|
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
احمدی: 'مردم در انتخابات شرکت کنند که چه بشود؟'
گفتگو با فريدون احمدی سردبير نشريه کار و از رهبران سازمان فداييان خلق ايران، اکثريت "من تقسيم بندی شيوه های پيشبرد اهداف سياسی و اشکالی که مردم می توانند اراده سياسی شان را جاری کنند و سرنوشت خود را در دست گيرند به دو شکل مبارزه زيرزمينی و قهرآميز يا مبارزه انتخاباتی، کامل، درست و بازتاب دهنده همه واقعيت نمی دانم. اين واقعيتی است که اشکال قهرآميز مبارزه به سير تسلسل قهر و خشونت دامن می زند و نمی تواند بنيان شکل دهی ساختارها و فرهنگ دموکراتيک شود. و مردم نيز بنا بر تجربه و روانشناسی خود از آن فاصله گرفته اند. اما بديل و جانشين آن صرفا مبارزه انتخاباتی نيست. " تحولات اجتماعی – سياسی و ساختارهای سياسی بويژه در کشور ما بسيار پيچيده تر از آن است که در قالب فرم های دوآليستی چون انتخابات يا مبارزه قهرآميز، انقلاب يا اصلاح، بگنجد و اين که انقلاب به معنی ايجاد تغييرات بنيادی سياسی لزوما با اعمال قهر توصيف شود و يا اين که شيوه هايی همچون شرکت در انتخابات به مثابه يک روش سياسی، روشی مناسب برای همه دوران ها توصيف شود، مطلق کردن و يکجانبه نگری است." با اين مقدمه می پردازم به پاسخ سوالات و می کوشم اين مضامين را مشخص تر کنم.
اين که آيا انتخابات در ايران به عنوان شکل و شيوه غالب مبارزه برای تحول، نهادينه شده است يا نه را اگر بدين گونه فرمول بندی کنيم که آيا استفاده از رای و يا عدم استفاده آگاهانه از آن و درک عمومی از اهميت رای افزايش يافته و به آگاهی عمومی اکثريت مردم فراروئيده است؟، آری، پاسخ آن مثبت است. در دوم خرداد 76، مردم از ميان گزينه های موجود به شکلی آگاهانه با نيروی رای خود، اراده و خواست معينی را بازتاب دادند. آنان خواست بسيار گسترده و تعميق يافته خود مبنی بر نفی و تغيير وضع موجود و ايجاد تحولات بنيادی را با رای دادن به تنها امکانی که می توانست به نوعی مبين بخشی از خواسته های آنان باشد، به نمايش گذاشتند. اين حرکت در سطوح ميانی جامعه و در ميان نخبگان فرهنگی _ تخصصی کشور، تشکل های گوناگون صنفی – دموکراتيک موجود، جوانان بويژه در ميان دانشجويان و دانش آموزان، آگاهانه، هوشمندانه و سازمان يافته بود. اما به دليل عدم هدايت و سازماندهی مرکزی می توان آن را خودجوش و به عنوان يک پديده توصيف کرد. طی روندهای منتهی به دوم خرداد و پس از آن، اين وضعيت جامعه يعنی وجود خواست دگرگونی بنيادی سياسی و نفی هنجارها و روش های موجود در جمهوری اسلامی، در حاکميت و پيرامون آن نيز بازتاب يافت و به شکاف در آن و حضور سياسی و اجتماعی نيروی 2 خردادی و اصلاح طلبان درون و پيرامون حکومت انجاميد که سخن و گفتمان ديگری را برگزيده بودند. در ميان بخش وسيعی از مردم اين اميد شکل گرفت و گستره يافت که از طريق صندوق های رای و با تقويت اصلاح طلبان و جنبش اصلاحات، با پشتيبانی از بخش انتخابی و "جمهوريت" نظام در برابر بخش ولايی و غير انتخابی آن می توان به سمت استقرار نظامی دموکراتيک و دولتی مدرن در ايران پيش رفت. انتخابات و استفاده از نيروی رای جايگاهی شايسته و بالا يافت. اوج آن، انتخابات دوره ششم مجلس شورای اسلامی بود. اما پس از انتخابات مجلس ششم، مردم مشاهده کردند که همه ارگان هايی که از طريق انتخابات - البته در چارچوب و موازين به شدت غيردموکراتيک موجود در ايران - قابل "تصرف" و تحويل به بخش اصلاح طلب بود، به چنگ آمده است. مجلس و قوه مجريه در اختيار اصلاح طلبان قرار گرفت اما نه تنها هيچ تغيير اساسی در چشم انداز قرار نگرفت بلکه به تدريچ بر اثر عملکرد اصلاح طلبان، محافظه کاران، بسياری مواضع از کف داده را دوباره به چنگ آوردند. مردم مشاهده کردند، دغدغه و دلنگرانی اصلی اصلاح طلبان در حکومت و پيرامون آن، نه پيشبرد اصلاحات و پاسخ به نيازهای جامعه بلکه حفظ نظام اسلامی و موقعيت خويش است. مشاهده کردند که ساختار و مراکز اصلی و تعيين کننده قدرت در جمهوری اسلامی، ولايت فقيه و ارگان های غيرانتخابی، از دسترس آرا و انتخاب آنان دور است. آنان بن بست دموکراسی در نظام دينی، سراب بودن پروژه دموکراسی دينی و شکست مشروطه طلبی اسلامی را با تمام وجود لمس کردند. به تدريج سطح بالاتری از اهميت قائل شدن به رای به ظهور رسيد که اجازه ندهند از رای آنان به عنوان ابزار حفظ وضع موجود و مشروعيت يافتن و ظاهر دموکراتيک بخشيدن به نظام و تثبيت موقعيت نيروهای خواهان حفظ وضع موجود سوء استفاده شود. و رای به عنوان سلاحی به کار گرفته شد اما اين بار به شکل خودداری از به هرز دادن آن. آگاهی نسبت به ارزش و قدرت رای به سطح بالاتری فراروئيد. اين روند در مرحله دوم انتخابات رياست جمهوری آقای خاتمی که در آن 14 مليون نفر از شرکت سرباز زدند، آغاز شد و در انتخابات شوراهای شهر و روستا نمود آشکار يافت.
