور در متروی لندن می کنند و يا چند عرب، فيلمسازی را به قتل می رسانند و يا بخشی از ما ايرانی ها و ... با نوعی شعار رفتاری مغاير با خردورزی را نشان می دهيم، ديگر جايگاهی برای عرضه صحيح محصولات فکری خردمندان شرقی را در بين توده غربی باقی نگذاشته ايم و بايد ريشه يابی نمود که اين اعمال، ريشه در کجا دارد و تا به چه حد از افکار همان متفکرين شرقی- مسلمان نشات گرفته است؟ آيا به راستی انديشه ای را که محمد آورده و يا فلسفه ای را که ابن سينا و ابن رشد می خوانده و آموزش می داده اند يا برد اشعار کسانی چون اقبال لاهوری، حافظ، ناصرخسرو و .. تا به اين حد بوده است؟؟؟ بازهم می پرسم آيا اين مقايسه ای که شما در اين صفحه آغاز کرده ايد بدون پيش فرض ها صحيح است؟؟؟ سليمان - تورنتو

به نظر من اگرچه مارکس منتفکر بزرگی است اما بسياری از استدلالات او از حالت يک استدلال علمی به دور است از طرفی ديگر متاسفانه يک طرز تفکر کهنه و مندرس بر جهان انديشه هنوز هم حاکم است و آن اينکه اصولا روشنفکر به کسانی اطلاق ميشود که چپ گونه ميانديشند واين اشتباه بزرگی است که کم کم زمان آن فرارسيده است که به زباله دانی انداخته شود. از ديدگاه من فيلسوفان ليبرالی چون کارل پوپر و آيزيا برلين و ساموئل هانتينگتون وهنری کيسينجر اگر هم رديف مارکس نباشند از او کوچتکر نيستند در جهان ادبيات هم يونسکو و ساموئل بکت و آلبر کامو اسطوره های بی همتای هستند. م. عجم - گناباد

فقط مينويسم انتخاب مارکس بعنوان نفر اول آنهم در غرب سرمايه دار آنهم در آغاز قرن بيستم شگفت انگيز است.حتی اگر فکر کنيم که نظريه های مارکس مشمول زمان شده اند- که نشده اند -اما خوانندگان بيطرف مارکس تصديق ميکنند که او هنوز زنده است چون سرمايه داری هنوز زنده و بالنده و در حال رشد است. م. ملازاده - ايران

مگه ميشه در کره زمين به اين بزرگی فقط متفکرين در اروپا بوده باشن؟!به نظر من اروپا بخاطر اهميتی که به تفکر و فلسفه و علوم انسانی ميده صاحب نظام غول آسا و با شکوهی از متفکرينه...دقيقا همانند موسيقيشون که موتزارت-بتهوون-مالر-باخ-چايکوفسکی و...خودنمايی ميکنن. اما در مشرق زمين اهميتی به اين علوم داده نشده و نميشه و متفکرينی که دوستان نام ميبرن کاملا خودجوش و بر اساس نبوغشون و علوم زمانشون که بسيار کهنه بوده مطرح می شن.اما متفکرين غرب بر اساس علم قرون جديد که قرن ۱۹ و ۲۰ می باشد ظهور ميکنن (اين علم هم متعلق به خودشونه) در نتيجه بزرگ تر به نظر ميان.چه بسا اگر خيام در قرن ۲۰ و در اروپا ميزيست می زيست بيش از اينها دنيا رو تکان ميداد. مزدک - تهران

شايد اسحاق نيوتن بزرگترين فرد باشد هر چند که فيلسوف نيست وبه عنوان فيزيکدان معروف است ولی نظريه وقوانين او تحول فکری اين زمان را از نظر فلسفی وعلمی ايجاد کرده است.عبدالله - تبريز

به نظر من اگر در جوامع شرقی نظرسنجی در ارتباط به متفکرين صورت گيرد، مطلقاً تمام افراد علما و دانشمدان شرقی را انتخاب ميکنند. بناً در اروپا نيز همانطور انها دانشمندان غربی را انتخاب نموده اند، به هر حال کشور های شرقی زاد گاه علم، فرهنگ،تمدن و فلسفه بوده و دانشمدان چون ابو علی سينا، مولانا، عمر خيام، بيرونی و ديگران را در آغوش خود پرورانده که امروز دنيا غرب از آثار آنها استفاده ميکنند. فی الهذا گفته ميتوانم که تمام جوامع چه شرق و غرب دارای علما و دانشمدان اند که قابل احترام ميباشند. اميد صافی - کابل

