|
چرا کتاب نمی خوانيم؟ | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
بزرگترين نمايشگاه کتاب جهان در فرانکفورت به پايان رسيد. در اين نمايشگاه حدود ۶۷۰۰ ناشر از ۱۱۱ کشور، با بيش از ۳۵۰ هزار عنوان کتاب شرکت داشتند. ايران در اين نمايشگاه ۱۲ غرفه داشت: ده غرفه انفرادی به همراه دو نمايشگاه گروهی که آثار دهها ناشر ايرانی را عرضه کرده بودند. انتشارات ققنوس يک بنگاه مستقل ايرانی است که برای نخستين بار به نمايشگاه بين المللی کتاب فرانکفورت دعوت شده بود. امير حسين زادگان مدير انتشارات ققنوس در گفتگويی اظهار داشت: "کار نشر و فروش کتاب در ايران به وضع اسفباری رسيده است. نشر کتاب ترازنامه منفی نشان می دهد: تيراژ متوسط کتاب به هزار نسخه رسيده، و اين برای کشوری با جمعيت و موقعيت ايران فاجعه بار است." به گفته آقای حسين زادگان، چند عامل در پائين آمدن تيراژ کتاب دخيل بوده است: "مميزی آفت بازار کتاب ماست. سانسور حتی اگر زياد هم رايج نباشد، اما باز در سلب اعتماد خوانندگان مؤثر است. ورود رسانه های رقيب، مانند اينترنت، نيز بازار کتاب را بدتر کرده است. در ايران قيمت کتاب بالا نيست، اما به خاطر فشارهای مالی، از توان مالی بسياری از مردم بالاتر است. مواد اوليه برای چاپ و نشر کمياب و گران است. توزيع کاغذ همچنان در انحصار دولت است. حدود هفت ماه است که کاغذ به شکل درست و متعادل پخش نمی شود و به موقع به دست ناشران نمی رسد. به اين مسائل يک مشکل عمومی را هم بايد افزود: در ايران فرهنگ کتاب خوانی ضعيف است. بايد از دوره دبستان به کودکان آموزش داده شود که به کتابخوانی و مطالعه عادت کنند. در جامعه ما تبليغ برای کتاب و مطالعه کم انجام می گيرد. تبليغات به صورت پخش آگهی برای ناشران مستقل مقرون به صرفه نيست. بنابر اين وظيفه دولت است که در رسانه های گروهی فراگير برای کتاب و ساير محصولات فرهنگی تبليغ کند." رشد کاذب نشر کتاب در سالهای اخير فروش کتاب سير نزولی داشته، اما هر سال کتابهای بيشتری منتشر شده است. گفته می شود که پارسال ۳۷ هزار عنوان کتاب تازه در ايران منتشر شده است. کاوه کيائيان مدير کتابفروشی "نشر چشمه" عقيده دارد: "عنوان کتابها البته بالا رفته، اما اين رشد کاذب است و وضع واقعی بازار کتاب را منعکس نمی کند. اگر کتابهای درسی و تبليغاتی را کنار بگذاريم، به رقم بسيار پائينی می رسيم. تعداد ناشران مستقل فعال بسيار پائين است. امروزه تنها کتابهای درسی و برخی از رمانهای سطحی خريدار دارند. کتابهای جدی، مانند کارهای تحقيقی و علوم نظری و آثار ادبی بسيار کم به فروش می رسد." عوامل اصلی کسادی بازار کتاب به عقيده آقای کيائيان از اين قرار است: "مميزی همچنان وجود دارد و اين نويسندگان را به خودسانسوری وا می دارد. اين پديده باعث می شود که مردم تصور کنند با يک کالای نامطمئن روبرو هستند و به تمام محصولات فرهنگی با بی اعتمادی نگاه کنند. فشارها و مشکلات اقتصادی هم بر بازار کتاب تأثير می گذارد. تکاپوی مردم برای امرار معاش، کتاب را از سبد خريد خانواده بيرون می کند. مردم چنان گرفتارند که کتاب در ميان مشغله های معيشتی آنها گم شده است. بسياری از مردم برای مطالعه حوصله يا فراغت کافی ندارند. دليل ديگر اين است که ميليونها ايرانی که بيشترشان اهل کتاب و مطالعه بودند، از ايران مهاجرت کرده اند. دانشجويان که در گذشته اهل کتاب و مطالعه بودند، کمتر کتاب می خرند، يا به دليل نداشتن علاقه يا به خاطر فشار مالی. برای کتابخوانی تبليغ انجام نمی گيرد. فقط در موارد يا مناسبتهای خاص مثل نمايشگاه کتاب است که از ضرورت مطالعه سخن می رود." اين در حالی است که حسن ايرجی، معاون وزير ارشاد، ايران را در زمينه توليد کتاب يکی از ده کشور اول دنيا دانسته است. به گزارش ايرنا، وی گفت که در سال گذشته بيش از 37 هزار عنوان کتاب با 180 ميليون تيراژ در ايران به چاپ رسيده است. البته وی نگفت که آيا اين رقم شامل کتاب های درسی هم می شود يا خير؟ شما چه نظری داريد؟ نظر خود را برای ما بفرستيد تا به نام خودتان چاپ کنيم. وقت نداشتن بهانه است. اما به نظر من علاوه بر فرهنگ ضعيف کتاب خوانی در ايران مميزی کتاب باعث شده که مردم علاقه چندانی به خواندن نشان ندهند. به عنوان مترجم کتابی ترجمه کردم. سال ۱۳۸۰ آنرا برای چاپ به ناشر سپردم. بعد از مدت نسبتا طولانی ناشر اظهار کرد که بايد دو فصل از کتاب را که مربوط به مسائل زناشويی بود حذف کند چون اگر اين کار را نکند ممکن است وزارت ارشاد حق نشر او را باطل نمايد. خوب، اجازه ندادم کتاب دست بخورد و از چاپ آن گذشتم. پس از مدتی ترجمه ديگری از کتاب با حذف آن دو فصل چاپ شد! و حالا حدود يک سال است که ترجمه سوم آن که ترجمه کامل است چاپ شده. روی جلد کتاب هم نوشته شده : "متن اصلی، مسانل جنسی" که با اضافه کردن اين جمله اين کتاب توانسته است فروش خوبی بکند. پس آنچه مردم می خواهند کتابهای بدون سانسور است و اميدوارم وزارت ارشاد بيش از اينها خواسته مردم را بفهمد و با آن کنار بيايد. ما ۱۲ سال در مدرسه درس می خوانيم، بعد هم اگر ليسانس بگيريم ۴ سال. ۱۶ سال درس می خوانيم بدون آنکه پسرها دخترها را بشناسند و دخترها پسرها را. کتاب های متفرقه را هم که اينقدر سانسور می کنند. بعد می گويند چرا آمار طلاق بالاست! اين تنها نمونه ای از خروار است که مانع رشد و آگاهی جامعه ما شده است. عاطفه - تهران اينجانب معتقدم که ارتباط دادن علت اصلی پايين بودن آمار کتابخوانی در ايران به سانسور صحيح نمیباشد. من فکر میکنم اين موضوع به عامل اساسیتری برمیگردد و آن بیارزش شدن مقوله "عميقنگری" در کليهی شئونات اجتماعی ما ايرانيان است که آن خود به عوامل ديگری برمیگردد که فعلا مجال طرح آن نمیباشد. کتابخوانی زمانی در جامعه گسترش میيابد که مردم آن جامعه در خود احساس نياز نمايند که نسبت به هر موضوعی عميقنگر شوند. نقطه مقابل "عميقنگری"، "سطحینگری" است. وقتی مردم مشاهده نمايند که برای به دست آوردن مقام و يا شغلی ديگر نياز به سواد و دانش آنچنانی نيست و يا اينکه میتوانند تنها با برقرار نمودن ارتباطات خاص به سعادت مادی و حتی پرستيژ اجتماعی دست يابند - ديگر در خود احساس نياز نمیکنند تا در مسايل عميق شوند، حتی درس و تحصيلات بيشتر جنبه صوری آن است که اهميت میيابد و لذا روز بروز بيشتر سطحی و فاقد کارايی لازم میشود. امروزه در جامعه ايران در هر رشته و تخصصی ديگر دانش مرتبط با آن حرف اول را نمیزند... تحقيقات دانشگاهی روز بروز سطحیتر و بیارزشتر میشود. کلاسهای دانشگاه و نحوهی اداره آن امروزه بيشتر به دبيرستانهای گذشته شباهت پيدا نموده است... برای حل اين مشکل به عوامل عديدهای نياز است که يکی از آنها ايجاد نمودن فضای تفکر و نقد از طريق مبادله افکار و آرا است که آن نيز از طريق ايجاد فضای آزاد بيان و انديشه فراهم میگردد و اين يکی در شرايطی که حکومت منافع خود را به دلايلی در تضاد با آن میبيند، فراهم نخواهد گرديد. نيک (ناشر) - تهران وقتی کتاب اين قدر گرونه آدم ميترسه بره کتاب فروشی و کتاب بگيره و يه چيز ديگه اينه که موضوع کتابا همش يه جوره: پسره عاشق دختره ميشه بعدش دختره ازدواج ميکنه پسره ميره انتقام بگيره دختره بهش التماس ميکنه اونم راضی ميشه اينا رو که منم ميتونم بنويسم... مهيا - يزد واقعا از اين همه کم لطفی هموطنان تعجب کردم. چطور می توانيم در مورد کتاب هايی که نخوانده ايم قضاوت کنيم و بگيم بی محتوا هستند؟ اين حرفها همه ش بهانه است. به نظر من چيزی که مردم ما ندارند، عشق به کتاب است... مگر کتابخونه کم داريم تو ايران؟ دوستانی که اينقدر شاکی هستن، آيا سعی کردن کتاب هايی که تو کتابخانه ها هست بخونن؟ اين حرف ها بهانه است. سانسور رو ميشه دور زد، يک کتاب تاريخی سانسور شده، يکی ديگه رو بخونيد... اما اصل موضوع اينه که ما اهل کتاب نيستيم که به خودمون زحمت بديم واسه دانستن يه چيزی به کتاب مراجعه کنيم. نظرهايی که ديروز و پريروز از گوشه و کنار شنيديم می چسبونيم به هم، ميشه نظر امروز ما. پدرها و مادرهای امروز نبايد بذارن اين طرز فکر به بچه هاشون به ارث برسه. چند نفر از ما وقت ميذاريم واسه بچه مون روزی ۱۰ صفحه کتاب قصه بخونيم؟ اگر برای بچه ها مرتب کتاب بخوانيم، در بزرگی کتابخوان می شوند. مثل من که هر جای دنيا ميرم، کتاب هم رو به دوش ميکشم. مامان، بابا، مرسی واسه تمام روزها و شب هايی که برام کتاب خوانديد. فائقه - هامبورگ فقط بحث مالی نيست بلکه من هيچ رغبتی به کتاب خواندن ندارم. کتابهای زيادی هم خريدم ولی شايد هر کدام رو ده صفحه هم نخونده باشم. تقريباً الآن بيشتر جوانهای کشورمون به کتاب خوندن علاقه ای ندارند و يا اگه کتابی بخرن نمی خوانند. ای کاش جای اينهمه نمايشگاه های الکی و پولکی يک کم انگيزه و آموزش درست کتاب خوانی می دادند. محمد رضا - زابل من اساساً آدم تنبلی هستم! دنبال کاری هستم که راحت پول درآورم. دنبال تقليد از همه