BBCPersian.com
  •    راهنما
تاجيکستان
پشتو
عربی
آذری
روسی
اردو
 
صدای شما
به روز شده: 11:43 گرينويچ - دوشنبه 03 مه 2004
 
اين صفحه را برای دوستان خود بفرستيد صفحه بدون عکس
نامه ای برای فردا: نظر شما چيست؟
 
محمد خاتمی
آقای خاتمی قبلا قول داده بود نامه ای بنويسد و در آن ناگفته ها را بگويد
بالاخره محمد خاتمی رييس جمهور ايران نامه ای را که قول داده بود به ملت ايران بنويسد، نوشته و نام آن را "نامه ای برای فردا" ناميده است.

اين نامه 47 صفحه ای با مقدمه ای درباره کوير، و اينکه کوير مظهر صبر و شکيبايی است، آغاز می شود، به تاريخچه "استبداد زدگی" در ايران می پردازد و سپس به شکل گيری انقلاب اسلامی می رسد. رييس جمهور ايران در ادامه نامه خود از دوم خرداد و آغاز اصلاحات و موانعی که سد راه جنبش اصلاحی بود، سخن می گويد و در آخر نتيجه می گيرد که اصلاحات تمام نشده و ادامه خواهد يافت.


آقای خاتمی در ابتدای نامه می گويد که از بزرگترين سرمايه های دوران مسئوليتش نامه ها و پيام های جوانان به وی بوده، پيام هايی که به گفته وی ابتدا سير صعودی داشته و سپس به نزول ميل کرده است. ولی بررسی اين مساله را صاحبنظران واگذار کرده است.

وی در بخش های بعدی نامه خود به موانعی که مخالفان اصلاحات بر سر راه وی ايجاد کرده و همچنين به دستاوردهای دولت خود اشاره کرده است و می گويد:... با وجود همه موانع و مشکلات، امروز حتی آنان که به قانون اعتقادی ندارند، ناچارند کار خود را توجيه کنند.

محمد خاتمی در پايان نامه خود از عملکرد اقتصادی دولت، افزايش نرخ رشد و سرمايه گذاری خارجی و کاهش نرخ تورم و ... دفاع می کند و نامه خود را با اين بيت به پايان می برد که:

گمان مبر که به آخر رسيد کار مغان
هزار باده ناخورده در رگ تاک است

اظهارنظرهايی خطاب به آقای خاتمی

از نامه آقای خاتمی چيزی جز صذاقت برداشت نمی شود و اين کمترين دستاورد ايشان به ملت است. برای درک بهتر ماحصل ۷ سال رياست جمهوری ايشان هيچ کاری بهتر از برگشت به گذشته و وضعيت اجتماعی - سياسی و فرهنگی ان زمان نيست. بامی - تهران

خاتمی با اين نامه نشان داد عليرغم همه ظاهرسازی ها پرورده همان حوزه های علميه است که مصباح ها و جنتی ها از آن زاده شده اند. دکتر آذرنوش - تهران

جناب آقای خاتمی شما با انتخاب نالايق ترين و ضعيف ترين وزرا در دو دوره رياست جمهوری خود به اعتماد اين مردم پشت کرديد. بنده بلافاصله پس از اتمام تحصيلات دکتری همزمان با دوم خرداد به ايران برگشتم تا دين خود را به ملتم ادا کنم. شما با انتخاب يک پزشک برای وزارت علوم و تحقيقات بزرگترين ستم را در حق دانشگاهيان ايران نموده ايد. تغيير ساختار وزارت همانند بسياری از امور ديگر دخالت دادن سياست در امور نامرتبط به سياست بود... شما با بی توجهی به امور دانشگاهيان و اوضاع معيشتی آنان باعث شديد که اساتيد دانشگاه به شغل های دوم و سوم روی آورند و دانشگاه ها بيش از پيش تهی از محتوی شوند. اکنون پس از هشت سال به يمن عدم کفايت شما و وزيرانتان در آستانه ترک ايران هستم. فرصت سوزی شما و وزيران تان را هيچوقت نمی بخشم. شاهين - تهران

چرا ما ايرانی ها اينقدر بدبختيم و حتی يک سياستمدار ورزيده نداريم؟ اين آقای بسيار صادق و دانشمند و آگاه هنوز بلد نيست با مردمی که او را انتخاب کرده اند چهار کلمه رک و راست و به زبان آدميزاد حرف بزند. چرا نمی فهمند که سياست يک علم است و آدم سياسی بايد کلامش با سخن اديب و روضه خوان فرق کند؟ مانی - کلن (آلمان)

هيچوقت آن روزی را که برای اولين بار پای صندوق رأی رفتم تا به خاتمی که آن روزها محبوبترين فرد ايران بود رأی دهم يادم نمی رود. آن سال اولين سالی بود که می توانستم رأی دهم. با چه شوقی نام سيد محمد خاتمی را روی برگه رأی نوشتم. اما حالا بايد نامه ای را بخوانم که تمام آن شوق را به ياس و نااميدی تبديل کرد. آقای خاتمی قصه های هری پاتر از نامه شما جذاب تر است! ليلی - ايران

 ما پا به عرصه جديدی از دموکراسی گذاشته ايم و برای حفظ آن بايد هوشيارانه عمل کنيم، نا اميدی و ياس از پيشرفت در اين وادی هديه مناسبی برای جزم انديشان و سلطه جويان خواهد بود...
 
سياوش از تهران

هنر خاتمی در نوری بود که در تاريکخانه اشباح انداخت. اما خودش هم نمی دانست و نميتوانست باور کند که در پس اين تاريکخانه چه ماجراهای تهوع آوری برای کسب قدرت وجود دارد. او دمل چرکين را نيشتر زد و بوی تعفن آن را در سراسر جهان منتشر کرد بدون آنکه خودش بخواهد. اشتباه او و امثال ايشان در اين است که فکر ميکنند هرکس که اين مرض را نيشتر زد می تواند آن را مداوا کند. نسخه ای که وی در ۴۲ صفحه پيچيده حاصل اين اشتباه نگرش است و دوای اين درد نيست. خاتمی جراح نبوده و نيست او فقط توانست دمل چرکين را به غده ای سرطانی مبدل کند و چشم مردم را به اين مرض لاعلاج روشن نمايد و ازاين بابت از وی تشکر ميکنم. محمد - ايران

کاش فقط کمی از حرف هايی که ميزد درست بود. خيلی کم پيدا ميشه آدمی که تو اين زمونه حرفی بزنه و مردونه پای حرفش باشه و تا آخر حرفش مردونه ادامه بده. ولی رئيس جمهور ما هم جزو اون دسته ای از آدمهاست که فقط قصه خوب ميگه ولی حالا که ديگه نيازی به مردم نداره همه چيز رو فراموش کرده. محمد - تهران

با آمدن و رفتن شما فهميديم که خانه از پای بست ويران است. احمدی - تهران

آقای خاتمی زمانی زمام امور را در دست گرفتند که مردم و جامعه اروپا (جريان ميکونوس) از شرايط بستوه آمده بودند و اميد اصلاحات به مردم دادند و مردم از ايشان استقبال نمودند حال بعد از گذشت ۸ سال تازه می فهمند که نمی توانند... با شعار اصلاحات خاموش و اصلاحات خزنده اين ميراث را بر باد دادند. اگر نمی توانستند بايد کنار می کشيدند و مردم را در انتظار نمی گذاشتند. حمزه - تهران

آقای خاتمی در اين چند سال باعث شدند که مردم خود را بهتر بشناسند و از ضعف ها و نقاط مثبت خود مطلع شوند. آقای خاتمی اگر چه نتوانست بخوبی آنچه که وعده داده بود عمل کند اما سعی کرد رفاه و آزادی بيشتری به جوانان بدهد و اين به آن معنی نيست که قبل از آن آزادی در ايران نبود..بلکه خواست ميدان را برای رشد جوانان باز گذارد، اما متاسفانه جوانان و مردم ما آزادی را با بی بندوباری اشتباه گرفتند و بی جنبه بودن آنها از شنيدن نام آزادی باعث شد آنچه که آقای خاتمی مد نظر داشت به خوبی تحقق نيابد. واقعا بی انصافی است که بگوييم هيچ کاری نکرد... حميد - کرج

آفای خاتمی بيشتر از آن که نگران دموکراسی و رعايت حقوق مخالف باشد نگران مدل جمهوری اسلامی و همان قهرمان کذايی است که او را رهبر خود می داند... در شرايطی که تعارضی ميان خواسته مردم و نظام واقع شود خاتمی اولين مدافع نظام خواهد بود. فرزاد - تهران

خاتمی با قدرت اومد و با سرشکستگی در حال رفتن است. نهايت پشتکار رو ميطلبه که سياستمداری ۸۰ درصد رأی رو تبديل به ۲۰ درصد بکنه. ايشون به جای تعريف قصه حسين کرد شبستری برای مردم بهتره با يه معذرت خواهی استعفا بدن و بيش از اين با آرمانهای آزادی ملت ايران شوخی نکنن. آرش - تهران

چرا ما همان افعالی را انجام ميدهيم که مردمان قبل از ما انجام دادند و بشيمان شدند؟ مهدی - يزد