به نظر من زرتشت و مانی از بزرگ ترين انديشمندان جهان شرق بوده اند. نيچه در بيان نظريات خود به عقايد زرتشت استناد می کند و می توان گفت بسياری از عقايد کنونی شرقی از شرق دور تا خاورميانه از افکار مانی نشات گرفته اند. مصطفی - تبريز

از آنجا که جهان متشکل از دو بعد ماده و معناست. يادگارهای فکری تاريخ بشريت نيز قاعدتا بايد از اين دو منبع الهام گيرند. با اين وصف، بهتر آنست تا بينش ما در مورد اشخاص يا ارزش های تاريخ جهان نيز با عينکی باشد که شيشه های آن يکی مادی و ديگری معنوی است. والا، نظر ما تنها به يکی از اين ها (ماده يا معنا) خواهد افتاد و داوری ما در باب مقوله چنين مهم، از اساس نامعقول خواهد بود. در مورد تشخيص بزرگترين متفکر تاريخ بشر، بايست ببنيم که کی بهتر توانسته با در نظر داشت ماده و معنا پويا ترين تفکر و طرح را داشته باشد. با اين حال، جای تعجب است که دوستان، کارل مارکس را به عنوان بزرگترين متفکر جهان ميشناسند؛ کسی که يک بعد مسلم ترکيب جهان يعنی "معنا" را قبول ندارد و همه تفکراتش بر محور ماده فناپذير ميچرخد. کسی که اندی بعد از خودش شاگردانش نيز به جانش می افتند و تفکر يک بعدی اش را از زير بنا واژگون می سازند. سبب شهرت مارکس از آن است که او در شرايطی ظهور کرد که دنيای آن روز به سبب نارضايتی مذهبی در يک نوع خلاء ايدئولوژيک به سر می برد که اين عطش ايدئولويک به انديشه های به ظاهر مرغوب مارکس، داروين و همفکران شان ميدان داد. و گرنه چه در شرق و چه در غرب فيلسوف و متفکر نامدار زياد است که با انديشه های علمی و جامع شان، شايان اين مقام اند. با اين وصف، رای دادن برخی به مارکس از بينش مادی و خلاء فکری مردمان عصر ما حکايت می کند. شجاع مستقل - کابل

شکی نيست که کارل مارکس متفکر بزرگ در تاريخ گذشته است اما به نظر من مارکس انديشمند قرن خودش بوده است زيرا او همه تاريخ را با ديد نيازهای قرن نوزدهم می نگريست و نظريات او توانايی تعميم را به همه اعصار ندارد. احمد ضيا - کابل

ببينيد وقتی گفته می شود فيلسوف و صاحب نظر يعنی کسی که خود صاحب مکتب و ايدئولوژی است و در طی سالها تحقيق و تفحص به آن رسيده است. به نظر من کسانی مثل عيسی، موسی و محمد به هيچ عنوان سنخيتی با موضوع مطرح شده ندارند چرا که اينان اصلا متفکر نبودند و به قول خودشان آياتی از وحی به ايشان نازل شده است! پس نمی توان اينان را با ارسطو، افلاطون، مارکس، هگل، داروين که مقايسه کرد. از طرفی کسانی چون حافظ، مولانا، سعدی و .... بيشتر شاعر بوده اند تا متفکر. من تصور می کنم که شايد بعضی دوستان يا صورت مساله را نفهميده اند و يا اين که روحيه جبهه گيری و غرض ورزی در وجود آنان است. از طرفی فلاسفه و متفکرين برجسته دنيا آنقدر برای اهل خودشان شناخته شده اند که اصولا فکر نمی کنم رتبه بندی شان کار درستی باشد. کيومرث - تهران

به نظر من بزرگ ترين متفکر، فيلسوف، عارف و دانشمند تاريخ بشريت از بدو پيدايش مولانای بزرگ بوده است. همايون - کابل

