|
آيا بايد اجازه داد بيماران در حال اغما بميرند؟ | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
موضوع ادامه زندگی يک بيمار در حال اغما در آمريکا جنجال برانگيز شده است. هفته گذشته همسر تری شايوو، زن 41 ساله ای که در خلال پانزده سال گذشته در حالت اغما بوده و توسط لوله تغذيه می شده، با مراجعه به دادگاهی در ايالت فلوريدا، حکم خارج کردن لوله های تغذيه او را به دست آورد و روز جمعه، پزشکان بيمارستان لوله های تغذيه او را قطع کردند تا به زندگی وی خاتمه دهند. همسر تری شايوو می گفت که زنش نمی خواست به طور مصنوعی زنده بماند. لوله های تغذيه روز هجدهم مارس از دهان وی خارج شد. از سوی ديگر، پدر و مادر اين زن می خواستند که او همچنان تغذيه شود. با تلاش آنها قانونی به تصويب رسيد که می گفت اين پرونده بايد در يک دادگاه تجديد نظر طرح شود. جورج بوش نيز اين قانون را امضا کرد. در نتيجه، اواخر روز دوشنبه، 21 مارس، پرونده خانم شايوو به دادگاه فدرال ارجاع شد. ولی قاضی دادگاه با از سرگيری تغذيه بيمار با استفاده از لوله مخالفت کرده و گفته است که والدين تری شايوو نتوانسته اند نشان دهند که از سرگيری تغذيه بيمار با "احتمال قابل قبول موفقيت" همراه خواهد بود. نظر شما چيست؟ آيا بايد به زندگی بيمارانی که مدت بسيار طولانی در حال اغما هستند خاتمه داد؟ چه کسی بايد در اين مورد تصميم گيرنده باشد؟ خواست قبلی خود بيمار، همسرش، والدينش؟ ديدگاه های خود را بفرستيد تا در همين صفحه به چاپ برسد. در پاسخ به بعضی دوستان که ميگويند، شايد علم آنقدر پيشرفت کند که قادر به درمان اين بيماران شود، ميتوان گفت که بايد اجساد همه انسانها را در حالت منجمد در ازت مايع نگهداری کرد تا وقتی که علم پيشرفت کرد و توانست آنها را دوباره زنده کند. بايستی دادگاه صالحه برای انجام "اتانازی" رأی صادر کند. ارسلان - شیراز اين زن که پانزده سال در اغما به سر مي برد، از يک طرف خودش سخت دچار مشکلات ميباشد و ازطرف ديگر شوهر وی که مدت پانزده سال بدون همسر زندگی می کند. اين برای همه افراد خانواده خيلی مشکل است. زنده نگه داشتن وی به شکل مصنوعی توسط لوله هيچ مفيد نيست زيرا که هر دو طرف در رنج و عذاب بسر می برند. من واقعا به خاطر شوهر وی متاسف هستم. همایون - بامیان به نظر من اگر فردی بيش از شش ماه در اغما باشد و البته شرط بازگشت او زير ۵۰% باشد، بهتر است به زندگی او با اجازه سرپرست مستقيم (در حالت ازدواج، همسرش و در حالت مجردی، والدين او) پايان داد. چرا که دردی که فرد می کشد بسيار برای او سخت است. هر چند به ظاهر امری غيرانسانی است ليکن زمان شش ماه به نظر من کافی می باشد. اميدوارم هيچ بشری بعد از اين زمان در حالت اغمای طولانی فرو نرود. حميد - تهران به نظر من، اين عمل با اجازه قبلی بيمار و يا احتمالا وکالتی که به يکی از نزديکان خود داده است(با ذکر دقيق اين قضيه، نه به طور کلی) بسيار مناسب است که اين بيمار را از تخت بيمارستان و اين چرخ فلک غدار آسوده کرد. کامران - تهران کسانی که از پزشکی سر رشته ای دارند ميدونند که سلولهای مغز از اون دسته سلولها است که وقتی نکروز شدند بازسازی نميشود و برخلاف بافتهای ديگر سلولها جايگزين ندارد. پس بهتر است اين همه وقت و سرمايه برای اين افراد حرام نشود. مادربزرگم