هرچند مردم در ظاهر از اوضاع کنونی گله مندند اما با نگاهی به گذشته تغييرات زيادی را در نحوه رفتار و طرز برخورد همه کسانی که در اين وادی زندگی می کنند می توان ديد. انتخاب خاتمی در دو انتخابات گذشته حتی اگر منفعتی برای ما نداشته باشد، تسلط بيگانه را پس زده است و اين نفعی است بزرگ. هرچند رفتار شخص خاتمی باعث شد بسياری از حکومت طلبان که خود را مطلق فرض کرده و از ديد ارباب و رعيتی به مردم نگاه می کردند در آن جايگاه مصون نمانند و احساس خطر کنند. "هر قومی لياقت حاکم خويش را دارد" و نبايد در انتظار شخصی بود که تمام مشکلات ما را حل کند. شايد گاهی خاتمی کوتاهی کرده باشد و از قدرتی که به واسطه مردم بدست آورده بود به نحو درست استفاده نکرده باشد، اما بسياری از مواقع واقع بين بوده و به گونه ای عمل کرده است که بايد ميکرد و از اين بابت من از انتخاب ايشان در دو انتخابات گذشته از خود راضيم. و اما اکنون ما پا به عرصه جديدی از دموکراسی گذاشته ايم و برای حفظ آن بايد هوشيارانه عمل کنيم، نا اميدی و ياس از پيشرفت در اين وادی هديه مناسبی برای جزم انديشان و سلطه جويان خواهد بود... سياوش - تهران

اقای خاتمی عزيز، شما همواره شعار شفاف گفتن را مطرح کرديد، اما خود جنابعالی حتی برای يکبار هم که شده با مردم صادق نبودی... آزاده - تهران

آقای خاتمی با حرفهای زیبای خود بزرگترین خیانت در تاریخ ایران را به این کشور کرد. با حرفهای شیرین خود ملت را گول زد و بدین ترتیب سرمایه های ملی را به چپاول داد. جوانهای نادان مشارکتی را بر سر کار آورد تا سرمایه مملکت را به باد یغما بگیرند و ویلا و آپارتمان بسازنند. این است سزای ملتی که از گذشته عبرت نگیرد. محمد - تبريز

برای اينكه هر تغيير مثبتی در جامعه اتفاق بيفتد منطقی و علمی نخواهد بود كه انتظار داشته باشيم بدون مشاركت مردم در تغيير مثبت ديدگاههای خود نسبت آنچه پيرامون آنها در حال اتفاق افتادن و تأثير گذاشتن بر زندگی آنهاست رخ دهد. آيا در پاسخ به شخصيت خودمان به عنوان قاضی در ارتباط با آنچه تا به حال انجام داده ايم و داريم انجام می دهيم آيا احساس خوبی داريم؟ آيا تلاش كرده ايم به خودمان و اطرافيان بگوئيم تا چه اندازه در عملكرد روزمره خودمان به نظرات كسانی كه بنا به هر دليلی مانند ما در يك يا چند موضوع فكر نمی كنند، احترام بگذاريم؟ بهتر است هر يك از ما نگاهی به گذشته خود بيندازد. م. آزاد انديش - تهران

به نظر می رسد در جمهوری اسلامی همه چيز برعكس شده است؛ به جای اينكه مردم به مسئولان نامه بنويسند و شكايت كنند، مسئولان برای مردم عريضه می نويسند و شكايت به آنها می برند. رئيس جمهور ازگرانی انتقاد می كند و لابد مردم بايد از او دلجويی كنند و بگويند ان شاءالله درست می شود. يك نكته معلوم است: ايران خواه ناخواه بسوی دموكراسی غيردينی حركت می كند. حرفهای آقای خاتمی هم تأثيری بر اين قضيه ندارد و دردی دوا نمی كند. محمد - تهران

همه می دانیم که دوصد گفته چو نیم کردار نیست. ابتدای نامه آقای خاتمی سخن ازکویر است و مقاومت وسرسختی آن که فکر کنم مراد از کویر و محیط سخت و بی آب آن ایران و وضع نابسامان آن است که مردم این کویر سالهاست در حال دست وپنجه نرم کردن با این مرارتها هستند که معلوم نیست کی به پایان می رسد. در حالی که مردم کویرهای دیگر بالاخره از این مرحله گذشتند و کویرشان را تبدیل به محلی برای زیستن و خوب زیستن کردند و اکنون با چنان شتابی پیش می روند که تصورش هم محال است. متأسفانه گویا تقدیر ما این است که در مرحله گذار باقی بمانیم و اگر در جای خودمان ایستاده ایم حداکثر تلاشمان این است که به عقب نرویم. سخن بعدی سخن از آینده و امید به آینده است. چشم دوختن به آینده برای ساختن آنچه امروز خراب کرده ایم فقط نشان دهنده منفعل بودن است. مردم به قصد مبارزه صلحمدارانه با اختناق و سرکوب به پای صندوق رأی رفتند و کسی را که گمان می کردند توانایی هدایت این مبارزه را دارد دو بار به ریاست جمهوری انتخاب کردند و همواره از او و همفکرانش حمایت کردند. حال چقدر به اهداف خود نزدیک شده ایم؟ آیا وضعیت امروزی جامعه ما ازنظر اختناق و سرکوب وآزادیهای اجتماعی و فردی با هشت سال پیش تفاوت عمده ای دارد؟ آقای رئیس جمهور بسیار مفصل وبا آوردن شواهد تاریخی می گويد که تلاشهای ملت ایران برای تحقق آرزوهای دیرینه اش یعنی استقلال آزادی و پیشرفت همواره به خاطر تلاشهای دودسته ناکام مانده؛ عده ای که این گونه حرکتها را باعث آسیب به پیکره سنت می دانستند وعده ای که تعریف درستی از مطالبات مردم نداشتند و جالب اینکه همیشه عده ای وجود داشتند که تعادلی مناسب به وجود آوردند که براحتی کنار گذاشته شدند مثل کاشانی و مصدق این مسئله از کجا ناشی می شود؟ همان بیماری تاریخی؟ شاید البته به نظر من برخی هم به عدم جسارت برمی گردد. من اصلاً با این سخن رئیس جمهور موافق نیستم که انتخابات ریاست جمهوری چیزی نبود به جز حدیث وگفتمان بیداری و آزادیخواهی. این حدیث و گفتمان سالهاست ورد زبان مردم است و حضور مردم در آن انتخابات تلاش ملت برای پیاده کردن و عملی کردن آزادی و استقلال و پیشرفت بود. مهدی. ی - کرمانشاه

برای به دست آوردن هر چيزی تلاش بايد كرد. رسيدن به توسعه انسان توسعه گرا می خواهد و برای رسيدن به دموكراسی واقعی و فراهم آوردن زمينه آن بايد از خود شروع كنيم. بياييم ببينيم ما خود چه كرده ايم؟ آيا ما خود واقعاً زمينه آن را آماده كرده ايم ؟ برای پاسخگويی به اين سئوال كمی به رفتارهای اجتماعی خود نگاه كنيم. آقای خاتمی درست می گويند وای به حال ملتی كه به دنبال قهرمان باشد. حسن - تهران

اظهارنظرهای آقای خاتمی در اوج صداقت است. حسن توفيقی - تهران

آقای خاتمی اين بار هم مانند بيست و پنج سال گذشته جواب را برای فردا داده ايد. علی - قم

 مردم ازغم نان شب، حتی حوصله شنيدن درد دل نزديکان و فرزندان و زن و بچه خود را ندارند، تا چه رسد به اينکه فلسفه بافی ها و افاضات شما را در اين نامه چهل و چند صفحه ای بخوانند.
 
ناصر از تهران

جناب آقای خاتمی، درست است که شما تمام اميدهای ما را نااميد کرديد، درست است که آن همه شوق و شور ما را آگاهانه يا ناآگاهانه، ناديده گرفتيد، هرگز نايستاديد، هرگز از ما دفاع نکرديد، هرگز حتی بر آرمانها و اهداف خودتان پافشاری نکرديد، با اين همه من همچنان معتقدم که شما می خواستيد، اما نتوانستيد. من فوق ليسانس دارم، از آن موقع که خودم را شناختم، کار کردم، اما حالا بعد از اين همه سال، دست فرزند کوچکم را می گيرم و وقتی از سر کار برمی گردم، دور خيابانها می چرخم و کسب می کنم.... اما می دانيد که همه عکسهای شما را برای فرزند کوچکم جمع کرده ام تا در آينده به او بگويم مردی آمد که در دل ما نهال اميد کاشت، اما آتشی بر دلهای شکسته ما زد که... آقای خاتمی! هيچ می دانيد که فرزند ۴ ساله من هر وقت تصوير شما را در تلويزيون می بيند، اجازه نمی دهد کانال را عوض کنيم، شما را می بوسد و می گويد که دوستتان دارد. شايد او هم منتظر معجزه ای از طرف شماست. ای کاش نمی آمديد تا اين همه اميد بيهوده به وجود آوريد. گرچه بسيار دوستتان دارم و تصور می کنم اگر باز هم در سالهای بعد کانديدای رياست جمهوری شويد، آن قدر ساده لوح باشم که به شما رأی بدهم. با همه اين حرفها هميشه برايتان دعا می کنم. طيبه - تهران

سيد جان، مردم حرکت خودشان را کردند و نتيجه اش تو بودی. آنان در پايان اين دوره، اکنون در مشکلات و گرفتاريهای ريز و درشت اقتصادی و اجتماعی و خفقان سياسی غوطه ورند. چه می شد اگر اين نامه را درهمان پايان دوره اول می نوشتی و می رفتی؟ چه می شد اين نامه را آن زمان که مطمئن شدی عاملان اصلی قتل های زنجيره ای در امنيت کامل در پست های بالا به کارهای خود ادامه می دهند، می نوشتی و صراحتا به ناتوانی در برابر صاحبان قدرت و عالی جنابان اعتراف می کردی؟ چه می شد اگر اين نامه را دست کم قبل از انتخابات مجلس هفتم قلمی می فرمودی و جام زهر می نوشيدی؟ مردم ازغم نان شب، حتی حوصله شنيدن درد دل نزديکان و فرزندان و زن و بچه خود را ندارند، تا چه رسد به اينکه فلسفه بافی ها و افاضات شما را در اين نامه چهل و چند صفحه ای بخوانند. آنان خون دل خورده اند و می خورند. آقای خاتمی، برای اين شاهکار تازه، کسی به شما دست مريزاد نمی گويد. پاسخ جناح مقابل خودت به اين نامه را هم که فورا ديدی: “حکم اعدام آقاجری تاييد شد “. ناصر - تهران