عالم و آدم هستم تا به روز باشم. دنبال حرف و پشت هم اندازی هستم تا از آب گل آلود ماهی بگيرم. ميخواهم خوب بگردم و خوب بپوشم. ميخواهم هنوز فارغ التحصيل نشده به من بگويند دکتر يا مهندس. ميخواهم وقتم را با ديدن ماهواره سر کنم. ميخواهم شش ساعت به اخبار و فوتبال و سريالهای تلويزيون نگاه کنم. فکر نمی کنم آدمی مثل من کتاب خوان شود. فکر کنم بيشتر مردم کشورم نيز چنين باشند. اينطور نيست؟!!! شايد بهترين جواب اين است که حتماً دسيسه خارجی ها مانع از کتاب خواندن می شود. بله همين است! حتماً يک توطئه کثيف مانع از کتاب خوانی مردم غيور شده. مراقب باشيد! شهاب - تهران فرهنگ مطالعه در ايران جا نيفتاده و مردم بيشتر اطلاعات خود را از رسانه ها می گيرند و در قشرعلمی نيز از طريق اينترنت، چون اينکار بسيار راحتر از خواندن کتاب است. محمدی - تهران در کشوری زندگی می کنيم که فاصله طبقاتی بسيار زياد است. عده ای که پول برای نان شب خانواده خود ندارند و نه وقت، نه حوصله و نه پول برای کتابخوانی دارند و عده ای که در اين چند ساله بعد از انقلاب ثروت اندوزی کرده اند به علت تازه به دوران رسيدگی فرهنگ لازم برای مصرف پول در زمينه های فرهنگی را ندارند. از دلايل ديگر عدم استقبال مردم می توان به کيفيت پائين کتب اشاره کرد. تا هنگامی که کتاب با اين قيمتها عرضه شود نه مؤلف ها خوب تأليف می کنند و نه مترجم ها درست ترجمه می کنند. در پايان به عنوان يک پيشنهاد بهتر است مسؤلين محترم به جای اين همه يارانه برای بنزين فکری هم برای يارانه کتاب بکنند. پويان -تهران به نظر من بزرگترين دليل برای نخواندن کتاب در ايران عدم نياز به مطالعه است و به همين دليل نيز فرهنگ شفاهی جايگزين فرهنگ کتبی شده است. متأسفانه اين امر نه تنها در ميان عامه مردم بلکه در بين اکثر اهالی از جمله دانش آموزان و دانشجويان به خوبی ديده می شود. مثلا در دانشگاه کافی است يک نفر يک اطلاعيه و يا برنامه امتحانات را از روی تابلوی اعلانات بخواند آنگاه ديگران به جای مراجعه به تابلو از وی جويای اطلاعات خواهند شد. يا در مترو تعداد بسيار کمی به نقشه مراجعه می کنند يا تابلوها را می خوانند. همچنين تابلوهای هشدار در خيابانها، جاده ها و يا حتی ايستگاه مترو فقط کاربرد نمايشی دارند، به طوری که مشاهده می شود اکثر تخلفات ناشی از همين بی توجهی به فرهنگ کتبی است. برای يک ايرانی زندگی در ايران نيازی به مطالعه و يا دانستن ندارد. بلکه تمام نيازها از جمله دانستن قوانين زندگی با محاوره بدست می آيد، پس آيا به نظر شما در چنين شرايطی اصولاً نياز به مطالعه وجود دارد؟ مهدی - تهران در اين مملکت چه چيزی درست و سر جای خودش است که کتابخوانی که مستلزم آموزش از دوران کودکی و بسترسازی است درست باشد. در مملکت ما چنين روايت می شود که فقط کتب دينی و اسلامی را بايد بخوانيم و احکام و شکيات نماز رابلد باشيم و اگر می خواهيم خيلی ثواب ببريم کل قرآن را به عربی از حفظ باشيم و همين برای سعادت دنيا و آخرت کافيست. ر. س - تهران اول از همه بايد بگم که کتاب بهترين دوست و ياور برای هر انسانی است. من خودم در سنين کودکی و نوجوانی خيلی بيشتر از حال به دنبال کتاب و کتابخوانی بودم ولی الآن اين فرهنگ در من تضعيف شده و من نمی دانم چرا؟ و حالا هم من و هم ديگر جوانان ايرانی بايد به دنبال اين چراها باشيم. من فکر می کنم تفريحات ديگری که امروزه جوانان رو به خود جلب کرده می تواند يکی از اين علل باشد. الهام - آدلايد من سالها کتابخوان بزرگی بودم. وضع مالی خوب و هيکل درشتم اين عيب مرا می پوشاند ولی کسانی که مرا از نزديک می شناختند هميشه اين عادت من برايشان مسئله انگيز بود. فرهنگ ما خواندن کتاب را نوعی عبور از خط قرمز می داند... علی - تورنتو اگر غم نان بگذارد کتاب هم می خوانيم. در ايران وضع طوری شده که اکثر ايرانی ها فقط به فکر پر کردن شکمشان هستند که از گرسنگی نميرند. دانشجويانی که فارغ التحصيل می شوند اکثراً در رشته خودشان هم اطلاعات درستی ندارند و فقط به فکر کار هستند که در ايران به بدبختی بزرگی تبديل شده و فقط ابن اشکالات نيست، اين مغزهاست که سانسور می شود با غم نان فقط همين. داد - اصفهان مشکل مالی فقط بهانه است وگرنه کتابخانه ها شلوغ بود. ابراهيم - رفسنجان من تجربه خودم را می گويم. زمانی بود که کتاب از دستم نمی افتاد. هرچه پول داشتم کتاب می خريدم. عشق من کتاب بود. ولی الآن ديگر انگيزه ندارم. علاقه به دانستن ندارم. احساس پوچی می کنم. پول کتاب خريدن هم دارم. تعداد زيادی هم کتاب دارم که هنوز نخوانده ام. نمی دانم چرا. جوانان امروز هم که سرشان جای ديگری گرم است. قيمت بالای کتاب بهانه است. وگرنه پول کفش و آرايش صورت و مو از کتاب خريدن خيلی بيشتر می شود. با هزينه عمل جراحی پلاستيک که الآن خيلی هم رايج است می توان يک کتابخانه خانگی را تجهيز کرد. کی به فکر اين حرفهاست؟ کدام مغزی است که دنبال کتاب خوانی برود؟ همه سطحی نگر و ظاهرپرور شده ايم. راستش را بخواهيد از امور معنوی دلزده ايم. بسياری از کتابهايی که به بازار می آيند نيز آن قدر وزين هستند که فقط متخصصين معدودی علاقه مند به خواندن آنها هستند و به درد عامه نمی خورند. فاطمه - تهران اين پديده ناشی از چند علت مهم ميتواند باشد: ۱- چاپ کتاب در ايران يک اعتبار برای نويسنده آن است تا يک منبع برای مطالعه کننده بنابراين مثل بقيه پديده ها شکل دارد محتوی ندارد. ۲- جايی که علم توليد نميشود يعنی به واسطه درآمد نفتی علم و خلاقيت اهميت ندارد ابزارهای توليد و انتشار علم مانند کتاب هم کاربرد ندارد. ۳- اکثر کتاب ها خصوصا علمی ترجمه ای از کتب قديمی و پر از مطالب پراکنده است و فاقد انسجام و کيفيت است. لذا کتب خارجی هم اعتبار بيشتری پيدا کرده اند. و بسياری از بنگاه های انتشاراتی وابسته هستند لذا با ديد اقتصادی کتاب چاپ نميکنند و دنبال جذب اعتبارات مالی و بالا بردن آمارشان هستند. ۴- علم و ابزارهای آن مانند کتاب و تحقيق در نظر مردم از اعتبار افتاده است چون راحت به پول تبديل نميشود. ۵- مردم وقت ندارند کتاب بخوانند چون گرفتاری های روزمره و درد معاش و حرص پول گريبانگير اغلب افراد جامعه شده است. من خودم کتاب هم ميخرم اما نمی خونم. مرض عمل زدگی گريبانگير اغلب تصميم گيران است کتاب خواندن از نظر آنها يعنی وقت تلف کردن. سعيد - تهران نظام آموزشی کشور ما از ريشه خراب است. کتابهای درسی آنقدر وقت گير هستند که مجالی برای کتابهای غيردرسی نمی گذارند. فروش - اصفهان به نظر من کتابهايی که توسط نويسندگان داخلی نوشته شده آنقدر سانسور شده و يا نويسنده خودسانسوری نموده که از مفهوم واقعی خارج شده و کتابهای علمی نيز اگر توسط محققين داخلی نوشته شده باشد چون فاقد زمينه تحقيقات علمی است ارزش چندانی ندارد و اگر ترجمه عنوانهای خارجی باشد به علت گران بودن آن از استطاعت خريد مرم خارج است. در جامعه ای که عمده دغدغه دانشجويان تأمين شهريه های نجومی دانشگاه و مسائل معيشتی است، جايی برای هزينه کتاب باقی نمی ماند. از طرف ديگر حکومت های مستبد زياد با کتاب خوانی مردم موافق نيستند و ترجيحاً مشوق اين رويه هستند، بنابراين اگر تا پنج سال آينده اين رشد به نصف کنونی هم برسد جای شکی نخواهد بود. مينا - تهران مشغوليت افراد در راه پول، ارزشی شدن پول، ماشين، موبايل و... تحقير شدن جوانهايی که بعد از ۱۶ سال مطالعه هنوز به نقطه صفر پول در آوردن هم نرسيده اند، در دسترس بودن ارزشهای امروزی کشورمان در دست کسانی که کمتر اهل مطالعه بوده اند و بعضاً غيرفرهنگی و شايد هم ضدفرهنگ بوده اند، نبودن نويسنده در جامعه ما به گونه ای که خواندن کتابهای ايشان بسيار مشقت بار است (تکرار مکررات، خودسانسوری، تحريف و...) و آخرين عامل نيز تغيير شيوه های کسب اطلاعات است. در نظر بگيريد که برای دريافت يک تکنيک اطلاعاتی آيا با وجود رسانه ای مثل اينترنت، گشتن به دنبال کتاب و انبار کردن آن کار بهينه ای است؟ در دنيای سرعتی و سطحی امروز دريافت اطلاعات در کمترين زمان و آسانترين حالت بسيار در دسترس تر از حتی ۱۰ سال قبل است. پی گيری يک موضوع در کتابخانه راحت تر است يا اتصال به اينترنت و جستجو کردن حتی فارسی آن با موتورهای جستجو، وضع موجود را باور کنيم و راهی آرام برای دنيايی آرامتر بيابيم که با بوی کتاب و کاغذ در روياهای عميق يک رمان واقعی فرو رويم. مصطفی - تهران 1 - اغلب کتابها از فيلترهای مميزی عبور نموده و بعضا مطلبی که به دست خواننده می رسد با متن اصلی تفاوت فاحش پيدا می نمايد که از ارزشهای يک کتاب کاسته و رغبت مطالعه را کاهش می دهد. ۲- قيمت اغلب کتابها با توجه به درآمد عامه مردم بالاست و لذا مردم صرفه جويی را از فرهنگ آغاز می نمايند. ۳ - نزول سطح علمی دانشگاهها باعث گرديده تا اغلب دانشجويان به جای مطالعه کتب و منابع دست اول به جزوه خوانی روی آورده و صرفاً اخذ نمره قبولی را مد نظر قرار