|
نامه ای برای فردا از نگاه جوانان امروز | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
گفتن ندارد که محمد خاتمی با رأی و پشتيبانی گسترده جوانان به قدرت رسيد. او خود از اين نکته آگاه است و تلاش می کند با جوانان رابطه ای پيوسته داشته باشد. دو جوان ايرانی از دو ديدگاه گوناگون به نامه اخير محمد خاتمی رئيس جمهور ايران نگاه کرده اند: می دانيم که پشتيبانی جوانان ايران از جنبش اصلاح طلبی فروکش کرده. خود رئيس جمهور نيز در نامه اش به اين واقعيت اشاره دارد. به نظر شما چرا چنين چيزی روی داده است؟ عاطفه: علی: آقای خاتمی به موانعی اشاره می کند که بر سر راه روند اصلاحات قرار گرفت. آيا با توجه به اين موانع و اشکال تراشی های مداوم محافظه کاران می توان نتيجه گرفت که کار خاتمی هيچ ايرادی نداشته است؟ عاطفه: علی: آقای خاتمی در پايان نامه خود می گويد که اصلاحات به پايان نرسيده بلکه تازه در آغاز آن است. موافق هستيد؟ عاطفه: علی: در انتخابات مجلس هفتم چه انتظاری از خاتمی می رفت؟ عاطفه: علی: آيا انتخابات مجلس تعيين کننده بود؟ عاطفه: علی: در خبرها آمده است که حکم اعدام آقاجری تائيد شد. پخش اين خبر در فردای انتشار نامه خاتمی آيا معنای خاصی دارد؟ عاطفه: علی: آيا به فرض باز هم خاتمی کانديد شود، حاضريد به او رأی بدهيد؟ عاطفه: علی: در رابطه با روندی که آقای خاتمی در پيش گرفت، اولا فراموش کردن خدمات ماندگار او بی انصافی و قدرناشناسی بزرگيست. هرچند شايد خاتمی در جزئيات اشکالات زيادی داشته باشد، اما نقد حرکت اصلی او بدون آگاهی از مسائل پشت پرده باز بی انصافی خواهد بود. مسلما آقای خاتمی از کاهش محبوبيت خود در ميان مردم مطلع است و شايد آگاهی او از مساله يا مسائل خاصی او را ترغيب به ادامه راه به تنگنا رسيده اصلاحات کرد و می کند. مسلما کناره گيری خاتمی از قدرت خطر به روی کار آمدن حکومتی نظامی (که حتی ممکن است با باج دادن و... حمايت قدرت های خارجی را نيز در بر داشته باشد) را قوت می بخشد. ما با انقلابی روبرو شديم که هرچند خالصانه به استقلال و آزادی و پياده شدن قوانين اسلام برای ايرانيان می انديشيد، اما اولا به علت نداشتن برنامه ای مدون و کلان نگر و ثانيا عدم آگاهی کافی عموم مردم و ثالثا عدم وجود مديرانی آگاه، صادق و دلسوز به سرعت به انحطاط و انحراف کشيده شد و باعث شد فرصت طلبانی در لباس انقلابی در حکومت نفوذ کنند و آن را به طور کامل در اختيار بگيرند و بر ايران و ايرانی آن کنند که بهتر ميدانيد. در اين دوره و شرايط انتظار تحولات انفلابی و کوتاه مدت داشتن انتظاری کم خردانه به نظر ميرسد، آن هم برای مردمی که تجربه تلخ يک حرکت انفلابی (با تمام اهداف مقدسی که داشت) را به دوش می کشند. مسلما آقای خاتمی خوب می داند که يک حرکت صحيح و منطقی برای پيروزی و نهادينه شدن، نياز به آموزش مردم و آگاه شدن آنان دارد. در ضمن اينگونه تحولات بايد به تدريج واقع شود. مردم کشور ما به علت تجربه دوران های طولانی استبداد و ديکتاتوری طبعا اينگونه حکومت ها را در عمق وجود خود پذيرفته و ناخودآگاه به آن احساس نياز ميکنند. برای تصحيح اين طرز فکر بايد تفکر صحيح را به تدريج و با تمرين های آرام آرام