اصولا تفکر چيز بسيار خوبيه که برای نسل امروز ايران ناشناخته مونده ! اين يک واقعيت تلخ ولی دارای دلايل منطقی از نظر جامعه شناسی است نسلی که تفکر نمی کنه نمی تونه در مورد برترين متفکران دوران نظر بده !!! وحيد - کرج

به نظر من انتخاب مارکس به عنوان بزگترين فيلسوف تاريخ توسط مردم بريتانيا نشان از سطح بالای آگاهی مردم وهمچنين نشاندهند اين واقعيت است که دنيا هنوز به يک تحول بنيادی دگرگون کننده احتياج دارد. بر اساس همان تفکری که مارکس سالها پيش آن را بنيان گذاشت. مارکسيسم علم رهايی بشريت است . اينکه جمعی از روی تفکرات ناسيوناليستی و ملی گرايانه افرادی از ايران و يا محل زيست خود را در برابر شخصيت چون مارکس قرار ميدهند تنها عدم آگاهی خود را نشان ميدهند . يکی از مسايلی که مارکس برای آن تلاش کرد، از بين بردن تقسيم کردن انسانها بر اساس قوميت و مليت و جنس و مذهبشان بودن . بهزاد محمدی - وان

بی گمان پاسخ بدين پرسش بسيار سخته... چون دانش و زير بنای آن فلسفه به مرور زمان رشد و نمو پيدا کردن و افراد گوناگونی در اين مسير و در ورودی هر مبحث فلسفی وجود داشته اند و هر کدام مانند راهنمايی بوده اند ... اگر دانش گوناگون فلسفی را بسان شاخه های درختی تنومند فرض کنيم. مسلما فيلسوفانی که در تنه اين درخت کهنسال فلسفه قرار دارند بزرگترين فيلسوفان هستند... پاسخ با درصد کم ۲۸ نشان از عدم توانايی در يک فرد خاص است ... زيرا که "هر انديشمندی در يک يا معدودی زمينه صاحبنظر بوده و تعميم آن به کل تاريخ درست نيست." به گفته نيوتن: "اگر من افق را دورتر از دکارت ميبينم بدان خاطر است که بر دوش غولهايی چون ارسطو و افلاطون سوارم" از نظر تاثير گذاری گمانم پيامبران خدا بزرگترين فيلسوفان تاثير گذار بوده اند زيرا که "نفوذشان در نوع بشر و آرمانهايشان همچنان پرطرفدارترينها حتی در جهان امروز است." رضا - پراگ

تاريخ بشر از ابتدا امروز مطمئنا انديشمندان و فيلسوفان متعددی بخود ديده است که هر يک بنوعی اين جهان حی و حاضر را تفسير کرده اند که تنها از ميان اينان يکی نه تنها با تفسير منحصر به فرد خود بلکه با اتکا به اين تفسير از تغيير بنيانها و اشکال و متد اين دگرگونی را به وضوح و روشنی تمام نشان داده و تنها فيلسوف تاکنونی بوده که با تحليل و تفسير خود به ناگزيری اين مسير تاريخی اشاره کرده است. کارل مارکس با بينش فلسفه عمل خود و متدولوژی شناخت، تحليل و عمل آگاهانه متکی به شناخت و تحليل ناقوس اضمحلال اين جهان وارونه و نابرابر را بصدا درآورد. کارل مارکس به عبارتی ساده مجعزه تاکنونی تاريخ بشر است. س. کامران - استکهلم

بدون شک هر کسی که خود را در حد انسان برتر بتواند جای دهد، انتخابش نيچه خواهد بود و پر واضح است که اکثريت ۹۵ درصدی مردم انتخابی غير از اين داشته باشند!! محمد - شميرانات

به نظر من نميتوان از يک فرد به عنوان بزرگترين متفکر تاريخ نام برد چون هر انديشمندی در يک يا معدودی زمينه صاحبنظر بوده و تعميم آن به کل تاريخ صحيح نيست ولی ميتوان از افراد تاثيرگذار با نظرات و تفکرات انقلابی در زمينه تخصصشان نام برد که زيگموند فرويد و چارلزداروين و حکيم عمر خيام از آن جمله اند. پرستو - کانادا