هميشه ميگويد که اگر يک وقت سکته کرد نمي خواهد که او را توسط لوله تغذيه کنند و بگذارند که مثل آدم بميرد. مردن به طور طبيعی چه نعمت بزرگی است. عليرضا - تهران از نظر مذهبی ها چه اين فرد با قطع لوله تغذيه بميرد يا چه پس از ۱۰ سال ديگر، مرگ وی خواست خدا است. پس بهتر است کار را به متخصصان سپرد که با استفاده از تحصص و علم (که به نظر مذهب هم مهمترين صفت خداست) تصميم درست را بگيرند. به لحاظ نئورولوژيکی اين گونه افراد فاقد مکانيزمهای عصبی برای درک درد و سختی می باشند و ادامه حيات سلولی آنها نه برای خود و نه برای ديگران فايده ای دارد. البته اگر راضی به اهدای ارگانهای بدن وی شوند بيماران زنده نيازمند (مثلا به کليه) را حيات می بخشند. من مطمئنم که قاضی و پزشکان با تفکر و درنظر گرفتن کليه موارد اين تصميم را گرفته اند. کيوان - کانادا زندگی شيرين است و هيچ کس از سرنوشت خود باخبر نيست. اگر از هر انسانی اين سؤال را در مورد خودش بپرسيم قطعا نمی تواند بگويد که چرا زندگی را در حال اغما خاتمه دهد. ما به عنوان انسان در جايگاهی نيستيم که تعيين کننده سرنوشت ديگران باشيم، حتی اگر نزديکترين فرد به بيمار باشيم. خاتمه دادن به زندگی بيمار در حال اغما باعث رها شدن ما از مشکلات و غم بيمار نمي شود. پس بياييم سرنوشت زندگی عزيزانمان را از آن خود ندانيم و به خدا توکل کنيم. مرجان - تهران ميازار موری که دانه کش است / که جان دارد و جان شيرين خوش است. بيمار حتی در زمانی هم که در حال اغما است جان دارد و نبايد اين جان پاک را نابود کرد. چه بسا که حال او خوب شود. يک بيمار در حال اغما بيمار است و بايد به چشم بيمار به او نگاه کرد مثل هر بيماری که مثلا سکته کرده... محمدرضا سجاديه - اصفهان به نظر من قبل از هر چيز بايد به منع قانونی ازدواج برای شوهر اين خانم يا موارد مشابه ايراد گرفت. بايد قانون در اين موادر تجديد نظر کند و در ضمن در رابطه با رأی و نظر اطرافيان بايد توجه شود که جلب رضايت اطرافيان اعم از پدر و مادر و يا همسر در موارد اساسی که فرد لازم است به اتاق عمل برده شود ضروری است. ولی در مورد تصميم گرفتن به جان يک انسان، بايد اين حق از آنان سلب شود. و بلکه بايد به گروه متخصص در اين زمينه داده شود تا در صورت اطمينان از بی فايده بودن حيات قلبی عروقی فرد بصورت يک هيئت بتوانند در آن مورد نظر بدهند چون واقعاً مشکل است که انسان در مورد فاميل های خود بتواند چنين تصميمی بگيرد. لیلی - اوسلو زنده نگه داشتن يک انسان به صورت يک گياه، خود يک جنايت بزرگی است. انسانها حق ندارند که به علت خودخواهی و دلبستگی های خود انسان ديگری را عذاب دهند. يک لحظه تصور کنيد که اگر"تری" حواس خود را از دست نداده باشد و فقط قدرت ابراز عکس العمل نداشته باشد، چه عذابی را در اين ۱۵ سال متحمل شده است! حالت اغما يعنی مرگ مغزی است، که آدم مرده است، و فقط لوله و دستگاه است که از فساد او جلو گيری ميکند. بگذاريد روح اين زن بدبخت از قفس تن رها شود. تا کی بايد او را در اين قفس حبس کرد. نازنین - تهران زنده بودن برای زندگی و لذت بردن از مواهب آن است، ولی وقتی از آن محروم شديم چرا بايد به زور ما را نگه دارند. من اعتقاد دارم که بايد به يک دکتر اجازه داده شود که به بيمارانی که مدت بسيار طولانی در