آقای خاتمی، بيست ميليون جوانی که رأی دادند، شما را قهرمان نه قصه ها بلکه حقيقت های زندگی می دانستند. در واپسين روزهای صدارت شما، منتظر نامه ای انشايی نبودند. من يکی از آنانم. حالا پس از هفت سال برای ما انشا می نويسيد؟ ميدانيد اين جوانان منتظر چه بودند؟؟ منتظر مردی که از تبار محبت آمده بود و صلح و آزادی که خودش تعريف کرده بود. منتظر بودند بيايد، مردانه قد علم کند، بايستد، فرياد بزند، يا نه - به آرامی بگويد که نتوانست آنچه را اميد ميرفت جامه عمل بپوشاند. و همين محبوبيتش را از پيش از اولين انتخابات هم فزونتر می ساخت. اما حالا نامه! انشا؟.... در عاشقی گريز نباشد ز ساز و سوز... استاده ام چو شمع، مترسان ز آتشم. يادتان هست، آقای خاتمی؟ عاطفه - تهران

از شما چند سؤال دارم:۱- آيا به نظر جناب عالی بيست ميليون رأی از طرف مردم به شما کم است که نتوان روی آن حساب کرد و بعد از ۷ سال که دوران کابينه تمام شد به فکر اين افتاده ايد که از ناملايمات گله کنيد؟ ۲- هيچ به اين موضوع فکر کرده ايد چرا يک جوان بعد از دو بار رأی دادن به شما در حال حاضر ديگر حاظر نيست شما را بار ديگر بپذيرد؟ ۳- آيا استعفای شما به معنای مخالفت با جو حاکم بر جامعه نبود؟ و.... ش.الف - همدان

جناب خاتمی شما با شعار مردم سالاری قدم به ميدان انتخابات ۷۶ گذاشتيد. ما هم به همان اميد شما را انتخاب کرديم. شما با شعار شايسته سالاری و فعاليت برای جوانان پا به ميدان نبرد با رقيب حزبی و فکری گذاشتيد ما هم به همان دليل شما را برگزيديم. اميدها، تلاشها، ناسزاها، کتکها زخمهای روح و تن و اشکها.... همه و همه به خاطر عشق و علاقه به اين مرزو بوم، به اين خاک پرگوهر و در يک کلام به مام ميهن را يکجا و در يک نامه ۴۷ صفحه ای که سراسر توجيه است بر باد داديد. شما مگر رئيس جمهور اين مردم بينوا نيستيد؟ مگر شما قول نداديد که به فکر جوانان باشيد و برای آنان تلاش کنيد؟ در اين فرصت باقيمانده لااقل کاری کنيد که اين مردم نگويند حيف از آن رأی و آن اميدها که بر باد رفت. به قول معروف يک پدر بيامرزی برای خود باقی بگذاريد. کامران - اهواز
 مگر شما قول نداديد که به فکر جوانان باشيد و برای آنان تلاش کنيد؟ در اين فرصت باقيمانده لااقل کاری کنيد که اين مردم نگويند حيف از آن رأی و آن اميدها که بر باد رفت.
 
کامران از اهواز

آقای خاتمی سلام! نامه شما شايد پاسخی بود برای سؤالاتی که تاريخ و فردائيان از شما خواهند پرسيد. کاری که بسياری از دوستانتان هم در اين واپسين روزهای باقيمانده از عمر دولت و مجلس اصلاحات به آن دست يازيدند. که آيندگان، فرزندان ما در کتابهای تاريخشان بخوانند و بگويند: به به!عجب رئيس جمهور بی نظيری! عجب نمايندگان بی باکی! اما آقای خاتمی پاسخ ما را که خواهد داد؟ ما که در اين ۷سال خوب ديديم شما و دوستانتان چه اندازه برای به ثمر نشستن آرمان صد و چند ساله اين مردم تلاش کرديد! ما که حالا بر خلاف ۷ سال پيش خوب ميشناسيمتان! آنروز نوجوان خام ۱۶ ساله ای بودم و امروز جوانی ۲۳ ساله و به لطف شما با تجربه ام! من و بسياری از همسالان من بهترين روزهای نوجوانی مان در حمايت از آرمانی سوخته رفت! آقای خاتمی نامه هايی از اين دست به تاريخ هم دردی از شما دوا نخواهد کرد: آيندگان خواهند پرسيد: مشروطه را توطئه های روس و انگليس به ناکامی کشاند، مصدق را توطئه های آمريکا و انگليس به احمد آباد تبعيد کرد. خاتمی را چه شد؟ اصلاحات را که به نابودی کشاند؟ اين بار که نه روس بود نه انگليس و نه آمريکا. مردم هم که مردانه ايستادند. نکند جامعه روحانيت و موتلفه و بسيج و سپاه و آن راديو تلويزيون آبکی زورشان از آمريکا و روس و انگليس هم بيشتر بوده؟ آقای خاتمی کسی از شما انتظار معجزه نداشت، کسی نمی خواست مشکل هزاران ساله استبداد در اين مملکت را هشت ساله حل کنيد، اين توقعی گزاف و از سر نادانی ست. من هم قبول دارم که اصلاح و تحول بايد از دامنه هرم اجتماعی آغاز شود و در بستر زمان تحقق يابد. اما شما در مقام کسی که در رأس هرم قرار گرفته وظيفه داشتيد حداقل ها را برای اين حرکت فراهم نماييد. شما همان را هم از ملت ما دريغ کرديد. اصلا اگر قرار بود همين کار را هم انجام ندهيد برای چه آمديد؟ وحالا برای فردا و فردائيان نامه می نويسيد. اما مطمئن باشيد آنها به ساده لوحی ما نخواهند بود و يقين داشته باشيد از تيغ تيز سأالات آنها و کتابهای تاريخشان جان سالم به در نخواهيد برد. فاطمه - ساری

آقای خاتمی بهتر بود باز هم سکوت می‏کرديد. چون همه حرفهايتان را مردم بهتر از خودتان می‏دانند. بلايی که شما بر سر نسل جوان و پرشور ايران آورديد هيچ کس نياورد. هيچ کس اينچنين اميد جوانان را به یأس مبدل نکرد. آفرين بر شما که با ريختن اشک تمساح رأی جوانان را گرفتيد اما تيشه به ريشه آنان زديد. البته از امثال شما نمی توان بيش از اين انتظار داشت... انتخاب مردم بين بد و بدتر بود اما هيهات که آن هم اشتباه بود. برای خودم و بقيه مردم متأسفم که گول حرفهای شما را خورديم... واقعاً از همه تان خسته شديم. ديگر بس است. آ ز - تهران

آقای خاتمی از نامه زيبای شما متشکرم ولی بايد گفت بهتر بود مردم برای رياست جمهوری يک شخصيت اقتصادی را بر می گزيدند تا يک شخصيت فرهنگی. فرزين - تهران

آقای خاتمی گفتيد جامعه مدنی، گفتيد آزادی، گفتيد شايسته سالاری، چه شد؟ گفتيد و گفتيد چه شد؟... آقای خاتمی شما توجه نکرديد ما نه عمر نوح داريم ونه گنج قارون ونه صبر ايوب. اين حرفها و سخنان شما و اطرافيان شما در ۲ خرداد برای رسيدن به قدرت بود يا مردم سالاری و جامعه مدنی؟ اين مردم کجا تندروی کردند؟ بگوييد کجا تند رفتند؟ ۸ سال جنگ و ثوپ و خمپاره، تورم های وحشتناک، گرانی و بدبختی و اعتياد و... من يک معلمم با ده سال سابقه کار تا کی بايد بنشينم و به حرفها و نصيحتهای يک من و نيم من تان گوش کنم. من به خداوندی خدا ننگم می آيد بروم مسافرکشی. بروم کنار خيابان دست فروشی. به خداوندی او نالانم از اينهمه رياکاری و دزدی و دروغ گويی و جاسوس پروری و ارزشيابی اسلامی در اين نهاد آموزشی سر تا پا ملايی. مگر قرار است من چه کنم؟ چرا هميشه من بايد کوه غم باشم؟ چرا من؟ چرا من برای خود لانه ای و آشيانه ای ندارم؟ چرا آسايش ندارم؟ و چرا جوانانمان که تا ديروز برای نظام شما جنگيدند، برای خودشان کار و زندگی و آينده ای ندارند؟ من بسيار اشتباه کردم که آن سالها به شما اميد بسته بودم. اين شعارهای شما بود نه ما، اين راه های شما بود نه ما، جامعه مدنی و شايسته سالاری و مردم سالاری و...... چه شد؟ از چه می ناليد؟ شما آنقدر کوتاه آمديد که از جامعه مدنی به اصلاحات رسيديد و بعد نيز کوتاهتر وپايين تر... خود خوب ميدانيد که مقصر خودتان و اين نظام سر تا پا ظلم و جور است... من به عنوان يک معلم با تمام قدرت و توان خود اعلام می کنم که من و تمامی مردم ايران ۲۵ سال از اين نظام طلبکاريم. ما ۲۵ سال درد و رنج و عذاب کشيديم و هزاران بار نالانيم... سياوش- مشهد

اقای خاتمی: شما با شعارها و حرفهای تازه به ميدان آمديد. قدرت خود را بر دوش ما جوانان استوار کرديد و بعد به ما پشت کرديد... پويا - تهران

