"حتا اگر مردم اين بار نيز مانند انتخابات شوراها در رای گيری شرکت نکنند که منطقا چاره ديگری ندارند، باز پس از سه بار انتخابات با شرکت اکثريتهای بزرگ رای دهندگان می توان گفت که انتخابات در رژيم اسلامی جا افتاده است به اين معنی که شرکت جستن يا نجستن مردم دارای پيامدهای سياسی است؛ از جمله تحريم عمومی رأی گيری در انتخابات آينده مجلس، به منزله رأی منفی به تماميت رژيم، و نه مانند سه بارگذشته به بخش مهمتر آن، خواهد بود. خود خامنه ای هر بار پس از مشارکت انتخاباتی مردم، آن را به حساب محبوبيت رژيم می گذاشت."
"اندازه گيريش آسان نيست ولی ميزان شعور هر چه بود به مردم فرصت داد که به صورتی موثر مخالفت خود را ابراز کنند و واپسين راه اصلاح را پيش پای رژيم بگذارند. در اين ميان اگر اصلاح طلبان، مردم را فدای امتيازات و مقام خود، يا در بهترين صورتش، ماندگاری حکومت اسلامی شان کردند گناه مردم نبود. راه اصلاحات پيموده نشد و اکنون راه ديگری جز سرنگونی بهر شکل آن باشد، در برابر رژيم نيست."
"انتخابات اگر نتيجه عملی نداشته باشد سرانجام، چنانکه امروز شده است، از نفس می افتد. اگر نيروئی نباشد که از پيروزی انتخاباتی، حتا پيروزی خرد کننده انتخاباتی، بهره ای بگيرد، شرکت کردن يا نکردن مردم صرفا به صورت يک حرکت اعتراضی در خواهد آمد که باز ارزش خود را دارد. انتخابات در جمهوری اسلامی می توانست به اصلاحات با معنی بيانجامد ولی پس از پيروزی اصلاح طلبان در انتخابات چهار سال پيش مجلس اين راه بسته شد. اکنون ما با فرايند سرنگونی رژيم سروکار داريم."
"در دو دهه گذشته الگوی انقلاب مخملين به فراوانی تکرار شده است، رژيمهای ديکتاتوری، حتا توتاليتر با تظاهرات عمومی، با گريز جمعی مردم از کشور، با ترکيب تظاهرات و اعتصاب ها، با پا درميانی ارتش به عنوان آسان کننده انتقال قدرت، و چند هفته پيش در گرجستان با ريختن مردم به مجلس و بيرون کردن رئيس جمهوری، سرنگون شده اند. با اينکه سران رژيم اسلامی ترجيح می دهند تا آخرين ايرانی بميرد و آنها همچنان بمانند، احتمال رويدادهای مشابهی را در جمهوری اسلامی نمی توان نفی کرد و بهرحال چنان الگوئی به مراتب بر کودتا يا قيام خونين مردم ترجيح دارد. با توجه به شرايط ايران، اگر هم کار با مسالمت پايان نيابد احتمال کودتای نظامی از همه کمتر است. در ايران کسی سرنيزه لازم را در اختيار ندارد."
"به نظر می رسد جز حرکت عمومی، راهی برای مردم نمانده است. وقتی در کشوری هر سال نزديک يک چهارم درآمد نفتی به بيرون فرستاده می شود (بيش از پنج ميليارد دلار) نشانه آن است که نخست، از رهبران تا هر کس دستی بر دارائی کشور دارد، بطور منظم دارند برای گريز و دوران تبعيد تدارک می بينند و دوم، اقتصاد درحال فروپاشی است و سيل بيکاران و محرومان دير يا زود سرازير خواهد شد."
"در مورد ويژه جمهوری اسلامی، عامل فشار خارجی را نيز بايد در شمار آورد. سياستهای ماجراجويانه رژيم در پشتيبانی از تروريسم بين المللی و القاعده، و دنبال کردن برنامه سلاح هسته ای به خوبی امکان دارد آن را زير فشارهائی قرار دهد که که فرصت بزرگی برای مردم خواهد بود و سرنگونی را پيش خواهد انداخت."