اينک اين سوال برای اکثريت قابل توجهی از مردم مطرح است که در انتخابات دوره هفتم مجلس شرکت کنند که چه بشود؟ که فقط تنور يک اننخابات نمايشی گرم شود. که در بهترين حالت همين وضعيت فعلی حفظ شود؟ شرکت کنند تا آنچنان که برخی اصلاح طلبان مثل آقای حجاريان گفته اند تريبونی در مجلس حفظ شود و مثلا نطق پيش از دستوری انجام بشود و يا نشود؟ آقای خامنه ای رهبر جمهوری اسلامی سخن درستی گفت که نتيجه انتخابات مهم نيست، شرکت در آن اهميت دارد. اکثريت مردم نيز به همين نتيجه رسيده اند که نتيجه انتخابات مهم نيست و در سرنوشت آنان و کشور تاثيری ندارد و بنابراين دليلی نمی بينند در آن شرکت کنند.
در اين سوال تاکيد کرده ايد که همگان از ضرورت تحول سياسی در ايران سخن می گويند. اين سخن درست، بازتاب وجود يک نياز مبرم درجامعه ماست. کشور ما و مردم آن، گذر از مجموعه جمهوری اسلامی و بخش های مختلف آن و استقرار یک نظام دموکراتيک، مبتنی بر جدايی دين و دولت و حقوق بشر را بعنوان آماج، پيشاروی خود نهاده اند. در اين راستا نتيجه اتتخاباتی چون انتخاب مجلس و مشابه آن به هيچ وجه پاسخ گو و کارآمد نيست. با توجه به مطالب ذکرشده به نظر من راه کار درست درگام نخست به شکست کشاندن اين انتخابات نمايشی از طريق عدم شرکت و تحريم عمومی آن است. اين انتخابات بيش از هر چيز توهين به اراده و رای و خرد انسان ايرانی است. در گام بعدی نشاندن رفراندوم برای تعيين نظام حکومتی و تغيير قانون اساسی ممکن است در دستور قرار بگيرد. آنگاه نيروی رای و انتخابات، جايگاه شايسته خود را می يابد. اما در برابر انتخابات مجلس، قراردادن " اشکال کلاسيک انقلاب و کودتا که هر دو در ايران معاصر امتحان خود را پس داده اند،" درست نيست. برعکس. در يکی دو دهه اخير، وقوع انقلاب های مسالمت آميز و "غير کلاسيک" به قاعده عمومی تبديل شده و ديگر استثنا نيست. ما شاهديم که هر چه بيشتر تحولات اساسی در جهان ما، با تکيه بر اشکال مسالمت آميز اعمال اراده مردم اما نه در چارچوب و قواعد تعيين شده توسط مستبدين و حاکمين صورت می گيرد. آخرين نمونه آن تحولات در گرجستان است. چرا نوع تحولی همچون گرجستان نتواند در کشور ما شکل گيرد. چرا نتوان از اشکال متنوع بروز اعتراضات مردمی همچون اعتصاب سراسری، تجمع ها، اعتراضات و اشکال مختلف و گسترده نافرمانی و مقاومت مدنی سود جست؟
شکسته شدن انحصار اطلاعاتی حکومت ها در عصر رايانه و اينترنت و تبديل شدن بيش از پيش جهان به يک دهکده کوچک، افزايش حساسيت جامعه جهانی نسبت به وضعيت حقوق بشر و دموکراسی در هر کشور، افزايش بی سابقه تاثير عامل بين المللی و دولت ها در امور حقوق بشر و استقرار دموکراسی در کشور ديگر- اگر منحصر به همين امور باشد- که ديگر نه فقط ناقض استقلال کشورها تلقی نمی شود بلکه از خواسته های اپوزيسيون دموکرات در کشورهای استبدادزده را تشکيل می دهد، همه اين عوامل در اين راستا تاثير گذاشته اند که انجام انقلاب های سياسی، به معنی ايجاد دگرگونی بنيادی از طريق و به شکل مسالمت آميز را هر چه بيشتر به قاعده تبديل کنند و نمونه عکس آن اينک استنثا است. اين يک واقعيت است که حاکمان کشور ما در خشک انديشی، سرکوبگری و منفعت طلبی با حکمرانان کمتر کشوری قابل مقايسه هستند اما دليلی وجود ندارد که ايران را در اين زمينه استثنا بدانيم. ايران ما تحولات اساسی و آينده روشنی در پيش دارد. |
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||