من مخالف اين نظام نيستم چون پای آن خون جوانانی ريخته شد که الحق آنها هم نمی دانستند به اينجا ختم خواهد شد. شخص من حتی در دوم خرداد برای انتخاب شدن ايشان کتک هم خورده ام ولی از همين جا از درگاه خداوند بزرگ طلب بخشش می کنم... آقای خاتمی من هم به همان خدايی که شما به آن معتقديد اعتقاد دارم ولی توبه کنيد و اگر بخشش او را می خواهيد به ملت بگوييد که اشتباه کرديد. البته بعيد می دانم اين ويرانه ای که شما در ۸ سال گذشته ويرانه ترش کرديد چه بايد کرد... مهراب - قم

آقای خاتمی خودتان خسته نشديد از اين همه واژه های تکراری که تحويل ملت ايران داديد؟ آخر حدی دارد. نکند فکر می کنيد ملت ايران رأی دوم خرداد را به شما دادند؟ خير آقا، چند شعار مردم را فريب داد. ديگر کدام مردم سالاری و کدام جامعه مدنی؟ اصلا فرق شما که رئيس جمهوری هستيد و بالاترين فرد اجرايی در اين نظام، با آن روشنفکری که از دستش هيچ کاری برنمی آيد وهمين حرفها را می زند، چيست؟ احسان - تهران

در اولين دوره کانديداتوری شما بنده يکی از فعالين داوطلب ستاد مرکزی شما بودم که با شور و شوق وصف ناپذيری همانند ساير جوانان اين مرزوبوم برای پيروزی تلاش کرديم ولی در پايان نا اميد شدم تا آنکه با يک مظلوم نمايی از ملت فرصت خواستيد تا در دوره دوم به وعده ها عمل نماييد، اما چه کرديد؟ شما حتی اين شهامت را نداشتيد که به خاطر عدم پاسخگوئی به خواسته های مردم از سمت خود کناره گيری کنيد و اکنون که به پايان خط رسيده ايد با طرح نامه ای تحت عنوان ناگفته ها برگشته ايد... جنابعالی ۸ سال از عمر اين مردم را بيهوده و با طرح شعارهای پوچ تلف کرديد و حالا صحبت از فردا می کنيد. کدام فردا؟ مهدی - رفسنجان

جناب آقای خاتمی، شما دو دوره با سرنوشت مردم بازی کرديد حالا می خواهيد با نوشتن يک نامه خود را از همه چيز مبرا کنيد. نامه شما چيزی بيش از استعفای نمايندگان جناح به اصطلاح اصلاح طلب نيست و بهتر بود شما به جای رياست جمهوری در گوشه ای می نشستيد و به شعر و کتابت و ... می پرداختيد. مهدی - تبريز

خاتمی مهربان باز هم شفاف سازی نکرديد و باز هم با صداقت صحبت نکرديد! اين نشان از اعتماد به نفس پائين شما دارد. شما در تمام کارهای خود وسواس گونه عمل کرديد. خاتمی صبور ديگر هيچ نگوييد چرا که هر چه بيشتر توجيه کنيد بيشتر خود را تخريب می کنيد. بهترين کار برای شما استعفا بود که به علت عدم اعتماد به نفس آنرا عملی نکرديد. ناکامی خود را به گردن مردم نياندازيد! مردم خواستن اوضاع شان تغيير کند و بارها به صحنه هم آمدند! ولی شما مردم را خانه نشين کرديد. سمانه فلاح - گرگان

شما در نامه پرمهرتان به جوانان ايران از خواستها و انتظارات ملت صحبت رانديد و موانع و مشکلاتی که در طول تاريخ پيش رو داشته اند. از نامه تان می توان دريافت که شما هنوز به اصلاحات از طريق اين نظام اميدواريد. شما در طول اين هفت هشت سال که فرد دوم مملکت بوديد چه کاری برای اصلاح اين نظام و حکومت انجام داديد جز اينکه تبديل به سوپاپ اطمينانی برای اين نظام شديد که اگر تحولی نيز قرار بود صورت گيرد، چندين سال به عقب انداختيد... شما بهتر از هر کسی می دانستيد که در اين نظام رئيس جمهور فقط يک منصبی است که به دنيا بگويند ما به رأی مردم اهميت می دهيم اما در عمل هيچ کاره است... شما بهتر از هر کسی به سد شورای نگهبان آگاه بوديد. شما بهتر از هر کسی می دانستيد که اقتصاد کشور در دست دولت نيست که با تغيير دولت رو به بهبود برود. شما نيک آگاه بوديد که به جز پشتوانه مردم پشتوانه ی ديگری نداريد. البته به شما حق می دهم که به اين مردم اعتماد نکنيد و گول آنها را نخوريد... جناب آقای خاتمی شما يک کلاس درس را نمی توانيد کنترل کنيد چه برسد به آنکه بخواهيد کشوری به عظمت ايران را اداره کنيد. شما نمی دانيد عملکردتان باعث دين ستيزی جوانان شده است؟ نسلی جوان پيش رو داريم اما اين نسل بی هويت است. به راستی هويت اين ملت به قول شما بزرگ کجا رفته است؟ شما که از اول می دانستيد از حمايت افراد رأس حکومت بی بهره ايد چرا وارد گود شديد؟ به راستی حاصل اين چند صباحی که رئيس جمهور بوديد چه بود؟ فقيران فقيرتر شدند و ثروتمندان ثروتمندتر. حقيقت اين است که اين مردم هميشه در ظلمت شب بوده اند و خورشيد را نديده اند و هر کرم شب تابی به نظرشان خورشيد می نمايد. فرهاد - تهران

چه ساده يی مرد؟! زهی خيال باطل که هنوز فکر می کنی اين مردم خسته حوصله خواندن نامه ۴۷ صفحه يی را دارند؟ ۴۷ صفحه تکرار مکررات. بازهم .... ايرانی خسته - تهران

جناب آقای خاتمی من هم يکی ازميليونها جوانی هستم که طی دو دوره رياست جمهوری به شما اميد بستند. اما افسوس و صد افسوس که از پتانسيل و محرکهای ايجاد شده استفاده نکرديد. شما عظيم ترين قدرت خويش را يعنی جوانان دل پاک و دانشجويان گوهرانديش را از دست داديد. شما آقای خاتمی برای پيش برد اصلاحات از کدامين نيروی جوان استفاده کرديد؟ از کدامين نيروی متخصص اين مرز و بوم به نحو شايسته سود جستيد؟ شما که ميگوييد گروه های رقيب مانع پيشبرد اصلاحات شدند چه اقدامی جهت کنار زدن آنها صورت داديد با اينکه تمام ملت پشت سر شما بودند؟ جناب خاتمی مگر در يک صفحه شطرنج چند مهره برای پيروزی وجود دارد؟ نيروهای اصلاح گر شما از کرباسچی گرفته تا نوری و مهاجرانی و مجلس کنار زده شد. آيا شاه به تنهايی می تواند در بازی شطرنج پيروز شود؟ جناب آقای خاتمی نمی دانم اين مطلب را می خوانيد يا نه، ولی بدانيد که اصلاحات شما تنها و تنها برای بچه پولدارهايی که بتوانند آزادانه با دوست دختر خود به هر کجا می خواهند بروند خوب بود. من ضعف مالی ندارم ولی آيا می دانيد در حاشيه شهرهای بزرگ چه می گذرد؟ آيا هيچ از وزرای بسيار ضعيف مسکن که خارج شدن قشر ضعيف را از تهران موجب حل مشکل مسکن دانسته اند باز خواست کرده ايد .آيا می دانيد که مسکن در دو سال گذشته چه رشدی داشته است؟ آيا از وزير راه که موجب مرگ هزاران انسان در جاده های کشور شده سؤال کرده ايد . آيا دليل مسافرکش بودن پزشکان فارغ التحصيل را از وزير بهداشت پرسيده ايد و هزاران سوال ديگر... اگر شما از نيروهای متخصص نه آقا زاده ها اسنفاده می کرديد و با اقتدار در مقابل نيروهای فاشيست می ايستاديد که مانع ضرب و شتم دانشجويان عزيزمان گردند امروز بزرگترين نيرو را در اختيار داشتيد. من با تمام اين شرايط به آينده اصلاحات اميدوارم اما نه با اين کابينه و نيروهای فرصت طلب. ح. ع - مشهد

جناب آقای خاتمی چند نکته درباره نامه شما :۱- شما به مصداق لا بحب علی بل ببغض معاويه به رياست جمهوری انتخاب شديد. و اينهم حرکتی بود که کيفِيت و کميت آن همانند ماجرای سياهی بود که عاقبت به ۲۲ بهمن ۵۷ انجاميد. ۲- شما از طبقه ای هستيد که ممکن است گوشت خود را بخورند ليکن استخوان همديگر را دور نمی ريزند. اگر شجاعانه صحنه را خالی کرده بوديد، شايد خاطره بهتری برای خود پس انداز می کرديد. کشور هم يا اين طرفی ميشد يا آن طرفی. فرمايشات شما در نامه تان اگر چه سوز دل است وليکن نه کار مسکن را ميکند نه کار معالجه را، و تکرار مکرر و مشتی تقديس يک کسی که علت العلل همه اين بد بختی ها بوده و ديکر ذم گروهی است که سياه بينی و سياهکاری آن نزد همه کس اظهر من الشمس است، ديکر نيازی به معرفی بيشتر نداشت. داريوش تقوی - تهران