انتخاب مارکس به اين عنوان بار ديگر به ما يادآوری می‌کند که جوابی که او به دنيای سرمايه‌داری داد تنها جواب به اين دنيای وارونه است. ‌به ما يادآوری می‌کند که اين دنيا به مارکسی برای تغييرش نياز دارد. شرقی و غربی بودن مهم نيست. مارکس ‌آلمانی يا انگليسی يا فرانسوی نبود. جهانی بود... آرش - تهران

به نظر من جامعه نظرسنجی برای بزرگترين متفکر تاريخ بايد از تمام کشورها انتخاب شود نه فقط کشورهای غربی. بزرگانی مثل فارابی، ابوعلی سينا، ملاصدرا، ميرداماد، ابن خلدون، کنفسيوس، خيام و مولانا در جوامع غربی آنگونه که بايسته است شناخته شده نيستند. حميد - تهران

برای من روشن نيست اين نظرسنجی بر چه پايه ای بوده است و شرکت کنندگان آن تا چه اندازه دانشمندان و انديشمندان خاور زمين، از جمله انديشمندان ايرانی را می شناخته اند. گرچه اينجانب نيز کارل مارکس را يکی از بزرگترين انديشمندان تاريخ بشری ميدانم، ولی بدون هيچگونه ترديدی انديشمندانی مانند پورسينا، رازی، غزالی، سهروردی، مولوی، فارابی، صدر المتالهين... در اين رديف بالاتر از کسانی مانند هيوم، کانت و نيچه قرار ميگيرند. هادی - رشت

اگر از باب تاثيرگذاری باشد، البته مارکس جزو تاثيرگذارترين هاست در کنار فرويد و داروين. در ضمن من فکر نمی کنم در شرق متفکر و فيلسوف خيلی مهم و تاثيرگذاری داشته باشيم. البته ما طبق معمول با احساس ملی گرايانه ايرانی مان دوست داريم ابن سينا يا فارابی و امثال آنها را اين وسط جا کنيم. اما واقعيت تلخ اين است که ما و کلا شرق متفکری به اهميت مارکس نداريم. باز هم اگر ملاک را تاثيرگذاری فرض کنيم به نظر من آقای خمينی تاثيرگذارترين ايرانی تاريخ است. در جاهای ديگر شرق هم می شود مائو را نام برد. اين البته ربطی به درست بودن اعمال و نظراتش ندارد. اما می توان گفت خيلی تاثيرگذار بودند. برديا - لندن

تمامی اين اشخاص يعنی کارل مارکس و کانت و نيچه و ارسطو و افلاطون همگی صاحب فرضياتی هستند که به شهادت تاريخ همگی فرضياتی غيرطبيعی و اشتباه بوده اند، اما اگر عمق و دامنه نفوذ افکار چنين اشخاصی مطرح بوده باشد آقايان می توانند موسی، عيسی و محمد را به جهت عمق و نفوذشان در نوع بشر قبل از اين آقايان قرار دهند که البته می پذيريد که آرمانهايشان همچنان پرطرفدارترينها حتی در جهان امروز است و همگی نيز برخواسته از مشرق زمين اند. متاسفانه جنگهای متعدد باعث گرديد که فلسفه ايران نيز همچون ثروتش بارها توسط يونانی ها و اعراب و مغولها و اروپائيان به يغما رود. با اين حال نظر من اين است که به عنوان مثال انديشه های سلمان فارسی (ايرانی) برتر از انديشه های ارسطو و افلاطون و به همراه انديشه های مزدک پيش درآمدی بر افکار کارل مارکس بوده است و در واقع کارل مارکس انديشه های اينها را وجه علمی بخشيده (از نظر اروپائيان). آنچه به عنوان فلسفه و انديشه اروپائيان دارند در واقع برگرفته از ايده های قرون وسطی شرقی است. اکبر - تهران

از اينکه در نظر سنجيهای غربی هيچ نامی از متفکران ايرانی ديده نمی شود به نظر اينجانب بی دليل نمی باشد. چرا که فلسفه هايی که از طرف اين افراد صادر شده تفکر خالص نبوده است يا برگرفته از اخبار و روايات اسلامی بوده است و يا نتيجه برداشت شخصی آنها از کتاب قرآن بوده است و به همين دليل نتوانسته اند تاثير شگرفی در جامعه و تاريخ بشری داشته باشند آنچنانکه نيچه داشته است. مهدی - زنجان