مردمسالاری در روح و جان آنان نهادينه کرد. و اين کاری است که خاتمی کرده و ميکند. اگر بيطرفانه به مسائل کشور نکاه کنيم متوجه ميشويم که مردم ما هنوز آمادگی کامل برای پذيرش اهداف اصلاحات (قانون مداری و مردمسالاری) را نداشته و ندارند. م ش - اصفهان هر دو جوان عزيز نظراتشان جالبه، ولی قبول کنيم که خاتمی «نقد حاکمان» را روال کرد، حاکمانی که با انتسابشان به اسلام و ولايت، ادعای قدسی دارند و هنوز توان تحمل طنز سينمايی فيلم مارمولک (که بيانگر گوشه ناچيزی از واقعيات جامعه ايرانی است) را ندارند. فراموش نکنيد که «مخالف هاشمی، مخالف پيامبر» قلمداد می شد. خاتمی هيچ ادعايی نداشته و ندارد. فقط روشنگری کرده و گذشته تاريخ استبدادی ما را ياد آور بوده... در تبريز به زمان اوج محبوبيت و قدرت خاتمی، آخوندی بنام داديزاده، از ليدرهای معنوی انصار حزب اله تبريز، در بين نماز مغرب و عشاء، در سخنرانی کوتاهش، خاتمی را « ولدالزنا» ناميد... خاتمی رئيس جمهور چنين جوّ و جامعه ای هست. مدعی هم نبوده، اگر وعده ای داده، حداقل مردم و جوانان را با حق و حقوق شهروندی آشنا کرده و توقعات مردمی را افزايش داده، در نتيجه منتخبين انتصابی مجلس هفتم محافظه کاران، با شعارهای اصلاح طلبان به ميدان آمدند... در چنين جامعه ای قدرت واقعی در اختيار جمهور نيست چرا که، فرماندهان سرکوب کوی دانشگاه تهران و دانشگاه تبريز در وقايع ۱۸ و ۲۰ تير، با انتصابشان به نمايندگی مجلس هفتم، عملاً مورد قدرشناسی مقام ولايت قرار می گيرند. خاتمی مردم را به حق و حقوق انسانی انباشته در طول تاريخ استبدادی ايران، آشنا کرد. مهاب - ايران فراموش نکنيم که دوم خرداد اتفاقی از روی بی اطلاعی و بی خبری ملت نبود که اکنون با گذشت زمان بخواهد از ارزش و اعتبار آن کاسته شود، بلکه از دل ملت و با وفاداری به آرمانهای اصيل آن و به ويژه بر جنبه ی مردمسالارانه ی نظام بر آمد. دوم خرداد چيزی نبود جز "حديث" يا گفتمان بيداری و آزادی خواهی و استقلال طلبی و پيشرفت جويی ملت ما... آزاد - تهران هر دو جوان گرامی به سرنوشت کشورشان علاقمند و نسبت به آن حساس هستند. تفاوت عقايد آنها نيز جالب است و حتی تا حدی نشانگر تفاوت جوانان نا اميد داخل ايران و جوانان اميدوارتری که در خارج اقامت دارند. استدلالهای علی با اين وجود در مواردی پذيرفتنی نيستند و به سمت دفاع مطلق از خاتمی پيش ميروند درحاليکه عملکرد چند سال اخير خاتمی خصوصا در قضايايی مانند انتخابات مجلس هفتم اصلا قابل دفاع نيست و نشانه انفعال و ترس شديد اوست. خاتمی حتی در برخورد با زير دستانش (مثلا وزرای نالايقی که خود انتخاب کرده) بسيار ضعيف و انفعالی عمل ميکند... قلی فرهی - ايران خاتمی اين بار هم همان حرف های قبلی اش را تکرار کرد... ما که ديگر اميدی به آقای خاتمی و همفکرانشان نداريم و برای خودم و هم نسلانم متاسفم که بهترين سالهای عمرمان را صرف حمايت از کسی کرديم که به وعده های خود عمل نکرد. خاتمی و مجلسيان همفکر او بهترين لحظات را برای انجام اصلاحات از دست دادند. از قتلهای زنجيره ای گرفته تا ۱۸ تير و حکم حکومتی رهبر در باره مطبوعات تا همين انتخابات اخير. به آقای خاتمی می گويم ما امروز آزادی نداريم، رفاه وتأمين اجتماعی نداريم و امروز بيکاريم و امروزهزاران مشکل و حرف نکفته داريم نامه شما برای فردای ماست امروز را چه کنيم؟ سينا ۲۴ساله - خوزستان من باز هم به خاتمی رأی می دهم. نظرات علی منطقی تر است. متأسفانه ما جوانها سه خصلت داريم که نياز به اصلاح دارد. خيلی ميخواهيم، سريع ميخواهيم و بی زحمت ميخواهيم. دگرگونی عميق اجتماعی نياز به زمان طولانی دارد. ما هنوز در راه مصدق هستيم و در اين مدت تنها خاتمی قدری آن را به جلو راند. وقتی خاتمی دانشمند را با بوش مفايسه می کنم می بينم ما ايرانيان رئيس جمهوری داريم که مايه ی مباهات است و آمريکايی ها رييس جمهوری دارند که مايه شرمساری است. بايد قدر خاتمی را دانست. مردمی که از مصدق حمايت نکردند خود ضرر کردند. حسين - بن آلمان به نظر من خاتمی اندک روزنه های اميد و آرزو برای يک جامعه پيشرفته را برای ايرانيان از بين برد. او آزادی و قانون و دموکراسی را با خود همان کلمات از چشم مردم انداخت. از هر کدام اين کلمات در حرف بيشترين استفاده و در عمل کمترين استفاده شد و ابهت اين کلمات در چشم افکار عمومی به طور مسخره آميزی از بين رفت. وی زمانی گفت که دانشجو بايد مطالباتش را به راحتی بيان کند و وقتی رئيس جمهور يک ممکلت اين حرف را ميزند يعنی همه راهها برای ابراز عقايد باز است ولی در عمل ديديم دانشجويی که جزو نخبگان مملکت بوده و با رتبه علمی بالا در بهترين دانشگاه کشور درس ميخواند، به جرم ابراز عقيده سالهاست در سلول انفرادی بسر ميبرد ولی خاتمی حتی زحمت يک دلجويی شفاهی به خود نميدهد. خاتمی به قول تندروها فقط باعث شد که موشهايی که سالها مخفی بودند آفتابی شوند و از اين راه کمک بزرگی به استبداد کرد. احمد - اردبيل به خاتمی بايد همچون يک پروژه نگاه کنيم. پروژه ای که در ادامه تلاش های چندين ساله اين ملت برای رسيدن به استقلال، آزادی و پيشرفت است. اين پروژه بايد تا زمانيکه ملت به حق خود که قرار گرفتن درمکانتی شايسته شأن يک ملت باستانی و تمدن سازاست ادامه داشته باشد. ناکاميهای خاتمی را تنها بايد مشکلات و موانع پروژه دانست. او فردا خرقه قدرت را از تن بيرون خواهد آورد و در گوشه ای همچون کتابخانه ملی به تامل و انديشه می پردازد ولی ملت بايد برای رسيدن به آنچه که حق خود می داند همچنان پرتلاش وپرانرژی به مسير خود ادامه دهد. لختی بينديشيم. ملت هايی شاهد پيشرفت وموفقيت را در آغوش گرفتند که به جای اتکا به قهرمانان به نيروی اراده جمعی خود تکيه زدند. نادعلی محسنی نسب - تهران به نظر من يک حکومت نمی تواند ماورای امکانات و چارچوب جامعه کاری انجام دهد. حکومت اگر ادعای حلال زادگی بکند باز از همين ملت است. ملت امروز ما بر خلاف يک نسل پيش حافظه تاريخی خود را از دست داده است و نمی تواند درک درستی از جهان و تحولات جهانی داشته باشند. انتظارات بيجا از يک فرشته هيچ وقت ما را به جايی نمی رساند و بايد گفت که آقای خاتمی بزرگترين کاری که بايد می شد را انجام دادند. شهرام وصفی - سراب من هم از آقای خاتمی سؤال دارم: به چه حقی در مقابل آن همه ادعای واهی به خودتان اجازه ميدهيد به اين سادگی همه بی لياقتی ها و بی مسئوليتی ها را به گردن ديگران بياندازيد؟ شما و تنها شما مسئول همه خرابکاری ها هستيد... هومن - تهران به نظر من بنی صدر خيلی از خاتمی صادق تر بود. محمد علی - تهران بنده نامه رئيس جمهور را کاملاً و با دقت خواندم. بعضی از قسمتهای سخنانش را قبول دارم و بعضی را نه. استبدادزدگی ملت ما درست است، زود اميد بستن درست است، اما زود دلسرد شدن نه. در تاريخ يک صدساله ايران اصلاحات راه زيادی را پيموده است و نهايتاً با صرف هزينه هايی گزاف يک دموکراسی ناقص الخلقه که بسيار مستعد فساد بود در سال ۵۷ روی کار آمد. حکومتی شبه دموکراسی با رهبری کاريزمايی که سرنوشت مشخصی در تاريخ دارد. اما علت اينکه فساد آن دير نمايان شد اولاً وجود رهبری امام بود و ديگری جنگ. اما زمينه استبداد و فساد کماکان وجود داشت چون سيستم حکومتی که بعد از انقلاب پايه گذاری شد و در اصلاحات قانون اساسی سال ۶۸ شکل غير دموکراتيک بيشتری به خود گرفت از دايره نظارتی مردم خارج است. و جايی که نظارت نباشد يا فساد متولد می شود يا ديکتاتوری. مردم با اين همه اميدشان را از دست ندادند و با ديگر در خرداد ۷۶ با اکثريت قاطع به اصلاحات آقای خاتمی رأی دادند. آرايی که در طول تاريخ اصلاحات اين مرز و بوم بی سابقه بود. از طرف ديگر هرچند قانون اساسی بعد از تغييرات سال ۶۸ بسيار بسته شده است اما هنوز روزنه هايی در آن هست که بتوان فعلا از آن استفاده نمود تا در يک فرصت مناسب در قانون اساسی نيز اصلاحات انجام داد، بنابراين آقای خاتمی از طرف مردم مأموريت داشتند تا با استفاده از همين قانون به اصلاحات دست بزند. پس ابزارهای تقريباً مناسب را نيز در اختيار داشتند. اما ايشان مصلحت امروز و آرامش امروز را قربانی مصالح و آسايش فردا کردند. ايشان به ملت توصيه کردند که منتظر قهرمان نباشند ولی بايد عرض کنم که مردم منتظر قهرمان نبودند و انتظاراتی که از شما دارند انتظاری نيست که از يک قهرمان دارند. از شما انتظار دارند چون قدرت خود را در قالب قانون به شما منتقل کرده اند. و اگر شما موضعگيری بکنيد يا از تخلفات آشکار جلوگيری بکنيد يک فعل قهرمان مآبانه نکرده ايد بلکه به وظيفه قانونی خود عمل کرده ايد. اولين وظيفه شما دفاع از قانون اساسی است، پس چرا در مقابل حکم حکومتی که يک حکم غيرقانونی و غيردموکراتيک بود سر تسليم فرود آورديد؟ هرچند جناب آقای خاتمی از چهره های استثنايی نظام، انقلاب و روحانيت است که اينقدر انتقادپذير است اما نتوانستند رهبری اصلاحات را به درستی انجام دهند. ايشان نمی خواستند در رأس اپوزيسيون باشند و آن را طنز تاريخی قلمداد می کنند در صورتی که ملت به ايشان تحت عنوان رهبری اصلاحات رأی دادند و مجلس ششم را نيز برای پيشبرد سريعتر اصلاحات با ايشان همسو کردند. اما به نظر بنده ايشان به اصلاحات در چارچوب همين قانون اساسی و تحت رهبری ولايت فقيه معتقدند در صورتی که مردم خواهان يک حکومت کاملاً دموکراتيک هستند. و از اينجا است که راه مردم و رئيس جمهور جدا می شود. مرتضی - تهران تنها لفظی که نمی توان به خاتمی چسباند دروغگويی بود زيرا او با صداقت امد و با صداقت هم تمام کرد و به ناتوانی خود در مواردی اعتراف کرد ولی کارهايی را در نظام جمهوری اسلامی ايران انجام داد که طی ۲۵ سال در