آقای خاتمی، چقدر انشاء می گوئيد؟ حضرت عالی بيست ميليون رأی از مردم بينوا گرفتی که بری اونجا بحث سنت و مدرنيته راه بياندازی يا ندای تاريخی مردم را لبيک بگويی؟ برای بحث تئوريک انديشمندان کافی داريم. شما می بايست جلوی ساخت عينی اقتدارگرای مستبد می ايستادی که متأسفانه خود شما هم در آن حل شديد .اين همه دم از سکوت به جهت حفظ و مصلحت نظام ؟ پس کو مصلحت ملت؟ مصلحت نظام به چه قيمتی؟ جناب خاتمی! ما در دوران صدارتتان انتظارها داشتيم . فردا چه فايده که بنشينی و صفحات سياه کنی و شرح خاطرات بنويسی؟ ای کاش در اين چند سال دل سياهی سفيد ميکردی. جناب خاتمی: آنچه در برابر ايمان قرار ميگيرد ياس است و بی اميدی که برابر کفر است. یأس مرتبه ای از مراتب کفر الهی است. پوشانيدن رحمت خداوندی است، و در اين ۲۵، متوليان اين نظام جز پاشيدن بذر نا اميدی در دلها چه تاجی بر سر اين امت زده است؟ مهدی - بهبهان

آقای خاتمی حداقل استعفا می توانست ما را به شما همچنان اميدوار نگه دارد. برای خودم که هنوز دوستتان دارم، متأسفم. شما تمام شوق و احساس ما را نابود کرديد. ما هفت سال فقط حرف شنيديم. استعفا حداقل عملی بود که می توانستيد انجام دهيد. در اين عمل شما هزاران جمله بود مثل زمانی که در وزارت ارشاد بوديد. شما اگر استعفا می داديد مطمئنا برميگشتيد به جايگاهی بالاتر، مثل آن زمان که در وزارت ارشاد بوديد. حسام جهروتی - تهران

عزيزتر از جانم! کجا بودی تا حالا؟ خيلی با نامه ات صفا کردم. اما چرا اينقدر دير؟ نامه شما نامه ای برای فردا نبود! همين امروز هم به درد می خورد. شايد اگر ديروز هم که قبل از انتخابات دوره اول و دوم رياست جمهوری بود به درد می خورد. مگر خبر نداری؟! همه گرسنه ها با نامه شما چلو کباب برگ و جوجه کباب می خورند. اجاره خانه در تهران شده ماهی يک نامه شما! نامه ای که نوشته بوديد هرچه ظلم و ستم بود را قلع و قمع کرد. الحمدلله به لطف نامه ات اصلا هيچ زورگويی به ديگران نمی تواند زور بگويد. اصلا همه زورگوها متحول شدند و دارند برای جبران مافات به مردم خدمت بلاعوض می کنند. از يمن نامه شما نه زندانی سياسی داريم نه حکم اعدام برای يک اظهار عقيده. الحمدلله با اين کياست و سياست شما نه بی خانمان داريم. نه برهنه. نه گرسنه و نه هيچ مشکل و تنگنايی. اگر لطف کنی دو سه تايی از همين نامه ها به افغانستان و عراق و اتيوپی و سومالی و اين بدبخت بيچاره ها بفرستی ثواب داره والله. شما حيفيد. اگه خودتونو از دنيا مضايقه کنيد اون دنيا بايد جواب پس بديد. منتظر نامه های بعدی شما هستيم! حسين - تهران

عده ای از دوستان محتوای اين نامه را تکراری خواندند اما من که خود را يکی از منتقدان آقای خاتمی می دانم با خواندن بخش هايی از نامه ی ايشان حقيقتا‏ًَََ دچار تعجب شدم که از آن جمله اند دفاع تقريبی آقای خاتمی از زنده ياد دکتر مصدق و قرار دادن نام ايشان در رديف نام رهبر فقيد انقلاب که بارها خود را مريد ايشان خوانده اند و ديگر اينکه شايد برای اولين بار تلويحاًَ بيان کردند که بعضی انتقادات از مرحوم آيت الله خمينی منصفانه و احتمالاًَ درست بوده است و نکته ی آخر اينکه در لا به لای انتقاداتی که از سنت گرايان تنگ نظر می کردند از واژه ی ولايت فقيه نام بردند که من فکر می کنم اين مساله جزء خطوط قرمز به حساب می آمد! در کل به رغم اينکه متن نامه به ظاهر نشان می داد که آقای خاتمی از تندروان در هر دو جناح انتقاد می کرد اما محتوای نامه آشکارا در ضديت با اقتدارگرايان بود. مرتضی شيرانی - اهواز
 تمام اين سخنان هيچ توجيهی برای بسياری از بی توجهی‌های آقای خاتمی به مطالبات مردم نيست. آخرين نمونه و بارزترين آنها برگزاری انتخابات فرمايشی بود که فاتحه اصلاح طلبی را در ايران خواند.
 
مهدی از تهران

آنچه آقای خاتمی در نامه خود گفتند به نظر من واقعيات جامعه ايران است. جامعه ايران همانطور که خاتمی گفت هنوز استبدادزده است. برای يک اظهارنظر کلی و جامع در مورد محتوای نامه گفته هايی دارم به شرح زير: ۱- من از طرفداران آقای خاتمی هستم هرچند انتقادات بسيار جدی هم به ايشان دارم اما اين باعث نمی شود که نکات مثبت ايشان را تحريف يا فراموش کنم. ۲- بسياری هستند که می گويند، اصلاحات شکست خورد و تنها راه سرنگونی و انقلاب است. در جواب بايد گفت که شما چه انتظاری از اصلاحات داشتيد؟ آيا ازاصلاحات مثلا سرنگونی آقای خامنه ای را انتظارداشتيد، يا اينکه انتظار داشتيد ايران با تاريخ طولانی استبداد خود در طی ۷ سال به دموکرات ترين کشور خاورميانه تبديل شود؟ ما در اين ۷ سال دولتی داشتيم که هر کسی هر انتقادی از آن کرد، اما کوچکترين فشاری بر او نيامد... ۳. کسانی هستند که دائما می گويند خاتمی چيزی در اين نامه نگفت، خاتمی به اميد مردم پشت پا زد، خاتمی هيچ افشاگری نکرد. خاتمی برنامه های خود را به وضوح و شفافيت درانتخابات اول رياست جمهوری خود تشريح کرد. يعنی برنامه خاتمی اصلاحات برای دستيابی به مردم سالاری و دموکراسی در چارچوب همين نظام و همين قانون اساسی بود. و مردم هم به همين برنامه خاتمی رأی ميليونی دادند، بنابراين نبايد از خاتمی انتظار داشت که مثلا بر ضد ولايت فقيه صحبت کند. چون خاتمی خواهان اصلاحات درهمين چارچوب بود که من هم موافق نظر او هستم... البته من هم معتقدم که آقای خاتمی گاهی اوقات بيش ازحد مماشات می کند. اما اين هم که انتظار داشته باشيم خاتمی بر ضد خامنه ای يا رفسنجانی سخنی بگويد انتظار بی جايی است. ۴- متأسفانه ما ايرانيان هنوز به فکر انقلاب هستيم. مردم ما راه حل مشکلات را کنار زدن يک حکومت و جايگزينی يکی ديگر به جای آن می دانند. اين افراد پاسخ دهند که کداميک از کشورهای اروپايی (به جز فرانسه) با انقلاب به دموکراسی رسيده اند؟ کسانی که ميگويند اصلاحات در اين سيستم جواب نمی دهد پاسخ دهند که چگونه است اصلاح درحکومت های سلطنتی اسپانيا وانگليس و غيره جواب می دهد اما درجمهوری ما که دربسياری از بندهای قانون اساسی آن آزادی عقيده و بيان و حقوق وآزادی های فردی محترم شمرده شده اند (هر چند به دلايلی اجرا نمی شوند و يا در بندهای ديگرآن اشکالاتی وجود دارد) اصلاحات انجام شدنی نيست؟ اگر ما به حکومتيان فشار بياوريم می توانيم به اهدافمان برسيم، همانطوری که مردم اروپا رسيدند. ما بايد اتفاقات و وقايع را دنبال کنيم و به درستی واکنش نشان دهيم. مگر نه اينکه ما خواستار انتخابات آزاد و نه نمايشی و دو مرحله ای هستيم، مگر نه اينکه ما خواستار افزايش اختيارات شخص رئيس جمهوری برای جلوگيری از رفتارهای فراقانونی هستيم، پس چطور وقتی خاتمی لوايح دوگانه افزايش اختيارات و اصلاح قانون انتخابات را به مجلس فرستاد و شورای نگهبان آن را رد کرد، کسی اعتراض نکرد؟ به اين دليل که بسياری اصلا اطلاعی از وجود چنين لوايحی نداشتند. به اين دليل که ما ايرانيان اصلا اخبار سياسی را دنبال نمی کنيم و يا اگر هم ميکنيم همه چيز را به ديده شک و ترديد نگاه می کنيم. اما همين جوانانی که نسبت به رد اين لوايح بی اعتنا بودند حاضرند مثلا در روزهايی مانند سالگرد ۱۸ تير به خيابانها بيايند و از گروه های فشار چماق بخورند و هزينه ای بدهند که هيچ فايده ای هم ندارد، اما حاضر نشدند در حمايت از اين لوايح تحرکاتی ا انجام دهند... من به عنوان يک ايرانی که از رفتارسياسی مردم کشورم متأسف و ناراحتم به B.B.C پيشنهاد می کنم برای ارتقای سطح فرهنگی و سياسی مردم يکی از صفحات خود را برای گفتگو و مناظره بين گروه ها با مشی فکری مختلف و متفاوت اختصاص دهد... مهدی - تهران

فکر می کنم مشکل همه ما که از همان روح استبدادزده حاکم بر تاريخ ما - که در نامه هم آمده است - ناشی می شود اين است که می خواهيم يک شبه ره صد ساله بپيماييم. آزادی و مردم سالاری حقيقی زمانی به طور کامل به دست می آيد که فرهنگ و انديشه حاکمان و نيز مردم اصلاح شود و اين نيازمند يک حرکت تدريجی است و به صبر و حوصله ای ايوب وار نياز دارد. از دست يک فرد هم کار قابل ملاحظه ای ساخته نيست. چه او فقط می تواند در بهترين حالت روند اصلاح فرهنگ مردم و حاکمان را "آغاز" نمايد. از اين منظر است که معتقدم آقای خاتمی تا آنجا که می توانست و می شد به خوبی گام برداشت و راهی بس دشوار اگرچه کوتاه پيمود. نامه ايشان نيز حاوی نکات گرانسنگی است که کاملا برای حرکت به سوی فردا راه گشاست. حسن - تهران

 نامه آقای خاتمی جواب به ملتی است که بعد از سالها حکومت اسلامی باز هم به روحانيون اعتماد کردند و يک روحانی را برگزيدند. در حقيقت برای نجات از شر به شر پناه بردند...
 