دهند که در اين زمينه نيز سياستگزاران دانشگاهها مسئول اين رويه غلط در محيط علمی کشور می باشند. ۴ - رشد فزاينده ارتباطات و فناوری باعث گرديده که بخشی از اوقات فراغت مردم در پای ماهواره و کامپيوتر سپری گردد که البته اين مورد هم دارای بعد مثبت و هم دارای جنبه منفی از نظر اشاعه کتابخانی می باشد. سپهر - تهران امروزه کتابخوانی کم شده است منتهی بايد پرسيد چه نوع کتابهايی. به نظر من کتابهای تخصصی در هر زمينه ای خوانندگان خاص خودش را دارد و از ميزان فروش آنها نه تنها کم نشده که زياد هم شده است. اما کتب حوزه فرهنگ و علوم انسانی خوانندگان بسيار کمی دارد. دليلش هم کاملاً واضح است. اينگونه کتابها مربوط می شود به زندگی اجتماعی و سياسی مردم، و مردم امروز از اين حوزه ها گريزانند چون تجربه تلخی دارند. والا گرانی کتاب و... مسأله نيست چون همين مردم برای يک وعده غذای جسمشان حاضرند چند برابر قيمت يک جلد کتاب هزينه کنند. چون احساس نياز می کنند اما نسبت به آن چنين احساسی ندارند. اگر به عنوان کتابهای حراجی که حتی به يک دهم قيمت روز فروخته می شوند توجه کنيد حرف بنده را تصديق خواهيد کرد. مرتضی - تهران شايد چون خيال کرديم کتاب خوندن يعنی نمره گرفتن خب با ميل خودمون چيزی نميخونيم. حسين - اصفهان بهتر است به دلايل سطحی شدنمان توجه بيشتری کنيم! آيا تهاجم فرهنگ مصرف گرايی و غربی و تعريف سطحی از دين توسط مروجان و در نتيجه تغيير ارزش ها و معيارهای جامعه دليل اين سطحی نگری نيست؟ نفيسه - اصفهان چرا کتاب بخوانيم؟ اين سؤاليست که در پاسخ به شما در ذهنم آمد. آيا در ايران کتاب هنوز به عنوان يک منبع انتقال دهنده اطلاعات به کار می رود يا صرفاً تبديل شده به کالائی که هر سال در چند مورد خاص قابل استفاده می باشد. منجمله سر سفره هفت سين ( قرآن )، گرفتن فال ( ديوان حافظ ) و يا پيدا کردن معنی لغات ( ديکشنری های رايج، ترجيحاً سانسور نشده) به عنوان يک جوان ايرانی فکر می کنم که استفاده از اينترنت منبع بهتری برای دستيابی به دانش روز می باشد. سانسور شديد در ايران باعث شده که کتابها به نوعی کالای يکسان تبديل گردند. هر کتاب دارای فراز و نشيب های لغوی خاص خود می باشد که وقتی همه آنها از يک فيلتر رد شوند ديگر چيزی به نام کتاب از آن نخواهد ماند. تنها جلدی خوش خط و خال می ماند که بهايی گران دارد. اينکه کس ديگری تعيين کند که چه چيزی خوب و چه چيزی بد است. و چون تو نوعی فهم تشخيص خوب و بد را نداری ما بجای تو و برای تو آن را سانسور می کنيم خود دليل محکمی است برای من که در حال حاضر کتاب خوانی را نه به عنوان تفريح که اتلاف وقت می بينم. حسن - هلند مشکل گرانی يا سانسور نيست. قيمت کتابی که نويسنده سالها برايش زحمت کشيده از بهای يک پيتزا هم کمتر است. کتابهای خوبی در ايران چاپ میشوند که حتی سانسور هم ارزش آنها را نمیکاهد. مشکل اصلی سطحی شدن مردم است. يک آدم سطحی وقت خود را با تلويزيون و راديو پر میکند و در بهترين حالت روزنامه ورق میزند. آگاهیهای عميق را تنها از کتاب میتوانيم بگيريم. دليلش را نمیدانم اما مردم ديگر دنبال چيزهای عميق نيستند. ما سطحی شدهايم. کاوه - کرج در جامعه ما آنچه که بيشتر يافت می شود يا کتابهايی است که کهنه و فرسوده گرديده و از رده خارج شده اند و يا کتابهای مذهبی و دينی است که بجز مزين کردن کمدهای مساجد ارزش در خور خواندن را ندارند. خريدن کتابهای جديد نيز که به جز من و ساير اشخاص ديگر کم و بيش از عهده خريد آن بر می آييم و بقيه نيز يا دلشان برای پولشان می سوزد و يا از ذخيره لغات کافی در زبان انگليسی برخوردار نيستند و زحمت باز کردن مکرر فرهنگ لغات را به خود نمی دهند، از خواندن کتاب صرف نظر نموده و وقتشان را يا صرف تماشای تلويزيون و يا سايت های پورنوگرافيک و چت های طولانی مدت می نمايند. به هر حال، تنزل کتابخوانی را می شود در عدم يک برنامه ريزی دقيق از جانب وزارت های آموزش و پرورش در چندين کشور آسيای ميانه نيز بايد جستجو کرد. سانسور کتاب های ادبی، علمی و فرهنگی به دليل تضادشان با ايديولوژی های حاکم در کشور های جهان سوم به شدت رواج دارد، که اعتماد مردم را نسبت به کتاب کاهش داده و کتاب را تفاله ای از کتاب معرفی می نمايند. رحيم عصر - اسلام آباد متأسفانه شرايط حاکم بر ايران در سالهای بعد از انقلاب و خصوصاً بعد از پايان جنگ توليدات فرهنگی را دچار مشکل کرده است، به خصوص کتب و نشريات را (وضعيت تئاتر از آنهم بدتر است، فيلم به مدد جشنواره های جهانی پر تکاپو بوده ولی در آنجا هم بيشتر کارگردانهای مطرح مربوط به قبل از انقلاب هستند). دوم خرداد می رفت که تکانی به هر دو زمينه کتاب و نشريات دهد که متأسفانه مانند خود جنبش اصلاحات پايدار نبود. مسئولين دولتی هم مانند هميشه دلشان را به آمار و ارقام دروغ و ساختگی خوش کرده اند. با سوبسيدهای اهدايی ارشاد تعدادی کتاب مزخرف، سانسور شده، کپی ناقصی از کتابهای نويسندگان معروف خارجی يا ترجمه های غلط از آنها چاپ می شود و زياد هم چاپ می شود. اما تيراژ کتابها چه؟ ميزان فروش آنها چطور؟ هر دو به نحو اسفباری پائين است. تفکر و نهضت نرم افزاری (که اتفاقاً مورد تاکيد رهبران ايران نيز هست) دچار مشکل جدی شده. تفکر مذهبی جای خود را به خرافات و احکام و احاديث موهوم داده، فلسفه مطرود است، سياست و تاريخ خط قرمز، عشق و جنسيت نيز اسرار مگو. مردم نيز بيشتر غم نان و موبايل و پژو دارند تا غم مطالعه. دانشجو هم به جای دانشجو، نمره جو و مدرک جو است. حتی اساتيد دانشگاه هم بيشتر به دلالان ملک می مانند تا فرهيختگان علمی. دزد حاضر و شحنه غايب. خدا آخر و عاقبت ما را بخير کند. رضا - ايران يکی از دلايل عمده که شايد برای بسياری جوانان امروزی صدق می کند روی آوردن به دنيای ديجيتال است. جواد زيرک - پيشاور به خاطر گرانی کتاب و همچنين انتشار کتابهای بی محتوا گرايش به طرف کتاب خوانی خيلی کم است. معصومه - اهواز من خودم عاشق کتابهای تحقيقی تاريخی هستم ولی وقتی می بينم که تمام اين کتابها تحريف می شوند هيج ميلی به خريدن و خواندن آنها ندارم و سعی می کنم که کتاب خارجی بيشتر بخونم. البته مثل بقيه به عدم وجود فرهنگ کتاب خوانی هم اعتقاد دارم. رضا - تورنتو چرا کتاب نمی خوانيم؟ چون کتاب خوبی منتشر نمی شود که بخوانيم. نه نويسنده قابلی و نه محقق زحمتکشی و نه مترجم زبردستی. راستی در زمينه ترجمه، آيا جانشينی برای منصوری، قاضی و يا شاهين پيدا می شود؟ ۵ سال پيش چاپ جديد ۱۰۰ سال تنهايی اثر مارکز را خريدم. به نحو اسفباری سانسور شده بود. چرا؟ امير - ايران به نظر من مشکل ما اين است که اصلاً روحيه تحليل مسائل را نداريم همه چيز را آسان می خواهيم و فرهنگ ما شفاهی است يعنی اگر چيزی را ندانيم حاضريم از ده نفر بپرسيم اما يک کتاب راجع به آن نخوانيم. فرهنگ کتابخوانی بايد از دوران قبل از مدرسه به بچه ها آموخته شود. من خودم دانشجوی سال اولم وقتی که دبيرستان بودم فکر ميکردم دانشجو ها دائم مشغول تحقيق و مباحثه اند اما الان حتی در بين هم کلاسی هايم کسی نيست اندکی مطالعه خارج از چارچوب درسی داشته باشد و وقتی من را کتاب به دست می بينند انگار دارند يکی از نوادگان نيوتون را می بينند. هيچ استادی خريدار اطلاعات دانشجو نيست و از بحث کردن می ترسند . نرگس - تهران چون نوع آموزش در ايران طوری است که ما را محدود به کتاب درسی کرده اند . مصطفی - فسا ببينيد رفتار مردم و اخلاق مردم و ميزان خرد و آگاهی مردم به سيستم حکومتی آن مملکت بستگی دارد وقتی در ايران يک سيستم بيمار و بی خرد حاکم هست و ارزشها از بين رفته و زندگی مردم ۹۰% شده ماديات و پول و معنويات هم در حد روضه و خرافات عاميانه تنزل پيدا کرده، ديگر جايی برای کتاب و کتابخوانی برای عامه مردم باقی نمانده باور کنيد اينترنت هم برای جامعه ايرانی فقط يک سرگرمی هست نه يک منبع اطلاع رسانی يا علمی. محمدی - سنندج لذت کتاب خواندن کاملا پنهان است ... اگر يک کتاب به زور به خورد کسی داده شود شايد برای خواندن کتاب انگيزه بيشتری پيدا کند. مهم فقط کتاب اول و استارت آغازين است . حسين دستاويز - تهران يکی از دلايل عمده که در کاهش تمايل مردم و به ويژه جوانان به کتابخوانی عدم تبليغات درست و معرفی کتابهای مفيد در رسانه های گروهی به خصوص تلويزيون است. از سوی ديگر عدم نظارت کيفی بر روی متون کتابها و ترجمه ها از ديگر عوامل کاهش ميل به کتابخوانی از سوی مردم است. رضا نيازی (مترجم و ناشر) - مشهد متأسفانه پس از انقلاب شاهد افت شديد خردگرايی در ميان ايرانيان بوده ايم. با وجود رشد چشمگير جمعيت و در دسترس بودن اينترنت و ماهواره و ساير تکنولوژيهای اطلاع رسانی ديگر جامعه ايرانی نتوانسته شاعری مثل سهراب سپهری و يا نويسندگانی چون صادق هدايت، جلال آل احمد و غيره را پرورش دهد . و حتی انبوه جوانان مستعد ايرانی در زمينه های فنی مهندسی و پزشکی نيز يا در خدمت جامعه علمی اروپا