حال اغما هستند پايان دهد. به ويژه اگر اعضای بدن اين بيماران کمکی به درد ديگر بيماران نيازمند خواهد بود، که به آنها اهدا شود. رستم - تهران با آماری که خود من گرفتم اگر بعد از يک هفته بيمار به هوش نيامد، يا مي ميرد، يا در همان حالت اغما بعد از چند ماه يا سال می ميرد. اگر دکترها روی اين نظريه تجربی من کار کنند بايد اين را به سرپرست مريض بگويند، و بعد از يک هفته بيمار را راحت کنند تا تخت بي جا اشغال نشود. اين آمار روی صد نفر بوده که ۹۸% آنان به همين صورت بوده اند. رعنا حاجی زادگان - تهران iپسری نه ساله ای را می شناسم که دو سال پيش وقتی داشت برای رفتن به مدرسه آماده می شد نياز به عمل جراحی بينی پيدا کرد. پيش از عمل بسيار سر حال بود. او را برای عمل بی هوش کردند و ديگر به هوش نيامد. او دو سال است که در خواب است. پدر و مادر او غذا را در دهان او می ريزند و با سرم او را تغذيه می کنند. پزشکان می گويند معلوم نيست که به هوش می آيد يا نه. می گويند شايد چند سال ديگر به هوش بيايد. تصور کنيد اين پسر، برادر يا پسر هر يک از ما بود. آيا راضی می شديم که او را بکشيم؟! به او غذا ندهيم تا بميرد؟! اين احتمال وجود دارد که زمانی حالش خوب شود. چه کسی می تواند تصميم به مرگ اين پسر بچه بگيرد؟! مذهب را به کنار بگذاريد. برداشت انسانی شما چيست؟ برداشت فطری شما چيست؟ کمی واقع بين تر باشيد. محمد حکيمی - تهران البته تصميم گيری در آن شرايط بسيار سخت است. برای درک آن وضعيت کافی است انسان چند لحظه خود را جای نزديکان بيمار بگذارد. اما چيزی که مشخص است اگر به آزادی انسان معتقد باشيم بايد به انتخاب او نيز ارج بنهيم. بنابرين بايد قبل از مرگ از هر کس در اين مورد و نيز در مورد هديه کردن اعضای بدن و نيز ساير مسايل مرتبط با آن نظرخواهی شود. محسن - اردبيل ماجرای " تری" و موارد بسياری از اين دست، انسان را تحت ثاثير قرار داده و به فکر وا می دارد که: به راستی هدف از زندگی چيست؟ اگر بپذيريم که هدف از زندگی لذت بردن از مواهب زندگی و سود رساندن به خود و جامعه بشری است، خواهيم پذيرفت که قطع زندگی افرادی که در حال کما بسر ميبرند و اميدی به زنده ماندنشان نيست منطقی و حتی اخلاقی است چراکه از يکسو خود بيمار را از دردی جانکاه وا می رهاند و خانواده اش از وضعيت بلاتکليف خارج و آماده بازگشت به زندگی طبيعی ميکند و از سوی ديگر از تحميل هزينه های سرسام آور بر دوش جامعه جلوگيری مينمايد. آنچه ميتوانند سبب نگرانی شود آن است که اين روش ( اتانازی ) در صورت قانونی شدن به تدريج به عنوان اولين و ساده ترين راه حل و به دست افراد غير مسئول و بی اخلاق انجام شود که بی شک تبعات زيانباری برای جامعه بشری خواهد داشت. نهايتا اينکه من ضمن ابراز همدردی با والدين "تری" رای دادگاه را منطقی ميدانم و در صورت بروز وضعيتی مشابه برای خودم يا اعضاء خانواده ام همين تصميم را خواهم گرفت. احمد کهنسال - تهران من فکر ميکنم بايد اين حق به او داده شود تا آسوده بميرد و از اين زندگی گياهی نجات پيدا کند. در هر صورت در صورت ادامه زندگی به اين صورت و وصل شدن دوباره لوله تغذيه هيچ اميدی به برگشتن او به زندگی عادی نيست و ممکن است ۱۵ سال ديگر هم وضعيت او بدين صورت بماند. هژبر - تهران من برای عيادت عموی بيمارم به