فرهاد از تهران

موانعی که آقای خاتمی در دو طول دو دوره رياست جهموری بارها به آنها اشاره نموده است و اکنون نيز در نامه ۴۷ صفحه ای خود تکرار ميکند توجيه است. در کجای دنيا حزب مخالف ابتکار عمل را دو دستی به حزب حاکم تقديم کرده که آقای خاتمی تجربه چنين عکس العملی را در ايران انتظار دارد؟ اگر ايشان به جای ساعتها گله و شکايت به اين نکته توجه ميکردند که ايشان با اختلاف يک درصد رأی به رياست جهموری انتخاب نشدند، بلکه با اتکا به حدود ۲۰ ميليون رأی قوه مجريه مملکت را تشکيل ميدهد، آنوقت دوران رياست خود را اين چنين سپری نمی نمودند، خصوصا در سالهای نخست بعداز ۲ خرداد ۷۶ که حزب مخالف هنوز در شوک شکست در انتخابات بود. ايشان حداقل ميتوانست به جای صرفا گله از حزب مخالف، در مورد اهداف و نحوه عملکرد مشاورين سياسی و اقتصادی خود نيز قضاوت کند و ناگفته ها را بگويد. شايد اگر اصلاح طلبان به جای افشاگری و تلاش در بی اعتبار نمودن اعضای جناح مخالف، به تدوين و اجرای برنامه های سياسی، اقتصادی، و اجتماعی خود می پرداختند، هرگز نيازی به چنين نامه ای نبود. واقعا اين نامه با چه هدفی نوشته شده است؟ پاسخ کداميک از انتظارات و اميدهايی که در بهار سال ۷۶ در دل مردم شکل گرفت در اين نامه آمده است؟ کداميک از فرصتهای از دست رفته در طول رياست جهموری ايشان در اين نامه جبران شده است؟ مدت هاست که گوش مردم ايران از ابراز اميدواری ها، بايدها و نبايد های بدون ضامن اجرايی لبريز شده است و نامه ۴۷ صفحه ای ايشان نيز در کنار همين الفاظ قرار ميگيرد. وانگهی، اگر ايشان واقعا پيامی برای مردم ايران داشتند می توانستند آن نامه را خلاصه کنند. مردم اين دوره و زمانه ديگر حوصله شنيدن تفسير فلسفه ملاصدرا را از زبان رئيس جمهور خود ندارند. بديهی است که آن جوانانی که روزی با هزار اميد و آرزو برای رئيس جهمور منتخب خود پيام ميفرستادند، امروز احتمالا نامه های خود را برای پيدا کردن فرصت های مهاجرت، شغلی، و يا تحصيلی، به منابع خارج از کشور ارسال می دارند. حسين بی طرف - تهران

درست است که ما نبايد دنبال قهرمان باشيم ولی تمام اين سخنان هيچ توجيهی برای بسياری از بی توجهی‌های آقای خاتمی به مطالبات مردم نيست. آخرين نمونه و بارزترين آنها برگزاری انتخابات فرمايشی بود که فاتحه اصلاح طلبی را در ايران خواند. مهدی - تهران

 اگر صد بار ديگر هم آقای خاتمی کانديد بشود من به او رأی خواهم داد... تحولات اين ۸ سال واقعا چشمگير بود.
 
علی اطلسی از دبی

از سياستمدار انتظار ميرود که عمل کند نه اينکه تنها حرف بزند و وعده بدهد. خاتمی خواسته ويا ناخواسته سردمدار اصلاحات شد ولی نخواست يا نتوانست گام مثبتی بردارد. آبروی او و محبوبيتش سپری شد تا بورژوازی مکتبی تازه بدوران رسيده دوره هاشمی ۸ سال ديگر با بی کفايتی هايش مملکت را نابود و جيبهای خود را پر کند. سطح فساد و سوء تدبير در ارکان مملکت به حدی رسيده که هر عمل اصلاحی را بسيار مشکل ميکند... اگر خاتمی دنبال چرائی اميدواری و نااميدی ناگهانی جامعه ايرانی است, يکی از دلايل آن رهبران و سياستمدارانی هستند که با وعده هايشان - حالا به هر نيتی - اميد را ايجاد و بعد با عملکردشان آنرا نابود ميکنند. سخنان اخير خاتمی در جمع جوانان و اين نامه هم از روی ترس است. اين بار او از جوانان طرفدار اصلاحات و تعدادی از ياران خودش ميترسد و سعی دارد دل آنها را بدست آورد و پاسخها را به آينده موهومی واگذار کند. قلی فرهی - ايران

نامه ای است که هرچه خاتمی در اين ۶-۷ سال رياست جمهوری نميتوانسته بر زبان بياورد الآن و در اين موقعيت با جوانان اين ميهن به طور سرگشاده و به گونه ای که به در بگويند و ديوار بشنود در ميان گذاشته. دربياورند. سعيد - بشرويه

اصلاح طلبان حکومتی و در رأس آنها خاتمی، مردگان سياسی هستند و با هزاران نامه و شکوائيه ديگر هم نمی توانند شرايط چند سال قبل را فراهم کنند. در شش سال گذشته آنها نقش سوپاپ اطمينان را برای رژيم ايفا کردند، هنوز هم در جمله به جمله نامه خاتمی اين نقش هويداست. هرگاه که آنان با عملکرد رژيم ميخواستند از موضع انتقادی بر خورد جدی کنند، ميتوانستند در تاريخ سياسی کشور ما مثبت باشند. اين فرصت تاريخی راهم خود از کف دادند و تلاش مردم را هم بی ثمر کردند. حميد پهلوان - دبی

نامه آقای خاتمی جواب به ملتی است که بعد از سالها حکومت اسلامی باز هم به روحانيون اعتماد کردند و يک روحانی را برگزيدند. در حقيقت برای نجات از شر به شر پناه بردند... فرهاد - تهران

صد بار ديگر هم آقای خاتمی کانديد بشود من به او رأی خواهم داد. کاری ندارم که قوه قضائيه چه کار کرد و يا نيروی فشار چگونه سرکوب کرد. اما تحولات اين ۸ سال واقعا چشمگير بود. سياست خارجی ايران دگرگون شد و تصوير خشنی که از ايران در جهان شناخته شده بود ناگهان با لبخندهای خاتمی از بين رفت. تا آنجا که قانون بود و ديوارها اجازه می دادند خاتمی پيش رفت. لباس ها و فيلم ها و کتابها دگرگون شدند. حس مخالف بودن با همه چيز در فرهنگ ايرانی ما سابقه طولانی دارد اما سپاس از زحمات يک انسان نيازمند چشمانی بيناست. علی اطلسی - دبی

آقای خاتمی که می انستند حل اين مشکلات نياز به زمان دارد، چرا تا کنون يک حزب منسجم تشکيل نداده اند تا جريان اصلاحات را مستحکم و ادامه دار پيش برود؟ نيما - تهران

آقای خاتمی باز هم از کلی گويی و راضی نگاه داشتن هر دو طرف دست برنداشته است و بازهم ترس خود را از بيان حقايق آشکار ميکند. ايشان مسئول مستقيم و درجه اول شکست اصلاحات در ايران و اتلاف ۸ سال وقت گرانبها و جبران ناشدنی است که به هيچ اصلاح واقعی سياسی - اجتماعی و اقتصادی منتهی نشد و ما را در مقابل وضعيتی بدتر از ۸ سال قبل قرارداد. هيچ ناگفته ای در اين نامه ديده نشد اما از بخش بخش آن انفعال و تلاش در توجيه انفعال ديده ميشود. رضا م - ايران

اگر دوای دردمان را اصلاحات بدانيم خاتمی به معنای واقعی اصلاح طلب و موفق بوده است... اشکال اينجاست که می خواهيم از او يک انقلابی بسازيم! محسن يونسی - مسکو

نامه آقای خاتمی همانند تمامی خبرسازيهای اين چند سال اخير کليات است... خاتمی سعی در مظلوم نمائی دارد. او با قلم شيوای خود سعی در برقراری يک نوع آشتی بين طبفه روحانيون و مردم به خصوص قشر جوان را دنبال ميکند. او همچنان سعی در پنهان نگه داشتن نقش بنيادی آيت ا.. خمينی در بسياری از وقايع را دارد اما وقتی به حوادث همين چند سال اخير بنگريم پاسخ عدم دريافت نتيجه مطلوب رادر تصميم گيريهای اوايل انقلاب و شخص آيت ا... خمينی خواهيم يافت... حقيقت اينست که آقای خاتمی با زيرکی خاصی کاستی های آيت... خمينی را کتمان می کنند. ايشان از استبداد صحبت می کنند. فراوان از کسان يا گروه هايی نام می برند که بر سر راهشان مانع تراشی کرده اند ولی به طور واضح مشخص نمی کنند که فرد اصلی در انتخاب گزينه های استبدادی که بود... رضا نادری - فرانسه