و آمريکا قرار گرفته اند و يا در بازار کار ايران در چنبره ماديگرايی حاکم بر آن گرفتار شده اند ( کسب در آمد به هر قيمت ممکن) و اين نتيجه ايدئولوژی حاکم است که تفکر و تصميم گيری را در محدوده تعداد اندکی به اصطلاح خودی محدود کرده، جامعه را به مدرک گرايی و نه علم مداری سوق داده و با اعمال سانسور جامعه اندک کتابخوان را نيز بی اعتماد نموده است. رضا - آبادان در ايران صاحبان قلم وانديشه مورد تحقيرند و کتاب نمی نويسند و در اين فرصت خاموشی صاحبان انديشه آدم های کم سواد و خام برای خودنمايی قلم به دست می گيرند تا با نوشتن مکررات خود نمايی کنند. در اين زمان از هر چه کتاب تازه چاپ شده بدت می آيد. پرويز تهرانی - تبريز اگر مطالعه به منظور کسب آگاهی باشد به عقيده من اين عادت در مردم ملل افزايش پيدا کرده ولی مطالعه کتاب به شکل کتابی کمتر شده دليلش هم اين است که تکنولوژی اطلاع رسانی متنوع است و نيازهای اطلاعاتی مردم بيشتر از رسانه های غير کتابی تأمين می شود و نسلهای جديدتر به همين دليل که با کمترين زمان اطلاعات بيشتری کسب می کنند. مسعود رضا زاده - مشهد من عاشق کتاب هستم. کتابخانه خوبی دارم، اما هرگز من را راضی نمی کند. می خواهم همه کتاب های خوب دنيا را داشته باشم. بوی کتاب های کاهی من را حالی به حالی می کند. می برد به دنيای رؤيا، خاطره، آرزو ... رؤيای پنهان من زندگی با کتاب است. و با اين همه ، هيچکس به اندازه من - ماه هاست - کم کتاب نمی خواند. من يک سوژه قابل مطالعه ام. چرا کسی من را نمی خواند؟ مژگان - تهران به نظر من نويسنده ها و ناشران ايرانی قادر به درک نياز زمانه نيستند... تمام مشکلات و موانعی که برشمرديد با تدبير و انتخاب سوژههای مناسب و جذاب به فروش مناسب رسيد. هنرمندان ما فراموش کردند که اين رسالت آنهاست تا در شرايط نامساعد با خلاقيت بتوانند مشکلات را برطرف کنند. در مجموع به نظر می رسد در ايران همه انتظاردارند کس ديگری بار زحمت آنها را بکشد. بيشتر فرافکنی صورت می گيرد. صادق غفوريان - تهران بهانه هايی که مردم ايران و به خصوص جوانان و مخصوصاً دانشجويان ( قشری که من جزو آن هستم ) برای نخواندن کتاب ارائه می کنند به نظر من غير قابل قبول است. فردی - کانادا طبق آخرين آماری که چند سال پيش شنيدم هر ژاپنی بطور متوسط چهار ساعت در روز مطالعه می کند حال اينکه اين آمار در مورد ايرانيان بيست دقيقه است . من علت اين مسأله را در فرهنگ حاکم در ميان عامه جامعه می دانم، فرهنگی که صاحب پول ياد داده پولت را خرج نيازهای اوليه زندگيت کن و اگر زياد آمد خرج رفاهت و اگر زياد آمد انباشته کن برای روز مبادا با اين منطق چه جائی برای امور فرهنگی می ماند؟ عبدالوهاب - مشهد سلام به نظر من مشکل اصلی در کم شدن ميزان مطالعه کتاب را در چند مورد می توان يافت که به طور اجمال خدمت شما بيان می کنم: ۱- مشغله زياد مردم، به عبارتی کار زياد در جهت درآمد مناسب و امرار معاش مانع از دستيابی به فرصت مناسب برای مطالعه شده است. ۲- کم شدن فرهنگ مطالعه در خانواده ها هم دومين عامل در کم شدن رقبت فرزندان به مطالعه است چرا که برخی از رفتارها بر گرفته از تقليد و يا يادگيری در دوره کودکی است. ۳- جايگزينی کتابخانه های عمومی به جای خريد کتاب، سومين نکته که به نظر من از اهميت خيلی کمی برخوردار است گران شدن کتابهاست که البته ذکر اين نکته نيز خالی از لطف نيست که بالا رفتن تعداد کتابخانه ها نيز تاثير مناسب در عدم علاقه افراد به خريد کتاب و جايگزينی استفاده از کتابخانه به جای خريد کتاب است. ۴- نکته آخر هم گسترش روزافزون اينترنت و کامپيوتر است. کوچک شدن حجم کتب و نبود دردسر در نگهداری اطلاعات الکترونيکی خود عاملی در جهت ميل مردم به سمت آن بوده و همين موجب کاهش استفاده از کتاب شايد بوده است. حداقل در رابطه با خود من اينگونه بوده است. وحيد - تهران من به دلايل خانوادگی با بازار کتاب و قشر کتابخوان جامعه در تماس بودهام. شايد اگر نظر عموم مردم را جويا شويم مشکلات اقتصادی و گرانی کتاب به عنوان يکی از اولين موانع از سوی آنان مطرح گردد ليکن واقعيت چيز ديگری است. در حال حاضر در ايران نويسندگی و مترجمی شغل کاملی محسوب نمی گردد. کسانی که در حال حاضر به اين حرفه اشتغال دارند يا عاشق اين حرفهاند يا آنکه اين کار را به عنوان تفنن يا در کنار شغل اول خود انجام می دهند. بسياری از نويسندگان و مترجمان بزرگ ما نظير محمد قاضی يا مثلا احمد