بهتر است که غربيان با تفکر سطحی و ماديشان از مولانای بزرگ و ديگر بزرگان ما چيزی ندانند. گوش نا محرم نباشد جای پيغام سروش! رضا - تهران

جای هيچ بحثی نيست که مارکس از بزرگترين انديشمندان تاريخ بوده است اگر هم اول نباشد. متاسفانه کسانی که اصلاً حتی يک کتاب ازنوشته های مارکس را نخوانده اند عظمت او را رد می کنند. به نظر من مارکس انگار که چند سال پيش جهانی شدن سرمايه داری را پيش بينی کرده بود. کسی که عظمت فکری و تاثيرگذاری مارکس را بداند هيچگاه به خود اجازه نمی دهد که او را انکار کند.... کمال - مريوان

خيلی متاسفم که کسانی حافظ و مولوی و مصدق و... را از متفکرين بزرگ دنيا ميشمارند. درست است که اين افراد بزرگانی در زمان خود بوده اند و برای ما ايرانيان عزيزند اما بايد دانست که متفکر بزرگ کسي است که افکارش جهانی و تکان دهنده در تاريخ باشد. کانت و مارکس و هگل و... اينگونه بودند. افکاری جهانشمول که وابسته به مليت و مذهب خاصی نيستند. مهدی - تهران

در مشرق زمين هم بوده اند کسانی که افکارشان آگاهی توده ها را در پی داشته است. خوب يا بد ناچاريم از ايت الله خمينی نام ببريم. در دوران قديم تر نيز بايد از امام محمد غزالی نام برد. متاسفانه نفوذ در توده ها در مشرق زمين به خاطر کيفيت يک رای يا عقيده نيست بلکه به خاطر سهل هضم بودن آن است. مه لقا صدرالعلومی - تهران

شايد بتوان در شرق نامی از بودا (سيدارتا گوتاما) برد. پيروان انديشه اين فرد گواه بر تاثير افکار ايشان است. پويان - تهران

بدون شک مارکس گزينه درستی است البته بعد از چارلز داروين. عليرضا - تهران

به نظر بنده ابونصر فارابی، ابن سينا و بيرونی و مولوی بايد از آن جمله ميبودند. چه کسی را ميتوان با مولوی در غرب مقايسه کرد؟ حميدالله - کابل

به نظر من تنها فيلسوفی که از شرق می تواند در اين فهرست جا بگيرد صدر المتالهين شيرازی است. مهدی - تهران

اينکه در اين فهرست نامی از متفکران مشرق زمين نمی بينيم دليل بر اين نيست که ما متفکر نداشته ايم بلکه بخاطر سلطه فرنگی غرب در طول چند قرن گذشته بوده است. در طول اين سالها همواره از غرب حرف زده شده است. من فکر ميکنم بودا از مارکس بسيار بزرگتر بوده است. چه حرف مارکس بيش از دو قرن طرفدار نداشت. اما بودا اکنون ۲۷۰۰ سال است که در شرق زنده است. محمد خشنود - تهران

متاسفم برای غرب که انديشه های مردان بزرگی چون مولانا، سعدی، حافظ، ابن سينا و.... برايشان ناشناخته مانده است. سعيد - بيرجند

فکر می کنم که در ميان انديشمندان برتر تاريخ جای خيام و مولوی و بودا و حافظ در اين ليست خالی ست. البته از نظر عمقِ تاثير و نه شناخته شدگی. به هر حال، جا دادنِ کسی از مشرق زمين در ميانِ ده نفرِ اول به نظرم کارِ مشکلی می رسد. علی رضا - تهران

بی ترديد ميشود گفت اين شخص کسی جز حکيم عمر خيام نيست که همزمان در شعر، نجوم، عرفان، منطق، فلسفه، دين، طب و ... صاحب سبک بوده است. اين شخص اگر در کشوری پيشرفته بود الآن به عنوان يک اسطوره بزرگ در سطح دنيا و در طول تاريخ مطرح شده بود.
مصطفی - تهران