اگر خنده مليح خاتمی در هفت سال پيش اميد در دل می کاشت اکنون نمک به زخم می پاشد. حکايت خاتمی بار ديگر نشان داد که سر نخ در دست جنايتکاران ديگر است و مأموريت خاتمی و امثالهم، جلوگيری از تنوير افکار توده های مردم است، منتهی با زبان نان قندی آنهم از نوع وقيح آن، يعنی با حلوا حلوا کردن می خواهد دهان ها را شيرين کند. م رضا - اصفهان

اينطور که از اظهارنظرها پيداست، بعضی از دوستان حتی به خود زحمت خواندن نامه را نداده اند و نظر خود را گفته اند. اين افراد کسانی هستند که هميشه باعث ناميدی مردم از همه چی ميشوند. ولی بايد قبول کرد نميتوان تفکری که بر يک حکومت وجود دارد به اين زودی عوض کرد. روح الله - تهران

پيشنهاد می کنم يک جشنواره‌ ای مثل اسکار برگزار بشه تا هر ساله به بهترين سناريوهای سياسی اجرا شده در کشورهای جهان و بهترين بازيگران اين سناريوها جوايزی ويژه اهدا بشه. مسلما اقای خاتمی و کارگردان پشت صحنه ای که او را انتخاب کرد (رفسنجانی) اولين برندگان اين اسکار خواهند بود... واقعا چگونه حيا از مردان سياسی ما رخت بر بسته که هر آنچه می توانند با ملت می کنند و بعد با نامه ای قصورهای خود را می خواهند توجيه کنند... او يک ملت را ۸ سال به بازی گرفت... آقای خاتمی ای کاش درک می کردی که ملت چه می کشند... تو رياست جمهوريت را مديون قشر دانشجو و دانشگاهی کشور هستی همان قشری که در دوره تو بيشترين توهين ها به آن شد و به يک لايه مرده و وازده در جامعه تبديل شد... علی زمانی - تهران

آقای خاتمی وظيفه خود را در مقام رياست جمهوری تا آنجا که مقدور قانونی بوده انجام داده. ولی ايشان به اين حقيقت بايد می رسيدند که نظام جمهوری اسلامی در مقام رياست جمهوری خلاصه نمی شود. اگرهمه بايد به قانون احترام بگذارند رئيس جمهور هم از اين امرمستثنا نيست. درد دل اقای خاتمی در اين نامه پروسه روند مردم سالاری دينی است که با رشد اقتصاد و شعور اجتماعی جامعه بزرگ ايران در حال پيشرفت است. علاقه آقای خاتمی به شکوفايی سريع کشور و اظهارات ايشان بايد در واقعيت زير ساختهای اقتصادی ومکمل آن رشد فکر سياسی جامعه در کل جا بيفتد... هابين - کانادا

دوستانی که می گويند خاتمی هيچ حرف جديدی نزده، فقط کافی است چند سطر پايانی نامه او را با دقت بخوانند. مگر واضح تر از اين هم می توان گفت؟ مشکل آن است که ما مردم هر کدام بالقوه می توانيم يک ديکتاتور باشيم. تا خودمان را عوض نکنيم ره به جائی نمی بريم. مسعود - تهران

به نظر من جامعه ما در شرايط کنونی به يک مبارز متکی بر آرای مردم نياز داشت، نه يک نيروی محافظه کار. من خاتمی را محافظه کار ميدانم تا اصلاح طلب. اصلاح طلب سعيد حجاريان است يا اکبر گنجی يا کسانی که برای رسيدن به آرمانهای خود بهای زيادی پرداختند. بحث نامه هم مانند ساير مباحث نتيجه ای نداشته و فقط موجب دلسردی بيشتر مردم می شود. رضا اصحابی - تهران

جناب آقای خاتمی سلام! منم، شيرين، دختر شما. با کامی تلخ با شما سخن می‌گويم. نامه شما را پنج يا شش بار خواندم؛ با دقت هم خواندم. نه تنها سطوری که بر کاغذ نقش بسته است، که حتی ميان سطور را هم سعی کردم بخوانم. در واقع نامه شما جمعبندی سخنانی است که در طول هفت سال دوران مسئوليت خود، در فرصتهای گوناگون بيان داشته بوديد. خدا را شاهد ميگيرم که هيچ نکته تازه ای و هيچ راهکار و راهبرد جديدی در آن نيافتم که پيشتر به بيانی ديگر و با عبارتی ديگر نگفته باشيد. ميبخشيد که جرئت کرده و ميخواهم جسارتاً بگويم که نمره انشاء نويسی شما در ميان جمع مسئولان مملکت که سهل است، در ميان تمام سياستمداران جهان بيست است. اما فراموش هم نميکنم که من دو بار و هر بار با دو صد اميد و آرزو به شما رأی دادم که رئيس جمهور مردم شويد و نه معلم انشاء ما. من و ما دولتمردی آزاده و مصمم ميخواستيم که با صمميت برای آزادی و آبادی کشورمان کار کند و هر کجا به مشکلی برخورد کرد با صداقت آن را با مردم در ميان گذارد. ما دولتمردی ميخواستيم «اميرکبيرگونه» و «مصدق وار» که در ميدان بهارستان به ميان مردم بيايد و با آنان سخن بگويد و نه مريد و مراد راه مرحوم آيت الله خمينی باشد، ولی دريغا که معلم انشاء خوبی نصيبمان شد که تازه وقتی هم از حافظ شعری به عاريت می گيرد، مواظب است که خدای ناکرده بر دامن کبرياش ننشيند گَرد. آقای خاتمی، بدرود، دست خدا به همراهتان و حال باز ما مانده ايم و قصه پر غصه بانويمان ايران. دختر شما شيرين - شيراز

کسی که در بستر مرگ اراميده سخن از هردو جهان برايش بی معنا است. خاتمی چنان که خود نيز می گويد نامه ای نگاشته ودر ان درد دلهای خويش را به مردم گفته غافل از ان که حتی مهمترين اسناد محرمانه وسری نيز تاريخ مصرفی دارند و خاتمی به قول دکتر سروش اين خواجه خنده رو کاشکی اين موضعگيريهای خود را در زمان ومکان ويژه آن ابراز می کرد. موضعگيری فعلی او درباره هاشم آغاجری بسان باروتی است که ديگر تاريخش گذشته وحتی با شديدترين چاشنی نيز منفجر نمی شود، چرا اگر خاتمی جسارت لازم را در همان موقع بحران ابراز می کرد شايد اوضاع اصلاحات که رمق های ناپايدار خود را می گذراند جانی تازه در کالبدش دميده می شد اما خاتمی سياستمداری بود که دوست نداشت برای آرمان بزرگ خود هزينه ای ولو متوسط پرداخت کند. وی هميشه به دنبال ان بود که فوت وفن شنای استخر را در اقيانوس متلاطم سياست زده ايران بيازمايد. آنچنان در سياست ناپايدار ايران زيست که گويی در دير وزهد خانه عرفان زندگی می کند نامه برای جبران مافات ارزشی ندارد. ارزش ان است که چون در معيار قرار گيرد ومحک کاربرد را نمايان سازد تاثيری از خويش به جا گذارد و حريف را در مبارزه و نبرد به طريقتی ديگر بيازمايد و آنچنان خويشتن را از بند حرف وحديث وشعار وکلی گوييهای بی معنا رهاند ووجود را تعريفی جز کار وفعاليت حادث نشود. هيثم انيسی - اهواز

من از نقطه نظر خيليها تعجب ميکنم..آنهای که به قول خود زحمت خواندن نامه هم نمی کشند، ادعا ميکنند که خاتمی خود را توجيه ميکند. در صورتی که خاتمی صريحا به قاضی وقوه قضاييه ايراد ميگيرد. بابا صريح تر از اين. ناسلامتی ايشان رييس جمهورند نه بقال سر محله .با صراحت بقالی که نميشه سخن گفت. مهدی - وين

بسيار عالی بود . ايکاش آحاد مردم ميتوانستند بفهمند که نبايد بدنبال قهرمان بود . همانطور که رئيس جمهور در نامه خود اشاره کرده اند تنها راه نجات ايران مردمسالاری دينی است. اصل زنده ماندن حرکت بسوی استقرار قانون و آزاد انديشه مهم تر از اشخاص است. موسوی نيا - تهران

اين نامه دربردارنده مهمترين جوهره اصلاحات بود: اصلاحات فکری. دموکراسی و بهروزی در ايران تنها وقتی ميسر خواهد شد که زيرساختار فرهنگی آن در جامعه جا بيفتد. مهمترين دستاورد چندسال رياست خاتمی بر دولت، تغيير در طرز تفکر ما ايرانيان و باز کردن ذهنمان در مورد حکومت و زندگی اجتماعی بوده، که خيلی مهمتر و ژرف تر از تغييرات يک شبه است. خاتمی در تمام نامه اش به اين نکته اشاره دارد. شيرين س. - گلاسکو

والله من اين نامه را سه بار خواندم و حرف تازه ای در آن نديدم. به نظر من، آقای خاتمی اين نامه را برای سر هم بندی و گول زدن جوانها نوشته و فکر نمی کنم که تا تمام شدن رياست جمهوری اش نامه ديگری بنويسد يا نطقی بکند. البته جالب بود مه در اين نامه آنقدر روی مصدق تأکيد شده، از رهبر هيچ حرف يا اشاره ای نشده و در مورد آغاجری هم بدون بردن نام او. من فکر می کنم محافظه کاران هفت سال پيش می دانستند چه کسی را علم کنند که مردم به او رأی بدهند و می دانستند که او جرئت هيچ کاری را نخواهد داشت. خسرو قديری سن حوزه، کاليفرنيا