بيمارستان رفته بودم که هم اتاقی او بيماری بود که به علت سرطان استخوان خيلی وقت بود که در آنجا بستری بود و ديگر فقط نفس کشيدن آرام و بعضی موقع ناله های نامفهوم داشت و به علت خشکی گلو نمی توانست آب دهان خود را قورت دهد و هر نيم ساعت به علت جمع شدن آب دهان گلويش بسته ميشد و به خاطر مشکل تنفس ناله و حرکت ميکرد من چندين بار فورا پرستار را صدا کردم و او هم با خونسردی آب دهانش را با دستگاه بيرون کشيد يکدفعه که پرستار را صدا زدم آمد و هشدار داد و گفت شما دخالت نکنيد و به مريض خودتان برسيد زيرا اين مريض ديگر لاعلاج است و لحظه های آخر عمرش را ميگذراند و هيچ چاره و اميدی نيست دو روز بعد که رفتم دوباره به عيادت عمويم ديدم آن مريض فوت کرده است. خيلی ناراحت شدم حدس زدم به خاطر همان بسته شدن نايش خفه شده است . از آن موقع خيلی تحت تاثير قرار گرفتم ما نبايد در حيات و ممات آدمی زياد دخالت کنيم مرگ دست خداست مگر اينکه کسی خيلی آگاه باشد و دردش لاعلاج و خودش و خانواده اش رضايت دهند... احمد - اردبيل حالا چرا سرپرست قانونی شوهر است؟ چرا پدر و مادر نيستند؟ آيا سرپرست قانونی مرد هم در اين موارد زنش است؟ اصلا فلسفه اين سرپرست قانونی از کجاست؟ اگر والدين يا همسری بخواهند فرزند يا همسرشان را با هزينه خود زنده نگه دارند، چرا ديگری می تواند جلوگيری کند؟ اما اتانازی، تا آنجا که من می دانم چون از خود بيمار مدرکی در دست نيست، اين مساله اصلا موضوعيت ندارد. راستی!!! آيا شوهر از اين بيمار ارث می برد؟ اگز قرار بود وی را طلاق دهد تا با معشوقه اش ازدواج کند آيا بايد هزينه ای پرداخت می کرد؟ ميثم - تهران به نظر من ما بايد تا آخرين لحظه به آدمها شانس زندگی بديم. ما هنوز اطلاعات زيادی از دنيای بعد از مرگ نداريم و اين خيلی وحشتناکه که ما بدون آگاهی از دنيای بعد از مرگ کسی رو وارد دنيای مرگ کنيم. خواهش من اينه؛ لطفا تا آخرين لحظه شانس زندگی رو به آدمها بديد حتی اگه باور نداريد که بازگشتی وجود نداره. ما بايد هزينه زندگی اين بانوی آمريکايی رو بپردازيم و از زنده بودنش حمايت کنيم. مهدی - تهران هيچ کس حق ندارد زندگی يک انسان ديگر را بگيرد و هر کسی اين کار را کند قاتل شمرده ميشود و امکان دارد که اين نوع بيماران يکبار دوباره صحت کامل بيابند به هر صورت دولت يک مملکت بايد اين نوع بيماران را نگهداری کند که از يک سو فاميل شان آسوده باشد و از يک سو بيمار خوبتر پرستاری شود به هرصورت حق گرفتن زندگی کسی را هيچ کس ندارد. نويد - کابل با توجه به شرايط کنونی خانم شايوو و بيمارانی از اين دست که در اغما به سر می برند تصور زجر کشيدن آنها از شرايطی که در آن گرفتارند و درکی از آن ندارند دور از ذهن است. بنابراين ادعای پايان دادن به زندگيشان از روی ترحم سرپوشی است بر زجری که ما انسانها به عنوان مثال از ديدن وضعيت تکان دهنده خانم شايوو می کشيم و به دنبال راهی برای پايان دادن به زجر خود هستيم! به نظر من در کشوری چون آمريکا که امکان تامين شرايط ادامه حياط چنين بيمارانی وجود دارد و در اين مورد خاص والدين او نيز خواهان زنده ماندن دخترشان هستند بهتر است برای حفظ جان يک انسان اقدامات لازم انجام شود. به هر حال شايد تا ۱۰ سال قبل کسی فکر نمی کرد که بشر به عنوان مثال در زمينه سلول های پايه