ايران بی نظير بود. که يکی از آنها نشان دادن تصوير واقعی تمدن و فرهنگ و اصالت ايرانيان بود و نيز توانايی های جوانان ايرانی را برای جهان به تصوير کشيد و در نگاهی وسيع تر جمهوری اسلامی را به جهان معرفی کرد و انحصار خبری جهان در مورد ايران را درهم شکست. حسين - تهران يأس و نا اميدی بذری است که اهریمن در دل ما می کارد تا از ثمره آن که ضعف و سستی است بهره ها یابد. فردای باشکوه ما در گرو دست و پنجه نرم کردن من و تو در میانه میدانی است که در يک سوی آن، منفعت طلبان درونی در خرقه های رنگارنگ و در سوی دیگر، بلوکهای قدرت جهانی قرار دارند. خاتمی و مدیران دیگر تنها خرقه مدیریت را بر تن می کنند و بر مسند هدایت این کشتی می نشینند. قدرت حقیقی در لایه های اجتماعی و هرم مدیریت و امکانات سخت افزاری و ابزارهای نرم افزاری ما و در یک کلام، سرمایه میهنی ماست. اصلاحات حقیقی جز در اصلاح اندیشه مردمان میهنمان و جز در شکوفایی نبوغ مدیرانمان نیست. پس فردای بهتر را با همتی مردانه و با تدبیری علمی آغاز کنيم. محمد اسماعيلی من هم با نظر عاطفه در مورد عدم فساد و روشنفکری آقای خاتمی موافقم و دليل انتخاب اولين بار ايشان از طرف من همين بود، هنوز هم به اين موضوع اعتقاد دارم ولی به اين اعتقاد هم پايبندم که اين دو خصيصه برای بازی سياست کافی نيست و تسامح هم حد دارد و هميشه با منافع نگری و مصلحت انديشی نمی توان کارها را پيش برد. انتخابات مجلس بهترين فرصت برای نشان دادن قدرت بيست ميليون رأی آقای خاتمی به طرف مقابل و اقليت بود که ايشان با ملاحظه نگری اين فرصت را از خود و ملت ستمديده دريغ کردند و سرنوشت خود و ملت را به تاريکی و مبهم سوق دادند. استعفا آخرين و بهترين راه برای نشان دادن فساد و ظلم و ديکتاتوری شورای نگهبان و دستگاه قضايی و رهبری بود. حيف و صد حيف که از دست رفت و فکر نمی کنم به اين زودی چنين شانسی برای ايران به دست بيايد. فقط می تونم بگوم که آقای خاتمی متأسفم. فريد - فرانکفورت (آلمان) نامه ای که به درد امروز نمی خورد چگونه می تواند درد فردا را مداوا کند؟ سهراب - لندن علی و عاطفه هردوتايشان عقايد جالبی دارند. دوتايشان هم گفته هايشان را به قدری باور دارند که کاملاً در عقايدشان ثابت قدمند و اين فرق انسانها در فکر و نظر است. ولی نظرات علی برايم جالبتر و قابل قبولتر است. فقط يک چيز به همه می خواستم بگويم؛ نمی دانم چرا بيشتر مردم ما می خواهند که يکی باشد که لقمه آدم را توی دهانشان بگذارند. همه دم از اين می زنند که مثلاً خاتمی کارش را درست انجام نداد ولی يک سؤال دارم از اين همه چيزدانهای حق به جانب: شما چی کار کرديد؟ مطمئنيد که شما هم وظيفه خودتان و به بهترين شکل انجام داديد؟ بياييد کمی توقعات نامعقول خودمان را پائين بياوريم و کمی آستينهايمان و بالا بزنيم و چند تا کار خوب و مفيد برای مردمان کشور خودمان انجام بدهيم. نگوييم برای که برای چه، بگوييم برای من برای تو. سپيده - تبريز نامه خاتمی فقط انشای خوبی است که نمره خوب می گيرد اما گناهش که همان پشت کردن به مردم است پاک نمی شود. وی مردم را به حاکميت فروخت. حسن - اردبيل |
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||