BBCPersian.com
  •    راهنما
تاجيکستان
پشتو
عربی
آذری
روسی
اردو
 
به روز شده: 13:00 گرينويچ - دوشنبه 22 سپتامبر 2003
 
اين صفحه را برای دوستان خود بفرستيد صفحه بدون عکس
همشاگردی سلام!
دانشگاه تهران

سه شنبه يکم مهرماه (23 سپتامبر)، ماه مدرسه و دانشگاه، ماه کلاس و درس آغاز می شود.

برای آنهائی که اين دوران را پشت سر گذاشته اند، مهرماه، ماه خاطره های کودکی و جوانی ست با همه خوشی ها و ناخوشی هايش.

برای آنهائی که تازه قدم به راه کسب دانش می گذارند، اول مهر، آغاز راهی ست ناپيدا.

خاطره های آنهائی که مدرسه و درس را پشت سر گذاشته اند از اين دوران چيست؟ فضای آنروز حاکم بر مدرسه را با امروز چگونه مقايسه می کنند؟ سطح و استاندارد آموزش امروز را در مقايسه با زمان خود چگونه می بينند؟ نظر تازه واردان به اين فضا چيست؟ دانشجويان سال تحصيلی خودرا چگونه آغاز می کنند و بيم و اميدشان چيست؟

نظرها، خاطره ها و سؤال هايتان را در برنامه صدای شمای اين جمعه در بخش شامگاهی راديو بی بی سی با کارشناسان آموزشی مطرح کنيد و در صفحه سخنگاه در معرض ديد ديگران قرار دهيد.

راههای تماس با ما:

از همينجا برای ما به فارسی حداکثر تا 150 کلمه ايميل کنيد تا در روزهای آينده در همين صفحه منعکس شود و در برنامه صدای شما از راديو پخش شود.

در همين حال می توانيد نظرات شفاهی خودرا برای پخش از برنامه صدای شما که روز های جمعه در برنامه جام جهان نمای راديو بی بی سی پخش می شود، به شماره۰۰۴۴۲۰۷۵۵۷۲۵۴۶ به روی پيامگير مان بگذاريد. يا می توانيد سؤلات و نظراتتان را با شماره ۰۰۴۴۲۰۷۲۴۰۴۶۳۸ برای ما فکس کنيد. اگر مايليد ما به شما تلفن کنيم در ايميلتان شماره تلفن خودرا ذکر کنيد.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

گزيده ای از پيام های مختلف

هيچ وقت اولين روزای رفتنم به کلاس اول دبستان رو فراموش نمی کنم. يکی از هم کلاسی هام از نظر مالی وضع خوبی نداشت. ولی نمی دونم چرا نظر منو جلب کرده بود. تا اينکه از روز دوم به بعد ديگه نديدمش. اون از همون روزا تو ذهنم بود که چی شده که ديگه به مدرسه نمی آد.تا اينکه بالاخره يه روز تو راه رفتن به مدرسه ديدمش با آقايی که شايد پدرش بوده مشغول خريدن نون خشکه از مردم بود. از اون موقع اين تو ذهنم بود که چرا بايد اين جوری باشه. راستی اون الان مشغول چه کاريه؟ يه خاطره ديگه که دارم همون کلاس اول دبستان يه بار از مدرسه فرار کردم رفتم خونه. به مادرم گفتم ديگه نمی خوام برم! مدرسه.اونم تا دم در مدرسه دنبالم دويد منم از ترس دوباره به مدرسه فرار کردم. واقعا الان که فکرشو می کنم ممنون زحمتای مادرم بودم.

فرزاد ن. - ايران

آنچه از مدرسه به ياد دارم نيمکت چوبی و بچه هائی که کنار هم می نشستند و معلم مهربانشان از دانائی برايشان می گفت. زنگ تفريح در ميان شلوغی سروصدای بچه ها دنبال همديگر دويدن. روزهای اول مدرسه در انتظار گرفتن کتابهای نو و ديدن عکسهای کتاب بسيار دلنشين می نمود. زنگ آخر و فرار به سوی خانه و در ميان راه جوی آبی که هر کدام از ما در آن قايقی داشتيم از دفتر مشقمان.همان دفتری که سرچشمه ای از آغاز دانستن بود و در آن می نوشتيم : يادم آيد روز باران گردش يک روز ديرين

رضا يوسفی - ايران

حدود ۳ سال است که از دانشگاه فارغ التحصيل شده ام،‌اما هنوز هم در روز اول مهر حال و هوای دوران مدرسه را دارم... با همه مشکلاتی که سيستم آموزشی ايران دارد و شرايط سختی که برای دانش آموزان ايجاد نموده، در حدی که مدرسه برای آنان به مثابه زندانی چون آلکاتراز است، دوست دارم که باز هم خود را پشت آن نيمکتهای شکسته ببينم.

مرجان نيکو - ايران

اون سالهايی که ما درس خوانديم مدرسه محيط امن و دوست داشتنی بود ولی امروز محيطی پرتنش ميباشد بچه ها حتی در درس خواندنشان هم دورنگی دارند و واقعيت را نمی گويند، اختلاف طبقاتی بطور فاحشی ازايش يافته و بچه ها همه چيزهای بد را در مدرسه ياد ميگيرند.