تا چه حد رشد خواهد کرد و کسی نمی داند که در ۱۰ سال آينده نيز آيا ممکن شرايط بهتری برای چنين بيمارانی فراهم شود يا نه ضمن آنکه کمک به بقای يک انسان حتی در اين حد نازل خود حاوی پيام مثبت برای انسانهاست تا ارزش جان يک فرد را به ياد آورند و اين يک "موفقيت" بزرگ است. فرزاد - تهران زندگی يک انسان در حالت طبيعی از نظر خود آدم بسيار قابل توجه و مهم است. اصولا در اين موارد است که خانواده فرد ميتواند تصميم بگيرد که فرد بيماری که به حالت اغما فرو رفته است بتواند به وسيله دستگاه زنده بماند يا نه اما در اين مورد که همسر وی خواهان اين امر است ۲ دليل را ميتوان ذکر نمود. يکی اينکه ممکن است فرد چنان علاقه ای به اين زن داشته باشد که تحمل ديدن او را در اين وضعيت را نداشته باشد و با اين کار بخواهد او را به آرامش ابدی بسپارد. دليل دوم شايد دين او به همسرش است که به گفته وی همسرش دوست نداشته است که به صورت مصنوعی او زنده بماند. ما بايد به اين نکات هم توجه کنيم و احساس نکنيم که اين نوعی قتل است که همسر تری ميخواهد آن را انجام بدهد. ما در ايران بارها شاهد چنيين اعمالی بوديم که خانواده ها با تقديم اعضای بدن فرد اغما شده به بيماران نيازمند بوده که در اينجا فقط اعضای بدن تری به کسی داده نشده. پس کمی عاقلانه فکر کنيم. در آينده مطمنئا راه درمان برای اين بيماری کشف خواهد شد . و شاهد اينگونه اعمالات نيستيم. با وجود اينکه زندگی در دستان خداوند است. علی صلاح هيچکدام از ما با اراده خود و يا ساير انسانها خلق نشده ايم. پس هيچکس هم حق گرفتن زندگی ما را ندارد. تنها کسی که به ما زندگی داده ميتواند هر وقت که اراده کرد آن را از ما بگيرد و اگر تری شايوو تا به حال زنده مانده و نفس ميکشد بطور يقين در آن حکمتی بوده. هيچ کار پرروردگار بی حکمت نيست. کسی چه ميداند شايد يک ماه يا يکسال ديگر برای باز گرداندن زندگی به اين نوع بيماران راهی پيدا شود. آنگاه افسوس و حسرت ديگر اثری ندارد. کشتن يک انسان به خاطر راحت کردن او از وضعی که در آن به سر ميبرد هرگز بهانه موجهی نيست. مخصوصا که تری به گفته پزشکان هيچگونه درد و رنجی را احساس نميکند. پس اجازه دهيد تری و دهها بيمار مانند او به زندگی هر چند گياهی خود ادامه دهند. شايد فردا برای نجاتشان راهی پيدا شود. فرزاد - آمريکا البته اينگونه تصميم ها قطعا برای تمامی افراد وابسته به بيماران در حال اغما بسيار سخت خواهد بود اما بايد توجه داشت که از نظر علم پزشکی اينگونه بيماران مرده محسوب می شوند و نگهداری از آنها به غير از اتلاف وقت و امکانات چيز ديگری نخواهد بود. به نظر من ميبايست قوانينی تصويب شود که از هرگونه تصميم گيری احساسی جلوگيری شود. آرش - تهران تصميم گيری بسيار مشکلی است. از يک سو بيمار هنوز زنده است و کشتن او با هر اسمی که بگذاريم قتل نفس است (مثل سقط جنين). ما نمی دانيم که آيا بيمار در اين لحظه می خواهد بميرد يا نه؟ حتی اگر هم بخواهد بميرد آيا ما می توانيم کسی را کمک به مردن کنيم؟ از سوی ديگر با کمبود تختهای بيمارستان و بيمارانی که احتمال بهبودی بيشتری دارند مواجه هستيم. از اينها گذشته فشارهای مالی بر خانواده و جامعه را هم نمی توان ناديده گرفت. پيشنهاد من تاسيس مکانهايی خاص برای نگهداری اين بيماران است. مکانی که نياز به همه امکانات بيمارستانی نداشته باشد و اجازه دهيم تا بيمار خو دش بميرد. در آينده هم کسی با اين احساس که تصميم گيرنده برای مرگ کسی بوده است دچار عذاب وجدان و خوابهای پريشان نشود و تعداد بيماران روانی هم بيشتر نشود. مهران - دوحه به نظر من اين کار غير انسانی است. چرا يک انسان را از بين برد؟ خواه زنده بودن او به طور طبيعی باشد خواه مصنوعی. نويد - تهران با توجه به وضعيت بدی که بيمارستان های ما از لحاظ امکاتات و بهداشت دارند من ترجيح ميدهم برای خودم و اقوام نزديکم اجازه بدهند در حالت اغما نمانيم و بميريم.... علی - گرگان اين چه اجباری است که يک بيمار که توسط دستگاه زنده است و اميد بهبودی ندارد را عذاب داد نه اين که تنها بيمار عذاب می کشد، خانواده او دو برابر وی اين عذاب را تحمل می کنند و به نظر من اين خودخواهی خانواده است که نمی خواهد لوله تغذيه را خارج کنند. اين چگونه زندگی ای است که اين ها برای اين شخص می خواهند؟ مهرداد - لندن اگر والدين يا همسر بيمار به هر علتی خواستار راحت شدن از دست بيمار را داشته باشند در اين صورت بدون حس مسؤوليت در مورد مردن يا زنده بودن بيمار در حال اغماء تصميم ميگيرند. بهمن کبيری - تهران در حال حاضر به نظر من هيج اميد برای زندگی وی وجود ندارد چرا که دکترها نيز تصميم گرفته اند تا لوله تغذيه را دور نمايند. اولويت اين است که يک شخص زندگی کند تا از زندگی لذت برده و برای ديگران باعث خوشی باشد و نفع به ديگران برساند، اما نمی توان احساسات پدر و مادر وی را نيز نا ديده گرفت رضا يت ايشان در دور نمودن لوله تغذيه شرط مهم است فيروزی - کابل از آنجا که کسانی که به اغما ميروند مشکل مغزی دارند و اين خانم در اثرسکته قلبی بيشترعملکرد مغز را ازدست داده و بهبودی ايشان غير قابل برگشت است زنده نگهداشتن اينگونه بيماران غيرقابل توجيه است و تنها موجب اتلاف وقت وهزينه و درگيری فکری اطرافيان برای يک کار بيهوده است. بايد احساسات خود را کنترل کنيم. بنظرمن رای دادگاه صحيح است . نادر - تهران به نظر می رسد بهترين تصميم گيری بر اساس نظر نهايی تيم متخصصين در مورد ميزان اميدواری برای بهبودی بيمار و پرهيز از برخوردهای احساسی باشد. نظر همسر يا والدين نبايد ملاک تصميم گيری باشد چون ممکن است همين افراد صلاحيت سرپرستی و تصميم گيری نداشته باشند و يا همسر بيمار فوت کند، در نهايت معيارهای پزشکی و تخصصی تعيين کننده خواهند بود. احمد - همدان اگر کسی خودش مايل به اتانازی باشد کسی نبايد مخالفت کند ولی در اين مورد شخص قادر به توضيح خواست خود نيست و شوهرش بيشتر برای راحت کردن خودش اصرار دارد، ولی بدترين جنبه اين قضيه ورود دولت نئو محافظه کار بوش به حريم خصوصی مردم امريکاست. شاهين - تهران به نظرم اول نبايد گذاشت که ازين گونه قضايا استفاده ای ابزاری و شعاری و سياسی صورت گيرد و اجازه نداد که بيمار درحال اغما بميرد چون بهر صورت او به کمک نيازمند است، ولی اگرحرف به نکته باريک برسد تصميم قبلی خود مريض شرط است آنهم درصورتيکه ازآن يادداشت و يا مدرک قابل باور وجود داشته باشد. در موضوع خانم شايوو معلوم است که شوهرش به خواست قبلی خانمش استناد می کند ولی می دانيم که آقای شايوو با زن و فرزند ديگری زندگی می کند، پس نبايد گذاشت که اين مرگ عمدی صورت گيرد. مهدی - افغانستان نه تنها به نظر من بلکه در عموم، انسان زنده می باشد تا که زندگی کند، تا از زندگی لذت ببرد، کار و فعاليت داشته باشد تا بتواند امرار معاش کند. و اين هيچ معنی تدارد که انسان در اغما بماند برای سالها!؟ بخاطريکه او هيچ نوع درک و يا فهمی از زندگی خود ندارد و کاملاً بی فايده است که چه زنده باشد و با هيچ در اين دنيا نباشد! و در اين جا تصميم خود مريض نيز مهم است و وقتی که می خواهد دنيا را به ميل خود ترک کند چه بهتر!؟ و در اينجا اگر والدين مريض به راستی فرزندشان را دوست دارند پس بايد بگذارند تا از اين وضعيت فرزندشان بيرون بيايد و راحت باشد. حسين - باميان به نظر من اين بستگی دارد که مخارج زنده نگه داشتن او را که می پردازد. اگرمخارج بيمار از منبع خصوصی تامين ميشود، به خانواده بيمار مربوط است که زنده بماند يا نه . ولی اگر از راه دولتی است، بسيار دور از عقل و عدالت است در شرايطی که کلی بيمار مستحقتر وجود دارد، پول را ين تور هدر دهند. ريچل - وبستر به نظر من بايد او بميرد بهتره چون زنده ماندنش به جز شکنجه برای او و اطرافيانش ندارد ولی نه به شکل لغو مواد غذائی بصورت بيهوشی او را از زندگی کردن بيندازد. شايان - سنندج علم پزشکی هنوز قادر به تشخيص دقيق ميزان آسيب مغزی خانم شايوو نمی باشد بنابرين نمی توان مطمئن شد که او واقعا از درک مسايل دوروبرش ناتوان است و گفته های ضد و نقيض هم دال بر اين موضوع است. چيزی که روشن است اين است که سياست مداران اشخاص مناسبی برای تصميم گيری در مورد زندگی خانم شايوو نيستند. آنها نه دارای آگاهی کافی در اين زمينه هستند و نه به مرگ يک انسان اهميت می دهند. شهريار - اروپا هيچ دليل عقلی و قلبی و حتی وجدانی وجود نداره که ما را ملزم به زنده نگهداشتن بيماری که هيچ اميدی به بهبودی ندارد کند. چون به جز عذاب برای بيمار و اطرافيان هيچ نتيجه ی ديگری در برنخواهد داشت. البته اين موضوع صد در صد بستگی به نظر همسر و فرزندان و والدين و کلا قيم بيمار دارد. عليرضا پذيرش - شيراز بنظر من زندگی با لوله تنفسی در حالت کما بر تخت بيمارستان چيزی جزء مرگ نيست و نگهداشتن اين بيمار در اين حال تنها عذابی برای خود بيمار و خانواده بيمار ميباشد و راحت نمودن اين بيمار لطفی است برای راحت شدن وی از زندگی در حال مرگ. رامين - تهران انسان تا زنده است حق زندگی دارد و تا زمانی که خالق ان تصميم برپايان زندگی اش نگرفته هيچ انسانی اختيار پايان دادن به زندگی انسان ديگر راندارد. شهاب - سانفرانسيسکو موضوع پيچيده ای است. رويکرد عقلی و منطقی می گويد که اصولا بيمارانی که در حال اغما هستند و يا دچار مرگ مغزی شده اند بهتر است که اجازه داده شود که بميرند اما موضوع مورد بحث ما انسان است و مساله مرگ انسانها ... اگر با قضيه احساسی برخورد کنيم (که کاملا هم حق داريم) ديگر راحت حکم به مرگ يک انسان در حال اغما نميدهيم ...خودمان را جای بستگان درجه يک بيماری قرار دهيم که دچار مرگ مغزی شده و تنها با کمک دستگاه زنده است و حتی به بعضی از علايم واکنش نشان ميدهد و اين ماييم که تصميم ميگيريم اين شخص بميرد يا نه. چه ميکرديم ؟ اگر من در اين موقعيت قرار بگيرم اميدوارم آنقدر شجاع و خردورز باشم که حکم به مرگ بيمار بدهم. فرزاد مرادی - تهران انسان ذاتا موجود مقدسی است که حيات امانتی است از طرف خدا نزد او اما زندگی کسی که حتی خودش از آن بهره ای نميبرد را نمی توان اينگونه دانست و من در اينجا به اتانازی (مرگ ترحمی) رای می دهم. ايمان فقهيان - اصفهان اگر ميتوان به انسانی که در حال مرگ است کمک کرد تا نميرد - به ويژه اگر او خودش و به زبان خودش به اين کار اعتراضی ندارد - کمک نکردن جنايت است. هر استدلالی که جز اين نتيجه دهد بازی با الفاظ است. گيرم که اعتراضی هم در کار باشد آن اعتراض تنها در صورتی قابل بررسی است که از سوی خود شخص - بالغ و عاقل - به صراحت و با اصرار ايراد شده باشد. البته موضوع "تری" ممکن است که به يک بهانه سياسی تبديل شده باشد ولی اين نمی تواند دليلی برای لاپوشانی عقل و انصاف قرار گيرد. مانا شفقت - کلن اين موضوع از دو جهت قابل بررسی است : ۱) با هزينه و وقت صرف شده برای چنين انسانهايی که هيچگاه به زندگی باز نخواهند گشت می توان به کمک بسياری از انسانها نيازمند شتافت. ۲)صرف هزينه و وقت برای چنين انسانهايی که هيچگاه به زندگی باز نخواهند گشت و شخصا آسيبی به جامعه نرسانده و نخواهند رساند بهتر است يا زندانيان و تبهکارانی که بسياری از جرمها و ضربات ويرانگر را در حق انسانهای بيگناه مرتکب شده و توسط مراجع قانونی به حبس ابد محکوم شده اند؟ علی (۲۲ ساله) - تهران وقتی که بيماری مبتلا به مرگ مغزی شده است چرا که نه؟ وقتی که راه ديگری وجود ندارد چرا که نه؟ در کشور بلژيک هم اين قانون وجود دارد وقتی شخص ديگر اميدی به بهبودی ندارد با اجازه خودش يا سرپرست او اجازه داده ميشود در هر حال اينگونه مرگ بهتر از زجر کشيدن است آرش - بلژيک بله بايد اجازه داد تا بيماران در حال اغما بميرند. خواست قبلی بيمار در درجه اول بعد والدين و در مرحله بعد همسر چرا بايد کسی که دچار مرگ مغزی است و وجودش برای کسی نه تنها مفيد بلکه باعث رنج و زحمت مادی ومعنوی است زنده بماند به خصوص که اميدی نيز به بهبودی بيمار نباشد. مريم - تهران اکثر اشخاص وقتی به حالت اغما می روند به نوعی ميميرند ( البته نه مرگ ۱۰۰% بلکه مدتی به دنيای ديگری می روند ) در چنين وضعيتی روح از بدن کاملا جدا شده و به دنيای ديگر می رود. با توجه به اطلاعاتی که من در اين زمينه دارم، روح و خود انسان می خواهد که در همان دنيا (آخرت) بماند و يا اگر بخواهد می تواند درخواست کند که به اين دنيا برگردد. به همين دليل بعضی ها بعد از مدتی ميميرند و بعضی ها زنده می مانند. به نظر من بهترين راه اينست که از خدا بخواهيم تا او (خدا) و بيمار هرچه می خواهد، همان شود. يعنی همه چيز را دست خدا و بيمار بسپاريم. اليشا - تهران قرن بيست و يکم به علم و اخلاق نزديکتر است و خواهد بود. سالهای خرافات و برداشتهای خرافاتی از مذاهب در حال خاتمه يافتن و يا انعطاف پذيری تدريجی هستند. بنابراين هيچ دليلی ندارد که سرنوشت انسان در حال اغما به پزشکان و خانواده او داده نشود. از لحاظ منطقی حتی سالمندان يا کسانی که بسختی از بيماريها رنج می کشند، بايستی آزادی برای ادامه زندگی يا مرگ بنحو بيهوشی را داشته باشند. اگر آدمی قادر به تصميم گيری برای آفرينش و تولد خود نيست، لااقل بايستی آزادی مردن در حال اغما را داشته. محسن - هلسينکی |
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||