استدلال ايشان بسيار درست ولی اگر آقای خمينی مثل ايشان فکر ميکرد هرگز انقلابی رخ نميداد، تازه بخشی از کارهای ايشان (کشاندن سرمايه های خارجی يا گسترش روابط ) چيزی ايست که شاه را بجرم آن محکوم ميکردند، سوال اينکه چطور کاری در رژيم قبل خيانت و در رژيم فعلی خدمت محسوب ميشود؟ هوشنگ - تهران

آقای خاتمی هميشه سعی داشته چشم مردم را به واقعيات جامعه و حکومت باز کند و اين نامه هم در همين راستاست و به نظر من در عين صداقت نوشته شده. اسفنديار - لندن

مردم اگر به آقای خاتمی رأی دادند، نه به خاطر اينکه او را انقلابی و مترقی می دانستند، بلکه به خاطر آن بود که می خواستند در مقابل جبهه ولايت فقيه بايستد. کابينه به اصطلاح اصلاح طلب آقای خاتمی از کسانی تشکيل شده بود و هست که در سال های قبل از به اصطلاح جبهه گيری و اصلاح طلبی بزرگترين نقش را در سرکوبی مردمِ آزاديخواه ايران داشتند، اين جبهه گيری در مقابل هم، نه به خاطر حمايت از مردم بلکه به خاطره روش های مختلف سرکوب مردم می باشد. اينکه در کشور کمی آزادی های اجتماعی ديده ميشود اين سوپاپی است که به خاطر اعتراض مردم از آن خارج ميشود وگرنه بستن روزنامه ها و اعدام مخالفين (آن چه باقی مانده) هنوز ادامه دارد. اين دو گروه در جايی که منافع مشترکشان به خطر می افتد با هم همصدا ميشوند. تظاهراتِ دانشجويی يکی از آنها بود، مردم و دانشجويان به خاطر آزادی و حمايت از آقای خاتمی به خيابان رفتند و آقای خاتمی آنها را ضدِ انقلاب و آلتِ دست بيگانه ناميد. نامه آقای خاتمی هدر دادن وقت است. نامه او را ما در طی حکومتش ديديم و احتياجی به خواندن ندارد. خشايار - مونيخ

در اين نامه مطلب تازه ای نيست. آقای خاتمی با اين شيوه سخن گفتن فقط عملکرد ضعيف خود و خمينی و ولايت فقيه را توجيه کرده است. مسعود - هلند

از منظر شيعه که عدالت يکی از اصول اعتقادی و عملی آن است به آقای خاتمی اين ايراد وارد است که در بسياری از موارد عدالت را فدای مصلحت، آنهم مصلحت حاکمان نمود. از منظر غيردينی بزرگترين انتقاد به آقای خاتمی به نظر من عدم شفافيت ايشان در معانی آزادی، مردم سالاری، حقوق بشر، منافع ملی و بسياری از مفاهيم کلان حکومت می باشد. حميد - تهران

آقای خاتمی هشت سال با سرنوشت مردم بازی کرد و حالا می خواهد با يه نامه سرو تهشو هم بياورد. رضا - تهران

نامه آقای خاتمی همان حرفهای تکراری بود. ايشان در دو دوره هيچ کاری برای آزادی نکرد و جرأت مبارزه با رانت خواری و مافيای حاکم را نداشت. شادی - شيراز

مهم اين نيست که با نظر آقای خاتمی موافقيم يا مخالف، بلکه مهم اين است که ببينيم نظر ايشان درست است يا نه؟ به نظر من تحليل آقای خاتمی واقعی و منصفانه است. دموکراسی امری تزريقی نيست که بتوان آنرا از خارج وارد کرد بلکه پديده ای برآمده از خواست و اراده ملت ها است و برای استقرار آن بايد زمينه اجتماعی آن فراهم شود وگرنه دموکراسی تزريقی شکننده بوده و تنها پوشش زيبای آن قامت کريه استبداد را زينت خواهد داد. بنظر من دموکراسی زمانی در کشور نهادينه ميشود که اکثريت جامعه شخصا و عملا به آن پايبند باشند. لطفا چند لحظه ای به وضع رانندگی در ايران بيانديشيد. ما اغلب به خود حق ميدهيم هر طور که خواستيم رانندگی کنيم و از ضايع کردن حق رانندگان ديگر ابايی نداريم (مخصوصا اگر پليسی نباشد که بر کار ما نظارت کند) با اين حال معمولا ما عادت داريم که رفتارهای نادرست خود را توجيه کرده و خود را محق جلوه دهيم... قاسم پور - درسدن

نامه را خواندم. بيش از يک بار. ولی مطلب تازه ای يافت نشد! همان حرف های هميشگی و تکرار مکررات. ناگفته ای در آن نبود. گويا برای چاپ و فروش کتاب از هفت سال سخنرانی های متعدد تهيه شده است! کورس - تهران

ايشان از محافظه کاران بدترند. آنان تکليفشان معلوم است اما ايشان يکی به نعل ميزد يکی به ميخ آن هم فقط حرف... کاميار - تهران

اشکال کار ما اين است که انتظار داريم يک قهرمانی پيدا شود و تمام مشکلات ما را يکشبه حل کند. ما بارها اين اشتباه را مرتکب شده ايم. روزا - بيرمنگام

يک نکته جالب در اين نامه اين است که هيچ اشاره ای به آقای خامنه ای نشده است و جالبتر اينکه هر جا که کلمه ولايت فقيه آمده، بار منفی دارد. غيرمنطقی نخواهد بود اگر اين نامه را هشداری به رهبر تلفی کنيم. نکته بسيار مهم ديگر دفاع و حمايت صريح از کارکرد و انديشه های دکتر مصدق ميباشد که مطمئنا موجی از مخالفت را در ميان محافظه کاران به وجود خواهد آورد. اريک - وردال

اگر آقای خاتمی چشم بصيرت و گوشی شنوا داشت، درد مردم را می ديد و ضجه مظلومان را می شنيد. ولی ايشان نابکار است و ديگر هرگز زحمت خواندن نامه ايشان را به خود نخواهم داد... او به اميد مردم پشت پا زد. داريوش کاويان - ايران

آقای خاتمی همچنان شخصيت ضعيف خود را که تو اين ۷ سال به مردم پيش از اين نشان داده بود در نامه بلند خود خلاصه کرده و اميدوار است که مردم او را ببخشند! آقای خاتمی هم مانند مدير عامل شرکت هايی هستند که فقط آلت دست هيئت مديره هستند و از خود هيچ اراده ای ندارند... مونا - نيويورک

من هنوز به آقای خاتمی ارادت دارم. کسان ديگری هستند که مملکت را خراب کردند، نه آقای خاتمی. ا ش - يزد

در اين نامه هيچ چيز تازه ای نيست. خاتمی باز جرأت نکرد حقيقت را بگويد. شيرين - دالاس

خاتمی بايد تکليف خود را روشن ميکرد. بايد قبلا توسط همکارانش عوامل مخرب در ادارات را شجاعانه معرفی ميکرد. من به خاتمی رأی دادم تا عده ای زالوصفت که در زمان هاشمی رفسنجانی در وزارتخانه ها مسلط شده بودند را کنار بزند. ليکن آنان که اصلاح طلبان واقعی را کنار زدند. در يک کلام دزدان زمان هاشمی رفسنجانی در لوای اصلاح طلبی مقاصد خود را دنبال ميکردند. آنان واقعا فقط برای حفظ منافع خود قدم بر ميداشتند و با تسلط بر منابع اقتصادی کشور اجازه تحول نمی دادند. خاتمی بايستی در صحنه دولت دست به تغييرات بنيادی در کابينه می زد. همان هايی که در زمان هاشمی سبب نارضايتی شدند در ادارات رشد کردند و اصلاح طلبان واقعی مملکت را طرد نمودند... م - ايران

آقای خاتمی در اين نوشته کوشيده است خود و يارانش را تبرئه نمايد و اينکه می گويد عده ای تندروی کرده اند، منظورش اين است که ما اين را نمی خواستيم. او در راهی که انتخاب کردند کاملا پيروز شدند. او توانست جمهوری اسلامی را از ورطه بن بست بيرون بياورد و کوشيد جوانان را از مبارزه جويی باز بدارد... فرشاد - سيدنی

اجازه بدهيد بی پرده و صريح عرض کنم که آقای خاتمی خود را توجيه می کند. در تمام طول دو دوره رياست جمهوری اش همواره با دوپهلو گفتن (که نشان بارز عدم صراحت و صداقت اوست) سخن گفته. اين شيوه سخن گفتن کار کسانی است که هم خدا را ميخواهند و هم خرما را. هم از آخور می خورند و هم از توبره. هم می خواهند مورد عنايت و تائيد رهبر باشند و هم ميخواهند سر مردم را شيره بمالند. به اعتقاد من خاتمی نه تنها خدمتی نکرده بلکه با به انفعال کشاندن مردم و به طور مشخص ضربه زدن به جنبش دانشجويی حق مردم ايران را ضايع کرد. رضا دانش - يزد

 
 
مطالب مرتبط
 
 
اخبار روز
 
 
اين صفحه را برای دوستان خود بفرستيد صفحه بدون عکس
 
 
   
 
BBC Copyright Logo بالا ^^
 
  صفحه نخست|جهان|ايران |افغانستان |تاجيکستان |ورزش |دانش و فن |اقتصاد و بازرگانی |فرهنگ و هنر |ویدیو
روز هفتم |نگاه ژرف |صدای شما |آموزش انگليسی
 
  BBC News >>|BBC Sport >>|BBC Weather >>|BBC World Service >>|BBC Languages >>
 
  راهنما | تماس با ما | اخبار و اطلاعات به زبانهای ديگر | نحوه استفاده از اطلاعات شخصی کاربران