محمود کارمند بودهاند. اين امر در کنار سانسور هميشگی کتاب و نوشتار در ايران باعث شده تا بازار کتاب در ايران جذابيت لازم را نداشته باشد و جامعه نويسندگان و مترجمان و ناشران فعلی موفق نشوند مردم را به محصولاتشان جذب کنند. از سوی ديگر حتی در پيشرفتهترين کشورها نيز بخش عمدهای از بازار کتاب را کتابهای رمان و مردم پسند تشکيل می دهند. همانگونه که مثلا در سينما فيلمهای معمولی اکشن يا عشقی بيشترين طرفدار را دارند. به نظر من ناشران در کشور ما نيز حرکت در اين راستا را بعضاً کسر شأن خود میدانند. همانگونه که مدير محترم نشر چشمه اينگونه کتابها را رمانهای سطحی ناميده است. به ياد دارم که زمانی ترجمههای آزاد مرحوم ذبيحالله منصوری در ميان مردم محبوبيت زيادی داشت ليکن عدهای او را به رعايت نکردن امانت در ترجمه متهم می کردند. بهترين پاسخی که به اين ايراد داده ميشد اين بود که ايشان با کتابهای خود بسياری از مردم ايران را به سمت کتاب و کتابخوانی تشويق نمود. در مجموع فکر می کنم لازم است در گام نخست ناشران و وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی با برنامه ريزی وسيع راه را برای رواج کتابهای مردم پسندتر باز کنند و هرگاه توانستند با همين کتابها با خوانندگانی ارتباط برقرار کنند در برنامههای دراز مدتتر به فکر ارتقاء سليقه خوانندگان خود باشند. عباس - روتردام اوايل انقلاب زياد کتاب می خواندم. برای هر موضوع سياسی، تاريخی، علمی يا هنری کتابی با سيلقه خود ميافتم. ولی اکنون ساده ترين مطالب به شکل مبتذلی سانسور می شود(حتی کتب علمی يا ديوان شعرای قديم ايران) که اين به نظرم توهين به شعور انسانهاست. از خواندن کتاب پاستوريزه متنفرم. فرهاد - تهران در ايران تفکری حاکم شده که اعتقاد دارد همه علوم و آگاهی های بشر در اختيار علمای مذهبی است و عوام نبايد هر کتابی را بخوانند در غير اينصورت گمراه می شوند. بنابراين سلطه حکومت بر امور فرهنگی بسيار حاد است. تنها کتاب و نشرياتی اجازه انتشار می گيرند که در راستای موافقت اعتقادی حاکم مطلبی نوشته باشند و اين مطالب تکراری برای مردم ما خسته کننده شده است. واقعاً وقتی از جلو ويترين کتابفروشی های تهران رد می شويم کتابی نيست که مطلبش شما را جذب کند در حاليکه در غرب شما هر کتابی را با هر افکاری می توانيد بيابيد و همين آزاد بودن فضا خواننده را تحريک می کند. حسنی - تورنتو متأسفانه امروزه در ايران چون به علم اهميت نمی دهند مردم بيشتر به فکر نان و آب خود هستند و چون در کتاب نان و آب نمی بينند اصلا به فکر آن هم نمی افتند. امروزه مردم می گويند با کمی دوز و کلک می توان پول درآورد کتاب به چه درد می خورد! علی حضرتی - بوشهر به نظر من که يک گرافيست هستم يکی از دلايل عمده نرفتن جوان ها به سمت کتاب اين ست که چشم انسان عاشق ديدن رنگ و حرکت است. در حال حاضر و با تکنولوزی موجود نمی توان به ارزانی تصاوير متحرک در کتاب ها درست کرد. حداقل کاری که می توان انجام داد اين است که کتاب ها و يا بيشتر مجلات را به صورت تمام رنگی و با استفاده از رنگ های جذاب و شاد طراحی کرد تا کاربر در هنگام خواندن مطلب احساس خستگی نکند و چشم او در زمان استراحت تصاوير و رنگ های متنوع را ببيند و در اين حالت است که چشم انسان خسته نمی شود و خواننده مايل است باقی مطلب را بخواند! من خودم هيچگاه کتابی را که تماماً به صورت نوشته سياه و سفيد و بدون تصوير باشد را نمی خوانم! خيلی وقتها شنيده ايم که خيلی از اشخاص موقع خواندن کتاب می خوابند! چرا؟ به نظر من يکی از عوامل خواب آلودگی در هنگام خواندن کتاب، نداشتن تغيير در نوشته و يک نواخت بودن رنگ آن است، زيرا چشم انسان تغيير دوست دارد... بابک - ليدز (انگلستان) خواندن کتاب در ايران امروز، مساله بسيار حساسی است، زيرا در شرايط کنونی کتاب يکی از آن مسائل است که زير فشار قرار دارد. آزاد بودن کتاب آزاد بودن خود انسان است. اما آيا مسؤلين با چنين آزادی درست برخورد می کنند؟ نزار جاف - آلمان شايد تنها کتابهايی که جذابيتی برای خوانندگان دارد کتب فنی و تخصصی باشد که با اين حساب فقط دانشجويان و محققان و ارائه کنندگان خدمات پيشرفته را شامل ميشود. کتابهايی که بيشتر جنبه ادبی و اجتماعی دارند نيز بی کيفيت بوده و جوابی به نيازهای خواننده نمی دهد. بنابراين تغييری آنچنانی نميتوان متصور شد. امير - تهران |
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||