مغربيان مطلع خوب ميدانند که متفکران برجسته ای در مشرق زمين بوده اند و برخی از متفکران غربی متاثر از ايشان هم بوده اند. مثلا گوته شيفته حافظ بود. و شباهت چشمگيری بين فلسفه ديالکتيکی هگل و "حرکت جوهری" ملا صدرا (۸۰۰ سال پيش) وجود دارد که البته اين ميتواند کاملا مستقل از هم بوده باشد. ولی در خصوص اين نظر سنجی اينکه چرا فلاسفه مشرق زمين را شامل نميشود من نميدانم و حتی اگر هم شامل ميشد وقتی صحبت از "بزرگترين" در طول تاريخ ميشود متفکرين قرون اخير طبيعتا نقش مهمتری ايفا کرده اند چون دانش بشری سيری تکوينی دارد. بهر حال در ميان گزينه های موجود اگر از من هم مي پرسيدند پاسخ مشابهی ميدادم. مارکس بنيان روشی را در علوم اقتصادی و اجتماعی بنا نهاد که منحصر به فرد بود و نفوذ گسترده ای بر افکار دگر انديشان و توده مردم بطور توام گذاشت. جمله مشهور خودش هم که "من يک مارکسيست نيستم" بسيار آموزنده است برای آنهائی که از وی به تعبير شومپيتر پيامبری آفريدند. او يک آموزگار و يک اقتصاددان و يک فيلسوف ارزنده بود. زندگی شخصی اش که با رنج و تهی دستی ولی مملو از عشق به خانواده اش و عشق به همنوع و افراد مظلوم در جامعه بوده همه نشان از چهره والای انسانی وارسته است. رضا - سيدنی

شما نبايد انتظار داشته باشيد که مردم انگلستان غير از اين نظری بدهند. اصلا مشرق زمين به کنار، به نظر من در مغرب زمين تاثير کسانی چون ويتگنشتاين، نيچه و هگل بسيار بيشتر و پررنگتر از مارکس است و مطمئنا شهرت مارکس نه فلسفه او، باعث اين اظهار نظر شده است. به نظر من مترقي ترين فلسفه غرب فلسفه ويتگنشتاين است که فلاسفه ايرانی چون فارابی و ملا صدرا مباحث بسيار پيشرفته آن را سالها قبل از ويتگنشتاين بيان کرده‌اند ولی مسلما او شخصا به اين نتايج رسيده و از اين جهت برای من بسيار قابل احترام است. محمد خلخالی - تهران

مارکس در برابر ديگر سوسياليستهای علم گرا رابطه پنهانی عجيبی را کشف کرد که ساختار جهان را تغيير داد. به نظر من مارکس گزينه درست است. سعيد - تهران

البته مارکس را نبايد فراموش کرد ولی نيچه نيز همچون او بود. در مشرق زمين هيچ کس نمی تواند تفکرات ملای روم، اقبال، شريعتی، سروش را فراموش کند. علی - تهران

اغلب بزرگمردان اروپا و امريکا کتابهاشان با ترجمه در اختيارخوانند گان فارسی زبان قرار گرفته و يا دردانشگاه ها تدريس شده است. اما از مولوی و غزالی و ساير انديشمندان جهان اسلام به آن وسعت در دسترس خارجی ها قرار نداشته که همگام با نام مارکس و نيچه و غيره، مورد ارزِيابی قرار گيرد. اينجاست که مثل مرغ همسايه غاز مينمايد مطرح ميشود... نور احمد رجا - تاجکستان

اين افرادی كه شما نام برده ايد روی تاريخ جهان تاثير گذار بوده اند و جهان امروز نيز متاثر از نوع تفكرات آنها بوده است و با اين ديد و بدون تعصب بايد گفت كه لااقل در ايران چنين افرادی نداشته ايم. اين افراد در تاريخ پيشرو و حمله كننده به سمت عرصه هاي جديد از تفكر بوده اند و ما هميشه سعي كرده ايم از خود و تعصبات مان دفاع كنيم و روشن است كه با اين ديد پيشرفتي در اينجا وجود نداشته و بالطبع چنين مردانی هم نداشته ايم. سعيد - تهران

به نظر من انتخاب مارکس درست است، البته در کنار مارکس نيچه را نبايد فراموش کرد. آزاده - تهران