رحيمه اکبری - ايران

من در تابستان ۶۸ ديپلم گرفتم، يعنی درست يکسال بعد از پايان جنگ. در حال حاضر هم دستی در کار تدريس و مدرسه دارم اگرچه کار اصلی ام اين نيست. به نظر من، آن موقع بچه ها برای درس خواندن ارزش و اهميت بيشتری قايل بودند. چيزی بنام مدرسه غير انتفاعی وجود نداشت و همه در مدارس دولتی کم و بيش يکسان درس ميخواندند. الان مدارس غير انتفاعی سطح توقع دانش آموزان و خانواده های آنان را به شدت بالا برده اند. والدين فکر ميکنند چون به مدرسه پول هنگفت داده اند، هيچکس نبايد به فرزندانشان بگويد بالای چشمتان ابروست. از طرف ديگر، تغييرات متعدد در نظام آموزشی سبب شده تا دانش آموزان مجبور شوند حجم زيادی از درسها را در مدتی کوتاه فرا بگيرند و اين کار، نتيجه ای جز حفظ کردن صرف درسها، فراموش کردن آنها پس از مدتی کوتاه و استفاده بيشتر از معلم خصوصی نخواهد داشت.

ر. ن. - ايران

برای من که الان سال هاست از محيط مدرسه ايران دور شده ام از اول مهر تنها حسرتش بر دلم ميمونه. اون زمان که تو حال و هواش بوديم و هر روز صبح ميومديم کلاس و با صدای زنگ سر صف مياستاديم بد و بيراه ميگفتيم. اينکه چرا ناظمهای بداخلاق ميبايست ناخن ها رو اول هفته نگاه کنند و يا ابرو و سيبيل های دست نخورده الان اون روزها همش تموم شده و من هميشه روز اول مهر که ميشه دوست دارم باز راديو رو روشن کنم و صدای آهنگ همشاگردی سلام روبشنوم. کسی نيست اين ترانه رو بتونه به من بفرسته ؟ جای ما خالی در فضای پر طراوت و نمناک پاييزی

نهال مهاجر - سوئد

يادش بخير روز اولی که وارد مدرسه روستا شدم با آنکه همه بچه ها از دوستان و آشنايان و همبازيهام بودند احساس تنهايی عجيبی داشتم و جالبتر اينکه بدجوری خوابم گرفته بود. بعد از مدتی (شايد 2 يا 3 روز بعد) به عنوان دعا خوان مدرسه سر صف حاضر ميشدم و همان باعث شد که هميشه سر موقع در محل قرارم حاضر باشم. يادم مياد دعا با اين جمله شروع ميشد: خداوندا تو را به يگانگی می ستاييم و بر پيامبرانت درود می فرستيم. و بچه ها همه تکرار می کردند. چه احساس غروری داشتم. دعا با اين جمله زيبا به پايان می رسيد: خدايا چنان کن سرانجام کار تو خوشنود باشی و ما رستگار. همان دعا هميشه روز اول مهر در خاطرم طنين انداز می شود و صدای بچه هايی که الان هر کدامشان کودکانی بزرگتر از سن آنموقع من دارند.

جعفر صادقی - انگلستان

شب اول مهر 1344، كيف قرمز كوچك صندوقچه‌ای با آن قفل طلائی‌اش كنار اطاق و بالای سرم كه تا صبح به چشمهاي خسته من خيره شده بود و مرا بر و بر نگاه ميكرد. خوشحال از داشتن كيف و وحشت از مدرسه و ... ای كاش فردا صبح ميتونستم با اين كيف برم يه جای ديگه كه خانوم معلمش " خانم محمدی نباشه" آخه شنيده بودم كه خيلی بداخلاقه و ميزنه. چه شبی بود. هر چند كه شب بعدش تماما بياد آقا معلمی بودم كه با دستهای زمختش اشكهايم را پاك كرده بود و از پنجره مشبك كلاس به بيرون اشاره ميكرد كه اونجا رو ميبينی؟ مامانت مياد اونجا واميسته و من برای ديدن مامان تمام روز را زل زدم به پنجره كه فقط آسمونش رو ميتونستم ببينم!

جهان پورتهوفن - هلند

من فقط يکسال در تهران -ايران به مدرسه رفتم. اول مهر مادرم با ماشين منو به مدرسه برد و مامور دم در باهاش دعوا کرد که خانم حجابت بد هست! چرا پسرت رو باباش نياورده و ...! چه روزهای گندی بودن. خوشحالم که دوباره از ايران اومديم بيرون ... دلم برای دختر کوچولو ها با حجاب اجباری ميسوزه . چقدر تفاوت بين اينجا وايران!

سامان اميدی - انگلستان

با سلام به نظر من زيباترين روز در زندگی يك جوان در سنين جوانی روز اول مدرسه می باشد كه از هر روزی شور و شوق بيشتری دارد.

شاهين کاظمی - ايران

 
 
اخبار روز
 
 
اين صفحه را برای دوستان خود بفرستيد صفحه بدون عکس
 
 
 
   
 
BBC Copyright Logo بالا ^^
 
  صفحه نخست|جهان|ايران |افغانستان |تاجيکستان |ورزش |دانش و فن |اقتصاد و بازرگانی |فرهنگ و هنر |ویدیو
روز هفتم |نگاه ژرف |صدای شما |آموزش انگليسی
 
  BBC News >>|BBC Sport >>|BBC Weather >>|BBC World Service >>|BBC Languages >>
 
  راهنما | تماس با ما | اخبار و اطلاعات به زبانهای ديگر | نحوه استفاده از اطلاعات شخصی کاربران