|
تصوير رجال دوره پهلوی در يادداشت های علم، يک تصوير آباد وسط صد تصوير خراب | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
تصوير رجال نامدار دوره پهلوی در آيينه يادداشت های علم غالباً منفی است. معيار علم برای خوبی و بدی اشخاص خدمت يا خيانتی است که به شاه می کنند. با اين متر و معيار، مردان سياسی آن دوره از جمله اميرعباس هويدا، منوچهر اقبال، علی امينی، اردشير زاهدی، تيمور بختيار، جمشيد آموزگار و جعفر شريف امامی همگی در يادداشت های علم تصويری منفی دارند و تنها يک نفر هست که تصويرش در اين يادداشت ها بيشتر مثبت است و او همسر شاه، فرح ديباست. با اينکه علم خيال می کند فرح، نسبت به او نامهربان است اما هيچ سخن ناروايی ندارد که عليه او بگويد و هيچ ايرادی ندارد که از او بگيرد. تنها ايراد علم به فرح اين است که دوستان و اطرافيانش ليبرال اند! ليبراليسم در چشم علم که خان است چيز بدی است اما امروز، بيست و چند سال پس از سيلی هشيار کننده انقلاب، اهميت آن روشن است و اگر علم هم زنده بود بر او اثبات شده بود. به هر حال بنا بر يادداشت های علم، اين وجود فرح است که می تواند چشم شاه را به حقايق بگشايد و به خاطر حقايقی که بر زبان می راند - حقايقی که ديگران جرأت بيان آنها را ندارند - مورد ستايش قرار می گيرد و از او به عنوان موجودی متعادل کننده ياد می شود. تصوير فرح در يادداشت های علم به ويژه از اين حيث برجسته است که برخلاف ديگر اطرافيان شاه که همه به نوعی آلوده معاملات و اندوختن پول و مال هستند، او رغبتی به چنين کارهايی ندارد. به جای آن، وی مدام نگران ناروايی هايی است که به مردم می رود و از طريق آن، شاه و حکومت آسيب می بينند. پس در فکر آن است که چگونه بر جراحت ها مرهم بگذارد و چگونه از پديد آمدن جراحت ها جلوگيری کند.
از نقاط قوت فرح يکی هم اين است که پس از ورود به دربار، عادات روشنفکری خود را از دست نمی نهد و آداب انسانی را فراموش نمی کند. علم در يادداشت های خود از روزی سخن به ميان می آورد که قرار بود ورزشگاه فرح در تهران افتتاح شود. پادشاه و ملکه سابق يونان مهمان دربار ايران بودند. تشريفات دربار، ترتيبی داده بود تا صندلی شاه و فرح، کمی جلوتر از صندلی مهمانان، از جمله پادشاه و ملکه يونان قرار داشته باشد. فرح، به اين ترتيبات اعتراض می کند و اصرار می ورزد که صندلی ها جلو آورده شود. « بعد شنيدم که به طرف شاه برگشت و گفت: "ببينيد چطور ما بنده تشريفات شده ايم. بايد از ملک حسين ياد بگيريم. می بينيد چه رفتار طبيعی و غير رسمی ای دارد." او در تمام زمينه ها از رفتار طبيعی و انسانی خود پيروی می کند. وقتی به مراسم افتتاح دانشگاه فرح پهلوی ( مدرسه عالی دختران که ابتدا تبديل به دانشگاه فرح پهلوی شد و پس از انقلاب به دانشگاه هنر تغيير نام يافت) که قرار بود با سخنرانی او گشايش يابد، دير می رسد، مانند هر انسان عادی، در آغاز سخنان خود از دانشجويان و استادان عذرخواهی می کند که نتوانسته است بموقع برسد. در رامسر، که مردم برای ديدن آنها مدتها انتظار کشيده اند زبان به اعتراض می گشايد با اين بيان که مردم اشتياق پيشين را برای ديدن شاه و ملکه نشان نمی دهند! شاه بی دليل با او مخالفت و لجاج می کند. رفتار درست اين بود که شاه می پرسيد از کجا به چنين نتيجه ای رسيده است؟ اما شاه چنان دچار خود شيفتگی و غرور است که ظرافت کلام فرح را در نمی يابد و به علت مسايل نمی انديشد. بلايی که فرح همواره از آن دوری گزيده است. بنابراين رک و راست به شاه می گويد: "اگر من هم مجبور بودم برای رويت پادشاهم ساعت ها در ميان جمعيت انتظار بکشم در حالی که پليس فضولی جلو ديدم را گرفته بود من هم خسته می شدم"! دريغا که برای شنيدن اين سخنان گوش شنوايی نيست. حتی علم که گاه از گفتن حقايق نزد شاه ابايی ندارد، از در تملق در می آيد و پاسخ های تملق آميز می دهد. تملق، به نوشته علم کالای رايج دربار است و تنها کسی که با آن به مقابله بر می خيزد، فرح است. در يک مهمانی شام، سگ غول پيکر شاه، پوزه اش را در بشقاب اين و آن فرو می کند. فرح می کوشد تا جلو سگ را بگيرد، شاه چيزی می گويد، فرح اعتراض می کند: "متملقين همه جا هستند. من از امثال آنها پيروی نمی کنم. حتی به اين سگ هم تملق گفته می شود، فقط به اين علت که سگ شماست. تنها من هستم که به اين مزخرفات وقعی نمی گذارم".
همچنانکه در جمله بالا تأکيد می کند او در دربار زنی تنهاست. ديگران همه به راه های ديگر می روند. راه هايی که از نمدی، کلاهی در آيد. مهمتر اينکه مانند هر زن ايرانی ديگر ناگزير است آبروداری هم بکند. شاه قدری در روابط خود با خانم ها زياده روی می کند، زمزمه هايی در می گيرد که شاه قصد تجديد فراش دارد. او يک روز صبح عازم ازمير است تا در کنفرانس آر. سی. دی (سازمان همکاری های اقتصادی) شرکت کند. فرح او را تا فرودگاه همراهی می کند. چون صبح زود و برای خانم ها بی هنگام بود علم از حضور وی در فرودگاه تعجب می کند: " بعد يادم آمد که بدرقه نکردن يا استقبال نکردن از شهبانو در سفرهای خودش توسط شاه منجر به بروز شايعاتی در شهر شده که روابط زن و شوهر خيلی خراب است." علم که خود در اينگونه روابط شريک شاه است، می نويسد که به همين علت و نيز ( به علت روابط بسيار نزديک علم با شاه) فرح از او ناخرسند است. به نظر می رسد حسادت در اينگونه موارد طبيعی ترين احساس بشری است. يا آنچنانکه نيچه می گفت حسی است "بس بسيار بشری". چنين است که تصوير فرح در ميان اطرافيان شاه تصويری پاکيزه، انسانی و بی همتاست. ادامه دارد |
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||