بهتر است دراين نظرسنجي ها بپرسند بزرگترين متفکر بريتانيا يا اروپا کيست؟ و اينگونه احساسات مردم ايران و مشرق زمين را جريحه دار نکنند. زيرا هيچکس به دوغ خودش نميگويد ترش. اروپائيها اکنون عادت کرده اند که خود را ملتی واحد و بهتر از ديگران بدانند و هميشه ليستهای ترين ها را برای خود بنويسند. آيا انتظار دارند با اينکه در مرکز جهان قرار دارند و در جائی خوش آب و هوا زندگی ميکنند خنگ هم باشند، سير ميخورند و ميخوابند درس هم نخوانند؟ قدرت الله نورائی - خرم آباد

بزرگترين متفکر تاريخ بشر دکتر محمد مصدق، کسی که به تنهايی و با اتکا به انديشه خويش با دزدان بين المللی نبرد کرد... اميد ايرانی - تهران

مولانا انديشه جامعه ايده آل بشری را در قالب حکاياتی دلنشين بر زبان قلم جاری کرده است. مردان بزرگ آنانی هستند که خوشبختی را در تمام ساحات مادی و معنوی آن بر کام بشر و به زبانی از جنس لطافت زبان مادر جاری سازند. مولانا زبان از خدايش گرفته و با کلام خلق شيرينی حکمت را بر قلوب انسان ها جاری ميسازد. شايسته است انديشمندان نگاهی بر درخت کهنسال دانش بياندازند و باغبان بی ادعای آن را ورای جلوه های تکنيک ببينند. محمد اسماعيلی - ماکو

خيام و زکريای رازی بنيانهای فلسفی الحادی بسيار قوی را بنا نهادند که موجب افتخار است. آرش - تهران

شکی نيست که در شرق نيز متفکران برجسته ای وجود داشته است. هر چند برخی از آنها اين شانس را داشته اند که معرفانی از جهان غرب برايشان يافت شود (مانند حکيم عمر خيام که به حق بايد او را پدر انديشه سکولار و اومانيستی ناميد و تعجب می کنم که چرا در بين ده انديشمند برتر جهان قلمداد نشده است.) ولی هستند انديشمندانی از ملتهای تحت ستم که متاسفانه با وجود انديشه های تابناک، هنوز بخت ظهور در جمع کمال را نيافته اند. از اين جمله می توانم به انديشمندان کرد... اشاره نمايم. باشد که اين انديشمندان نيز روزی در جمع کمال شمع اصحاب شوند. هيوا - مها باد

به نظر من اگر نام فارابی و امام غزالی را بگيريم، تازه شروع کرديم به نام بردن متفکران اسلامی و مشرقی. چه بسا برسد به عمر خيام و بيرونی و مولانا ......و بسياری ديگر. اين يک نوع دشمنی با شرق است اگر از نامهای اين اشخاص برده نشوند. معروف -هرات

به نظر من انتخاب مارکس به عنوان عالم برتر کاملا صحيح می باشد. البرز - تهران

در قسمت آمار درصدی غربيان در مورد مارکس به سرعت می توان گفت که ماده گرايی آنان را وادار به انتخاب او به عنوان بزرگترين متفکر تاريخ شده اند. زيرا به گفته يکی از دانشمندان معاصر اسلامی (مارکس فقط در عرصه اقتصادی تنها اشتباهات بازارهای جهانی را پيدا کرده است و فلسفه اش هم که به دلايل علمی و تاريخی مردود است). و اما در قسمت فيلسوفان شرقی که به جز عده ديگران همه (ابو نصرفارابی، ابن سينا، ابن خلدون، غزالی و..... ) به نسبت مسلمان بودن و سياست های غربی ها و غربگراها همواره در حاشيه ها رفته اند حال آنکه ابو نصرمحمد ابن طرخان در جهان فلسفه لقب معلم ثانی را دارد. عبدالمنصور بلخی - دهلی جديد

خير. امکان ظهور چنين دانشمندانی به خاطر اديان تندرو کمتر پيداشده است. فرضا ايران را از بعد از اسلام در نظر بگيريد: آيا کسانی مثل مارکس توان حضور در آن شرايط را داشتند؟ دين هميشه حرف اول و آخر را می زده و دگرانديشان محکوم به نابودی بودند. مثلا رازی را انقدر با کتابش بر سرش کوبيدند تا کور شد و مرد حتی شاعری مثل حافظ هم مدام از مزاحمتهای سردمداران دين گلايه می کند. محمد - دوبی